|
عصر نو
www.asre-nou.net |
پیشگفتار: این رساله تلاشی است برای فهم یکی از پیچیدهترین وضعیتهایی که یک جامعه میتواند با آن روبه رو شود؛ وضعیتی که در آن جنگ، بحرانهای سیاسی، فشارهای خارجی و چالشهای داخلی به طور همزمان بر سرنوشت یک کشور اثر میگذارند. در چنین شرایطی، مرز میان امنیت و آزادی، میان ضرورتهای دفاعی و مطالبات اجتماعی و میان قدرت حکومت و حقوق شهروندان به موضوعی جدی برای اندیشیدن تبدیل میشود. ایران در دهههای اخیر بارها در معرض تنشهای منطقهای و بینالمللی قرار گرفته و همین مسئله سبب شده است که پرسش درباره رابطه میان بحران و ساختار قدرت در این کشور اهمیت ویژهای پیدا کند. انگیزه نگارش این رساله از دغدغهای شکل گرفته است که بسیاری از شهروندان، روشنفکران و پژوهشگران آن را تجربه میکنند: اینکه جامعه در شرایط بحران چگونه تغییر میکند و حکومتها چگونه به این شرایط پاسخ میدهند. تاریخ نشان داده است که جنگها نه تنها مرزهای جغرافیایی کشورها را تغییر میدهند، بلکه ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آنها را نیز دگرگون میکنند. در بسیاری از موارد، بحرانهای امنیتی سبب تمرکز بیشتر قدرت در دست حکومت ها شده و فضای سیاسی و اجتماعی را به سمت نظمهای سختگیرانهتر سوق دادهاند. در چنین فضایی، نقش تحلیل و تفکر انتقادی بسیار مهم میشود. هدف این رساله نه ارائه داوریهای شتابزده، بلکه تلاش برای فهم سازوکارهایی است که در شرایط بحرانی بر روابط میان حکومت و جامعه اثر میگذارند. این نوشته میکوشد نشان دهد که چگونه مفاهیمی مانند امنیت، ترس اجتماعی، بسیج سیاسی و تمرکز قدرت میتوانند در کنار یکدیگر واقعیتهای پیچیدهای را شکل دهند که سرنوشت ملتها را رقم میزند. این رساله همچنین بر این نکته تأکید دارد که تحلیل سیاسی بدون در نظر گرفتن تجربههای تاریخی و نظریههای علوم سیاسی نمیتواند به درک عمیقی از واقعیتها برسد. بررسی نمونههای تاریخی از کشورهایی که در شرایط جنگ یا تهدید خارجی قرار داشتهاند، نشان میدهد که الگوهای مشابهی در رفتار دولتها و واکنش جوامع دیده میشود. از این رو، مطالعه این الگوها میتواند به فهم بهتر شرایط امروز کمک کند. این نوشته تلاشی است برای گشودن فضایی برای تأمل و گفتوگو. جامعهای که بتواند درباره وضعیت خود بیندیشد و آن را تحلیل کند، شانس بیشتری برای عبور از بحرانها و یافتن مسیرهای تازه خواهد داشت. این رساله نه پاسخی نهایی، بلکه دعوتی برای اندیشیدن درباره آیندهای است که در برابر یک ملت قرار دارد. ***** آغاز : ایران در یکی از پیچیدهترین و حساسترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار گرفته است. فشارهای خارجی، تنشهای منطقهای و بحرانهای داخلی در هم تنیده شدهاند و فضایی از نگرانی، نااطمینانی و دگرگونی را در جامعه ایجاد کردهاند. در چنین شرایطی، تحلیل وضعیت ایران نیازمند نگاهی چند بعدی است که هم عوامل خارجی و هم تصمیمات داخلی را در نظر بگیرد. از یک سو، تنش میان ایران و قدرتهای خارجی، بهویژه ایالات متحده و اسرائیل، سالهاست که یکی از عوامل اصلی بیثباتی در منطقه محسوب میشود. این تنشها گاه در