آندارا ّالدر
پایان یک دروغ
برگردان: آزاد
Tue 24 02 2026

۲۰ فوریه ۲۰۲۶
نویسنده :آندارا ّالدر
پراژکت سیندیکیت
برگردان: آزاد
مارک کارنی، نخست وزیر کانادا، در سخنرانی مشهور خود در گردهمایی امسال نخبگان جهانی در داووس، به درستی از بینش کلیدی مرحوم واتسلاو هاول استفاده کرد: در ابتدا، این سیستم ها هستند که از «دنیای مقدس اعتقادات خود» نزول میکنند و سپس مردم شروع به ترک وظایف اجباری که به آنها محول شده است میکنند.
فلورانس – وقتی نمایش «راک اند رول» اثر نمایشنامه نویس فقید، تام استوپارد، (Stoppard) در بیست سال پیش برای اولین بار افتتاح شد، برای من به عنوان دانشجوی دانشگاه کمبریج که «فیلم درپراگ » را می خواندم، بسیار شخصی بود. این کتاب تأملی بر برخورد کمونیسم و سرمایه داری در چکسلواکی (اکنون جمهوری چک و اسلواکی) بود و به رویارویی بین «نظریه مقدس» و «واقعیت زیستی» می پرداخت که مرا عمیقا تحت تأثیر قرار داد. دو دهه بعد، سخنرانی اخیر نخست وزیر کانادا، مارک کارنی ، در داووس شبیه، دنباله یا عقبه، آن داستان بود.
کارنی با بیانی روشن اینکه «نظم مبتنی بر قواعد در حال ازبین رفتن است» ، گفت که ما در حال گذر از«گسست، نه گذار» هستیم، آنرا با بیانی استادانه در آنچه «نام گذاری واقعیت» نامید، ارائه داد. برای نزدیک به چهار دهه (از زمان سقوط دیوار برلین)، سیاست گذاران غربی تصور میکردند که نظم بین المللی حاکم به تدریج دایره ذینفعان خود را گسترش خواهند داد و قدرت را بوسیله نهادها، بازارها و چارچوب های هنجاری، به خود محدود خواهند کرد. اما کارنی، یکی از برجسته ترین چهره های این نظم، پیشنویس مورد قبول همگان را کنار گذاشته است.
او اشاره کرد که «قدرت های بزرگ» حتی «تظاهر به دنبال کردن قوانین و ارزش ها» را رها کرده اند و در پی بیشتر کردن بی امان قدرت و منافع خود هستند. نهادهای چند جانبه ای که تفکر و فلسفه دوران پس از جنگ را تدوین وتعریف میکنند، «در معرض تهدید» هستند، به گفته دبیرکل سازمان ملل، تأیید می کند، سازمانش در معرض «فروپاشی مالی قریب الوقوع» قرار دارد. ضرب المثل معروف توسیدید ( Thucydides) – «قوی ها هر کاری که میخواهند انجام می دهند و ضعفا آنقدر که میباید رنج میکشند» – بار دیگر به نظام ژئوپلیتیک تبدیل شده است.
مداخله یک بانکدار مرکزی سابق (کارنی پیش تر هم بانک کانادا و هم بانک انگلستان را رهبری می کرد) به عنوان عامل ختم دوره کوتاه سلطه بی چون و چرای غرب عملی می کند که بیشتر با تز «پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاما شباهت دارد. کارنی با استناد به مقاله واتسلاو هاول، نویسنده که بعدا رئیس جمهور شد «قدرت بی قدرتان»، بینشی برجسته از نبرد ایده های زمان جنگ سرد را احیا نمود.
او به حضار داووس گفت که چندین دهه است که ما «در درون یک دروغ زندگی می کنیم» (نقل قول از هاول) زیر سیستمی که «قدرتش نه از حقیقت آن موضوع، بلکه از تمایل همه برای اجرا آن به گونه ای که گویی آن حقیقت دارد، ناشی می شد.» سیستم ها نه تنها با زور، بلکه از طریق اطاعت، چون تشریفات مذهبی شرکت کنندگان عادی، و مانند سبزی فروشی که «برای جلوگیری از دردسر» تابلویی به درب مغازه اش نصب می کرد، پایدار می مانند. «کارگران جهان، متحد شوید!» او با بی توجه شدن به ناباوری، امنیت را انتخاب می کند و به جای رویارویی با قدرت، از خط حزب پیروی می کند.
