عصر نو
www.asre-nou.net

رابرت کاگان

«اکنون شاهدیم که یک کشور تقریباً بدون مقاومت به دیکتاتوری تبدیل می‌شود.»

گفت‌وگو از رافائلا فون بردو
Tue 24 02 2026



جنگ سرد؟ در مقایسه با آنچه در پیش است، بازیچه‌ای بیش نبود. رابرت کاگان، تاریخ‌نگار آمریکایی، چنین می‌گوید و معتقد است: ما در مسیر خطرناک‌ترین دوران از سال ۱۹۴۵ به این سو قرار گرفته‌ایم.

اشپیگل:
آقای کاگان، نزدیک به ده سال پیش نوشتید «فاشیسم این‌گونه به آمریکا می‌آید»: «نه با چکمه‌های نظامی و سلام‌های شبه‌نظامی، بلکه با یک احمق تلویزیونی، یک شبه‌میلیاردر، یک خودشیفته تمام‌عیار». آیا لازم بود میلیشیای ICE در مینیاپولیس شهروندان آمریکایی را بکشد تا هم‌وطنان شما بفهمند ترامپ تا چه اندازه خطرناک است؟

کاگان:
متأسفانه تا امروز تعداد بسیار کمی از آمریکایی‌ها فهمیده‌اند چه اتفاقی در حال وقوع است. برخی آنچه می‌بینند را می‌پسندند، برخی چشم خود را می‌بندند و برخی دیگر باور دارند که اوضاع آن‌قدرها هم بد نخواهد شد. واقعاً دیوانه‌کننده است: وقتی چنین تحولاتی را در جایی دیگر می‌بینیم، می‌گوییم چرا مقاومت نمی‌کنند؟ چرا فرار نمی‌کنند؟ و حالا در خانه خودمان می‌بینیم که یک کشور کامل تقریباً بدون مقاومت به دیکتاتوری تبدیل می‌شود.

اشپیگل:
شما در سال ۲۰۲۳ هم به‌دقت پیش‌بینی کردید ترامپ از نظر قدرت سیاسی چه خواهد کرد: هدف، دیکتاتوری است. اما چیزی مثل ICE در آن پیش‌بینی نبود. آیا خشونت علیه شهروندان را از او انتظار نداشتید؟

کاگان:
اعتراف می‌کنم چنین خشونت نظامی‌گونه‌ای در خیابان‌ها را تصور نکرده بودم؛ تخیلش را نداشتم. اما هنوز هم فقط مردم عادی در خیابان‌ها هستند که اکنون برمی‌خیزند. نمی‌دانم چرا تقریباً هیچ‌کس نمی‌فهمد که ترامپ و اطرافیانش ــ مانند معاون رئیس دفترش استیون میلر و راسل ووت، چهره اصلی «پروژه ۲۰۲۵» ــ فعالانه در حال تضعیف دموکراسی لیبرال‌اند. آن‌ها دستاورد بنیان‌گذاران آمریکا را نابود می‌کنند.

اشپیگل:
صریح بگوییم: از نظر شما دونالد ترامپ یک دیکتاتور است؟

کاگان:
دست‌کم یک دیکتاتورِ بالقوه است و ایالات متحده هم‌اکنون با یک پا در دیکتاتوری قرار دارد؛ آن هم نسبتاً عمیق.

اشپیگل:
شما در مقاله‌ای تازه در مجله «آتلانتیک» هشدار داده‌اید: آمریکای ترامپ جهان را به خطرناک‌ترین دوران پس از جنگ جهانی دوم می‌برد. جنگ سرد در مقایسه با آن بازیچه‌ای بود و دوره پس از آن بهشت. آیا عمداً اغراق کرده‌اید؟

کاگان:
این اغراق نیست. ما دولتی داریم که دیگر نمی‌خواهد نقش آمریکا به‌عنوان ضامن امنیت جهانی را ایفا کند. فراتر از آن، دولت ترامپ با ایده لیبرالیسم خصومت دارد و از قدرت عظیم ایالات متحده برای نابودی نظم لیبرال جهانیِ باثباتِ ۸۰ سال گذشته استفاده می‌کند. جهانی چندقطبی در حال شکل‌گیری است که قدرت‌های بزرگ ــ روسیه، چین و خود آمریکا ــ بر آن مسلط خواهند بود.