قالب تحریمهای اقتصادی، گاه در قالب جنگهای نیابتی و گاه در قالب رویاروییهای مستقیم یا غیرمستقیم خود را نشان دادهاند. نتیجه این وضعیت، فشارهای گستردهای بوده که بر ساختار اقتصادی و اجتماعی ایران وارد شده است. در این میان، زیرساختها و مراکز نظامی نیز در برخی مقاطع هدف حملات یا خرابکاری قرار گرفتهاند. چنین رویدادهایی علاوه بر خسارتهای فیزیکی، پیامدهای روانی و سیاسی نیز دارند و احساس ناامنی را در سطح جامعه گسترش میدهند. در شرایط جنگی یا شبهجنگی، فضای عمومی کشور اغلب تحت تأثیر روایتهای امنیتی قرار میگیرد. یکی از موضوعات مورد بحث در تحلیلهای سیاسی، نقش نیروهای نظامی و امنیتی در ساختار قدرت ایران است. برخی تحلیلگران معتقدند که این نهادها در سالهای اخیر نفوذ بیشتری در عرصههای سیاسی و اقتصادی پیدا کردهاند. این مسئله در نگاه منتقدان به معنای تمرکز بیشتر قدرت در دست ساختارهای امنیتی تلقی میشود. در مقابل، حامیان حکومت استدلال میکنند که در شرایط تهدید خارجی، حضور و نقش فعال نیروهای نظامی برای حفظ امنیت کشور ضروری است. آنان معتقدند که بدون چنین ساختارهایی، ایران ممکن است در برابر فشارهای منطقهای و بینالمللی آسیبپذیرتر شود. در فضای سیاسی ایران، شکاف میان روایتهای مختلف از وضعیت کشور قابل توجه است. برخی جریانها بر ضرورت مقاومت در برابر فشارهای خارجی تأکید میکنند و آن را بخشی از هویت سیاسی حکومت دیکتاتوری اسلامی میدانند. در مقابل، گروهی دیگر بر این باورند که این رویکرد هزینههای سنگینی برای جامعه به همراه داشته است. یکی از پیامدهای این شکاف، شکلگیری فضای قطبی در جامعه است. در چنین فضایی، گروههای مختلف سیاسی و اجتماعی یکدیگر را با بدبینی نگاه میکنند و گفتوگوی ملی دشوارتر میشود. این قطبی شدن میتواند مانع یافتن راهحلهای مشترک برای بحرانها گردد. در این مورد بیشتر صحبت خواهد شد! در شرایطی که تنشهای منطقهای افزایش مییابد، خطر گسترش درگیری به کشورهای همسایه نیز مطرح شده است. خاورمیانه منطقهای است که به دلیل درهمتنیدگی سیاسی و امنیتی، هرگونه درگیری میتواند پیامدهای گستردهای در سطح منطقه داشته باشد. در سالهای گذشته، برخی تحلیلگران درباره احتمال گسترش جبهههای درگیری هشدار دادهاند. آنان معتقدند که باز شدن جبهههای جدید میتواند هزینههای انسانی و اقتصادی سنگینی برای همه طرفها به همراه داشته باشد. در کنار مسائل نظامی، وضعیت داخلی جامعه نیز اهمیت زیادی دارد. اقتصاد ایران طی سالهای اخیر با مشکلاتی مانند تورم، بیکاری و کاهش ارزش پول ملی مواجه بوده است. این مشکلات به طور مستقیم بر زندگی روزمره مردم تأثیر گذاشتهاند. در چنین شرایطی، هرگونه تنش نظامی یا سیاسی میتواند فشارهای اقتصادی را تشدید کند. جنگ یا تهدید جنگ معمولاً باعث کاهش سرمایهگذاری، اختلال در تجارت و افزایش هزینههای دولت میشود. ی کی دیگر از ابعاد مهم بحران، وضعیت فضای عمومی و مدنی در کشور است. در دورههای تنش، حکومتها معمولاً کنترل بیشتری بر فعالیتهای اجتماعی و سیاسی اعمال میکنند. این مسئله گاه به محدودیتهای بیشتر برای اعتراضات یا تجمعات منجر میشود. در ایران نیز