اشاره کارنی به هاول فقط یک تذکر حاشیه ای تاریخی قدیمی نبود. او تاکید میکند که ما باید چشمانمان را باز کنیم و بپذیریم که پس از جنگ سرد، یک دروغ را با دروغ دیگری جایگزین کرده بودیم. به ویژه، قدرت های متوسط جهان در «داستان» نظم جهانی بی خطر همدست بوده اند. دهه هاست که کشورهایی مانند کانادا، ژاپن و اقتصادهای پیشرفته اروپای غربی انتخاب کرده اند که «همدستی کنند تا کنار بیایند» – اجرای نامتقارن قوانین تجاری را بپذیرند و استثناهای قانونی برای کشورهای قدرتمند را تحمل کنند – زیرا همدستی ثبات را تضمین میکند.
کارنی گفت: «ما می دانستیم داستان نظم بین المللی مبتنی بر قواعد تا حدی نادرست است، و قوی ترین ها هر وقت مناسب باشد خود را معاف می کنند ... و ما می دانستیم که حقوق بین الملل، بسته، به هویت متهم یا قربانی با دقت وشدت متفاوتی اعمال می شود.» او با انتقاد از استانداردهای دوگانه، حقیقتی را بیان کرد که جنوب جهانی همیشه از آن باخبر بوده است.
سخنرانی کارنی یادآور به موقعی بود که چه عواملی در واقع سبب حفظ نظام های اقتصادی میشود: شرکت کنندگانی که قبول میکنند به آن سیاست ادامه دهند. سخنرانی او تأکید می کند که همه ما باید نوستالژی نسبت به نظامی که هرگز به طور کامل به وعده های اصلی خودش عمل نکرده است را، رد کنیم. در عین حال باید بدبینی درباره خود همکاری یا همدستی را نیز رد کنیم.
با توجه به اینکه نبرد دوران جنگ سرد میان سرمایه داری و کمونیسم به همان اندازه که میان اعتقادات و ایدیولوژی بود که در باره زرادخانه هاهم بود، شباهات ان دوره با امروز قابل توجه است. در قرن بیستم، سیستم های اقتصادی جهان نه تنها برای بدست آوردن مزایای مادی بلکه برای مشروعیت نظام خود نیز رقابت می کردند. وظیفه سیستم این بود که مردم، دولت ها، و نخبگان را قانع کنند که مدل آنها بیشتر :دستی است با دستکش مخملی بجای یک مشت آهنین.
رقابت امروز کمتراز قبل ایدیولوژیک نیست، هرچند رقابت در حال حاضر به گونه سابق واضح ابرازنمی شود. ادعاهای هژمونیک دولت های قدرتمند، سواستفاده از وابستگی های متقابل و فرسایش هنجارهای مشترک ، بطور مشخص نشان میدهد که قاطعیات های مورد قبول قدیمی از بین رفته اند. به همین دلیل، کارنی خواستار برگردادندن بلوک های قرن بیستم نیست، بلکه رد کردن بطور شفاف خوش خیلی هاست – قبول نکند که آن سبزی فروشی باشد که با تسلیم، در دروغ شرکت کند.
سخنرانی کارنی فراتر از یک سخنرانی سیاسی عملگرایانه بود، سخنان او چالشی بود برای جایگزینی دروغ با حقیقت، تظاهر با اصالت، و معماری اقتصادی جهانی «قلعه ها» و «دیوارها» با «ساختاری متغیر ... ائتلاف های مختلف برای مسائل متفاوت.»
همان طور که هاول و استوپارد هر دو فهمیده بودند؛ سیستم ها هستند که در ابتدا از «قلمرواعتقادات» نزول میکنند، سپس فرهنگ، نه سیاست است که در نهایت جزم اندیشی را تضعیف می کند. آنچه همه نظام های استبدادی بطور مشترک دارند، کارنی یادآوری می کند، «مشارکت مردم عادی در آیین های و روشهای است که به طور خصوصی می دانند که آنها نادرست هستند.» بر این اساس، «شکنندگی وضعف چنین رژیم هایی از یک منبع می آید»، به طوری که «وقتی حتی یک نفر از عملکرد دست می کشد ... توهم شروع به ترک خوردن می کند.»
کارنی به عنوان شخصی وارد صحنه بین المللی شد و پایان «پایان تاریخ» را اعلام کرده است. برای من، مثل اینست که «پراگ » دوباره تکرار میشود: آیا پایان یک داستان آرامش بخش می تواند آغاز رهایی واقعی باشد؟

آنتارا هالدار
آنتارا هالدار، دانشیار مطالعات حقوقی تجربی در دانشگاه کمبریج، عضو هیئت علمی مهمان دانشگاه هاروارد و پژوهشگر اصلی در یک گرنت شورای تحقیقات اروپا در زمینه حقوق و شناخت است.
|
|