بیانیه کمیته مرکزی سازمان راه کارگر
شوونیسم، بخشی جدایی ناپذیر از فاشیسم سلطنتی
در حاشیه درخواست رضا پهلوی از ارتش برای سرکوب احزاب و مردم حق طلب کردستان
Fri 27 02 2026
به دنبال ائتلاف پنج حزب و گروه سیاسی اپوزیسیون رژیم اسلامی در کردستان ایران، رضا پهلوی با انتشار متنی تهدید آمیز و سراسر افترا در شبکه ایکس، این نیروها را به "تجزیه طلبی" محکوم کرده و گفته که "تمامیت ارضی" خط قرمز "ملت ایران" محسوب می شود. او ادعاهایی هم درباره همکاری برخی از این جریانات با خمینی و صدام مطرح کرده و در پایان نوشته که: " انتظار میرود ارتش ایران در کنار ملت بایستد و از ایران در برابر جمهوری اسلامی و تجزیهطلبان دفاع کند." این آشکارا یک تهدید نظامی فاشیستی علیه یک خلق مبارز است که در تمام طول چهل و هفت سال گذشته یک لحظه از مبارزه با رژیم جنایتکار اسلامی غافل نبوده و دهها هزار تن از فرزندان خود را از دست داده است. رضا پهلوی با این توئیت، بار دیگر بر نیم قرن تبعیضات شوونیستی در دوره حکومت پدر و پدربزرگش مهر تائید گذاشت.
اولا وقتی رژیم خمینی سرکار آمد، خلق کرد بر خلاف توهم اکثریت مردم به رژیم اسلامی، با تحریم رفراندم این رژیم، به آن نه گفت و از حقوق شهروندی خویش به مثابه یک ملت تحت تبعیض دفاع کردد. این مقاومت درخشان سبب خشم خمینی شد و او در سالگرد کودتای ۲۸ مرداد - در سال ۱۳۵۸ - فرمان جهاد و حمله به کردستان را صادر کرد و از ارتش و مزدوران حزب الهی خواست که این مقاومت دلیرانه را درهم شکنند. او سپس خلخالی جلاد را به کردستان فرستاد تا انبوهی از جوانان مبارز را به جوخه اعدام بسپارد. بنابراین معلوم نیست رضا پهلوی از کدام همکاری با رژیم خمینی صحبت میکند. این رضا پهلوی بود که به دنبال شروع جنگ ارتجاعی ایران و عراق، به رژیم خمینی پیشنهاد کرد که به عنوان یک خلبان برای "دفاع از میهن" خدمت کند!! پناهندگی و اقامت نیروهای اپوزیسیون کرد در کردستان عراق چه در دوره صدام و چه در دوره کنونی نیز چیز تازه ای نیست و از قضا پدر خود او به اپوزیسیون کرد عراق به رهبری ملا مصطفی بارزانی و … در چارچوب رقابت منطقه ای با عراق، در داخل خاک ایران اجازه اقامت و فعالیت داد و آنها برای مدتی نیز از کمک های مالی و نظامی حکومت محمدرضا پهلوی برخوردار بودند.
اما واقعیت این است که اصل موضوع چیز دیگریست. خاندان پهلوی و اکنون نئوفاشیستهای سلطنت طلب چیزی بنام " حق تعیین سرنوشت ملل" را به رسمیت نمی شناسند و تبعیض و ستم بر اقلیت های ملی و اتنیکی، بخشی جدایی ناپذیر از سیاستهای شوونیستی آنها محسوب میشود. این جریان با سر دادن شعار معروف حزب نازی آلمان" یک ملت، یک پرچم، یک رهبر" ، نه تنها با حق جدایی به مثابه یک حق دمکراتیک مخالف است، بلکه با اشکالی از خودگردانی، اتونومی، فدرالیسم و دمکراسی شورایی در چهارچوب یک کشور واحد نیز مخالف است. آنها حتی با حق آموزش به زبان مادری مخالفند. این در حالی است که سازمان ملل 21 فوریه را روز جهانی زبان مادری اعلام کرده و خواهان به رسمیت شناختن آن در همه کشورها شده است و سازمان یونسکو تنوع فرهنگی و زبانی و بکارگیری آن در سیستم آموزشی را یکی از زیبایی های تمدن بشری ارزیابی میکند.