بحث درباره آزادیهای مدنی و سیاسی یکی از موضوعات مهم در سالهای اخیر بوده است. برخی فعالان مدنی خواستار اصلاحات گستردهتر در ساختار سیاسی و حقوق شهروندی هستند. در مقابل، مقامهای حکومتی اغلب بر ضرورت حفظ ثبات و امنیت در شرایط حساس تأکید میکنند. از نگاه آنان، هرگونه بیثباتی داخلی ممکن است فرصتهایی برای دشمنان خارجی فراهم کند! یکی از پیامدهای این وضعیت، شکلگیری فضایی از بیاعتمادی میان بخشهایی از جامعه و ساختار قدرت است. بیاعتمادی اجتماعی میتواند انسجام ملی را تضعیف کند و مدیریت بحرانها را دشوارتر سازد. با این حال، جامعه ایران جامعهای متنوع و پیچیده است. در آن طیف گستردهای از دیدگاهها، باورها و گرایشهای سیاسی وجود دارد. این تنوع نشان دهنده پویایی اجتماعی در کشور است. در شرایط بحرانی، نقش رسانهها و روایتهای خبری نیز اهمیت ویژهای پیدا میکند. رسانهها میتوانند در شکلگیری برداشت عمومی از وقایع نقش تعیینکنندهای داشته باشند. در عصر شبکههای اجتماعی، انتشار سریع اطلاعات و گاه شایعات میتواند فضای عمومی را به سرعت تحت تأثیر قرار دهد. این مسئله چالشهای جدیدی برای مدیریت افکار عمومی ایجاد کرده است. در سطح منطقهای، تحولات ایران همواره با حساسیت دنبال میشود. کشورهای همسایه و قدرتهای منطقهای به دلیل پیوندهای امنیتی و اقتصادی، از تحولات ایران تأثیر میپذیرند. در سطح جهانی نیز ایران به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی و منابع انرژی اهمیت زیادی دارد. به همین دلیل، بسیاری از قدرتهای جهانی تحولات داخلی و خارجی ایران را با دقت رصد میکنند. یکی از پرسشهای مهم در تحلیل آینده ایران این است که چگونه میتوان میان امنیت ملی، توسعه اقتصادی و مشارکت سیاسی تعادل برقرار کرد. پاسخ به این پرسش ساده نیست و نیازمند گفتوگوی گسترده در سطح جامعه است. برخی تحلیلگران معتقدند که اصلاحات تدریجی در ساختارهای سیاسی و اقتصادی میتواند به کاهش تنشها کمک کند. آنان بر ضرورت افزایش شفافیت، پاسخگویی و مشارکت عمومی تأکید دارند. در مقابل، گروهی دیگر بر این باورند که در شرایط فشار خارجی، هرگونه تغییر سریع میتواند خطر بیثباتی را افزایش دهد. از نگاه آنان، اولویت اصلی باید حفظ انسجام و امنیت کشور باشد. در میان این دیدگاههای متفاوت، آنچه بیش از همه اهمیت دارد وضعیت مردم عادی است. شهروندان معمولاً بیشترین تأثیر را از بحرانهای سیاسی و اقتصادی میپذیرند. جنگ، تحریم و تنشهای سیاسی اغلب زندگی روزمره مردم را دشوارتر میکند. افزایش قیمتها، کاهش فرصتهای شغلی و نااطمینانی نسبت به آینده ، مهاجرت اختیاری و اجباری... از جمله پیامدهای چنین شرایطی است. در عین حال، تاریخ ایران نشان داده است که جامعه ایرانی در مواجهه با بحرانها توانایی بالایی برای سازگاری و مقاومت دارد. این ویژگی در دورههای مختلف تاریخی دیده شده است. یکی از عوامل مهم در عبور از بحرانها، تقویت گفتوگو و درک متقابل در جامعه است. هرچه فضا برای بیان دیدگاههای مختلف بازتر باشد، امکان یافتن راهحلهای مشترک بیشتر میشود. همچنین نقش نخبگان فکری، دانشگاهیان و نویسندگان در تحلیل و تبیین