اشتفن لودکه، ماتیو فون رور
جهانی بدون تکیهگاه
Tue 17 03 2026

جنگها در خاورمیانه و اوکراین، و رئیسجمهوری در آمریکا که نظم جهانی را ویران میکند: جای تعجب نیست که در اروپا این احساس تقویت میشود که دیگر هیچ چیز ثبات ندارد.
بر فراز تهران، قارچهای آتشین در شب زبانه میکشند. سپس بارانی سیاه فرو میبارد — بارانی آغشته به دوده و بقایای سوخت.
در دبی، که زمانی پناهگاهی امن در خلیج فارس محسوب میشد، پهپادهای ایرانی در نزدیکی هتلهای لوکس فرود میآیند. در بحرین، یک تاسیسات آبشیرینکن که برای تامین آب آشامیدنی این پادشاهی حیاتی است، هدف قرار میگیرد. در شمال عراق، یک گروه شبهنظامی نزدیک به ایران به هتلی در اربیل حمله میکند که محل استقرار سربازان آمریکایی است. در لبنان، بر اثر تشدید جدید درگیریها، صدها هزار نفر از خانههای خود آواره شدهاند، از جمله حدود ۲۰۰ هزار کودک. دهها هزار نفر دیگر نیز در اثر تنشهای قبلی بیخانمان شده بودند.
در دومین هفته جنگ علیه ایران، آنچه دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو به راه انداختهاند آشکار میشود: این یک حمله محدود نیست، بلکه جنگی است که به فضاهای جدید گسترش مییابد. این جنگ ایران، اسرائیل، لبنان، ترکیه، عراق، کشورهای ثروتمند خلیج فارس و قبرس را دربر گرفته است.
این جنگ شهرها، بنادر و هتلها را هدف قرار میدهد. مسیرهای کشتیرانی، بازارهای مواد غذایی و مدارس را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. تنگه هرمز، که بخش بزرگی از انتقال نفت جهان از آن عبور میکند، بهشدت مختل شده است — حتی نیروهای ایرانی تلاش کردهاند آن را مینگذاری کنند. قیمت نفت در مقاطعی بهشدت افزایش یافت و قیمت گاز در اروپا نیز بهطور قابل توجهی بالا رفت.
برای مردم ایران، این جنگ بحران اقتصادی از پیش شدید را وخیمتر کرده است.
جنگی که قرار بود قدرت آمریکا را نشان دهد، تنها پس از چند روز بیش از هر چیز یک واقعیت را آشکار کرده است: اینکه چگونه جنگ یک منطقه کامل را زخمی میکند و پیامدهای آن تا اروپا نیز گسترش مییابد.
بر اساس آمار رسمی، تاکنون بیش از ۱۲۰۰ نفر در ایران کشته شدهاند. هفت سرباز آمریکایی نیز جان خود را از دست دادهاند و حدود ۱۴۰ نفر زخمی شدهاند. در منطقه نیز دهها غیرنظامی در حملات ایران کشته شدهاند.
و با این حال هنوز مشخص نیست این جنگ اساساً برای چه هدفی انجام میشود.
موقعیت نگرانکننده اروپا
وضعیت اروپا نگرانکننده است. خطراتی که این جنگ برای قاره اروپا ایجاد میکند زیاد است: از نظر اقتصادی، انرژی و امنیتی. اما خود اروپاییها نفوذ چندانی ندارند. آنها باید نظارهگر باشند که چگونه آمریکا — قدرتی که دههها به حمایت آن تکیه کرده بودند — خود به یک عامل بیثباتی در جهان تبدیل میشود.
در عرض چند روز، دولت ترامپ تعداد شگفتآوری از توجیهات متغیر برای ورود به جنگ ارائه کرده است. ابتدا موضوع برنامه هستهای ایران مطرح بود. سپس صحبت از آزادی مردم ایران شد. بعد از تغییر رژیم سخن رفت. سپس لحن به جنگی مقدس علیه اسلامگرایی نزدیک شد.
