عصر نو
www.asre-nou.net

جفری ای. فریدمن

قدرت در مقابله با صلح
ونزوئلا، ایران و سیاست های خطرناک مداخله نظامی

برگردان: آزاد
Wed 11 02 2026



۵ فوریه ۲۰۲۶
فارین افرز

دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، همان طور که خودش همیشه می گوید، می خواهد به عنوان رهبر پایان دهنده جنگ ها باشد و «رئیس جمهور صلح» شناخته شود. او در مبارزات اتخاباتی سال ۲۰۱۶، خود را، به عنوان پایان دهنده درگیری های بی پایان خارج از کشور (ایالات متحده) و در سال های ۲۰۲۰ و ۲۰۲۴ به عنوان یکی از معدود رهبران مدرن آمریکایی که هیچ درگیری را آغاز نکرد ه است، معرفی نمود. اما رفتار ترامپ در سال های اخیر به طرز قابل توجهی جنگ طلبانه است. او، تنها دردو ماه گذشته، دو کشور را بمباران کرده و چندین کشتی را دردریای کارائیب غرق کرده است. او اکنون نیروهای دریایی آمریکا را در نزدیکی ایران، که در ژوئن هم به آن کشورحمله کرده بود، جمع نموده است. ترامپ، در سوم ژانویه، نیروی هوایی آمریکا را در نیمه شب به کاراکاس فرستاد، رئیس جمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، و همسرش را دستگیر و به نیویورک برده ، با اتهامات کیفری به دادگاه فرستاد شوند.

پیامدهای سیاسی چرخش جنگ طلبانه ترامپ در داخل کشور هنوز روشن نیست. برای مثال، اقدامات او در ونزوئلا با محکومیت دموکرات ها و همچنین برخی از جمهوری خواهان که وعده ترامپ در باره مخالفت اوبا شروع جنگ های خارجی را باور کرده بودند، مواجه شد. نظرسنجی هایی که اندکی قبل و بعد از حمله به ونزوئلا انجام شد نشان می دهد که فقط کمتر از ۴۰ درصد از آمریکایی ها این اقدام را ایده خوبی می دانستند. اما این به این معنا نیست که رأی دهندگان به طور قاطع از این تصمیم انتقاد کنند. برای مثال، یک نظرسنجی رویترز نشان داد که آمریکایی ها تقریبا به طور مساوی بین حامیان حمله، مخالفان وکسانی که که مطمئن نبودند، تقسیم شده اند.

در هر حال، تاریخ چگونگی تأثیر عملیات ونزوئلا و دیگر ماجراجویی های خارجی ترامپ بر سیاست آمریکا و بر شکل دهی میراث ریاست جمهوری وی را در آینده خواهد نوشت. مداخلاتی که رؤسای جمهور آمریکا را قدرتمند جلوه می دهند، غالبا، باعث افزایش رضایت داخلی از دولت وقت میشود— حتی در مواردی که رأی دهندگان بر ارزش شایستگی این اقدامات تردید دارند. بر عکس، مداخلات نظامی ضعیف و بی پروای کاخ سفید، معمولا به محبوبیت ریئس جمهور آسیب می زند. این بدان معناست که عملیات باید مؤثر، نسبتا کوتاه و از نظر فنی چشمگیر ومعمولادارای یک دستاورد سیاسی پر ارزش باشد. در حالی که، عملیات طولانی مدت ، بدون تحقق اهداف کلیدی، و پر هزینه ، به مشکل عمده برای محبوبت یافتن ریاست جمهوری تبدیل خواهند شد.

برای ترامپ، پیامدهای اقداماتش در داخل، می تواند به آنچه که در ونزوئلا و فراتر از آن رخ دهد بستگی داشته باشد. دستگیری مادورو، ممکن است از نظر سیاسی برای وی مفید باشد ، اگر کاخ سفید حمله بیشتری به کاراکاس نکند و دولت جدید ونزوئلا آنچه واشنگتن می خواهد را عمل کند. همچنین، اگر مداخلات آینده نیز به همین شکل پیش بروند، می توانند به نفع ترامپ عمل کنند. اما اشغال کشور ها یا حملات به آنها میتواند ترفند خطرناکی برای رؤسای جمهوری بشوند. ترامپ، که شاید با موفقیتش در کاراکاس جسورتر شده، ممکن است وارد عملیات بزرگ تر، پیچیده تر و در نتیجه پرتنش تری شود. اگراو به این کار دست بزند، ممکن است آمریکایی ها نسبت به او دلسرد شوند. این واقعیتی است که اکثر رؤسای جمهور اخیر آمریکا در مقطعی با آن روبرو بوده اند.