شرایط اهمیت زیادی دارد. آثار تحلیلی و پژوهشی میتوانند به روشنتر شدن ابعاد مختلف بحران کمک کنند. رسالههایی که درباره وضعیت ایران نوشته میشوند، میتوانند بستری برای بررسی عمیقتر مسائل فراهم کنند. چنین آثاری در صورت اتکا به تحلیلهای دقیق و متوازن، به فهم بهتر واقعیتها کمک میکنند. آینده ایران به مجموعهای از عوامل داخلی و خارجی وابسته است. تصمیمات سیاسی، تحولات منطقهای و اراده مردم همگی در شکلگیری این آینده نقش دارند. در شرایط کنونی، مهمترین پرسش شاید این باشد که چگونه میتوان راهی یافت که هم از تشدید درگیریها جلوگیری کند و هم امکان بهبود شرایط زندگی مردم را فراهم آورد. پاسخ به این پرسش نیازمند تأمل، گفتوگو و مسئولیتپذیری از سوی همه بازیگران سیاسی و اجتماعی است. یکی از تحلیلهایی که در بسیاری از کشورها در زمان جنگ یا بحرانهای امنیتی مطرح میشود. در علوم سیاسی مفهومی وجود دارد که میگوید دولتها در شرایط اضطراری تمایل دارند اختیارات بیشتری در دست بگیرند؛ این پدیده گاهی با عنوان «وضعیت استثنایی» یا امنیتی شدن سیاست توصیف میشود. در چنین شرایطی، دولتها معمولاً برای حفظ کنترل و ثبات، فضای سیاسی و مدنی را محدودتر میکنند.ایران در این شرایط بسر میبرد! در زمان جنگ و بحرانهای افزوده باید نگاهی به وجود دولت (...حکومت !) و نقش آن توجه کرد. باید دید که دولتها در شرایط جنگ و بحرانهای اقتصادی به چه سوئی میروند! آیا به سمت دیکتاتوری و یا احیانا به توتالیتاریسم گرایش پیدا میکنند.... در اینمورد رساله را ادامه میدهیم! در نظریههای مربوط به Totalitarianism توتالیتاریسم، یکی از نشانهها این است که حکومت تلاش میکند تقریباً تمام عرصههای زندگی اجتماعی، سیاسی و حتی فرهنگی را تحت کنترل خود بگیرد. در این نوع نظامها معمولاً یک ایدئولوژی رسمی مسلط وجود دارد، رسانهها محدود میشوند و حکومت میکوشد جامعه را دائماً در حالت بسیج یا تهدید نگه دارد. ایران در چنین فضائی تنفس میکند! برخی متفکران قرن بیستم مانند Hannah Arendt در کتاب مشهور خود The Origins of Totalitarianism توضیح میدهد که ترس دائمی و ایجاد دشمنان داخلی یا خارجی میتواند ابزاری برای تثبیت قدرت در چنین نظامهایی باشد. با این حال، در تحلیل سیاسی معمولاً میان « دیکتاتوری» و « توتالیتاریسم » تفاوت گذاشته میشود. بسیاری از کشورها ممکن است در شرایط جنگی به سمت تمرکز قدرت حرکت کنند، اما لزوماً به یک نظام توتالیتاریستی کامل تبدیل نمیشوند. توتالیتاریسم کلاسیک معمولاً به نمونههایی مانند آلمان نازی یا اتحاد شوروی دوران استالین اشاره دارد که کنترل بسیار گستردهای بر جامعه داشتند. استفاده از جنگ یا تهدید خارجی برای ایجاد فضای ترس ، موضوعی است که در بسیاری از مطالعات علوم سیاسی بررسی شده است. برخی پژوهشگران معتقدند حکومتها ممکن است در چنین شرایطی تلاش کنند اولویتهای جامعه را از مسائل اقتصادی و رفاهی به مسائل امنیتی منتقل کنند. وقتی امنیت به مهمترین موضوع تبدیل میشود، مطالبهگری اقتصادی یا سیاسی ممکن است در حاشیه قرار گیرد. در مقابل، دیدگاه دیگری نیز وجود دارد که میگوید: در شرایط واقعی جنگ یا تهدید نظامی، دولتها ناچارند تصمیمات سریع و متمرکز بگیرند و همین امر ممکن است به طور موقت آزادیها را محدود کند. طرفداران این دیدگاه معتقدند بدون چنین تمرکزی ممکن است کشور در برابر تهدیدهای خارجی آسیبپذیر شود. شاید مفید باشد که هر دو دیدگاه بررسی شود: از یک سو این فرض که حکومتها ممکن است از فضای بحران برای تقویت کنترل سیاسی استفاده کنند و از سوی دیگر این استدلال که دولتها در شرایط جنگی واقعاً با تهدیدهای امنیتی روبهرو هستند. همچنین میتوان به نقش «ترس اجتماعی» در سیاست پرداخت. بسیاری از نظریهپردازان معتقدند ترس یکی از قویترین ابزارهای سیاسی است، زیرا میتواند رفتار جمعی را شکل دهد و باعث شود مردم در شرایط سخت تصمیمهایی بگیرند که در وضعیت عادی شاید نمیپذیرفتند. در بررسی رابطه میان جنگ و گسترش قدرت دولتها ( حکومت ها ) در تاریخ، بسیاری از پژوهشگران علوم سیاسی و تاریخ به این نتیجه رسیدهاند که شرایط جنگی تقریباً همیشه باعث تمرکز بیشتر قدرت در دست دولتها میشود. هنگامی که یک کشور وارد جنگ میشود، دولت برای بسیج منابع انسانی، اقتصادی و نظامی ناچار است کنترل بیشتری بر جامعه اعمال کند. این روند در بسیاری از کشورهای جهان در دورههای مختلف تاریخی مشاهده شده است. برای نمونه، در جنگهای بزرگ قرن بیستم، دولتها کنترل گستردهای بر تولید صنعتی، رسانهها و حتی زندگی روزمره شهروندان برقرار کردند. در چنین فضایی، اولویت اصلی جامعه از مسائل عادی سیاسی و اقتصادی به بقا و امنیت ملی منتقل میشود. برخی اندیشمندان مانند چارلز تیلی Charles Tilly* معتقد بودند که در تاریخ اروپا «جنگها دولتها را ساختند و دولتها جنگها را»، زیرا جنگها دولتها را وادار میکردند ساختارهای اداری، مالیاتی و امنیتی قدرتمندتری ایجاد کنند. یکی از ایدههای مهم در جامعه شناسی تاریخی دولت، نظریهای است که توسط Charles Tilly مطرح شد. او در پژوهشهای خود درباره شکلگیری دولتهای اروپایی به این نتیجه رسید که میان جنگ و پیدایش دولتهای مدرن رابطهای عمیق و متقابل وجود داشته است. جمله مشهور او که میگوید «جنگها دولتها را ساختند و دولتها جنگها را» در واقع خلاصهای از یک تحلیل گسترده تاریخی است. منظور او این بود که بسیاری از ساختارهای قدرتمند دولتی که امروز بدیهی به نظر میرسند، در اصل در پاسخ به نیازهای جنگی شکل گرفتهاند. در قرون وسطی و دوران آغازین دولتهای مدرن در اروپا، حکومتها برای دفاع از قلمرو خود و رقابت با قدرتهای دیگر ناچار بودند ارتشهای بزرگ تر و سازمان یافته تری ایجاد کنند و همین امر آنان را به سمت ایجاد نظامهای اداری پیچیدهتر سوق داد. برای تأمین هزینههای جنگ، دولتها به منابع مالی گسترده نیاز داشتند. در نتیجه، یکی از مهمترین تغییراتی که در آن دوران رخ داد، شکلگیری نظامهای مالیاتی منظم بود. پیش از آن، بسیاری از حکومتها تنها در شرایط اضطراری از مردم مالیات میگرفتند یا به غنائم جنگی متکی بودند. اما با گسترش جنگهای طولانی، دولتها مجبور شدند سیستمهای دائمی جمعآوری مالیات ایجاد کنند. این سیستمها به تدریج به ایجاد بوروکراسیهای اداری منجر شد؛ یعنی دستگاههایی از