رضا پهلوی بارها ادعا کرده که میخواهد ایران به "جهان آزاد" بپیوندد. اگر منظور او کشورهای غربی است باید به او و طرفدارانش که در امریکا و کانادا و آلمان و غیره زندگی میکنند، گفت که این کشورها بر اساس نوعی از فدرالیسم اداره می شوند که در هر استان یا ایالت، مردم آن کشور دارای مجلس و دولت خودمختار و نیروی پلیس محلی هستند و فقط در عرصه هایی چون ارتش، جنگ و صلح، سیاست خارجی و قانون اساسی، تابع دولت مرکزی فدرال هستند. حال چرا وقتی احزاب سیاسی اتنیکی در ایران صحبت از نظام فدرالی، یا خودگردانی دمکراتیک یا شورایی در چارچوب ایرانی متحد و آزاد می کنند، متهم به "تجزیه طلبی" می شوند.
بعلاوه در همین کشورهای غربی و سرمایه داری، بارها رفراندم توسط یک ملت ناراضی برای جدایی از یک کشور برگزار شده است. یعنی حق تعیین سروشت که حتی سازمان ملل نیز آن را به رسمیت شناخته است. رضا پهلوی یادش رفته که در دوره پدرش، بعد از برگزاری رفراندم تحت نظارت سازمان ملل در بحرین، این جزیره عربی با اکثریت شیعه از خاک ایران به شیوه ای مسالمت آمیز جدا شد. آیا رضا پهلوی نمیداند که در کانادا، استان عمدتا فرانسوی زبان کبک، رفراندم جدایی برگزار کرد که اگر ناسیونالیست های فرانکوفون، اکثریت می آوردند کشور مستقل جدیدی زاده میشد؟ آیا او از رفراندم اسکاتلند در پادشاهی بریتانیا، از رفراندم کاتالان های جمهوریخواه در پادشاهی اسپانیا خبر ندارد. آیا او از به رسمیت شناختن حق جدایی لهستان و فنلاند از روسیه به دنبال انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ توسط بلشویک ها و سپس تشکیل پانزده جمهوری خودمختار در چارچوب اتحاد جماهیر شوروی خبر ندارد؟ بنابراین از کدام "جهان آزاد" و حقوق شهروندی برابر صحبت میکند؟
خاندان پهلوی در هر دو دوره حکومتشان، با برپایی یک دولت به شدت مرکز گرا و انکار حق مشارکت اقلیت های ملی، مجموعه ای از تبعیضات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را بر آنها تحمیل کردند. کوچ اجباری اقوام و طوایف در دوره رضا شاه بیداد میکرد و در دوران سلطنت او و پسرش دهها هزار بلوچ و ترکمن و ترک و کرد و عرب قتل عام شدند. در دوران حکومت محمدرضا پهلوی در حالی که یک سوم کارخانجات ایران در استان تهران متمرکز بود، در سراسر سیستان و بلوچستان و کردستان به زحمت می توانستید چند کارخانه بیابید و یا در خوزستان با انبوهی از ثروت از جمله نفت و گاز، زحمتکشان و کارگران عرب به زحمت استخدام می شدند و در برابر چشمانشان انبوه ثروت را می دیدند اما در فقر و فلاکت بسر میبردند.
همین سیاستهای شوونیستی و تبعیض آمیز را رژیم اسلامی ادامه داد. از اینرو میتوان گفت که هم شاه و هم شیخ در تقابل با ملیت های تحت ستم و تبعیض، گروه خون مشترکی داشتند و دارند.
تازه ترین موضع گیری رضا پهلوی، ادامه یک قرن سیاست مرکز گرای شوونیستی است، از اینرو تعجب ما نیروهای چپ و مترقی را بر نمی انگیزد. آنچه مهم است ضرورت افزایش هوشیاری در میان اکثریت زحمتکشان و ملل ساکن ایران است. کشور ما موزائیکی زیبا از فرهنگ ها، زبان ها، گویش ها و ملتهای مختلف است. برابری کامل این مردمان در برخورداری از آزادی، رفاه، دمکراسی واقعی و کرامت انسانی، حق مسلم آنهاست.