اشپیگل:
اما آیا جهان چندقطبی الزاماً خطرناک‌تر از دوران جنگ سرد است؟

کاگان:
بسیاری جنگ سرد را بد به یاد می‌آورند، اما اگر به تاریخ در مقیاس وسیع نگاه کنید، به‌ویژه ۲۰۰ سال اخیر، درمی‌یابید که دوران پس از جنگ جهانی دوم نسبتاً باثبات بوده است. تقریباً در هر دهه قرن نوزدهم و نیمه نخست قرن بیستم اوضاع بسیار بدتر از پس از ۱۹۴۵ بود. آلمان و فرانسه در عرض ۷۰ سال سه بار با هم جنگیدند. ما دو جنگ جهانی داشتیم! اما امروز تصور آن برای بسیاری دشوار است.

اشپیگل:
در اروپا، جنگ سرد اصلاً شبیه بازیچه نبود.

کاگان:
نظم پس از جنگ بی‌همتا بود، تا حدی یک استثنا در تاریخ: امپراتوری‌های سابق از نقش قدرت بزرگ صرف‌نظر کردند. آلمان و ژاپن ابتدا چاره‌ای نداشتند، اما فرانسه و بریتانیا هم از جاه‌طلبی‌های ابرقدرتی دست کشیدند. فقط روسیه و چین چنین نکردند، اما آن‌ها نیز با معماری امنیتی مبتنی بر قواعد که آمریکا ایجاد کرد مهار شدند؛ معماری‌ای که بسیار قدرتمند و پایدار از کار درآمد.

اشپیگل:
اکنون ترامپ حتی قلب این اتحادها، یعنی ناتو، را به خطر می‌اندازد.

کاگان:
و اروپا بی‌دفاع خواهد ماند. در جهان چندقطبی، روسیه و چین فرصت خواهند داشت حوزه‌های نفوذ تاریخی خود را بازیابند. این احتمالاً به معنای پایان حاکمیت بسیاری از قدرت‌های میانی است که به لطف آمریکا از امنیتی بی‌سابقه برخوردار بودند.

اشپیگل:
مانند لهستان؟

کاگان:
دقیقاً. لهستان تاریخی از اشغال و تجزیه‌های مداوم دارد. تبدیل شدن به دولت دست‌نشانده مسکو یا تقسیم شدن میان آلمان و روسیه، از قرن هجدهم وضعیت عادی لهستان در یک جهان چندقطبی بوده است.

اشپیگل:
آیا واقعاً باید چنین شود فقط چون آمریکا عقب می‌نشیند؟

کاگان:
برای من تقریباً مانند یک قانون فیزیکی است. اگر ایالات متحده دیگر امنیت را تضمین نکند، این کشورها با انتخابی روبه‌رو می‌شوند: یا به یکی از سه امپراتوری تن دهند، یا همان کاری را کنند که پس از جنگ جهانی اول کردند و ناگزیر پس از جنگ جهانی دوم هم می‌کردند اگر آمریکا همچون «خدای ناگهانی» به‌عنوان ضامن امنیت ظاهر نمی‌شد: تسلیح شوند. برای دفاع از خود.

اشپیگل:
تا خودشان دوباره به قدرت‌های بزرگ تبدیل شوند؟

کاگان:
امیدوارم اروپا به‌طور مشترک و به‌عنوان یک واحد، دوباره مسلح شود. اگر قدرت‌های منفرد با بازگشت به ملی‌گرایی تسلیح شوند، قطعاً خواهند خواست حوزه‌های نفوذ خود را داشته باشند.

اشپیگل:
برای آلمان صلح‌طلب امروز تصور چنین چیزی دشوار است.

کاگان:
آلمان مهم‌ترین سنگر لیبرالیسم در جهان است و امیدوارم این کشور برای دفاع از لیبرالیسم ــ نه فقط منافع ملی خود ــ مسلح شود. اما روشن است: در جهانی که آمریکا دیگر تضمین امنیت نمی‌دهد، آنچه «مسئله آلمان» نامیده می‌شود بازمی‌گردد؛ آلمان برای بقیه قاره بیش از حد بزرگ، ثروتمند و بالقوه قدرتمند است. این از اتحاد آلمان در ۱۸۷۱ تا جنگ جهانی دوم مسئله ژئوپلیتیک مرکزی اروپا بود.

