عصر نو
www.asre-nou.net

همگرایی در آستانۀ گذار، از اتحاد عمل تا اعتماد


Mon 2 02 2026

الف. کیوان

تجربه جنبش های معاصر نشان می دهد كه همگرایی همواره مترادف پیشروی نیست. نزدیك شدن نیروها، وقتی به پیشبرد جنبش كمك می كند كه از سطح بیان موضع به سطح تنظیم رابطه برسد، یعنی بتواند به چند پرسش روشن پاسخ دهد، در این مقطع چه وظیفه ای باید پیش برد، چه حداقل اشتراكی برای اتحاد عمل كافی است، و چه سازوكاری برای پاسخگویی و اصلاح لازم است. در غیاب این تنظیم، ظرف های مشترك گاه به صحنه بازتعریف گذشته، انباشت هدف های ناهمگون، و تولید فراخوان های پر دامنه اما كم ابزار بدل می شوند، و از همین راه، اعتماد فرسوده و كنش جمعی كند می شود. این نوشته می كوشد بدون تحمیل افق واحد، چند معیار تحلیلی پیشنهاد كند تا مرز میان همكارِی پیش برنده و همكارِی ترمز كننده روشن تر شود.

همزمان بر یك نكته تاكید می كند، دگرگونی سیاسی اگر با تعهد عملی به عدالت اجتماعی و حقوق سازماندهی همراه نشود، در بهترین حالت دموكراسی را به صورت های رسمی محدود می كند و در بدترین حالت، راه را برای بازتولید نابرابری در شكلی تازه می گشاید. امید این متن از اینجا می آید كه همگرایی اگر به اقدام های مشخص و تكرارپذیر گره بخورد، می تواند اعتماد را بازسازی كند، و هشدارش از اینجا كه اگر سازوكارها مبهم بمانند، همان خطاهای آشنا با نام های تازه بازمی گردند. در ایران نیز اختلال در پیشروی اغلب در همان نقطه ای آشكار می شود كه جنبش می خواهد از واكنش به تداوم عبور كند، و شكل همگرایی تعیین می كند این گذار به پیشروی بیانجامد یا به تعویق.

مكانیزم اختلال، وقتی همگرایی از تنظیم رابطه جدا می شود

اختلال نه از اصل همكاری، بلكه از جایی زاده می شود كه همكاری قواعد رابطه را روشن نمی كند. یعنی معلوم نیست در این مقطع چه كار مشتركی قرار است پیش برود، مرز مسئولیت كجاست، پاسخگویی چگونه است، و اختلاف ها چگونه مدیریت می شوند. در این خلأ، ظرف مشترك به جای آنكه بار سازماندهی را سبك كند، بار تفسیر را سنگین می كند، و انرژی جنبش آرام آرام از حوزه كنش به حوزه بازنمایی منتقل می شود.

این جابه جایی معمولاً سه نشانه دارد. نخست، هنگامی كه عنوان از وظیفه جلو می زند، متن و بیانیه افزایش می یابد، اما اقدام های تكرارپذیر، زمان مند، و قابل سنجش اندك می ماند.

دوم، هنگامی كه میان حافظه سیاسی جنبش و كارنامه و هویت سازمانی نیروها تفكیك گذاشته نمی شود، و به جای آنكه حافظه جنبش برای انباشت تجربه و پیشبرد وظیفه امروز به كار گرفته شود، ظرف مشترك به صحنه ای برای بازتعریف نیروها در نسبت با گذشته خود و كسب اعتبار بدل می گردد، سازوكار پاسخگویی تضعیف می شود و اولویت ها از كنش جمعی به رقابت نمادین جابه جا می شود.

سوم، هنگامی كه دعوت به همكاری، به دعوت به صف بندی تغییر شكل می دهد، یعنی به جای تقسیم كار و تعهد محدود، انتظار وفاداری به یك سقف سیاسی تولید می شود. هر سه نشانه، در ظاهر همگرایی می سازند، اما در عمل اعتماد را می فرسایند و كنش جمعی را از ضرباهنگ خود دور می كنند.

در ایران این سه نشانه سریع تر فعال می شوند، چون فاصله میان صحنه عمومی و امكان سازماندهی پایدار بزرگ است. سركوب و پراكندگی، ظرف را به سمت خلاصه كردن همه چیز در زبان و رسانه هل می دهد، و همزمان نبودِ سازوكارهای امن و علنی، پاسخگویی را دشوار می كند و راه را برای تمركز غیر پاسخگو باز می گذارد. در چنین شرایطی، خطاها اغلب از جنس نیت نیستند، از جنس جایگزین شدن میان برها به جای سازوكار است. درست به همین دلیل، معیارهای ساده و قابل سنجش اهمیت پیدا می كنند.

