آواز دُهُل
Sun 15 03 2026
بهمن پارسا
در حافظهٔ تاریخ معاصر، هیچ گزارش مستند و قابل اتکایی وجود ندارد که نشان دهد ایالات متحده توانسته باشد صرفاً از راه جنگ هوایی بر دشمنی پیروز شود. تنها نمونهای که معمولاً به آن اشاره میشود، مورد ژاپن است؛ پیروزیای که خود لکهای ننگین بر دامان انسانِ قدرتمند و زورگو بهشمار میآید؛ انسانی که برای جان و عِرض بشر ارزشی قائل نیست. هنوز نیز آثار نکبتبار آن «پیروزی» در میان مردم ژاپن از میان نرفته و ردّ آن در حافظهٔ جمعی آن ملت باقی است.
کارنامهٔ جنگهایی که آمریکا با حضور مستقیم نیروهای زمینی و با چکمههای نظامی بر سرزمین دیگران مداخله کرده نیز چندان درخشانتر از کارنامهٔ حملات و تهاجمات هوایی نیست. جنگ جهانی دوم موضوعی نیست که در این نوشته مورد نظر باشد؛ هرچند دربارهٔ آن بسیار نوشتهاند و پهنا و ژرفای آن را از زوایای گوناگون سنجیدهاند.
اکنون شانزده روز از فرود نخستین بمبهای آمریکا و اسرائیل بر خاک ایران گذشته است. گمان بر این بود که با آغاز این حملات، سقوط رژیم اسلامی–شیعی تهران چندان به درازا نخواهد کشید؛ اما اکنون سخن از هفتهها و حتی شاید ماهها به میان میآید.
در حال حاضر، گزارشهای منتشرشده در رسانههای داخلی و خارجی، همگی حکایت از وضعیت اسفبار مردمی دارند که سالهاست زیر بار رنج و محرومیت خم شدهاند و اکنون نیز عملاً در شرایطی فلاکتبار به سر میبرند.
این ملت پیش از آغاز این بمبارانها نیز گرفتار مصائب و گرفتاریهایی بود که مستقیماً از سوی حکومت خونریز و مردمکش اسلامی–شیعی تهران بر آنان تحمیل میشد. همین ستمگریها و قتل و کشتارهای مداوم طی چهلوهشت سال گذشته سبب میشد که مردم در هر فرصت ممکن، خشم و نفرت خود را با حضور گسترده در صحنههای اجتماعی سراسر کشور به گوش حاکمان و نیز جهان بیرون برسانند و آن را در معرض دید مردم آزادیخواه قرار دهند.
پاسخ حکومت جلاد نیز در هر بار از لولهٔ سلاحهای آتشین به گوش جان بیدفاع مردم میرسید؛ تا آنجا که در آخرین نمونه، حکومت اسلامی–شیعی تهران به معنای واقعی کلمه از کشتهها پشتهها ساخت.
مجموعهٔ این اوضاع نامتعارف و نامتوازن، و تجربههای تلخی که از دل آن پدید آمد، برای ملت ایران راه چندانی باقی نگذاشت جز آنکه چشم امید به یاری بیگانه بدوزد. نهتنها به یاری بیگانه امیدوار شود، بلکه در قیاس با خویشِ ظالم، آن بیگانه را بسی خودیتر بیابد؛ تا آنجا که گاه در اینجا و آنجا از او با عناوینی چون «عمو»، «پدر» و نامهایی از این دست یاد شود.
مظالم، خونریزیها و اعدامهای فردی و جمعی حکومت، مردم را در شرایطی قرار داده است که حتی به بهای ویرانی ایران نیز، فرود بمبهای ویرانگر دولتهای بیگانه را نعمتی آسمانی و ابزاری برای رهایی از شرّ حاکمان بدانند و این قدوم ویرانگر را گرامی داشته، به آن خیرمقدم بگویند.
البته روشن است که عاشقان «ولایت» و لُفتولیس کنندگان نیز حضور دارند و عرض وجودی میکنند؛ که اگر نکنند، چه کنند؟! تمام هستی آنان در گرو همین تکایا و منابر و ملایان و مداحان و متولیان مفتخور است. این قشر، هرچند از نظر شمار ناچیز است، اما به انواع سلاحهای مرگبار مجهز و از پشتوانهٔ سپاه پاسداران و بسیجیان برخوردار است؛ نیرویی کور و مطیع که در ولایت مجذوب و مسحور مانده است.و امّا اکنون پرسش آن است که تصویر پیشِ رو و آینده چه خواهد بود؟ اگر این حکومت ـ که به دندان فاسدی میماند که تا بنِ ریشه چرکین و پوسیده است ـ به انواع حیل و تدابیر بتواند همچنان در برابر مردم ایران و حملاتی که اینک بر آن فرود میآید مقاومت کند، چنانکه تا امروز نیز کرده است، تکلیف مردم و سرنوشت این کشور چه خواهد شد؟ از ایرانِ امروز، در پایان این کشاکشها چه باقی خواهد ماند؟
بهروشنی پیداست که هیچکس پاسخی روشن برای این پرسشها در دست ندارد. آنچه در گفتارها و نوشتهها دیده میشود، بیش از آنکه برنامه و راهکاری عملی باشد، مجموعهای از آرزوها و انتظارهاست که در قالب سخن جلوه میکند. تا این ساعت، هیچ راهحل عملی و روشنی در افق آینده دیده نمیشود.