شوک و وحشت

تحلیل گران سیاسی آمریکایی اغلب ادعا می کنند که رأی دهندگان عادی اهمیتی به سیاست خارجی نمی دهند. اما پژوهشگران دریافته اند که آمریکایی ها دیدگاه هایی خاصی درباره درگیری های نظامی دارند و افکار عمومی معمولا روندهای ثابتی را دنبال می کند. برای مثال، آمریکایی ها بیشتر تمایل دارند ازحمله ای پشتیبانی کنند که کمک به کشوری باشد که مورد تجاوز کشور دیگرقرار گرفته باشد، مانند جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱-۱۹۹۰ که ائتلافی به رهبری آمریکا، نیروهای عراقی را از کویت بیرون راند. در حالیکه، رأی دهندگان امریکایی نسبت به جنگ هایی که هدفشان تغییر نظام سیاسی کشورهای دیگر باشد، حمایت نمی کنند. آن ها کمتر از مداخلاتی حمایت میکنند که واشنگتن به تنهایی و بدون هیچ نوع همکاری یا تأیید بین المللی آغاز می کند. اما، وقتی رئیس جمهور، به تنهایی و بدون اجازه کنگره یا زمانی که نخبگان سیاسی بر سر آن اقدام نظامی دچار اختلاف باشند، وارد یک درگیری می شودِ مردم به آن اقدام مشکوک هستند.

اما نحوه ارزیابی آمریکایی ها از مزایای،‌ مداخلات نظامی تنها، بخشی از نحوه شکل دهی این رویدادها بر سیاست ریاست جمهوری است. سؤال مهم تر، در بسیاری از موارد، این است که مداخلات نظامی، چگونه به وجهه شخصی رئیس جمهور تأثیر می گذارد—و به طور خاص آیا باعث می شود آن رئیس جمهور مثل یک « رهبر قدرتمند» به نظر بیاید رهبران قدرتمندی به نظر برسند یا نه. مداخله بیل کلینتون در بوسنی در سال ۱۹۹۵ نمونه ای از این حالت است. نظرسنجی ها به طور مداوم نشان می دادند که فقط اقلیتی از رأی دهندگان موافق استفاده از نیروی نظامی برای توقف جنایات صرب ها در بوسنی هستند. اما مشاور کلینتون، دیک موریس، معتقد بود که این کار به هر حال به رئیس جمهور کمک خواهد کرد، چون او را بصورت یک رهبر قوی جلوه خواهد داد. دستیار دیگر کلینتون، جورج استفانوپولوس، بعدها نقل کرد که موریس صراحتا به کلینتون گفته بود باید «صربستان را بمباران کند تا قوی به نظر برسد.» کلینتون گوش داد، هزاران سرباز آمریکایی فرستاد و به کشور صربستان حمله کرد، نظریه موریس درست از آب درآمد: میزان محبوبیت رئیس جمهور افزایش یافت. کلینتون، به گفته خبرنگار باب وودوارد، بعدها اظهار داشت که «در حالی که ۶۰ درصد مردم با اعزام نیروهای آمریکایی به بوسنی مخالف بودند، پس از دستور اعزام نیروها، تأیید عمومی سیاست خارجی او افزایش یافت، نه کاهش.» وودوارد افزود که این ماجرا باعث شد کلینتون نتیجه بگیرد که « استفاده ازقدرت و قاطعیت حتی اگر مردم با محتوای انتخاب هایش مخالف باشند» مورد تقدیر قرار خواهد گرفت.

اما برای نشان دادن قدرتمند بودن رؤسای جمهور ، باید اقدامی بیشتر از یک حمله ساده انجام شود؛ حمله باید حتما به اهدافش برسد. برای کلینتون، حملات به بوسنی تأثیرگذار بود؛ آن ها جنگ جویان صرب را مجبور به عقب نشینی از شهر سارایوو کردند. رئیس جمهور رونالد ریگان نیز در حمله ۱۹۸۳ به گرانادا موفقیت مشابهی داشت؛ حمله ای که حکومت یک گروه نظامی را که به تازگی نخست وزیر کشور را سرنگون و اعدام کرده بود، سرنگون کرد. اهمیت سیاسی در آن پرونده کم بود—بعید است که بیشتر آمریکایی ها پیش از حمله ایالات متحده به گرنادا حتی نام آن را شنیده باشند. در عین حال، خطرات بالا بود—صدها آمریکایی در دانشکده پزشکی این جزیره تحصیل علم میکردند ؛ رژیم گرانادا به راحتی می توانست آن ها را گروگان بگیرد. پیگرد این مأموریت خیلی سهل انگارانه بود ، لذا، کنگره وزارت دفاع را مجبور به بازنگری آن حمله کرد و خواهان تضمین همکاری بهتر میان نیروهای نظامی مختلف شد. ارتش گرانادا هدف کوچک و ضعیفی بود ، لذا، عملیات ایالات متحده با وجود ضعف برنامه ریزی توانست آن را شکست دهد. میزان محبوبیت ریگان پس از آاین عملیات به شدت بالا رفت، در واقع، موفقیت آمریکا در این عملیات بازگرداندن اعتماد آمریکایی ها به توانایی کشورشان در استفاده از نیروی نظامی پس از جنگ ویتنام بود.

