عصر نو
www.asre-nou.net

زبان مادری


Tue 24 02 2026

اصغر شیرازی

new/aliasghar-shirazi.jpg
متن زیر رونوشت سخنانی است که من برای سخنرانی در سمینار «ایران، زبان مادری. گفتگوی بین هویتی و حقوق بشر» به دعوت «پلاتفرم آذربابجانی‌های ایران در اروپا» آماده کرد بودم، ولی به علت تقسیم نامناسب وقت میان من و چهار سخنران دیگر موفق به ارائه تنها قسمتی از آن شدم. سمینار در 20 فوریه 2026 برگزار شد.

پیش از آن که سخنم را آغاز کنم لازم می دانم که بیست و هفتمین سالگرد تصویب بزرگداشت زبان مادری در یونسکو و تائید این تصمیم در مجمع عمومی سازمان ملل در سال 2008 را به حاضرین در این نشست تبریک بگویم. تبریک می گویم چون به اهمیت کاربرد زبان مادری درهمه حوزه های روابط اجتماعی، به خصوص در حوزه آموزش واقفم و به سرکوب آن در ایران از سال 1313 تا امروز اعتراض دارم .

لازم می دانم سخن خود را با نگاهی کوتاه به تاریخچه سرکوب زبان‌ مادری مردم غیر فارس و علل به وجود آمدن سرکوب آن در زمان سلطنت رضا شاه شروع کنم و سپس آن را با ادامه سرکوب در سلطنت محمد رضا شاه و ناجمهوری اسلامی ادامه بدهم. در پایان نظر خودم را در باره راه‌های پایان دادن به این بی عدالتی و مشکلات راه‌ها به بحث می گذارم.

عوامل سرکوب متعدند:

یک) اشغال ایران توسط کشورهای روسیه، بریتانیا و تر کیه در جنگ جهانی اول. در حالی که روسیه تزاری و بلشویکی، در یک طرف و بریتانیای کبیر، در طرف دیگر در پی تقسیم ایران به مناطق نفوذ سیاسی و اقتصادی خود (پیمان‌های 1907 و 1915 و قرارداد 1919) بودند پان‌ترکیسم غالب در ترکیه جوان خیال الحاق آذربایجان را در دولت تازه پایه ترکیه در سر می پروراند.

دو) شورش‌های عشیره ای، قیام های نیروهای آزادیخواه محلی (قیام میرزا کوچک خان در گیلان ، کلنل پسیان در خراسان و شعبه حزب دموکرات ایران به رهبری خیابانی در آذربایجان) ،

س) قحطی و اپیدمی منجر به مرگ نزدیک به دو ملیون نفر از اهالی کشور
چهار) بر ساخت و برخاست شبه‌ناسیونالیسم‌های عشایری_ قومی کردی، ترکمنی، آذربایجانی، عربی و بلوچی در رقابت و ستیز با برساخت شبه‌ناسیونالیسم آریا‌ئی فارسی زبان و گرایش برخی از آنها به استقلال. در سنجش میزان تأثیر این عامل باید جاذبه ناسیونالیسم همقومان آنها در بیرون از مرز‌های ایران را هم در نظر گرفت. ناسیونالیسم در ترکیه، قفقاز، ترکمنستان، بلوچستان و کشور‌های عربی.

پنج) تهدیدهای بلشویکی ای که از طریق حزب تازه‌پای کمونیست به ایران وارد می‌شد و اولین اثر خود را در سال 1299 به صورت کودتای گیلان بر علیه میرزا کوچک خان و اعلام جمهوری سوسیالیستی گیلان به جا گذاشت.. ترسی که از این راه در مرکز به وحود آمد با اعلام «کثیرالمله» بودن ایران در کنگره دوم حزب کمونیست ایران در سال 1306ا تشدید شد.

شش) گران آمدن سرکوب کاربرد زبان فارسی در آموزش و امور دیوانی و قضائی در قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی بر ذهن روشنفکران سیاسی و دولتمردان ایران، ابتدا در پی سیاست‌های استعماری روسیه و سپس در اثر رشد پان ترکیسم و پان‌آذریسم در فققاز جنوب شرقی. به این ها باید ممنوعیت زبان فارسی در هندوستان را هم افزود که به دستور حاکمان بریتانیائی در سال‌های هشتاد میلادی قرن نوزدهم انجام شد. .

مجموع این عوامل منجر به ایجاد چنان وضعیتی از درماندگی و از هم گسیختگی شیرازه حکومت و کشور شده بودند که حتی از نظر سران پیشین انقلاب مشروطیت نیز دیگر قابل تحمل نبوده و بایستی با تأسیس یک حکومت مرکزی قدرتمند، مدرنیست، شبه‌ناسیونالیست و رهاننده از تجاوزات خارجی پایان می‌یافتتد.

