چهارده ویژگی «فاشیسم آغازین» به روایت امبرتو اکو
Sun 22 02 2026

چگونه میتوان یک نظام فاشیستی را تشخیص داد؟ امروزه بسیاری از رژیمهای دیکتاتوری و احزاب سیاسی «فاشیستی» خوانده میشوند.
امبرتو اکو در سال ۱۹۹۵ نوشت:
«فاشیسم به یک واژهٔ همهمنظوره تبدیل شده است، زیرا میتوان برخی ویژگیها را از رژیمهای فاشیستی حذف کرد و باز هم آن را فاشیستی شناخت. اگر امپریالیسم را از فاشیسم بردارید، هنوز فرانکو و سالازار باقی میمانند. اگر استعمار را حذف کنید، هنوز فاشیسم بالکانیِ اوستاشا وجود دارد. اگر به فاشیسم ایتالیایی یک ضدسرمایهداری رادیکال بیفزایید (که هرگز موسولینی را مجذوب نکرد)، به ازرا پاوند میرسید. اگر کیش اسطورهشناسی سلت و عرفان جام مقدس (که کاملاً بیگانه با فاشیسم رسمی بود) را اضافه کنید، به یکی از محترمترین مرشدهای فاشیستی، یولیوس اوولا، میرسید.»
بسیاری از این نامها امروز برای ما چندان آشنا نیستند و باید در زمینهٔ تاریخی زمان اکو درک شوند. نتیجه آنکه رژیمهای فاشیستی میتوانند تفاوتهای چشمگیری با یکدیگر داشته باشند.
هستهٔ «فاشیسم آغازین» چیست؟
اکو که در دوران موسولینی بزرگ شده بود، فهرستی از ۱۴ ویژگی تدوین کرد. مقایسهٔ این ویژگیها با مطالبات سازمانها، احزاب و افرادی که سودای رهبری در سر دارند، میتواند آموزنده باشد.
۱. کیش سنت
سنتگرایی بهمثابه واکنشی در برابر سنکرتیسم (آمیختگی ادیان، مذاهب و مکاتب فلسفی).
«هیچ پیشرفتی در شناخت وجود ندارد؛ حقیقت یکبار برای همیشه اعلام شده است».
۲. نفی مدرنیته
با وجود ستایش تکنولوژی، ایدئولوژی بر «خون و خاک» استوار است. در بنیاد خود، روشنگری و ارزشهای ۱۷۸۹ را رد میکند.
۳. غیرعقلانیتگرایی
«اندیشیدن شکلی از اختهکردن است.» فرهنگ زمانی که انتقادی میشود، مشکوک تلقی میگردد. بیاعتمادی به عقل و روشنفکری.
۴. رد نقد تحلیلی
اگر علم اختلافنظر را مفید بداند، برای فاشیسم آغازین این «خیانت» است.
۵. نفی تکثر و پلورالیسم
ترس طبیعی از تفاوتها دامن زده و تشدید میشود. نخستین خطاب فاشیسم یا پیشافاشیسم علیه «مزاحمان» است.
۶. زایش از سرخوردگی فردی یا اجتماعی
خطاب به طبقهٔ متوسط سرخورده در شرایط بحران اقتصادی یا تحقیر سیاسی.
۷. ناسیونالیسم
به کسانی که از هویت اجتماعی تهی شدهاند، تنها یک امتیاز داده میشود: در همان کشور زاده شدن. ریشهٔ روانشناسی فاشیسم آغازین، توهم توطئه است. پیروان باید احساس محاصرهشدن داشته باشند، ترجیحاً از سوی بیگانگان.
۸. تحقیر از ثروت و قدرت «بیگانگان»
آن زمان: «یهودیان ثروتمندند و شبکهٔ پنهانی حمایت دارند». امروز: «پناهجویان همهچیز میگیرند، آیفون دارند و برای “تهاجم” تبانی کردهاند.»
۹. «زندگی فقط برای مبارزه است»
«صلحطلبی همکاری با دشمن است.»
۱۰. تفکر نخبهگرایانه
فرد متعلق به بهترین ملت یا نژاد است. رهبر میداند که قدرتش بهطور دموکراتیک واگذار نمیشود، بلکه از ضعف تودهها ناشی میشود. هر زیررهبر زیردستان خود را تحقیر میکند. نتیجه: آگاهی نخبهگرایانهٔ تودهای.
۱۱. آموزش قهرمانپروری
در اسطورهها، قهرمان موجودی استثنایی است؛ در فاشیسم، قهرمان «هنجار» است. قهرمانپروری با کیش مرگ پیوند دارد. قهرمان فاشیستی مشتاق مرگ قهرمانانه است و در این شتاب، دیگران را نیز به سوی آن مرگ میفرستد.
۱۲. انتقال ارادهٔ معطوف به قدرت و قهرمانپروری به عرصهٔ جنسیت
ریشهٔ زنستیزی و نابردباری نسبت به گرایشهای جنسی غیرمتعارف (از عفتگرایی تا همجنسگرایی) و گرایش به «جانشین فالیک»، یعنی بازی با سلاح.
۱۳. پوپولیسم گزینشی
شهروند فردی با «بدن ملت» جایگزین میشود. میدان رایشتاگ نورنبرگ به پوپولیسم اینترنتی بدل میگردد.
۱۴. «زبان نو»
فاشیسم آغازین به زبانی نو سخن میگوید: واژگانی فقیر همراه با چارچوببندی و انحصار تفسیر. از «رسانههای دروغگو» تا «تعویض جمعیتی»، مفاهیم تازهای تثبیت میشوند.
فاشیسم آغازین هنوز در اطراف ماست، گاه در پوششی بسیار نامحسوس. برای ما بسیار سادهتر بود اگر کسی آشکارا میگفت: «من یک آشویتس دوم میخواهم، میخواهم پیراهنقهوهایها دوباره در خیابانهای ما رژه بروند.» اما زندگی چنین ساده نیست. فاشیسم آغازین میتواند در بیگناهترین لباس بازگردد. وظیفهٔ ماست که آن را افشا کنیم و هر نمونهٔ نوظهورش را شناسایی نماییم.
*لازم به تأکید است: این اندیشهها برگرفته از سخنرانی امبرتو اکو در سال ۱۹۹۵ است، بسیار پیش از اوجگیری دوبارهٔ جنبشهای فاشیستی در اروپا.
|
|