کارمندان و مأموران که وظیفه داشتند مالیات جمعآوری کنند، جمعیت را ثبت کنند و منابع اقتصادی کشور را مدیریت نمایند. به این ترتیب، نیازهای نظامی به طور مستقیم در شکلگیری دولتهای متمرکز و مدرن نقش داشت. از سوی دیگر، جنگها دولتها را مجبور کردند که کنترل بیشتری بر قلمرو و جمعیت خود اعمال کنند. برای مثال، دولتها باید میدانستند چه تعداد مردان جوان در کشور وجود دارند تا بتوانند آنان را برای خدمت نظامی بسیج کنند. همین نیاز به ثبت جمعیت و سازماندهی نیروی انسانی، به ایجاد سرشماریها، ثبت احوال و ساختارهای مدیریتی جدید منجر شد. به مرور زمان، این ابزارهای اداری به بخش جداییناپذیر دولت مدرن تبدیل شدند. بنابراین، آنچه در ابتدا برای اهداف نظامی ایجاد شده بود، بعدها در مدیریت عمومی جامعه نیز کاربرد پیدا کرد. نکته مهم دیگری که در تحلیل تیلی « Tilly » مطرح میشود، رقابت میان دولتهاست. در اروپا، دهها پادشاهی و دولت کوچک در کنار یکدیگر وجود داشتند و هر کدام برای بقا و گسترش قدرت خود با دیگران رقابت میکردند. این رقابت دائمی سبب شد که دولتهایی که توانایی سازماندهی بهتر منابع و جمعیت خود را داشتند، در جنگها موفقتر باشند. در مقابل، دولتهایی که از نظر اداری و مالی ضعیف بودند، به تدریج شکست خوردند یا در دولتهای قدرتمندتر ادغام شدند. به این ترتیب، جنگ نه تنها باعث تقویت دولتها شد، بلکه در شکلگیری نقشه سیاسی اروپا نیز نقش تعیینکنندهای داشت. این تحلیل نشان میدهد که دولت مدرن تنها نتیجه تصمیمات سیاسی یا نظریههای فلسفی نبوده، بلکه تا حد زیادی محصول فشارهای تاریخی و نظامی بوده است. بسیاری از نهادهایی که امروز به عنوان بخشهای عادی حکومت شناخته میشوند « مانند ارتش دائمی، وزارتخانهها، نظام مالیاتی گسترده و دستگاههای امنیتی» در اصل برای پاسخ به نیازهای جنگی ایجاد شدهاند. در نتیجه، رابطه میان جنگ و دولت رابطهای تاریخی و ساختاری است، نه صرفاً یک اتفاق موقتی. توجه به این نکته بسیار مهم است که جنگها اغلب دولتها را به سمت تمرکز قدرت سوق میدهند. هنگامی که یک حکومت با تهدیدهای خارجی روبه رو میشود، ممکن است برای بسیج سریع منابع و حفظ کنترل اجتماعی، اختیارات بیشتری در دست بگیرد. در برخی موارد این تمرکز قدرت پس از پایان جنگ کاهش مییابد، اما در موارد دیگر ممکن است به ساختار دائمی نظام سیاسی تبدیل شود. به همین دلیل، بسیاری از پژوهشگران علوم سیاسی هنگام بررسی تحولات سیاسی کشورها، به نقش بحرانها و جنگها در تغییر ساختار قدرت توجه ویژهای دارند. نظریه تیلی به ما کمک میکند تا بفهمیم چرا بسیاری از دولتها در شرایط جنگی به سرعت به سمت سازماندهی متمرکزتر حرکت میکنند. جنگ نه تنها منابع اقتصادی را مصرف میکند، بلکه جامعه را نیز در وضعیت بسیج دائمی قرار میدهد. در چنین فضایی، دولتها تلاش میکنند ابزارهای بیشتری برای کنترل اطلاعات، مدیریت منابع و حفظ نظم اجتماعی در اختیار داشته باشند. این روند گاه میتواند به تقویت دولت و ایجاد نهادهای کارآمدتر منجر شود، اما در برخی شرایط ممکن است باعث محدود شدن فضای سیاسی و اجتماعی نیز گردد....ادامه در شماره بعد. |