ترامپ حتی در مقطعی اعلام کرد که با یک حاکم مذهبی غیردموکراتیک در تهران نیز مشکلی ندارد، به شرط آنکه با آمریکا و اسرائیل «منصفانه» رفتار کند.
وقتی پاسخ به پرسش درباره هدف جنگ بسته به روزهای هفته تغییر میکند، این ابهام استراتژیک نیست — بلکه بیبرنامگی است.
تنها مشکل این جنگ هم این نیست که کارشناسان آن را نقض حقوق بینالملل میدانند. جنگی غیرقانونی اما با هدفی مشخص، دستکم میتواند پایان یابد. اما جنگی بدون هدف روشن، خطر گسترش بیپایان دارد — و دقیقاً همین اکنون در حال رخ دادن است.
به همین دلیل جای تعجب نیست که ترامپ تنها پس از ده روز از احتمال پایان سریع جنگ سخن گفت — در حالی که هیچیک از اهداف استراتژیک محقق نشده بود. رژیم هنوز پابرجاست، حتی رهبر جدیدی — شاید سرسختتر — برای خود انتخاب کرده، موشکهای بالستیک و بسیاری از سکوهای پرتاب همچنان باقیاند، و اورانیوم غنیشده نیز همچنان وجود دارد.
یازده روز پس از آغاز جنگ، رئیسجمهور آمریکا گفت جنگ «تقریباً کاملاً تمام شده است». در پی آن، قیمت نفت که تا نزدیک ۱۲۰ دلار برای هر بشکه بالا رفته بود، موقتاً به زیر ۹۰ دلار سقوط کرد.
اما کمی بعد ترامپ عکس آن را گفت: آمریکا «دست نخواهد کشید تا زمانی که دشمن بهطور کامل و قاطع شکست بخورد.» او افزود: «ما هنوز به اندازه کافی پیروز نشدهایم.»
و جنگی را که بزرگترین حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه از زمان حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ را شامل میشود، یک «گردش کوچک» نامید.
اما هیچ چیز در این جنگ کوچک نیست.
دو سناریوی مشکلساز
دو سناریوی متفاوت برای پایان این جنگ وجود دارد — و هر دو مشکلساز هستند.
سناریوی نخست: تغییر واقعی رژیم. اما چنین هدفی تنها با حملات هوایی قابل دستیابی نیست.
سناریوی دوم: جنگ بدون نتیجه مشخص پایان یابد. تأسیسات هستهای میتوانند بازسازی شوند، فرماندهان جایگزین شوند. رژیم میتواند خود را با «شهیدان» بیشتری تقویت کند. تندروهای تقویتشده میتوانند هرگونه تلاش برای مذاکره را سادهلوحی بنامند.
و اگر حملات هوایی برای رسیدن به اهداف جنگ کافی نباشد، گام بعدی تشدید تنش چه خواهد بود؟ نیروهای زمینی. و این یعنی گرفتار شدن در جنگی که خروج از آن حتی دشوارتر خواهد بود.
نظام تئوکراتیک ایران ظاهراً تثبیت شده است و به هیولای «هیدرا» شباهت پیدا کرده؛ موجودی که هر بار یکی از سرهایش قطع شود، سرهای تازهای میرویند. تا اینجا، ترامپ فقط موفق شده آیتالله خامنهای را با آیتالله خامنهای دیگری جایگزین کند.
کریم سجادپور، کارشناس خاورمیانه، در نشریه Atlantic مینویسد ترامپ امیدوار بود در ایران فردی شبیه دلسی رودریگز پیدا شود — همان معاون رئیسجمهور ونزوئلا که پس از ربوده شدن مادورو قدرت را به دست گرفت و با واشنگتن کنار آمد. اما بهجای آن، شاید او یک «کیم جونگ اون ایرانی» به وجود آورده باشد.
مجتبی خامنهای، پسر رهبر پیشین که طبق گزارشها در روز نخست جنگ زخمی شده بود، بهعنوان جانشین او منصوب شده است. او بهعنوان فردی نزدیک به سپاه پاسداران — دستگاه اصلی امنیتی رژیم — شناخته میشود.
ایرانیانی که تنها چند هفته پیش صدها هزار نفرشان علیه رژیم به خیابان آمده بودند، دیگر اعتراض نمیکنند. آنها اکنون برای جان خود میترسند.
تابآوری نظامی ایران
نیروهای مسلح ایران نیز در جنگ مقاومتر از آنچه آمریکا ظاهراً انتظار داشت، ظاهر شدهاند. مقامهای بلندپایه دفاعی آمریکا میگویند ایران پذیرفته که نمیتواند از نظر قدرت آتش با آمریکا و اسرائیل رقابت کند. در عوض، بهطور هدفمند سامانههای دفاع هوایی و راداری آمریکا — یعنی نقاط ضعف ابرقدرت — را هدف قرار میدهد.
رژیم ایران حتی صرفاً با زنده ماندن از بمبارانها نیز میتواند برای خود ادعای پیروزی کند.
این جنگ نشان میدهد که حتی قدرتمندترین ارتشها نیز در عصر پهپادهای ارزانقیمت تا چه حد آسیبپذیر شدهاند. ایران میتواند با پهپادهای شاهد — که تنها چند هزار دلار قیمت دارند — اهدافی را در سراسر منطقه هدف قرار دهد، از جمله شهر مدرن دبی، جایی که بسیاری از غربیها زندگی، کار یا تعطیلات خود را میگذرانند.
این افراد به جنگ عادت ندارند. بسیاری از آنها برای روزها گرفتار شدند و نتوانستند به خانه بازگردند. برای مقابله با این پهپادهای ارزان، از موشکهای پاتریوت استفاده میشود که هر شلیک آنها میلیونها دلار هزینه دارد.
ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس حتی مجبور شدند برای دفاع در برابر پهپادها از اوکراین کمک بخواهند — همان کشوری که خود سالهاست منتظر مهمات غربی است، مهماتی که اکنون در خلیج فارس مصرف میشود.
جنگی که به اروپا نزدیک میشود
در اروپا، این جنگ اکنون بهطرز نگرانکنندهای نزدیک احساس میشود: قیمت بنزین افزایش یافته، بهای گاز بالا رفته، و در قبرس یک پهپاد سوراخی در یک آشیانه هواپیما ایجاد کرده است.
ذخایر گاز اروپا به پایینترین سطح فصلی خود در سالهای اخیر رسیده است. کمیسیون اروپا حتی بهطور داخلی درباره یک بحران جدید مهاجرت هشدار داده است. طبق این ارزیابی، اگر بمبارانها ادامه یابد، ممکن است میلیونها پناهجو از ایران راهی اروپا شوند.
آیا یک بحران شبیه سال ۲۰۱۵ در راه است؟ اروپا این جنگ را نمیخواست. اما دیگر نمیتواند از پیامدهای آن دور بماند.
معضل اروپا
روز دوشنبه، امانوئل مکرون از ناو هواپیمابر «شارل دوگل» در شرق مدیترانه بازدید کرد. او گفت: «اگر قبرس مورد حمله قرار گیرد، اروپا مورد حمله قرار گرفته است.»
بیش از قدرت نظامی، این اقدام یک پیام سیاسی بود: اروپا میخواست نشان دهد که در جنگی که آمریکا و اسرائیل آغاز کردهاند، تنها یک تماشاگر نیست.
دولتهای اروپایی در یک دوراهی دشوار قرار دارند: میان متحدی که دیگر نمیتوانند کاملاً به او اعتماد کنند، و مردمی که نمیخواهند در جنگها مشارکت داشته باشند.
در ساعات اولیه، بسیاری از دولتهای اروپایی هنوز امیدوار بودند عملیات محدود باشد. اکنون روشن شده که این امید تا چه حد فریبنده بوده است.