شبه‌ناسیونالیسم مرکز گرا به صورتی که در دوران سلطنت رضا شاه تبلیع شد، از ابتد و در انحراف از بیشتر ‌ناسیونالیسم میرزا آقاخان کرمانی، آخوند زاده، طالبف و دیگرا ن برساخته وآکنده از آریا‌گرائی، اسطوره سازی، باستان ستائی، ذات‌انگاری، دموکرات نما و در عین حال ایران‌دوست بود.، اینها همه، به جز ایران‌دوستی و آربا‌گرائی شاخص‌هائی بودند که شبه‌ناسیونالیسم‌های عشیره ای- قومی رقیب مرکزگرا را نیز تعریف می‌کردند.

در داوری نسبت به انحصار فارسی در حوزه آموزش باید به این واقعیت توجه کرد که این انحصار در سال 1313 به وجود نیامد. فارسی از قرن های گذشته تا این زمان زبان دیوانی، زبان غالب در ادبیات و تاریخ بود، و در پهنائی فراتر از مرزهای سیاسی_جغرافیائی امروزی ایران نقش زبان واسط را داشت. ادبیات انقلاب مشروطه عمدتا به زبان فارسی تولید می شد و آموزش در مکتب‎ها و مدرسه‌های جدید به زبان فارسی (گلستان سعدی، دیوان حافظ ...) و عربی (قران...) صورت می گرفت.

اما این همه با یک تفاوت بزرگ نسبت به دروره رضا شاه و بعد از آن، با این تفاوت که تا این زمان برای کاربرد زبان‌های دیگر در آموزش و ادبیات مانعی وجود نداشت. [1]
آنچه انحصار آموزش به زبان فارسی در دوره رضاشاه را غیر قابل قبول تر می‌ساخت آمیزش آن با سیاست یکسان‌سازی قومی بود. از جمله با این ادعا که قوم های غیر فارسی زبان ایران پیش از قبول زبان‌های مادری خود، فارسی زبان یا گوینده به یکی دیگراز زبان‌های ایرانی بودند. محتوای این سیاست را بهتر از همه محمود افشار در مجله آدینه شماره یک در سان1304 بیان کرده بود. سیاست نادرست انحصار زبانی و یکسان سازی قومی بعد از سقوط رضا شاه ادامه یافت. اگر این سیاست تا پیش از 1357 با همان ایدئولوژی آریا‌گرائی توجیه می شد بعد از آن بر اساس ایدئولوژی امت‌گرائی اسلامی اداامه یافت.

سیاست انحصار زبانی از یک نظر موفقیت آمیز بود. از نظر توسعه نظام آموزشی بعد از سقوط رضاشاه ، با این نتیجه که جمعیت آموزش دیده ایرانی به زبان فارسی، در سطح ابتدائی، حتا در استان های غیر فارس‌ نشین نیز تا بیش از 94 در صد افزایش یافت. طبیعی است که این نتیجه با همه آن رنج‌هائی به دست آمده است که آموزش فقط به زبان فارسی بر دانش آموزان غیر فارس تحمیل کرده است. نتیجه نه از نقطه نظر کیفیت سوا‌دآموزی چشم‌گیر بود و نه از دیدگاه یکسان سازی قومی، چه رسد به همگرائی ملی. قوم ها نه تنها یکسان نشدند، بلکه به درجات مختلف ایران‌گریز تر نیز شدند.