رؤسای جمهور معمولا در آغاز جنگ ها بهترین شانس سیاسی خود را دارند.

اما بسیاری از مداخلات نظامی طولانی مدت که فرجام خوبی نداشتند ، به وجهه شخصی رؤسای جمهور آسیب زده اند. این شامل یک جنگ دیگر در دوران کلینتون می شود. رئیس جمهور در اوت ۱۹۹۳ دستور اعزام نیروهای آمریکایی به سومالی را داد که رهبر اتحاد ملی سومالی، یک شبه نظامی که مانع تحویل کمک های غذایی آمریکا برای جلوگیری از قحطی کشور می شد، را دستگیر کنند. اما واشنگتن شکست خورد و در طول این عملیات، شبه نظامیان سومالی ۱۹ سرباز آمریکایی را در موگادیشو کشتند. در نتیجه، حمایت آمریکایی ها از مداخله نظامی در سومالی و میزان محبوبیت کلینتون کاهش یافت. ممشکل اساسی برای کلینتون ، تعداد تلفات آمریکایی ها نبود، که مشابه تلفات در گرانادا و تهاجم پیروزمندانه پاناما در سال ۱۹۸۹ تحت ریاست جمهوری جورج اچ. دبلیو. بوش بود، بلکه این بود که جنگ ناموفق بود. این رویدادها همخوانی دارند با تحقیقات گسترده تری که نشان میدهند آمریکایی ها حاضرند هزینه های قابل توجهی را در جنگ های بپذیرند، ، که به نظر برسد آن درگیری ها به اهداف مهمی دست خواهند یافت.

جنگ در افغانستان جدیدترین نمونه مهم آن را ارائه می دهد. ارتش آمریکا پس از آنکه رئیس جمهور باراک اوباما در سال ۲۰۱۴، یعنی ۱۳ سال پس از اولین تهاجم آمریکا، مأموریت نظامی ایالات متحده در افغانستان را متوقف کرد، تلفات بسیار کمی متحمل شد. اما دخالت آمریکا به همین جا ختم نشد و درگیری بدون هیچ راه حلی ادامه یافت. بدین ترتیب، این موضوع به یک مشکل سیاسی تبدیل شد که هیچ رئیس جمهوری نمی توانست آن را حل کند. اگرچه اوباما و ترامپ در دولت اول به خاطر ادامه درگیری مورد انتقاد قرار گرفتند، اما زمانی که رئیس جمهور جو بایدن در سال ۲۰۲۱ نیروهایش را خارج کرد، امریکایی ها واکنش شدیدتری و معکوسی نشان دادند. اکثریت رأی دهندگان ممکن بود گفته باشند که تصمیم خروج قوا ازافغانستان تصمیم درستی بوده، اما دیدن نیروهای طالبان که به کابل حمله کردند و نیروهای آمریکایی در حال فرار ، بایدن را خیلی ضعیف جلوه داد. محبوبیت او به سرعت کاهش یافت و هرگز بهبود نیافت.

گرفته انرژی زیاد بعداز خوردن شگر

سیاست مداخلات نظامی اغلب در طول زمان تغییر می کند. رؤسای جمهور معمولا بهترین کارت های برنده سیاسی خود را در آغاز جنگ ها در اختیار دارند، زمانی که آمریکایی های وطن پرست اغلب دور پرچم( وطن پرستی آمریکایی)جمع می شوند— آن طوری که در سال های اولیه تهاجم به افغانستان رخ داد. آغاز جنگ ها بهترین زمانی است که کاخ سفید بیشترین توانایی برای شکل دهی افکار عمومی دارد، چون، دسترسی رؤسای جمهور به « تریبون پر قدرت» زیاد است و این واقعیت که روزنامه نگاران و گروه های مخالف برای جمع آوری اطلاعات مستقل ساختن روایت های انتقادی نیاز به زمان دارند . بعلاوه، آمریکایی ها عادت دارند که از قدرت عظیم ارتش آمریکا در روزهای آغازین عملیات که به وضوح به نمایش گذاشته میشود، شگفت زده شوند.، اما با گذشت زمان، این مزایا را کم رنگ تر میکند و حمایت عمومی هم به نندریج کم میشود.