اشپیگل:
شما سال‌ها در بروکسل کار کرده‌اید. آیا آنجا دوباره ترس از آلمان قدرتمند حس می‌شد؟

کاگان:
همیشه برایم شگفت‌آور بود که مردم کشورهای دیگر چقدر سریع شروع به شوخی درباره آلمانی‌هایی می‌کردند که از شانزه‌لیزه پایین می‌آیند. یا اینکه در ایتالیایی‌ها خاطرات قدیمی چقدر زود زنده می‌شد. گذشته چندان عمیق زیر سطح پنهان نشده است.

اشپیگل:
شما آلمان صلح‌طلب امروز را «غیرعادی» نامیده‌اید. تا چه حد باید مسلح شویم تا به نظر شما دوباره «عادی» شویم؟ تا سطح هسته‌ای؟

کاگان:
صبر کنید؛ «غیرعادی» اتهام نبود، بلکه نگاه یک تاریخ‌نگار است که دوره‌های طولانی را مقایسه می‌کند. در این معنا، آلمان اکنون باید توان «عادی» رویارویی با یک قدرت بزرگ ــ روسیه هسته‌ای ــ را به دست آورد. در غیر این صورت دائماً از سوی روسیه تحت فشار خواهد بود. و اگر آلمان چنین قدرتمند شود…

اشپیگل:
… بقیه اروپا دچار وحشت می‌شوند؟

کاگان:
آیا تصورناپذیر است که لهستانی‌ها از قدرت‌گیری آلمان نگران شوند؟ برای همه اروپایی‌ها چالشی خواهد بود که آن‌قدر خوب مسلح شوند که در برابر جاه‌طلبی‌های قدرت‌های بزرگ محافظت شوند و هم‌زمان مشکلات داخلی خود را مدیریت کنند.

اشپیگل:
چه مشکلاتی؟ گرایش به راست؟

کاگان:
بله. اکنون شاهد بازگشت راست‌گرایی ملی‌گرایانه در اروپا هستیم. اگر تاریخ را بشناسید، دلیلی برای خوش‌بینی ندارید ــ مگر اینکه باور کنید جهان اساساً تغییر کرده است. اما استدلال من این است: هیچ چیز تغییر نکرده، جز توازن قدرت پس از جنگ جهانی دوم.

اشپیگل:
حمایت ترامپ از راست‌گرایان پوپولیست اروپا تا چه حد خطرناک است؟

کاگان:
بسیار خطرناک. اگر به ترامپ و اطرافیانش باشد، حزب AfD در آلمان در قدرت خواهد بود، مارین لوپن در فرانسه، نایجل فاراژ در بریتانیا. و دولت آمریکا برای تحقق این اهداف در اروپا کار خواهد کرد، همان‌طور که پیش‌تر نشان داده است. دیگر مسئله «اول آمریکا» نیست؛ ترامپ می‌خواهد امپراتور جهان شود.

اشپیگل:
حالا واقعاً اغراق می‌کنید.

کاگان:
ببینید چه می‌کند: سوریه را بمباران می‌کند، نیرو به همه‌جا می‌فرستد، در سیاست داخلی دولت‌های اروپایی دخالت می‌کند. این جنبشی که ترامپ در رأس آن است، جنبش برتری سفیدپوستان است و به همین دلیل هم معتقدند اروپا تمدن خود را نابود کرده چون «بربرها» را پذیرفته است. این را مقام‌های دولتی آمریکا می‌گویند! می‌فهمم که پس از ۸۰ سال برای اروپایی‌ها دشوار است ایالات متحده را دشمن ببینند. اما تا زمانی که ترامپ در قدرت است، چنین است.

اشپیگل:
یک چیز عقب‌نشینی از نقش قدرت حامی است، اما آیا آمریکا باید به دشمن تبدیل شود؟ جدا از طمع ترامپ برای گرینلند…

کاگان:
… ببخشید؟ می‌خواهید نادیده بگیرید که کشورهای اروپایی مجبور شدند به‌دلیل احتمال یک اقدام تهاجمی ارضی از سوی آمریکا نیرو اعزام کنند؟ باورم نمی‌شود که در این گفت‌وگو نزدیک بود از کنار این جزئیات کوچک بگذریم! جدی می‌گویم، اگر جمله‌ای که شما گفتید را در هر زمانی طی ۸۰ سال گذشته بیان می‌کردید، شما را به تیمارستان می‌فرستادند، نه؟

اشپیگل:
درست است، واقعاً دیوانه‌وار به نظر می‌رسید.