سرکوب در دو دوره بعد از سقوط رضا شاه یکسان نبود. به این معنی که در دوره بعد از انقلاب برخی استثناء‌های جزئی و ناپی‌گیر به وجود آمدند. از جمله قبول کثرت قومی در اصل 19 قانون اساسی و «آزادی استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس در کنار زبان فارسی» در اصل 15 همان قانون. در این دوره به خصوص در بازه های اصلاح‌طلبی ما شاهد تحمل انتشار برخی از نشریات و کتاب ها و اجرای برخی برنامه‌های فرهنگی از طرف نهاد صدا و سیما به زبان‌های محلی هستیم. من در پاسخ سوالی از هوش مصنوعی دیدم که در سال 1400 بیش از 650 کتاب ادبی و آموزشی به زبان ترکی در تبریز منتشر شد. مطابق همین سند در آذربایجان و زنجان چهار شبکه صدا و سیما به زبان ترکی آذربایجانی تأسیس شد. در این دوره در مناطق کردنشین ایران و مرکز هم کتاب ها و مطبوعاتی به زبان کردی منتشر شدند. مانند مجله آماج، آوینه، گرشه کوردستانی، سروه و غیره . مجله اخیر در سال‌های 1364 تا 1388 در 200 شماره به زبان‌های کرمانجی، سورانی و فارسی منتشر شد. در باره محتوای عمدتا تبلغاتی برنامه های این شبکه‌ها و سانسور حاکم بر نشریه‌ها لازم نیست توضیح بدهم. یک تفاوت دیگر قبول تدریس ادبیات زبان‌های محلی در قانون اساسی نا‌جمهوری اسلامی است که در عمل تا کنون و تا آنجا که می می‌دانم جز در دانشگاه تبریز و سنندج پیشرفت چندانی نداشته است. تدریس خصوصی زبان‌های محلی امکان محدود دیگری است که دستگاه سرکوب رژیم گاه تحمل می کند.
در این دوره کوشش های برخی از نمایندگان منتسب به حوزه های انتخابی غیر مرکزی برای به تصویب رساندن طرح های قانونی دایر بر تدریس زبان‌های محلی شکست خوردند. یکی از آنها طرحی بود که برای تدریس زبان‌های محلی در مدارس با امضای 29 نماینده به مجلس یازدهم (1399 تا 1403) ارائه و ظاهرن به رغم مخالفت شدید برخی از نمایندگان تصویب شد، ولی به اجرا در نیامد. یکی از مخالفان، به نام احمد نادری، نایب رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس بود که در 16 آذر 1400 حتا اجرای اصل پانزدهم قانون اساسی را مخالف امنیت ملی دانست. او اعلام کرد که چنین طرحی نظم طبیعی زبانی در کشور را مختل می کند. تعداد کثیر زبان ها و گویش ها، که به قول غلوآلود او به رقم 500 می‌رسد، موجب منازعه گویشوران در شهرستان، شهر و بخش می شود. دلیل دیگری که برای رد این گونه اقدام ها بعد‌ها ارائه شد خطر فعالیت های ضد ایرانی برخی از قومیت‌های پیرامونی کشور برای وحدت و انسجام کشور بود (اخبار روز 26 فوریه 2025).

همان طور که اشاره شدیک نکته مهم در جلوگیری از آموزش به زبان مادری یا حتا آموزش زبان مادری پیوستن آن با مخالفت با قومگرائی از دیدگاه ادامه دهندگان ایدئولوژی یکسان‌سازی قومی است. من در مقاله «از تمرکز زدائی تا فدرالیسم دموکراتیک و دشواری‌های آن» که سال قبل از جمله در وبسایت «عصر نو» منتشر شد نشان داده ام که چگونه گروهی از همین حامیان یکسان سازی به بهانه مخالفت با کوشش‌های دولت پزشگیان در جهت تمرکز زدائی، پوشیده و آشکار با کاربرد زبان‌های محلی مبارزه می‌کردند. جالب در این ارتباط قول یکی از نمایندگان مجلس، الیاس احمدی است. به نظر او علت مخالفت یکسان‌سازان قومی با آموزش زبان های محلی آرزوی آنها به از بین رفتن خود به خودی این زبان‌ها است (انصاف نیوز 30 دی 1400).

ارتباط میان قوم‌گرائی، مرکززدائی و آموزش زبان مادری مسأله ای است که در رویکرد برخی از گروه ها و حزب‌های قومگرا هم، به نحوی دیگر وجود دارد. علت مسأله تعدد زبا‌ن‌ها و گویش‌ها در داخل مرزهای جغرافیائی قومی مورد نظر آنها است. ما می‌دانیم که مثلا کرد‌ها در ایران به دست کم چهار زبان مختلف، هریک با گویش های متعدد تکلم می کند. اختلاف میان هریک از آنها به اندازه ایست که تفاهم میان گویندگان مردمی هر یک از آنها را نا ممکن می کند. انتخاب هر یک از آنها به عنوان زبان آموزشی استاندارد می‌تواند متضمن عدم رعایت حق گویندگان به گویش های دیگر بشود، به ویژه وقتی که انتخاب با اختلاف‌های عشیره ای، محلی، دینی، سیاسی و منافع دیگر پیوند داشته باشد. این مشکل را قوم‌های دیگر ایران نیز کم و بیش دارند. کاوه بیات اخیرا از اعتراضی خبر داد که برخی از اهالی عرب زبان خوزستان به زبان برنامه‌های شبکه عربی زبان صدا و سیما داشتند.

مشکل دیگری که در ارتباط با آموزش زبان مادری وجود دارد ناشی از ارقام بزرگ مهاجرت بین‌قومی و هم‌نشینی قوم‌های مختلف در یک شهر و یک آبادی واحد است.. امروز تعداد آذربایجانی‌هائی که خارج از آذربایجان زندگی می‌کنند بیشتر از همقومان آنها در آذربایجان است. تعداد آذربایجانی‌های مقیم تهران بیشتر از آنهائی است که در تبریز می زیند. نیمی از کردها در بیرون از کردستان مورد نظر حزب‌های کردی اقامت دارند. یکی از نتایج هم‌نشینی برخاسته از مهاجرت ازدواج‌های بین‌قومی و در نتیجه تکلم در میان اعضای خانواده به زبانی است که اقتضای خانواده می‌طلبد. این واقعیت موجب آن شده است که برخی از پژوهشگران ملاحظه زبان خانواده و محیط زیست را هم در هر مورد انضمامی لازم بدانند. با این همه اینها مشکل‌هائی هستند قابل حل در یک حکومت دموکراتیک غیر متمرکز.