گروه پرشماری از مردم، چه در داخل کشور و چه در بیرون از آن، امیدی جدّی به بازگشت رضا پهلوی بستهاند. با این همه، اینکه این شخص با چه عنوان و در چه جایگاهی قرار است در آیندهٔ ایرانِ پس از حکومت اسلامی–شیعی نقشی بر عهده گیرد، نه چندان روشن است و نه کسی پاسخ قانعکنندهای در این باب عرضه کرده است. خود او نیز بارها به صراحت گفته است که عهدهداری مقام مشخصی را بر عهده نمیگیرد.
از سوی دیگر، گروهها و دستهها و احزابی که زمانی نامی داشتند و رسمی، امروز بیشتر همان نامی از آنان باقی مانده است. از میان این همه نام و عنوان نیز حرکتی که شایستهٔ اعتنا باشد پدید نیامده است؛ جز آنکه گهگاه اعلامیهای منتشر شود یا در گوشهای تظاهری برگزار گردد، بیآنکه برنامهای روشن و راهی عملی پیشِ روی مردم نهاده شود.
با این همه، یک خواست در میان مردم ایران ـ چه در داخل و چه در خارج از کشور ـ بهگونهای آشکار دیده میشود: خواست سرنگونی حکومت خون و جنایت اسلامی. امّا این خواستن، در بسیاری از موارد، بیشتر به نفرینی میماند که از سر درد و درماندگی بر زبان جاری میشود، نه به ارادهای سامانیافته و برنامهای اندیشیده.
داستان به همان میماند که طلبکاری ناتوان، چون از بازستاندن طلب خویش مأیوس گردد، در میان جمع فریاد برآورد: «برو که حوالهات کردم به حضرت عبّاس! برو که الهی این پول را خرج درد بیدرمان کنی!» اگر چنین نفرینی بتواند اثری در کار جهان بگذارد، آنگاه شاید اعلامیهها و تظاهرات نیز بتواند سبب سرنگونی حکومت اسلامی–شیعی تهران گردد.
در چنین اوضاعی، برخی چاره را در دخالت نیروی بیگانه میبینند؛ همان «عدو»یی که شاید روزی سبب خیر شود. امید آن است که چنین باشد، امّا تجربهٔ تاریخ نشان میدهد که بعید نیست همین عدو، در درازمدت، منافع خویش را بر آزادی من و شما ترجیح دهد.وحشتناکتر از هر تصور، هجوم و حضور نیروهای جنگی و سپاهیان مسلح بیگانه در خاک ایران است.
من همواره میان «خوشبینی» و امیدواری از یک سو، و «سادهاندیشی» و سراب را آب پنداشتن از سوی دیگر، تفاوتی آشکار قائل بودهام. اینکه کسی بخواهد با برچسبهای رایج بازار ـ از هر جنس و از هر جناح ـ هر اندیشهٔ بازبینانه و هشداردهندهای را «سیاهنمایی» بنامد، رسمی است که بیشتر در میان افراطیون نزدیکبین رواج دارد.
وقتی بارها و بارها کسی با اتکا به نیروی بیگانه، خویش را بهترین گزینه برای آیندهٔ ایران معرفی میکند و هواداران پرشمارش نیز این ادعا را تأیید میکنند ــ یعنی رضا پهلوی ــ امّا در همان حال، سکاندار آن نیروی بیگانه در موارد گوناگون و در برابر افکار عمومی، ایشان را گزینهٔ مناسب برای دوران پس از حکومت اسلامی–شیعی تهران نمیداند، دستکم دو نکته در این میان قابل تأمل است: نخست آنکه نادیده گرفتن چنین واقعیتی و خود را به کوچهٔ علیچپ زدن، چیزی جز سادهانگاری نیست؛ و دوم آنکه شاید از همان گام نخست شایستهتر آن بود که عطای این بیگانهٔ مردد و نامتعادل به لقایش بخشیده میشد و به پشتیبانی ملتی که خود را هوادار ایشان میدانند تکیه میگردید. چه بسا این راه، اگر واقعیتی در پس آن میبود، به تهران نزدیکتر مینمود؛ البته به شرط آنکه تهران واقعاً در انتظار ورود ایشان نشسته باشد.
حکومت اسلامی بیگمان در سراشیبی سقوط افتاده است؛ امّا اینکه این سراشیبی چه اندازه دراز است و چه زمان به انتهای دره خواهد رسید، مسئلهای است که محاسبه و ارزیابی آن در حوزهٔ کار کارشناسان سیاسی و سیاستمداران قرار میگیرد. با این همه، این امر سبب نمیشود که دیگران ــ و از جمله صاحب این قلم ــ لب فروبندند و چیزی نگویند یا ننویسند؛ مبادا که سخنی بر تریج قبای کسی یا کسانی بر بخورد.
هیچ خردمندی از افقی تاریک به روشنی یاد نمیکند، همانگونه که هیچ انسان اندیشمندی روشنیهای افق را به تاریکی تعبیر نمیکند. داوری در این باب بسته به آن است که افق در حقیقت چه رنگی داشته باشد. آینه را نشکنیم؛ عیب از آینه نیست.
تا هست، ایران و ایرانی سرافراز باد.
سرنگون باد حکومت اسلامی–شیعی تهران
-----------------------------------------------
یکشنبه ۱۵ مارس ۲۰۲۶
|
|