به همین دلیل، ارزیابی هر ظرف مشترك از یك پرسش ساده آغاز می شود، این ظرف در این مقطع كدام وظیفه را حل می كند. اگر مسئله تداوم است، آیا به شبكه سازی كم هزینه، حفاظت، و پیوند دادن كنش های خرد كمك می كند. و اگر مسئله گذار است، آیا حداقل های بازدارنده ای را صورت بندی می كند كه هم آزادی های سیاسی را تضمین كند و هم ستون اجتماعی را، یعنی حقوق سازماندهی و عدالت اجتماعی، از متن گذار بیرون نگذارد. این پرسش به جای خط كشی میان نیروها معیار می دهد و اجازه می دهد همگرایی از سطح بیان نیت به سطح تنظیم رابطه و اتحاد عمل برسد.

این معیارها وقتی روشن تر می شوند كه به زبان ارزیابی روزمره ترجمه شوند. هر ظرف همگرایی كه بر عنوان های فراخ تكیه كند، اما نتواند نشان دهد چه اقدام مشخصی را، با چه مسئولیت و زمان بندی، و با چه شكل گزارش دهی پیش می برد، معمولاً به سمت افزایش بازنمایی و كاهش كنش میل می كند. و هر ظرفی كه از نمایندگی سخن بگوید، اما حق نقد و امكان اصلاح را در سازوكار خود جا ندهد، ناخواسته به تمركز غیر پاسخگو نزدیك می شود. در مقابل، اگر یك ظرف بتواند همین چند قاعده ساده را در عمل نشان دهد، حتی با دامنه محدود، نشانه آن است كه همگرایی را از سطح نیت به سطح تنظیم رابطه آورده است.

حداقل اشتراك، از گزاره تا سازوكار

اگر همگرایی قرار است از سطح نیت عبور كند، باید در حداقل اشتراك خود را نشان دهد. اما حداقل اشتراك صرفاً فهرست كردن چند اصل كلی نیست. حداقل اشتراك زمانی كار می كند كه به سازوكار تبدیل شود، یعنی بتواند رفتار مشترك را تنظیم كند، توقعات را محدود و روشن سازد، و امكان سنجش و پاسخگویی فراهم آورد. در غیر این صورت، حداقل اشتراك به زبانی مشترك بدل می شود كه هر نیرو می تواند معنایی دلخواه در آن بریزد، و همین چند معنایی شدن زمینه اختلاف های حل نشدنی و فرسایش اعتماد را فراهم می كند.

حداقل اشتراك وقتی به سازوكار نزدیك می شود كه سه ویژگی داشته باشد، اقدام پذیری، پاسخگویی، و مرزبندی با انحصار. اقدام پذیری یعنی از همان ابتدا روشن باشد این حداقل ها در این مقطع به چه كارهای مشخصی ترجمه می شوند. پاسخگویی یعنی معلوم باشد چه كسانی مسئول چه كارهایی اند و نتیجه چگونه گزارش می شود. مرزبندی با انحصار یعنی ظرف مشترك حق نقد، حق اختلاف، و حق اصلاح را به رسمیت بشناسد و از تولید مركزیت غیر پاسخگو پرهیز كند.

حداقل دو ستونی در گذار، سیاسی و اجتماعی

در بسیاری از ظرف های همگرایی، حداقل ها حول مفاهیمی مانند جمهوری و سكولاریسم صورت بندی می شود. این صورت بندی می تواند در سطح سیاسی ضروری باشد، چون مسئله دولت دینی را هدف می گیرد و افق حقوقی تازه ای را ممكن می كند. اما اگر تنها ستون همگرایی بماند، برای عبور امن از گذار كافی نیست، نه از آن رو كه كم اهمیت است، بلكه از آن رو كه می تواند با الگوهای بسیار متفاوتی از نظم اقتصادی و توزیع قدرت سازگار شود، از جمله الگوهایی كه نابرابری را بازتولید می كنند.

به همین دلیل، حداقل اشتراك در وضعیت گذار ناگزیر دو ستونی است. ستون سیاسی، حقوق و آزادی های بنیادی، حق تجمع، حق تشكل یابی، حق اعتصاب، آزادی بیان، رفع تبعیض، و سازوكارهای انتخابی و پاسخگو را در بر می گیرد. ستون اجتماعی، تعهد به حقوق سازماندهی نیروهای كار، حداقل های رفاهی، و پیشگیری از تحمیل هزینه بحران بر كارگران و زحمتكشان را وارد متن همگرایی می كند. این ستون دوم برنامه حداكثری نیست، یك سپر بازدارنده است تا گذار به تغییر نام ها محدود نشود و به بازچینی نابرابری در قالب جدید نینجامد.

در اینجا یك بدفهمی را هم می شود آرام كنار زد. سخن از ستون اجتماعی، نقد جمهوری یا سكولاریسم نیست، تكمیل آن است. سكولار و جمهوری بودن می تواند شرط گشایش سیاسی باشد، اما به خودی خود تضمین نمی كند كه قدرت پاسخگو بماند یا سیاست گذاری اقتصادی به زیان كارگران و زحمتكشان پیش برود. آنچه این خلأ را پر می كند، نه شعارهای فراخ، بلكه چند قید روشن و قابل پیگیری است، قیدهایی كه اجازه ندهد گذار به نام آزادی سیاسی، به كاهش حق سازماندهی، ارزان سازی نیروی كار، یا بازتولید نابرابری در شكلی تازه ختم شود.

