عصر نو
www.asre-nou.net

اعلامیه کمیته مرکزی سازمان راه کارگر

به مناسبت هشت مارس، روز جهانی زن


Fri 6 03 2026

شکل‌گیری هشت مارس، روز جهانی زن ریشه در مبارزات زنان طبقهٔ کارگر برای بهبود شرایط کار و دستیابی به حق رأی دارد. هشت مارس یادآور نبرد تاریخی زنان علیه تبعیض، ستم و استثمار است؛ مبارزه‌ای که از دل اعتصاب‌ها، اعتراض‌ها و حتی در میان آتش و خون سر برآورده است. در سال ۱۹۱۰، زمانی که کلارا زتکین و لوئیزه زیتس، دو سوسیالیست آلمانی، در کنفرانس زنان سوسیالیست پیشنهاد تعیین روزی به نام روز جهانی زن را مطرح کردند، علاوه بر مطالبهٔ حق رأی برای زنان، مبارزه علیه جنگ، مقابله با افزایش قیمت‌ها و نیز حمایت از خدمات مربوط به مادران و کودکان را در دستور کار قرار دادند.
با وجود آن‌که زنان در نتیجهٔ مبارزات پیگیر و حق‌طلبانهٔ خود توانسته‌اند بسیاری از حقوق قانونی‌شان را به دست آورند، هنوز بخش بزرگی از این مطالبات تحقق نیافته و همچنان پابرجاست. هشت مارس فرصتی است برای بازنگری در وضعیت زنان، بررسی مبارزات و پیشروی‌ها، دستاوردها، شیوه‌ها و مسیرهای ادامهٔ این مبارزه و همچنین چالش‌ها و موانعی که در برابر جنبش زنان قرار دارد. این مبارزات نشان می‌دهد که زنان نقشی اساسی در ساختن آینده‌ای عاری از ستم جنسیتی و هرگونه ستم و استثمار بر عهده دارند.

امسال روز جهانی زن را در شرایطی بسیار خطیر گرامی می‌داریم؛ شرایطی که در آن جنگی ویرانگر میان دو نیروی ارتجاعی، یعنی جمهوری اسلامی از یک سو و امپریالیسم و صهیونیسم از سوی دیگر، آغاز شده است. این جنگ، همچون هر جنگ ارتجاعی دیگری، قربانیان اصلی‌اش توده‌های مردم‌اند و پیامد آن چیزی جز کشتار، ویرانی و آوارگی نخواهد بود. این جنگ در حالی آغاز شد که جامعهٔ ایران خیزش عظیم دی‌ماه را پشت سر گذاشته بود؛ خیزشی که می‌رفت تا پایه‌های رژیم را به لرزه درآورد و زمینهٔ سرنگونی آن را فراهم کند. رژیم با خشونتی بی‌سابقه این خیزش را سرکوب کرد. با وجود ابعاد هولناک کشتار و سرکوب، جامعه تسلیم نشد. اعتراض‌های گسترده در دانشگاه‌ها، برگزاری مراسم‌های باشکوه و مبارزاتی از سوی مادران و خانواده‌های جان‌باختگان، و اعتصاب سراسری مدارس نشان‌دهندهٔ پویایی و تداوم جنبش بود.

هرچند کشته شدن خامنه‌ای، دیکتاتور حاکم، در جریان این جنگ نقطهٔ عطفی در تحولات درونی این رژیم جنایتکار به شمار می‌رود، اما این امر به معنای پایان دیکتاتوری و خاتمهٔ رژیم سرکوبگر نیست. جنگ، جنبش‌های اعتراضی را به حاشیه می‌راند و حتی می‌تواند آن‌ها را نابود کند؛ جنبش‌هایی که به‌ویژه در ده سال گذشته دستاوردهای درخشانی در مسیر به زیر کشیدن جمهوری اسلامی داشته‌اند.