پرسش دیگر این نیست که آیا اروپا تحت تأثیر قرار میگیرد یا نه. پرسش این است که تا چه حد بیشتر در این جنگ کشیده خواهد شد.
نظامیان آمریکایی از پایگاههای بریتانیا استفاده میکنند. فرانسه حضور نظامی خود را در دریاها افزایش داده است. کشورهای خلیج فارس نیز پشت پرده از اروپا خواستهاند «حمایت عملی» ارائه دهد — یعنی تسلیحات، مهمات و حفاظت از مسیرهای دریایی.
امارات متحده عربی حتی ایده یک مأموریت نظامی اروپایی در خلیج فارس را مطرح کرده است. حتی بدون ورود مستقیم به جنگ نیز، سناریوهای زیادی قابل تصور است.
مخالفت افکار عمومی اروپ
ا
در عین حال، اکثریت مردم در آلمان، ایتالیا، اسپانیا و فرانسه با این جنگ مخالف هستند. حتی در بریتانیا — که به «رابطه ویژه» خود با آمریکا افتخار میکند — ۵۹ درصد مردم این جنگ را اشتباه میدانند.
دولتهای اروپا باید نوعی تعادل دشوار را حفظ کنند که با هر روز ادامه جنگ سختتر میشود: آرام کردن آمریکا و کشورهای عربی خلیج فارس، آرام کردن افکار عمومی داخلی، درخواست کاهش تنش — و در عین حال اینگونه به نظر نرسند که کنار ایستادهاند.
جهانی که از تعادل خارج میشود
جنگ ایران فقط یک «جنگ دیگر در خاورمیانه» نیست. بلکه نمونه تازهای از جهانی است که نظم خود را از دست میدهد.
از آغاز سال، ترامپ مجموعهای از اقدامات پیدرپی انجام داده: ربودن رئیسجمهور ونزوئلا، تهدید به الحاق گرینلند، محاصره نفتی کوبا که این کشور را به زانو درآورده، و اکنون جنگ علیه ایران.
در همه این موارد، از زور آشکار بهعنوان ابزار سیاست استفاده شده است. نه توسط روسیه. نه توسط چین. بلکه توسط ایالات متحده — همان کشوری که بخش بزرگی از اروپا از سال ۱۹۴۵ به حمایت آن تکیه داشته است.
نظم لیبرال دهههای گذشته در حال تضعیف است. نظمی که بر پایه سلطه آمریکا، نهادهای بینالمللی و قواعد مشترک شکل گرفته بود. اما هنوز نظم جدیدی شکل نگرفته است.
بهجای یک نظام پایدار از اتحادها، اکنون جهانی چندقطبی و نامنظم در حال شکلگیری است؛ جهانی که در آن قدرتهای بزرگ با یکدیگر رقابت میکنند و قدرتهای متوسط مستقلتر عمل میکنند.
برخی تاریخنگاران در این وضعیت شباهتهایی با دوران پیش از ۱۹۱۴ میبینند: چندین قدرت در رقابت با یکدیگر، اتحادهای انعطافپذیر، و تنشهای فزاینده.
امروز دیگر نه قدرتی وجود دارد و نه نظامی که بتواند کل این وضعیت را باثبات نگه دارد. سازمان ملل متحد بخشی از نفوذ خود را از دست داده است — تا حدی به دلیل ضعفهای خود و تا حدی به دلیل بیاعتنایی رهبران اقتدارگرا.
همچنین قراردادهای بینالمللی نیز اهمیت خود را از دست میدهند — تا حدی به دلیل رفتار آمریکا. با پایان پیمان New START در فوریه، بهجز پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، دیگر هیچ محدودیتی برای زرادخانههای هستهای وجود ندارد.
چند سال پیش از «جنگ جهانی سوم بهصورت اقساطی» سخن گفته میشد. این تعبیر چندان هم نادرست نیست. فقط این جنگ دیگر شبیه الگوهای ۱۹۱۴ یا ۱۹۳۹ نیست، بلکه مبهمتر، بیمرزتر و غیرقابل پیشبینیتر است.
مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، در داووس جملهای قابل توجه در این باره گفت. او گفت نظم بهاصطلاح مبتنی بر قواعد، همیشه تا حدی یک «افسانه راحت» بوده است: «این افسانه مفید بود. ما فقط تابلوی آن را پشت ویترین گذاشته بودیم.» ترامپ این ریاکاری را کنار زده است.
استیون ام. والت، دانشمند علوم سیاسی، آمریکا در دوران ترامپ را یک «هژمونی شکارچی» (predatory hegemony) مینامد — قدرتی که دیگر محافظت نمیکند، بلکه به شکار میپردازد.
درس این وضعیت ساده است: کسی که قواعد را نقض کند، مجازات نمیشود. و کسی که به قواعد پایبند بماند، پاداش نمیگیرد.
معنای عملی این وضعیت را میتوان در همان منطقهای دید که اکنون جنگ ایران آن را فراگرفته است. کشورهای عربی خلیج فارس پس از آشتی عربستان و ایران در سال ۲۰۲۳، بر دیپلماسی و گشایش اقتصادی تمرکز کرده بودند. این مدل تا زمانی کار میکرد که منطقه به میدان جنگ تبدیل نشده بود. اکنون اما چنین شده است.
حملات تلافیجویانه ایران کشورهایی را هدف قرار داده که میزبان پایگاههای آمریکا هستند و آنها را در برابر یک دوراهی قرار داده است: پاسخ دادن یعنی بمباران یک همسایه قدرتمند در کنار اسرائیل؛ سکوت کردن یعنی نشان دادن آسیبپذیری خود به جهان.
حاکمان خلیج فارس پیشتر از ترامپ خواسته بودند به ایران حمله نکند. اکنون کشورهای خودشان بهای این تصمیم را میپردازند.
ترامپ در شبکه فاکسنیوز گفت از اینکه ایران «به کشورهایی حمله میکند که به او حمله نکردهاند» شگفتزده شده است.
این جنگ حتی اگر فردا پایان یابد، منطقه را تغییر خواهد داد.
پیامدهای منطقهای
در لبنان، حزبالله متحد ایران، کشور را برخلاف خواست دولتش وارد جنگ کرده است. در عراق تنها یک جرقه کافی است تا شبهنظامیان شیعه بسیج شوند. در سراسر منطقه، پایگاههای آمریکایی که قرار بود امنیت بیاورند، اکنون به اهداف حمله تبدیل شدهاند.
اسرائیل تحت رهبری بنیامین نتانیاهو سیاست خارجی مبتنی بر قدرت سخت و بیملاحظهای را دنبال کرده که در صورت لزوم نگرانیهای حقوق بینالملل را کنار میگذارد: جنگ غزه با بیش از ۷۵ هزار کشته، جنگ با ایران، و جنگ با حزبالله در لبنان — در همه جا همان الگو دیده میشود.
رویای سیاسی دیرینه نتانیاهو حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران بود. با ترامپ، او رئیسجمهوری را یافت که به این طرح «بله» گفت — اما ظاهراً بیش از حد به این باور داشت که برتری نظامی میتواند این مشکل را سریع حل کند.
امیدهایی که به ناامیدی تبدیل شد
در آغاز سال، ترامپ خطاب به ایرانیانی که تظاهرات میکردند گفت: کمک در راه است. او امیدهای بزرگی ایجاد کرد. اما اکنون مردم بیشتر از هر چیز سقوط بمبها را تجربه میکنند. و اینکه بحران اقتصادی — که پیش از آن هم ویرانگر بود — شدیدتر شده است.
برنامه جهانی غذا درباره افزایش ناامنی غذایی در ایران هشدار داده است. ساکنان تهران گزارش میدهند که نانواییها بهطور غیرعادی خالی شدهاند و قیمت تخممرغ دو برابر شده است. ایران ارز خارجی کافی برای واردات مواد غذایی ندارد.
