تغییر، تحول و دگردیسی
Tue 10 02 2026
حسین دولت آبادی

تغییر، تحول و دگردیسی برای روشنفکر و هنرمند فقط یک اتفاق بیرونی نیست؛ بیشتر شبیه یک ضرورت وجودی است. روشنفکر اگر تغییر نکند، بهتدریج تبدیل میشود به مبلغِ اندیشههای کهنه. کار او جستجو، کنکاش، پرسش و چون و چرائی مسائل و معضلات است، نه قاطعیت و حفظ قطعیتها. جهان عوض میشود، قدرتها جابهجا میشوند، زبان و رنج انسانها شکل تازهای میگیرند؛ اگر روشنفکر همزمان با این دگرگونیها بازاندیشی و خود را بازسازی نکند، به تکرار خویشتن خویش میرسد. بسیاری از سقوطهای روشنفکری از جایی شروع میشود که شخص گذشتۀ خود را حقیقت مطلق میپندارد و به تقدیس آن میپردازد هنرمند اما به شیوۀ دیگری تغییر میکند. تغییر وتحول هنرمند اغلب درونی است؛ گاهی شکست، عشق، تبعید، انزوا، سانسور، تنهایی، یا حتا موفقیت و شهرت سبب تغییر و تحول او میشوند. هنرمند اگر تغییر و تحول را نپذیرد، اسیر سبکِ موفقِ قبلیاش میشود و به تکرار و تکرار میرسد. مثل ارنست همینگوی که به قول دکتروف این تکرار در سبک و یک صدائی او را به بن بست رساند، درنتیجه نتوانست آخرین رماناش ( پاریس، جشن بی پایان) را تمام کند و خودکشی کرد. شاهکارهای بزرگ محصول زمانی هستند که هنرمند با جرأت و شهامت علیه «خودِ قبلیاش» عصیان می کند، در اینمورد شاید فروغ فرخزاد را بتوان مثال زد. تغییر و تحول روشنفکر بیشتر در اندیشه رخ می دهد و هنرمند در زبان، فرم و حس و حال. گیرم نقطۀ مشترک هردو خطر کردن است! چرا که تغییر اغلب هزینه دارد؛ از دست دادن مخاطب، محبوبیت، امنیت و حتا هویتی که پذیرفته شده است. در تاریخ بعضی روشنفکران با تغییر زمانه، رادیکالتر شده اند؛ بعضی محافظهکار و بعضی حتا خاموش شدهاند، چون جرأت تغییر و تحول نداشتند. در دنیای هنر برخی هنرمندان با هر دوره، دوباره متولد شده اند، شماری هم در تقلید او تکرار خوشتن خویش پیر شدهاند. بماند.
تغییر به معنای جابهجایی، جایگزینی یا اصلاح یک موضع، رفتار یا باور است، هرچند همیشه با تفکر یا بازاندیشی همراه نیست. تغییر گاهی سطحی، موقتی یا واکنشی و متاثر از شرایط بیرونی است، نه ناشی از تحلیل اصولی، این گونه تغییر نیاز به هزینۀ زیاد یا تعهد اخلاقی ندارد. مثل روشنفکری که موضع سیاسیاش را به سرعت و بدون تحلیل وتعمق تغییر میدهد تا با جریان غالب یا قدرت مطابقت پیدا کند. تحول (Transformation)تغییر عمیق و با معناست؛ فرآیندی است که از بازاندیشی، تجربه و نقد مستمر ناشی میشود و سبب تغییر ژرف درنگرش، ارزشها ورفتار شخص میگردد. «تحول» مستلزم شجاعت اخلاقی، صداقت و پرداخت هزینه است و همیشه با حفظ حافظه تاریخی و شناخت واقعی از شرایط و موقعیت همراه است، واکنشی وا حساساتی نیست، بلکه پایدار و اصول محور است. چنین روشنفکری پس از شکست یک ایدئولوژی، با نقد گذشته و پذیرش خطا، موضع خود را بازخوانی و بازنگری میکند و هزینه اجتماعی یا سیاسی آن را نیز میپردازد. دگردیسی (Metamorphosis) تغییر شکل و بازآرائی (آرایش) بنیادین هویت یا موضع است؛ سطحی و شتابزده است؛ دانش و شعور سیاسی نقشی در آن ندارد، اغلب با مصلحتجویی، فرصت طلبی یا محافظهکاری همراه است و فاقد ارزش اخلاقی است. هدف اصلی این نوع دگردیسی حفظ موقعیت، بقا، دوام و یا مطرح بودن مداوم است؛ دگردیسی به معنایِ بلوغ فکری یا اخلاقی، نقد و تحلیل واقعی موقعیت نیست؛ بلکه بیشتر پنهانکاری و باز سازی هویت و نمایشیاست. هنرمند یا روشنفکری که پس از فروپاشی یک افق سیاسی، بدون مواجهه با گذشته، موضع خود را برای دیده شدن یا بازگشت به صحنه سیاست تغییر میدهد و نقد تند و تیز او به نقد توخالی و نمایشی کاهش می یابد، بی شک شامل این نوع «دگردیسی» شده است.
