عصر نو
www.asre-nou.net

فحاشی و ناسزاگویی گروه‌های سلطنت‌طلب


Sun 8 02 2026

س. حمیدی

شبکه‌های اجتماعی همچنان مستندهای غیر قابل انکاری برای ناسزاگویی و دشنام‌های افراد سلطنت طلب فراهم می‌بینند. سلطنت طلبان ابتکار عمل خود را در این گستره نیز به کار میگیرند تا فحش‌های جدیدتری از ایشان تولید و عرضه‌ی بازار گردد. بازار و اقتصادی که مشتریان مشتاق در فضای آن بدون پرداخت هیچ وجهی به کالای فرهنگی یا چه بگویم ضد فرهنگی خود دست می‌یابند. در همین فحش‌ها است که تولیدکنندگان آن بیش از همه از عضو مردانه‌ی کمر پایین خود علیه مخالفانی شناخته شده یا ناشناس سود می‌برند. انگار اقتدار چنین عضوی برای ایشان اقتداری سیاسی نیز می‌آفریند تا به اعتبار توانمندی آن دیگران را به چالش بگیرند. در همین پهنه از چالش ضد فرهنگی است که ایشان عضو نرینه‌ی خود را به سراغ زنان خانواده‌های رقیب خویش می‌فرستند تا ضمن خشونت و تجاوز مردانه در تصاحب مادینه‌ی ایشان چیزی فرو نگذارند.

ناسزاگویان سلطنت طلب ضمن فحاشی خود، بیش از مجاهدین و مدیران جمهوری اسلامی به گروه‌های شناخته شده‌ای از چپ‌های پیش از انقلاب بهمن نظر دارند. نوعی از خصومت و دشمنی تاریخی که برای ایشان از زمان شاه مخلوع تا کنون دوام آورده است. شوربختانه آنان علیرغم زندگی چهل و هفت ساله‌ی خویش در کشورهای غربی، از سیاست امروزی این کشورها چیزی نیاموخته‌اند و هم‌چنان پیل‌های بسته از نادانی و جهالت سیاسی خود را دوره می‌کنند. شکی نیست که فزونی چنین پدیده‌ی نابهنجاری از چپ ستیزی، بر نفوذ سنتی و پایدار طرفداران سوسیالیسم و دموکراتیسم انقلابی در بین توده‌های فرودست جامعه گواهی می‌دهد. چیزی که خشم سلطنت‌طلبان فرامرزی را برمی‌انگیزد تا با ادبیات غیر سیاسی چارواداری و لاتمنشانه‌ی خودشان به چالش با نیروهای رادیکال و بالنده‌ی کشور بشتابند. همین لات‌های فرامرزی هستند که سفره‌ی رنگین ارباب خویش را قدر می‌شناسند و در الگویی از امثال شعبان بی‌مخ در آزار و اذیت گروه‌های رادیکال و دموکراتیک جامعه چیزی فرنمی‌گذارند.

در نگاهی روانشناسانه به چنین پدیده‌ای درمی‌یابیم که گردانندگان این جریان واپسگرا از تجاوز و دست‌اندازی به حریم مشروع و اخلاقی مخالفان خود لذت می‌برند. تجاوزی که به ظاهر میتواند حقارت‌های اجتماعی ایشان را اندکی جبران نماید و از عقده‌ی اختگی ایشان نیز چیزی بکاهد. بدون تردید ناتوانی نظری و فکری سلطنت طلبان در پهنه‌های سیاست و جامعه چنین شرایطی را به ایشان تحمیل نموده‌است تا ایشان تنها از عضو جنسی خود در راستای سرپوش گذاشتن به چنین کاستی‌هایی سود ببرند. چون غیر از همین عضو پایینی، چیزی برای تفکر و اندیشیدن در بساط سیاسی خود نمی‌یابند. به طور حتم فقط مراجعه به روانپزشک می‌تواند در درمان چنین عارضه‌ای از سیاست، به ایشان یاری برساند.