جنبش زنان در چهل ‌وهفت سال گذشته سیاست‌ها، ایدئولوژی و اهداف جمهوری اسلامی را به چالش کشیده است. زنان ایران نخستین قربانیان ستمگری رژیم ارتجاعی، مذهبی و زن‌ستیز جمهوری اسلامی بوده‌اند. این رژیم از همان آغاز سرکوب زنان، عقب راندن آنان از عرصه‌های اجتماعی و سلب ابتدایی‌ترین حقوق انسانی‌شان را در دستور کار قرار داد. با اعمال آپارتاید جنسیتی و با تکیه بر مذهب و نظام مردسالار، بی‌رحمانه‌ترین اشکال خشونت و تحقیر علیه زنان را قانونی کرد. همچنین با اختصاص بودجه‌های کلان برای گسترش و تثبیت فرهنگ و سنت‌های پدرسالارانه و حفظ اقتدار خانوادهٔ مردسالار، و از طریق ترویج فرهنگ قیم‌مآبانه، آموزش‌های دینی ارتجاعی در مدارس و به‌کارگیری دستگاه‌های سرکوبگر، کوشید انقیاد و فرودستی زنان را در جامعه نهادینه کند.

با این حال، پیشبرد سیاست‌های زن‌ستیزانه و مطیع کردن زنان هرگز برای این رژیم آسان نبوده است. مقاومت و مبارزهٔ زنان طی این چهل‌وهفت سال در جامعه و محیط‌های کار بدون وقفه ادامه داشته است. در تمام این مدت، نبردی پیوسته ــ گاه آشکار و گاه پنهان ــ میان جمهوری اسلامی برای تثبیت فرودستی زنان و زنان برای نپذیرفتن آن در جریان بوده است. مقاومت و نافرمانی زنان از همان آغاز، با فرمان حجاب اجباری و تظاهرات زنان علیه آن شروع شد و تا امروز ادامه دارد. این نیروی اجتماعی عظیم با وجود سرکوب‌های شدید از پا ننشسته و به شکل فردی و جمعی مقاومت کرده است. زنان با تلاش خستگی‌ناپذیر و پایداری شجاعانه بر ادامهٔ حضور اجتماعی خود تأکید کرده‌اند؛ در برابر خشونت‌های خیابانی ایستاده‌اند، حضور خود در دانشگاه‌ها را گسترش داده‌اند، در حوزه‌های رسانه، هنر، نشریه و فیلم فعال شده‌اند و در عرصه‌هایی چون ورزش و موسیقی نیز مبارزه کرده و عقب‌نشینی نکرده‌اند.

حضور زنان در جنبش‌های اعتراضی ایران روندی چشمگیر، پیوسته و رو به افزایش داشته است؛ حضوری که از کنش‌های مدنی و حقوقی تا خیزش‌های خیابانی امتداد یافته است. در یک دههٔ گذشته، زنان در خیزش‌های دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ ــ به‌ویژه از میان طبقات فرودست و کارگران ــ مشارکت فعالی داشته‌اند. همچنین شاهد پیشگامی زنان دانشجو در طرح شعارهایی با مضمون انقلابی و در مرزبندی با جریان‌های اصلاح‌طلب و سلطنت‌طلب بوده‌ایم.

خیزش «زن، زندگی، آزادی» با پیشتازی زنان، به شکل‌گیری همبستگی گسترده در میان مردم، به‌ویژه در میان ملیت‌های تحت ستم، یاری رساند. این خیزش به سرعت گسترش یافت و پایه‌های نظام جمهوری اسلامی را به لرزه درآورد. همچنین نظام پدرسالار را به چالش کشید و هدف قرار داد. در جریان این خیزش، نوعی همبستگی و هویت مشترک در بخش‌هایی از جامعهٔ متکثر ایران، در تقابل با استبداد و علیه هرگونه تبعیض و ستم شکل گرفت. در همان حال، جریان‌های سلطنت‌طلب با سر دادن شعارهایی با محتوایی شدیداً زن‌ستیزانه و لمپنی، از جمله شعار ارتجاعی «مرد، میهن، آبادی»، به تبلیغ فرهنگ مردسالارانه پرداختند. در جریان خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴ در خارج از کشور نیز شاهد حمله، توهین و استفاده از شعارهای زن‌ستیزانه، جنسی و ارعاب‌آمیز از سوی سلطنت‌طلبان و طرفداران رضا پهلوی علیه زنانی بودیم که با پرچم «زن، زندگی، آزادی» به خیابان آمده بودند.