غرض، بنا به تجربۀ سالها تبعید ودوری از میهن دریافته ام که آنچه که در برخی روشنفکران و هنرمندان «چپ؟!» رخ داده و رخ میدهد، تغییر موضع سیاسی نیست. نه، تغییر زمانی ارزشمند است که از بازاندیشی، پذیرش خطا و پرداخت هزینه ناشی شده باشد. تحول نیز زمانی معتبر است که با شجاعت اخلاقی، حافظه تاریخی و نقد مستمر همراه باشد. گیرم آنچه این روزها در این نمونهها مشاهده میشود، نه تغییر است و نه تحول؛ بلکه یک نوع دگردیسی سطحی و مصلحت جویانه است که هویت سیاسی خود را برای حضور مداوم در صحنۀ سیاسی بزک و بازسازی میکند. دگردیسی این افراد اغلب پس از فروپاشی یک افق سیاسی آغاز میشود و با چرخشهای مستمر و مداوم و غیرتحلیلی مشخص میگردد. روشنفکر یا هنرمند «چپ!؟» که زمانی به گمان خودش مارکسیست-لنینیست بود و از آب شب مانده نیز پرهیز میکرد، روشنفکر و هنرمندی که بهکهنه پوشی، تقدس فقر، خاکی و لوتی بودن شهره بود، پس از سالها جا به جائی در سازمانهای «چپ» و سالها مبارزۀ ایدئولوژیک، با پاپیون، شیک و ادوکلن زده، مرتب و منزه، به زیر سایۀ پسر شاه سابق میرود، نه تنها درک، درایت و شعور سیاسی لازم را ندارد، بلکه از دانش تحلیلی و فهم مسائل اجتماعی و سیاسی نیز بی بهره است. این سطحی بودن، شتابزدگی و شهرت طلبی باعث میشود که مواضع چنین هنرمند و روشنفکری نه براساس اصول و نقد عقلانی، بلکه برایِ بقا، دوام و دیده شدن و مطرح بودن به هر قیمتی شکل گیرد. نزدیکی به چهرۀ باسمهای و پرطمطراقی مثل پسرشاه سابق سطحی بودن تحلیل سیاسی و هدف شهرتطلبی و فرصت طلبی چنین افرادی را که سالها و سالها به خانوادۀ چپ ایران تعلق داشتاند، آشکار میکند. چنین تغییر و تحولی مرا به شگفتی وا میدارد، مگر اینکه باور کنم که در دستگاه پسر شاه سابق همه گونه امکانات از جمله رسانههایِ گروهی وجود دارد تا چنین اشخاص شهرت طلبی مدام در صحنه سیاسی ( رادیو وتلویزیون) مطرح باشند و خودنمائی کنند. هر چند این نزدیکی اغلب دلیل برباور سیاسی و ایمان آنها به پسرشاه سابق یا معبود و ولینعمت دیگری نیست؛ بلکه نوعی همنشینی مصلحتی و فرصت طلبیاست. شاهد: زمانیکه هویت و ماهیت این پدیدۀ پلید سیاسی مشخص شد و طشت آنها از بام افتاد، وقتی همۀ مردم دنیا فهمیدند که این پدیدهای صهیونیستی و فاشیستی است و لات و لمپنها و جیره خواران و ریزه خواران ستوت فقرات و استخوانبندی آن را به وجود آورده اند و بی پروا به مخالفان مداخلۀ کشورهای بیگانه، هتاکی و فحاشی و حتا تهدید به مرگ میکنند، وقتی همۀ مردم دنیا فهنمیدند که روشنفکرهای قلم به مزد و مزدور، سردمداران آمریکائی و اسرائیلی در اتاق فکر پسرشاه سابق حضور دارند و خواب جنگ، مداخلۀ نظامی، ویرانی و تجزیۀ ایران را میبینند، وقتی آش آنقدر شور شد که خان حتا فهمید، روشنفکر و هنرمند ما سرانجام متوجۀ فاشیسم عریان در سرتاسر شهرهایِ اروپا، آمریکا، کانادا و اسرالیا شد، هرچند در چنین موقعیتی از شاهپرستها و اجنی پرستها با عنوان «این جماعت!!» نام برد و نام پدیدیۀ پلید شاهپرستها را آگاهانه و عامدانه حذف کرد و به جایش «این جماعت!!» گذاشت تا از رویاروئی مستقیم بپرهیزد و محض احتیاط همۀ پلها را پشت سرش خراب نکند. کدام جماعت؟ «این جماعت» مگر نام، نشان و هویت ندارد؟ چه عواملی باعث شده تا آن روشنفکر و هنرمند کذائی از هواداران پسرشاه نام نبرد؟ همگان می داننند که «این جماعت» شاهپرستان فالانژ و فاشیستی هستند که این روزها، در شهرهای اروپا، آمریکا و کانادا دوره افتاده اند و با تهدید از معازه دارها و رستوران دارها میخواهند تا تمثال پسر شاه سابق را به دیوار بچسبانند و «جاوید شاه» بگویند، اگر طفره بروند آنها را به بایکوت و آتشزدن مغازه و رستوران تهدید میکنند. این جماعت اخلاف همان کسانی هستند که در آلمان نازی چنین رفتار شنیعی با یهودی ها در اروپا داشتند؟ یهودیها ناچار بودند ستارۀ داوود را بر در مغاره بچسبانند و بر لباس خود بدوزند. در اینجا است که به تعبیر حافظ:
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
در همۀ دورههای تاریخی ما، شجاعت، شهامت، صداقت و سلامت روشنفکر و هنرمند در رویاروئی با قدرت، حکومت، خشونت، تهدید و ارعاب تعریف میشدهاست و تعریف میشود. گیرم روشنفکر یا هنرمندی که دچار دگردیسی شده، زبان انتقادی او، این ابزار تعهد و مسؤلیت با تمهید و ترفند برای بازسازی آن هویت سطحی و شتابزده به کار گرفته می شود تا درصحنۀ سیاسی حضور مداوم داشته باشد. به باور من این دگردیسی اگر فرصت طلبی نباشد، نشانۀ عدم درک، درایت و شعور سیاسی، بیاخلاقی، سطحی بودن و فقدان دانش عمیق اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است. بله، تغییر موضع بدون تحلیل اصولی، همراه با چرخشهای سریع و مصلحتی، تنها استراتژی دوام و بقا و مطرح بودن به هر قیمتی است و هیچ ارزش اخلاقی یا سیاسی ندارد. در چنین شرایطی حقیقت، شرافت، جسارت و حافظۀ تاریخی قربانی بازآرایی و بقا میشود؛ شجاعت و جسارت اخلاقی فرو میریزد و صداقت به تکنیکی برای پنهان کاری و دو روئی بدل میگردد. در یک کلام، شاخصۀ اصلی این «دگردیسی» سطحی بودن، شتابزدگی، فقدان شعورسیاسی، دانش همه جانبۀ تحلیلی، باضافۀ فرصت طلبی و شهرتطلبیاست. روشنفکر و هنرمندیکه گذشتۀ خود را سانسور یاحذف میکند و نقد را بهژستی بیخطرتقلیل میدهد، همان کاری را میکند که قدرتها و حکومتها با تاریخ کردهاند و این روزها به آن مششغولاند: قربانی کردن حقیقت، شجاعت، صداقت و حذف حافطۀ تاریخی و بازنویسی گزینشی تاریخ. نام اینهمه تغییر و تحول نیست، بلکه تغییر شکل و قیافه و دگردیسی است به منظور حضور و ادامۀ حیات در صحنۀ سیاسی و مطرح بودن و دیده شدن به هر قیمتی، تکرار می کنم: دیده شدن و مطرح بودن به هر قیمتی!
حسین دولت آبادی
10/02/2026
|
|