مستندهایی را هم در همین شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته‌اند که ضمن آن افرادی از همین گروه‌های نابهنجار به طور دسته‌جمعی چنین رویکردی از فحاشی را به شعارهای میتینگ‌هایشان کشانده‌اند. آن‌وقت آقا یا خانمی از ایشان عضو پایین تنه‌ی مردان را به رخ زنان خانواده‌های مخالف می‌کشد. پیداست که در چنین رویکردی زنان معترض این تظاهرات‌ها، به ناتوانی خود در کار جنسی باورمند باقی می‌مانند. چنان‌که تنها از عضو جنسی آقایان گروه در همین راستا سود می‌جویند. در واقع حسرت چیزی را می‌خورند که از آن هیچ نصیب و بهره‌ای ندارند. تا آن‌جا که چنین عضوی را دلیلی روشن برای توانمندی آقایان می‌پندارند و بر عملکرد متجاوزانه‌ی آقایان گروه نیز صحه می‌گذارند. پیداست که این گروه‌های سلطنت طلب از پدیده‌ی تجاوز جنسی به حریم شهروندان جامعه، به عنوان عملی مشروع سود می‌برند. عمل مشروعی که به ظاهر مردانگی و جوانمردی هم نام می‌گیرد. چون در قاموس ایشان تنها توان تجاوزکارانه‌ی جنسی است که می‌تواند جایگاهی از جوانمردی را پر کند.

بدون تردید زنان خانواده‌ی سلطنت طلبان نیز چنین مستندهای پورنویی را در شبکه‌های اجتماعی به تماشا می‌نشینند. اما تولیدکنندگان آن هیچ قبحی در رفتار خود نمی‌بییند و حتا در فضاهای خانوادگی هم کار ضد فرهنگی و ناشایست خود را ارج می‌گذارند. چون در خود عملکردی از مردانگی را سراغ می‌گیرند که لابد دیگران از فرآیند ناصواب آن بی‌بهره مانده‌اند. بی‌دلیل نیست که در گفتمان پرخاشگرانه‌ی ایشان، کارکردهای متجاوزانه‌ی ساواک شاه نیز تحسین می‌گردد. چون نفس تجاوز به حریم غیر برای ایشان ارج و قربی فراوان دارد. تازه می‌خواهند بر اساس چنین نظریه‌ای از واماندگی سیاسی، حکومتی پای بگیرد که در فضای آن ساواک و امر تجاوز به حریم شهروندان دگراندیش را ارج بگذارند. جدای از این، مرگ و اعدام دگراندیشان را هم در زندان‌های حکومت آینده در دل می‌پرورانند. هم‌چنان که در مستندهای تصویری خود مجموعه‌ای از عکس‌های مخالفان را گرد می‌آورند، سپس خطی قرمز بر روی آن‌ها می‌کشند و زیر و رویش فحش‌های ناموسی می‌نویسند.

ناگفته نماند که طیف‌های مختلف جامعه هریک به زبان طبقاتی و ویژه‌ی خویش با هم به گپ و گفت می‌نشینند. با همین رویکرد است که بین زبان استادان، معلمان و متخصصان جامعه با زبان نیروهای امنیتی، دزدها، آژان‌ها و بنگاهی‌ها فاصله می‌افتد. گفتنی است که چنین فرق و فاصله‌ای از زبان، در داستان‌های صادق چوبک بیش از هر نویسنده‌ی دیگری به چشم می‌آید. چون قهرمانان چوبک هر یک با زبان ویژه‌ی طبقاتی خویش با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند. انگار تمامی طبقات جامعه با زبان ویژه‌ای از طبقه و تبار اجتماعی خویش سخن می‌گویند که چه‌بسا درک و فهم آن برای دیگر طبقات جامعه امری ناممکن خواهد بود. برای نمونه مأموران امنیتی، حیدری‌ها و نیروی پلیس در ارتباط کلامی با خانواده‌ی خویش از همان زبانی سود می‌برند که متهمان سیاسی کشور را هم با همان زبان لاتی به چالش می‌گیرند. در فضای چنین زبانی است که فرهنگ اجتماعی گروه‌ها و آدم‌ها نیز بازتاب می‌یابد. چنا‌ن‌که فحش و دشنام تنها با گپ و گفت قلدرانه‌ی نیروهای لمپن‌مسلک یا فاشیست‌مآب جامعه سازگاری نشان می‌دهد.