و حتی بقیه جهان نیز ممکن است افزایش قیمت مواد غذایی را احساس کند: دستکم یکچهارم حمل مواد اولیه مورد نیاز برای تولید کودهای شیمیایی از تنگه هرمز عبور میکند. سازمان جهانی غذا هشدار داده که پیامدهای این وضعیت برای کشاورزی جهانی ممکن است تنها پس از چند ماه آشکار شود.
برنده بزرگ در مسکو
پیامدهای جهانی این جنگ حتی اگر فقط به ترامپ و آمریکا محدود میشد نیز نگرانکننده بود. اما بزرگترین برنده فروپاشی قواعد بینالمللی توسط ترامپ در مسکو نشسته است — و این موضوع وضعیت اروپا را خطرناکتر میکند.
تنها چند هفته پیش، فضای میان نخبگان اقتصادی روسیه تیره بود. بودجه روسیه بر پایه قیمت ۵۹ دلار برای هر بشکه نفت تنظیم شده بود و درآمدهای نفت و گاز در ژانویه به پایینترین سطح از سال ۲۰۲۰ رسیده بود. هزینههای چهار سال جنگ اوکراین تهدید میکرد اقتصاد را وارد بحران کند.
اما سپس آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کردند. وقتی ایران پاسخ داد و جنگ به یک درگیری منطقهای گسترده تبدیل شد، عبور کشتیها از تنگه هرمز — که برای انتقال انرژی جهانی حیاتی است — تا حد زیادی متوقف شد و قیمت نفت بهشدت افزایش یافت.
ولادیمیر میلوف، معاون پیشین وزیر انرژی روسیه، میگوید: «ناگهان مسکو چنین هدیهای دریافت کرد.» به گفته او، مقامات روسیه «بسیار، بسیار راضی» هستند.
اکنون روسیه بهجای فروش نفت خود با تخفیف به دلیل تحریمهای غرب، میتواند قیمتهای بالاتری مطالبه کند، زیرا مشتریان اصلیاش، هند و چین، بهشدت به دنبال منابع تأمین انرژی هستند.
واشنگتن نیز عملاً این روند را تأیید کرده است: وزارت خزانهداری آمریکا به هند یک معافیت ۳۰ روزه برای خرید نفت روسیه داد. وزیر خزانهداری، اسکات بسنت، گفت آمریکا میتواند «برخی معاملات نفتی روسیه را از تحریم خارج کند.»
سخنگوی پوتین، دیمیتری پسکوف، گفت: «روسیه یک تأمینکننده قابل اعتماد بوده و خواهد بود» — جملهای که بیشتر شبیه یک بروشور تبلیغاتی بود. کیریل دیمیتریف، مشاور کرملین، نیز در شبکه X نوشت که «سونامی شوک نفتی» تازه آغاز شده است.
سود نظامی روسیه
پوتین از نظر نظامی نیز سود میبرد. توجه، منابع و موشکهای پاتریوت به خاورمیانه منتقل میشوند و اوکراین به حاشیه رانده میشود.
به گزارش Washington Post، روسیه حتی مختصات اهداف آمریکایی را در اختیار ایران قرار داده — بدون آنکه مجازاتی ببیند.
هر روزی که این جنگ ادامه یابد، بر ذخایر تسلیحاتی که اوکراین به آنها نیاز دارد تأثیر میگذارد. و ترامپ با پوتین درباره روند جنگ ایران تلفنی گفتگو میکند — گویی مسکو یک میانجی است.
در عین حال، ایالات متحده در دوران ترامپ با خطر آن روبهرو است که با استفاده بیحد و مرز از قدرت نظامی خود، سرمایه سیاسی و نظامیاش را هدر دهد. چین با دقت زیر نظر دارد که آمریکا هماکنون همزمان در سه منطقه بحرانی درگیر شده است.