کاگان:
نکته تکان‌دهنده در مورد ترامپ و رفتار او این است که ما ظاهراً به امر absurd عادت می‌کنیم. همه ما اکنون از «سندروم عضوِ کتک‌خورده خانواده» رنج می‌بریم: آیا پدر امروز مهربان بود و مثل همیشه کتک نزد؟ خدا را شکر! و در نهایت حتی به‌طرزی بدبینانه خوشحال می‌شویم که این بار به گرینلند حمله نکرد. اما حقیقت این است: ترامپ آماده بود یک حمله نظامی انجام دهد، و احتمالاً هنوز هم هست. این تصور که او گرینلند را حالا فراموش کرده، ساده‌لوحانه است.

اشپیگل:
چرا؟

کاگان:
از نخستین دوره ریاست‌جمهوری‌اش ترامپ نسبت به این موضوع وسواس داشت و هرگز از حرف زدن درباره آن دست نکشید. این الگوی رفتاری اوست: به چیزی حمله می‌کند، با مقاومت روبه‌رو می‌شود، عقب‌نشینی می‌کند و بعد دوباره به همان موضوع بازمی‌گردد.

اشپیگل:
یعنی به‌زودی دوباره تلاش می‌کند؟

کاگان:
ترامپ هر زمان که بخواهد می‌تواند گرینلند را تصرف کند. فقط امیدوارم اروپایی‌ها فراموش نکنند که او و اطرافیانش چه اهانت‌های ضد اروپایی باورنکردنی‌ای بر زبان آورده‌اند. نباید خصومت عمیقی را که این دولت و هوادارانش نسبت به اروپا ــ به‌ویژه اتحادیه اروپا ــ دارند دست‌کم گرفت.

اشپیگل:
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در کنفرانس امنیتی مونیخ آخر هفته گذشته گفت پایان دوران فراآتلانتیک «نه هدف و نه خواست» آمریکا است و این کشور همیشه «فرزند اروپا» خواهد ماند. نخبگان سیاسی اروپا ایستاده تشویق کردند. این تا چه حد ساده‌لوحانه بود؟

کاگان:
طبیعی است که اروپایی‌ها به دنبال نشانه‌هایی باشند که بازگشت به نظم قدیم ممکن است. اما این همان مسیر نابودی و تسلیم آن‌ها در برابر امپراتوری‌های غارتگری است که امروز جهان را اداره می‌کنند؛ از جمله خود ایالات متحده. چه جنگ تعرفه‌ای را در نظر بگیرید، چه خروج نیروها از اروپا، چه گرینلند یا حمایت از نیروهای راست افراطی: هیچ‌چیز در سیاست خارجی دولت ترامپ با چند جمله وزیر خارجه‌ای که عملاً کنترلی ندارد تغییر نکرده است. به‌ویژه در مورد اوکراین: دولت ترامپ فشار عظیمی بر این کشور وارد می‌کند تا توافقی وحشتناک و غیرقابل اجرا با پوتین بپذیرد، فقط چون ترامپ می‌خواهد از این مسئله خلاص شود.

اشپیگل:
آیا فریدریش مرتس با سخنرانی‌اش در کنفرانس امنیتی مونیخ راه درست را نشان داد؟

کاگان:
مرتس در مونیخ پیام روشنی فرستاد، مشابه سخنرانی نخست‌وزیر کانادا، مارک کارنی، در داووس. همه سیاستمداران اروپا باید بدانند: آرام کردن ترامپ و تصور اینکه می‌توان از طریق خودشیفتگی او را دستکاری کرد، راه غلطی است. با ترامپ مانند «بابا» رفتار نکنید؛ این کار به او در آمریکا مشروعیت می‌دهد. وقتی با تعرفه‌ها تهدید شود، وقتی بازار اوراق قرضه سقوط کند یا شاخص داوجونز ۸۰۰ واحد پایین بیاید، ترامپ عقب می‌نشیند. بازار تنها چیزی است که برایش اهمیت دارد، چون او و دوستان ثروتمندش سرمایه‌های کلانی در آن دارند.