به طبع مردمانی که رنج می‌برند و به تولید ثروت در جامعه اشتغال دارند همواره از چنین زبان لات منشانه‌ای بی‌بهره می‌مانند. چون قصد تجاوز به هیچ حریمی از دیگران را در ذهنشان نمی‌پرورانند. تنها تولید است که برای ایشان ارزش و ثروت می‌آفریند. در آن سوی جهانِ تولیدکنندگان ثروت، دنیایی از سترونی و تن‌آسایی لوده‌ها نیز جانمایی میشود که دشنام‌ها را باید از همین دنیای سترون و بی‌خاصیت آدم‌های لات‌مسلک نشان جست.

اما پشت دشنام‌هایی که افراد واپسگرا و غیر مولد جامعه به کار میگیرند، به طور یقین ادبیات ویژه‌ای نیز خفته است. به عبارتی روشنتر، آنانی که در انتقاد از مخالفان دگراندیش خویش از فحش و ناسزا سود می‌برند، ادبیات ویژه‌ای را نیز در ذهنشان می‌پرورانند. چنان‌که شخصیت اجتماعی همین گروه‌ها یا افراد را نیز با همین ادبیات ویژه و انحصاری می‌سنجند. ناگفته نماند که گفت و گو و مفاهمه با این افراد و گروه‌ها امری مشکل خواهد بود. چون در ادبیات ایشان اعضای کمر پایین آدم‌ها همان جایگاه عقل و خردورزی را پر می‌کند تا جهالت و بیخردی را قدر بشناسند. با همین رویکرد اجتماعی است که ناسزاگویان همواره به نکوهش روشنفکران، شاعران، نویسندگان و نیروهای مولد جامعه روی می‌آورند تا تنها از نگاه عضو پایین تنه‌ی خود به جهانی امروزی و نو بنگرند. ابزار کار ایشان نیز چیزی از چماق، قمه و چاقو فراتر نمی‌رود تا عملکرد مخرب همین چماق و چاقو را به عنوان جایگزینی همیشگی در حذف تشکل‌های صنفی و سیاسی ارج بگذارند.

گروه‌های هتاک و ناسزاگو مشروعیت نامشروع خود را نیز از راه همین چاقو و قمه و قداره به دست می‌آورند. آنان راه‌هایی از بی‌فرهنگی سیاسی را دوره می‌کنند که پهلوی اول و دوم نیز ضمن کودتاهای مکرر و بستن روزنامه‌ها، سندیکاها و احزاب سیاسی، تجربه‌ی کم نظیری از آن بر جای نهادند. بعدها روح‌الله خمینی و علی خامنه‌ای نیز چنین تجربه‌های ناصوابی از حذف نهادهای مدنی را به همه‌ی ارکان فرهنگ و سیاست گسترش دادند. اما اکنون گروه‌هایی از همان سلطنت‌طلبان دیروزی خودشان را وارث چنین اندیشه‌ی وامانده‌ای از تاریخ می‌خوانند؛ بدون این‌که هیچ تغییر امروزی در بطن و متن ذهنشان اتفاق بیفتد. آنان دانسته و آگاهانه چنان می‌پسندند تا شاهِ خود را بر همان کرسی فقاهت بنشانند تا او در فضایی از آرزوهای خویش از ادامه‌ی کارهای فلاکت‌بار پدر و پدربزرگش برای تجاوز به حریم آزادی‌های سیاسی و مدنی، چیزی فرو‌نگذارد.