تقریبا همه احزاب و تشکل های سیاسی متعلق به ملیت های تحت تبعیض، در پی رهایی در چارچوب ایرانی آزاد، آباد و دمکراتیک هستند. اما اگر قرار باشد درب بر همان پاشنه شوونیستی یکصد ساله بچرخد و مانع از اتحاد داوطلبانه مبتنی بر خودگردانی دمکراتیک و شورایی این مردمان شود، آنگاه به ناگزیر گرایشات جدایی طلبانه افزایش خواهد یافت. باید نه یکبار بلکه هزار بار گفت که تاکید بر برابر حقوقی ملیتها است که میتواند ایرانی یکپارچه آزاد و برابر ایجاد کند نه انکار این برابری و اصل جهان شمول حق تعیین سرنوشت.
نکته خطرناک تر اما فقط انکار این حق دمکراتیک نیست، بلکه صدور فرمان سرکوب توسط "ارتش غیور" است، کاری که همه رژیم های استبدادی شوونیست در طول تاریخ کرده اند . از کشتار یک و نیم میلیون ارمنی توسط دولت عثمانی در جریان جنگ جهانی اول تا قتل عام چند میلیون یهودی توسط نازی ها در جریان جنگ جهانی دوم تا نسل کشی صدها هزار فلسطینی توسط صهیونیستهای اسرائیلی و … همه و همه نشان می دهند که وقتی به نام " نژاد برتر" و یا "ملت آریایی" و یا " امت مقدس" فرمان حمله صادر می شود، دیگر شوونیسم نه صرفا یک سیاست تبعیض آمیز، بلکه یک ایدئولوژی فاشیستی است که میتواند همه مرزهای توحش را در نوردد.
رضا پهلوی میداند که در بهترین حالت با دلارهای بورژوازی تبعیدی، نهادهای امپریالیستی و صهیونیستی و پروپاگاندای متکی بر غلو جعل ابر رسانه های وابسته اولترا راست، میتواند روی حمایت بخش هایی از مردم شهرها و مناطق عمدتا فارس زبان تکیه کند. بخش مترقی و آزادیخواه فارس و اکثریت عظیم مردمان ساکن مناطق ملی و اتنیکی، حاضر نیستند "رهبری" او را بر انقلاب نوین بپذیرند. او اما روی ریزش نیروهای رژیم جنایتکار اسلامی حساب کرده و بارها گفته همین ارتش، سپاه، بسیج، نیروی انتظامی و کارشناسان دستگاه اطلاعاتی رژیم اسلامی، باید "امنیت" این کشور را در لحظه فروپاشی رژیم و یا براندازی آن حفظ کنند. از اینرو هر فرد یا بخش از مردم ایران که به بهانه "ضرورت سرنگونی رژیم "و " نیاز به رهبری انقلاب" میخواهد پشت این فاشیست برای او هورا بکشد، چه خود بداند چه نداند دارد کشور ما را نه تنها به سوی یک استبداد فاشیستی - شوونیستی جدید سوق میدهد، بلکه همه شرایط را برای یک جنگ داخلی فراهم میکند.
کارگران، زحمتکشان، زنان، دانشجویان و اکثریت مردمان ایران میتوانند مانع شکل گیری این سناریوی سیاه شوند. رفتار اکنون سلطنت باخته گان به زعامت رضا پهلوی دوم، نشان میدهد که در صورت به قدرت رسیدن چه سرنوشتی را برای ایران و مردمانش رقم خواهند زد. آنرا افشاء کنیم و از همین حالا ضمن تمرکز مبارزه برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی، در برابرشان بایستیم. اگر این وظیفه را فراموش کنیم و محاسبات ماکیاولیستی بر بخش هایی از مردم مستولی شود، مشخص میگردد که درسی از تاریخ و از جمله شکست انقلاب ۵۷ نگرفته ایم. نگذاریم تاریخ تکرار شود.
زنده باد همبستگی ملل ستمدیده ایران
نه سلطنت، نه رهبری، آزادی و برابری
زنده باد انقلاب برای سرنگونی جمهوری اسلامی
کمیته مرکزی سازمان راه کارگر
۸ اسفند ۱۴۰۴