در خیزش ۱۴۰۴ و در مراسم یادبود جان‌باختگان، به‌ویژه در چهلم آنان، شاهد شکل‌گیری فرهنگی نوین بودیم؛ فرهنگی که پیشگامان آن زنان، مادران و خانواده‌های جان‌باختگان بودند و مردم نیز با آنان همراهی کردند. نفی مراسم‌های سنتی و مذهبی عزاداری و جایگزینی آن با رقص، دست‌زدن، هلهله، اجرای موسیقی، رقص سوگواری، شعار دادن و سخن گفتن از آرمان‌های جان‌باختگان، نه‌تنها نشانه‌ای از ایستادگی در برابر بی‌عدالتی بود، بلکه این مراسم‌ها را به صحنه‌هایی باشکوه از مقاومت و مبارزه تبدیل کرد.

جامعهٔ ایران امروز در شرایطی خطیر و سرنوشت‌ساز قرار دارد. این جنگ ارتجاعی جنبش‌های اجتماعی و اعتراضی را به حاشیه رانده است. مردم و جامعهٔ مدنی از نخستین قربانیان آن هستند. زیر بمباران‌ها، سرکوب نیز شدت می‌یابد و زندانیان سیاسی ــ که پیش از این نیز در شرایطی دشوار به سر می‌بردند ــ در فضای جنگ با خطرهای بیشتری روبه‌رو هستند. در چنین شرایطی، که ویرانی گسترده، آوارگی، فقر، گرانی، دشواری تأمین نیازهای اولیهٔ زندگی و دیگر مصائب جنگی زندگی مردم را تحت‌الشعاع قرار داده است، سازماندهی نهادها و تشکل‌ها از پایین برای دفاع جمعی در برابر فقر و ناامنی و نیز برای امداد رسانی ضروری است؛ نهادهایی که بتوانند ارادهٔ جمعی مردم را نمایندگی کنند. این هسته‌ها و نهادها می‌توانند پایه‌های شکل‌گیری شوراهای آینده باشند. تشکیل این ارگان‌ها در شرایط کنونی از اولویت بالایی برخوردار است. چنین ساختارهایی پس از پایان جنگ یا در شرایط فروپاشی می‌توانند به انسجام جامعه کمک کنند و به‌مثابه هسته‌های قدرت از پایین عمل نمایند.

واقعیت آن است که جنبش زنان در ایران، در طول نزدیک به پنج دهه مبارزه با جمهوری اسلامی، تجربه‌ای غنی اندوخته و آگاهی و هوشیاری عمیقی در نبرد با رژیم زن‌ستیز مذهبی به دست آورده است. این جنبش به‌خوبی می‌داند که رهایی و آزادی با بمب، موشک و جنگ به دست نمی‌آید. جنگ تنها شرایط را برای جابه‌جایی قدرت در بالای سر مردم و جایگزینی یک دیکتاتوری با دیکتاتوری دیگر فراهم می‌کند. سرنگونی جمهوری اسلامی و ساختن آینده‌ای عاری از ستم بر زنان، عاری از ظلم، تبعیض، استبداد و دیکتاتوری ــ آینده‌ای که در آن دست قدرت‌های امپریالیستی از سرنوشت مردم کوتاه شود ــ تنها از راه مبارزه ، در فرآیندی مستمر، آگاهانه برای سازمانیابی و در همبستگی، اتحاد و همگامی جنبش‌های اجتماعی، از جمله جنبش زنان، جنبش کارگری و دیگر جنبش‌های آزادیخواهانه و مترقی، تحقق خواهد یافت.

نه به جنگ ارتجاعی
سرنگون باد رژیم استبدادی و سرمایه داری جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم
کمیته مرکزی سازمان راه کارگر
مارس ۲۰۲۶