چه باید، یا چه می توان کرد

با ادامه ناجمهوری اسلامی رفع نابرابری زبان‌ها و گویش‌های مرسوم ممکن نیست. نظام حاکم حاضر نیست قدمی جدی فراتر از آنچه تا به حال در جهت کاربرد زبان‌های غیر فارسی برداشته است بردارد. همان طور که اشاره رفت مقاومت در این جهت محدود به حکومت نیست. آرزومندان به یکسان سازی قومی خود به خودی در بیرون از آن نیز به مخالفت خود ادامه می‌دهند. همان طور که اشاره شد یکی از انگیزه ها و علل این طیف از مخالفان ترس از تجزیه ایران است، این ترسی است که با اصرار قوم‌گرایان غیر فارس بر ملت بودگی قوم خود و اصرار بر نتایج سیاسی حاصل از ملت بودگی باقی می‌ماند. فبول کلمه ملیت به جای ملت ، آن طور که در بیانیه‌های مثلا «کنگره ملیت‌های فدرال ایران» آمده است تا زمانی که هنوز اجازه ظن پوششی بودن بر آن می‌رود مشکل را حل نمی‌کند. در این رابطه باید به آرزوی تشکیل دولت‌های بزرگ مستقل فرامرزی برخی از حزب‌های قومی هم اشاره کرد.

حل خشونت‌گریز مشکل تنها در یک نظام دموکراتیک در ایران و چه بسا در سطح منطقه ممکن است، دموکراتیک نه تنها به معنی سیاسی، بلکه اخلاقی آن نیز. با درنظر گرفتن این واقعیت که دموکراسی نه ابتدا به ساکن، بلکه در نتیجه یک فرایند کم و بیش طولانی به وجود می آید می توان مراحلی در این فرآیند را تصور کرد که در آن برداشتن گام‌هائی مؤثر در جهت حل کامل مشکل ممکن بشود.

یکی از شرایط ورود به این فرایند ائتلاف اکثریتی از مخالفان جمهوری اسلامی است که بتواند صرف نطر از کسب نقش تعیین کننده در رهبری گذار از ناحمهوری اسلامی هماهنگی خود در دوران پس از آن را نیز تا مدت لازم برای اجرای برنامه‌های اصلاحاتی حفظ کند. همان طور که می دانید این ائتلاف هنوز به چشم نمی خورد. من در مقاله ای در باره «بغرنج تمرکز زدائی در ایران» دو سال پیش نطر یازده طیف مواضعی متفاوت در میان مخالفان ناجمهوری اسلامی را تشخیص دادم. آن هم به جز سازمان مجاهدین و ذوب شدگان در سلطنت را. ائتلاف هائی که تا کنون میان بعضی از اعضای این طیف‌ها به وجود آمده است کفایت این هدف را نمی کنند. شرط دیگر انصراف از شبه ناسیونالیسم ها ی رقیب چندگانه موجود و قبول همیاری میان واحدهای فدرالی یا استانی حاصل از تقسیمات دموکراتیک آتی کشور در برنامه ائتلاف است.

بهترین راه برای تعیین زبان‌های آموزشی در هر منطقه رآی مردم آن منطقه است. در همین رابطه است که می توان محدوده جغرافیائی واحدهای حاصل از تمرکززدائی حکومت را نیز تعیین کرد. این محدوده می تواند قومی باشد، به معنائی که حزب‌های مربوطه می طلبند، یا نباشد. من به این موضوع در مقاله «از تمرکز زدائی تا فدرالیسم دموکراتیک» اشاره کرده ام. اما این راه حل همان قدر دموکراتیک است که تحقق آن در تفرق طیف‌های اپوزیسیون حال حاضر بعید به نظر می رسد. می ماند احتمال سرنگونی ناجمهوری اسلامی با دخالت مؤثر قدرت‌های خارجی. در این صورت همین قدرت‌ها هستند که چگونگی حل مسأله یا باقی گذاردن آن را تعیین خواهند کرد.

______________________

[1] اگر، آن طور که در هوش مصنوعی گوگل خواندم، از دستور مظفرالدین شاه در سال 1280 مبنی بر انحصار تدریس علوم در مدارس جدید به زبان فارسی بگذریم