به عبارت دیگر، تأثیر مداخلات نظامی در سیاست ریاست جمهوری شبیه نوشابه های انرژی زا با قند بالا است. در کوتاه مدت، می توانند شوک مفیدی وارد کنند، اما در بلندمدت ممکن است منجر به سقوط شوند. برای مثال، رئیس جمهور جورج دبلیو بوش هنگام نامزدی مجدد در سال ۲۰۰۴ ازتصرف به عراق در سال ۲۰۰۳ بهره برد. رئیس جمهور بوش، در مبارزات انتخاباتی، وعده خود برای «ادامه مسیر» جنگ را با درخواست های جان کری، نامزد دموکرات برای ریاست جمهوری، به حرکت به سمت خروج از جنگ مقایسه می کرد، که آن باعث شد جان کری به صورت فردی ضعیف و دم دمی مجاز به نظر آید، چون جان کری در ابتدا به مجوز جنگ رأی داده بود. بوش و مشاورانش معتقد بودند این تفاوت یکی از دلایل اصلی پیروزی او بود. اما تا میان دوره ریاست جمهوری دوم بوش، برای اکثر آمریکایی ها واضح شد که جنگ به سمت مثبت پیش نمی رود. تعداد بیشتری از سربازان آمریکایی در این درگیری بی پایان کشته شدند ومنجر به کاهش تتدریجی میزان محبوبیت رئیس جمهور شد ودر انتخابات میان دوره ای، دموکرات ها در سال ۲۰۰۶ دوباره کنگره را به دست گرفتند و جایگاه سیاسی بوش هرگز بهبود نیافت.

استفاده از نیروی نظامی برای نمایش قدرت هم مزایا و هم ریسک هایی دارد و اینکه آیا این معامله در نهایت به نفع رئیس جمهور تمام می شود بستگی به این دارد که آیا مداخله به طور قاطع به اهداف اعلام شده خود دست خواهد یافت یا خیر. در مورد ونزوئلا، هنوز مشخص نیست که آیا این شرایط برآورده خواهد شد یا خیر. ترامپ قول داده بود مادورو را برکنار کند و این کار را در نمایش خیره کننده ای از قدرت نظامی انجام داد. اما ترامپ همچنین به جاه طلبی های گسترده تری اشاره کرده است، از جمله بازسازی دولت ونزوئلا وبدست آوردن درآمدهای نفتی، که احتمال موفقیت آن به نظر کمتراست. رئیس جمهور تهدید کرده است که اگر کاراکاس به خواسته های آمریکا عمل نکند، دوباره حمله خواهد کرد، که نشان می دهد دولت او ممکن است خود را وارد درگیری پیچیده تر و طولانی تری کند که ممکن است به نتیجه قاطعی منجر نشود و منجر به ضعیف به نظر آمدن ترامپ شود.

در حال حاضر، ترامپ به نظر نگران نمیرسد، حتی، به نظر می رسد که او جسور شده باشد. علاوه بر تهدید سایر دولت های آمریکای لاتین، ترامپ آنچه را که «ناوگان عظیم» می نامد، به خلیج فارس اعزام کرده و تهدید می کند که به ایران حمله خواهد کرد: اگر ایران غنی سازی هسته ای را متوقف نکند، برنامه های موشکی پیشرفته خود را کنار نگذارد و حمایت از گروه های شبه نظامی را متوقف نکند. به راحتی می توان فهمید چرا ترامپ مطمئن است که این نوع رفتار ماجراجویانه نتایج مطلوب را به همراه خواهد داشت. زیرا، در طول پنج سال ریاست جمهوری اش، او تاریچه خوبی از استفاده از نیروی قاطع برای تحقق اهداف محدودی ساخته که ممکن است به نفع منافع سیاسی اش باشد: کشتن ژنرال ایرانی قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰، تخریب راکتورهای هسته ای تهران در ۲۰۲۵ و اکنون قطع سر دولت ونزوئلا. ممکن است او از موفقیت عملیات ونزوئلا دچار انرژی زیاد بعد از نوشیدن نوشابه با قند بالا را بدست آورده باشد.

اما هیچ تضمینی وجود ندارد که مداخلات نظامی آینده در بازه های زمانی مشابه و با هزینه های پایین به سر انجام خوبی برسد. و اگرحملات نتایج مورد نظر او را بست نیاورد ، ترامپ نه تنها ادعای خود را به عنوان رئیس جمهوری که مخالف جنگ های انتخابی است، تضعیف خواهد کرد، او همچنین می تواند اعتبار خود را به عنوان یک رهبر قدرتمند فدا کند—که یکی از دارایی های اولیه و مهم سیاسی اش است.

جفری ای. فریدمن استاد همکار دولت در کالج دارتموث و نویسنده کتاب «آزمون فرمانده کل: افکار عمومی و سیاست ساخت تصویر در سیاست خارجی ایالات متحده» است.