در جنگ ایران، ذخایر موشکی آمریکا مصرف میشود؛ ذخایری که در اصل برای حمایت از اوکراین و بازدارندگی در منطقه اقیانوس آرام در نظر گرفته شده بودند. و هر جنگی که واشنگتن در نقطهای دیگر از جهان آغاز میکند، بهنوعی تشویقی برای چین است — کشوری که تایوان را بخشی از قلمرو خود میداند.
انگیزهای برای گسترش سلاح هستهای
جنگ ایران قویترین استدلال چند دهه اخیر برای این ادعاست که کشورها باید به سلاح هستهای مجهز شوند. معمر قذافی، دیکتاتور لیبی، زمانی برنامه هستهای خود را کنار گذاشت — اما بعداً سرنگون و کشته شد. اکنون ایران، که بمب هستهای ندارد، برای دومین بار پیاپی هدف جنگ قرار گرفته است.
کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، احتمالاً خود را در این وضعیت تأییدشده میبیند: تنها یک زرادخانه هستهای عملی میتواند از سرنوشتی مشابه خامنهای جلوگیری کند.
اروپا در برابر سه تهدید
کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، در اوایل مارس در زوریخ وضعیت جهان را با صراحتی قابل توجه توصیف کرد. به گفته او، اروپا همزمان با سه تهدید خارجی روبهروست:
* روسیه که نظم جهانی را از بیرون مورد حمله قرار میدهد
* چین که آن را از درون تضعیف میکند
* و «دگرگونی بنیادین روابط دو سوی آتلانتیک»
او گفت اروپا «معتاد به جهانی است که دیگر وجود ندارد».
اروپا بهسوی نظامیگری؟
آلمان در حال افزایش توان نظامی خود است و برنامههای میلیاردی تصویب شده است. امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، میخواهد زرادخانه هستهای کشورش را گسترش دهد. فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، به گفته خودش «گفتگوهای محرمانهای» با مکرون درباره بازدارندگی هستهای اروپایی انجام داده است.
یک گزارش کارشناسی برای کنفرانس امنیتی مونیخ این وضعیت را چنین خلاصه کرده است: «دورانی که اروپا میتوانست به خودارضایی استراتژیک تکیه کند، به پایان رسیده است.»
با این حال، این بحثهای نخبگان با جوامعی روبهرو هستند که هنوز آماده چنین تغییراتی نیستند. شکافی عمیق میان آنچه وضعیت امنیتی اروپا ایجاب میکند و آنچه مردم حاضرند بپذیرند، وجود دارد. برای نمونه، آلمان حتی نتوانسته بر سر بازگرداندن خدمت اجباری نظامی به توافق برسد.
جهانی که قدرت تعیینکننده است
در نظم جهانی در حال شکلگیری، آنچه اهمیت دارد این است:
چه کسی قویترین ارتش را دارد، چه کسی بیشترین منابع خام را کنترل میکند، و چه کسی کمترین تردید اخلاقی را دارد.
در چنین جهانی، اروپا تقریباً شبیه یک پدیده متعلق به گذشته به نظر میرسد: قارهای که بر معاهدات تکیه میکند، در حالی که معاهدات لغو میشوند؛ به دیپلماسی باور دارد، در حالی که قدرتهای بزرگ مشکلات خود را با بمب حل میکنند؛ و به متحدانی تکیه میکند که گاه به آن پشت میکنند.
درس قدیمی تاریخ
آنچه پس از فروپاشی نظم باقی میماند را توسیدید، تاریخنگار یونان باستان، حدود ۲۴۰۰ سال پیش توصیف کرده بود:
«قدرتمندان آنچه را میتوانند انجام میدهند، و ضعیفان آنچه را مجبورند تحمل میکنند.»
پرسش اصلی این است که آیا اروپا آنقدر قدرتمند خواهد شد که بتواند از قواعد خود دفاع کند یا نه.
اشپیگل ۱۲ | ۲۰۲۶
|
|