اشپیگل:
با وجود این، آمریکای تحت ترامپ هنوز یک دیکتاتوری کامل مانند آلمان نازی نیست. برخلاف جمهوری وایمار، بسیاری از نهادهای آمریکا طرفدار دموکراسی‌اند.

کاگان:
درست است، و دوست دارم باور کنم که روح دموکراسی در ایالات متحده به اندازه کافی قوی است که مقاومت کند. اما اگر از منظر صرفاً قدرت سیاسی نگاه کنید: دیدیم ترامپ در عرض یک سال بوروکراسی فدرال را کاملاً درهم شکست و وزارت دادگستری، اف‌بی‌آی، سیا و بخش بزرگی از ارتش را تحت کنترل شخصی خود درآورد. او همچنین نیروی شبه‌نظامی خود را می‌سازد تا مردم را در خیابان‌ها بترساند. چگونه می‌توانیم هنوز جلوی او را بگیریم؟

اشپیگل:
حزب خودش، جمهوری‌خواهان، نمی‌توانند مهارش کنند؟ دیوان عالی چطور؟

کاگان:
جمهوری‌خواهان مقابل او نخواهند ایستاد، بنابراین کنگره هم نه. دیوان عالی؟ هیچ نشانه‌ای نمی‌بینم.

اشپیگل:
پس از اعتراض‌ها به دو قتل در مینیاپولیس، ترامپ عقب نشست و نیروهای ICE را خارج کرد. نشانه خوبی نیست؟

کاگان:
بله، کمی مرا هم غافلگیر کرد. اما فکر نمی‌کنم این نرمش دوام داشته باشد.

اشپیگل:
نظرسنجی‌های اخیر درباره انتخابات کنگره در نوامبر نشان می‌دهد دموکرات‌ها پیشتازند.

کاگان:
واقعاً فکر می‌کنید ترامپ اجازه می‌دهد مجلس نمایندگان در اختیار دموکرات‌ها قرار گیرد؟ هرگز! ریاست‌جمهوری‌ای که او در ذهن دارد از هم می‌پاشد. او هم که اصلاً عذاب وجدان ندارد.

اشپیگل:
چه خواهد کرد؟ از چه می‌ترسید؟

کاگان:
احتمالاً عملیات ICE بخشی از طرحی بزرگ‌تر بود: تضعیف انتخابات کنگره.

اشپیگل:
چگونه می‌تواند عملاً انتخابات را غصب کند؟

کاگان:
کالیفرنیا را تصور کنید: چند هفته پیش از انتخابات، ترامپ این ایالت را پر از واحدهای ضربتی ICE می‌کند که تشویق شده‌اند تا حد امکان خشن رفتار کنند. شهروندان را آزار می‌دهند، کسی را می‌کشند و اعتراض‌های گسترده شکل می‌گیرد. این اعتراض‌ها باید آن‌قدر تشدید شود که ترامپ بتواند «قانون شورش» سال ۱۸۰۷ را به کار گیرد و گارد ملی و ارتش را بفرستد ــ البته فقط برای «حفاظت» از انتخابات. هم‌زمان ادعاهای تقلب انتخاباتی مطرح می‌شود. اف‌بی‌آی صندوق‌های رأی را ضبط می‌کند و در وزارت دادگستری «شمارش» می‌شوند.

اشپیگل:
شبیه کابوس است.

کاگان:
اما سناریویی است که به‌خوبی می‌توانم تصورش کنم. به‌ویژه که ترامپ و اطرافیانش بارها به چیزهایی مشابه اشاره کرده‌اند. دیگر استفن میلر چه باید بکند تا همه دنیا بفهمند؟ از بام کاخ سفید بالا برود و فریاد بزند: «نخواهیم گذاشت دموکرات‌ها انتخابات را ببرند»؟

اشپیگل:
شما از بانفوذترین روشنفکران نومحافظه‌کار آمریکا محسوب می‌شوید. وقتی به زمینه‌هایی که ترامپیسم را ممکن کرد فکر می‌کنید، چه چیزی را تقصیر خود می‌دانید؟

کاگان:
نمی‌بینم جنگ عراق یا نومحافظه‌کاران راه را برای ترامپ هموار کرده باشند. اما در چارچوب تاریخی بزرگ‌تر ــ و شاید منتقدان جنگ سرد و حتی جنگ علیه ترور در این مورد حق داشته باشند ــ ما یک مقام ریاست‌جمهوری بیش از حد قدرتمند ساخته‌ایم. و حالا پیامدش را می‌بینیم.

اشپیگل:
جی‌دی ونس، که اکنون معاون رئیس‌جمهور است، در سال ۲۰۲۳ در نامه‌ای به دادستان کل پیشنهاد داد مقاله شما درباره ترامپ به‌عنوان دعوت به شورش تلقی شود؛ جرمی که تا ده سال زندان دارد. تاریخ‌نگاران برجسته‌ای مانند تیموتی اسنایدر به کانادا مهاجرت کرده‌اند. نمی‌ترسید؟

کاگان:
نه. هرگز نخواهم رفت. می‌دانم چه ممکن است رخ دهد. اگر رخ دهد، رخ خواهد داد.

اشپیگل:
آیا می‌توان کشور را پس از ترامپ بازسازی کرد؟

کاگان:
در خوش‌بینانه‌ترین سناریوی تغییر دولت در ۲۰۲۸، باید تقریباً همه کارکنان دولت فدرال را اخراج کرد و بسیاری را تحت پیگرد قضایی قرار داد. پس از جنگ داخلی در قرن نوزدهم نیز ابتدا چنین رویکردی بود: این افراد را محاکمه می‌کنیم و اموالشان را به سیاهان آزادشده می‌دهیم. اما جنبش مخالفی شکل گرفت و در نهایت گفتند: برگردید، همه چیز را فراموش می‌کنیم. این یک اشتباه بود.

اشپیگل:
آن زمان چنین بود. آیا امروز هم عفو عمومی اشتباه خواهد بود؟

کاگان:
باید پیگرد قضایی وجود داشته باشد تا مردم دوباره چنین کاری نکنند. اما ما در آمریکا به این عادت نداریم؛ عادت داریم رو به جلو نگاه کنیم و از وحدت سخن بگوییم.

اشپیگل:
چهارم ژوئیه، دونالد ترامپ ۵۳۰ روز در قدرت خواهد بود؛ دویست‌وپنجاهمین سالگرد تأسیس ایالات متحده. حال‌وهوای جشن دارید؟

کاگان:
دوره‌هایی از افسردگی عمیق را گذرانده‌ام. اما نمی‌توان بیست‌وچهار ساعته افسرده بود. باور دارم ریشه‌های لیبرالیسم آمریکایی، روح اعلامیه استقلال، یک‌شبه از میان نمی‌رود. با این حال برای من بی‌نهایت ناامیدکننده است که آمریکایی‌ها چنین آسان دموکراسی خود را واگذار کرده‌اند.

اشپیگل:
آقای کاگان، از این گفت‌وگو سپاسگزاریم.

۱۸ فوریه ۲۰۲۶

رابرت کاگان
، ۶۷ ساله، از جنجالی‌ترین روشنفکران ایالات متحده به شمار می‌رود. این تاریخ‌نگار و دانشمند علوم سیاسی که در دانشگاه ییل و دانشگاه هاروارد تحصیل کرده است، در دههٔ هشتاد میلادی برای وزیر خارجهٔ رونالد ریگان، یعنی جورج شولتز، سخنرانی می‌نوشت و بعدها نیز به نامزدهای ریاست‌جمهوری حزب جمهوری‌خواه مشاوره می‌داد.
او به‌عنوان یکی از نمایندگان برجستهٔ مکتب نئومحافظه‌کاری، از مداخله در عراق حمایت کرد و در سال ۲۰۱۶ در اعتراض به دونالد ترامپ از حزب جمهوری‌خواه خارج شد.
کاگان امروز در مؤسسه بروکینگز در واشینگتن دی‌سی، یکی از مهم‌ترین اندیشکده‌های ایالات متحده آمریکا، به پژوهش مشغول است. او با دیپلمات آمریکایی ویکتوریا نولند ازدواج کرده است؛ کسی که در دولت جو بایدن معاون قائم‌مقام وزیر خارجه بود.