اگر این قیدها روشن نشوند، گذار می تواند به شكلی نرم و بی سر و صدا با الگویی سازگار شود كه در آن، فشار بحران و سیاست های تعدیل بر دوش كارگران و زحمتكشان می افتد و اقتصاد پیرامونی در مدار وابستگی و نابرابری بازتولید می شود. یادآوری این خطر برای آن نیست كه اختلاف های راهبردی را در سند حداقلی حل كند، برای آن است كه نشان دهد چرا ستون اجتماعی یك تزئین نیست، یك شرط ثبات سیاسی و یك سپر حداقلی در برابر بازگشت نابرابری در لباس تازه است.

تنظیم ناهمگونی، تفكیك سه سطح

همكاری میان نیروهای ناهمگون در شرایط ایران یك ضرورت است، اما ضرورت به خودی خود راه حل نمی سازد. اگر ظرف مشترك نتواند ناهمگونی را تنظیم كند، ناهمگونی یا به فرقه گرایی و كناره گیری می انجامد، یا به هم كاسه كردن طبقات و محو شدن تفاوت منافع. هر دو به اختلال در پیشروی می رسد، اولی با شكستن پیوندها، دومی با گشودن راه مصادره در مرحله بعد.

تنظیم ناهمگونی با این انتظار آغاز می شود كه ظرف از اعضای خود شباهت كامل نخواهد، اما از آنها تعهد قابل سنجش بخواهد. برای این تنظیم، تفكیك سه سطح راه گشاست، حداقل برای اتحاد عمل، مطالبات میانی برای تداوم و سازماندهی، و افق های بلندمدت برای گفتگوی راهبردی. وقتی این سطح ها مخلوط شود، حداقل ها شبیه برنامه های حداكثری می شود و اتحاد عمل از دست می رود. و وقتی افق حذف شود، ظرف به حداقل های بی جان تقلیل می یابد كه نه توان بسیج دارد و نه توان بازدارندگی. هنر ظرف حداقلی مشترك همین توازن است، حداقل را سخت نگه دارد، افق را آزاد بگذارد.

هم كاسه شدن طبقات معمولاً از زبان آغاز می شود، زبانی كه همه منافع را یكدست می كند و اختلاف های واقعی را به حاشیه می برد. مهار آن به معنای قطبی كردن جامعه نیست، به معنای به رسمیت شناختن حقوق و مطالبات كارگران و زحمتكشان به عنوان جزء جدا نشدنی حداقل هاست، نه وعده ای كلی برای آینده. اینجاست كه ستون اجتماعی معنا پیدا می كند، خط قرمزی كه اجازه ندهد گذار با سركوب حق تشكل، ارزان سازی نیروی كار، یا تحمیل هزینه بحران بر كارگران و زحمتكشان پیش برود.

دعوت به اقدام، نه دعوت به تابعیت

در ظرف های ناموفق، فراخوان همكاری اغلب به صورت دعوت به پیوستن ظاهر می شود. این شكل از دعوت، نیروهای دیگر را از ابتدا در موقعیت حاشیه قرار می دهد، چون منطقش این است كه یك سقف ساخته شده و دیگران باید زیر آن بیایند. نتیجه یا مقاومت و سوء ظن است، یا پذیرش صوری و انباشته شدن اختلاف تا لحظه بحران.
دعوتی كه همگرایی می سازد، دعوت به اقدام است. یعنی پیشاپیش روشن می كند كه موضوع بر سر عنوان نیست، بر سر كار است. كار باید چنان تعریف شود كه هم برای نیروهای اجتماعی درون كشور قابل لمس باشد و هم برای ظرف های بیرونی قابل پشتیبانی. در این چارچوب، پاسخگویی نقطه اتصال اختلاف و اتحاد عمل می شود، چون اختلاف ها پیش از آنكه به بحران بدل شوند، قابل مشاهده و قابل اصلاح می مانند. برای همین، ظرف حداقلی به چند قاعده ساده نیاز دارد، گزارش دهی دوره ای از كارهای انجام شده، شفافیت در تصمیم های اصلی، حق نقد علنی، و امكان اصلاح.

سند حداقلی كوتاه، از كلی گویی تا قرارداد كوتاه

سند حداقلی مفید نه منشور مفصل است و نه شعار كلی. یك قرارداد كوتاه است كه رابطه را تنظیم می كند. اصل راهنما این است كه هر بند طوری نوشته شود كه اگر فردا نقض شد، قابل سنجش و قابل اعتراض باشد. در همین معنا، پنج بند معمولاً كافی است و بیشتر از آن خطر انباشت هدف های ناهمگون را بالا می برد.

یك، همكاری برای اتحاد عمل است نه نمایندگی.

دو، پاسخگویی و شفافیت شرط بقاست.

سه، حداقل سیاسی بر آزادی های بنیادی و حق سازماندهی می ایستد.

چهار، حداقل اجتماعی خط قرمزی در برابر تحمیل بحران بر كارگران و زحمتكشان می گذارد.

پنج، اختلاف های راهبردی محترم است، اما نباید بهانه تعویق عمل شود.

كم نوشتن در اینجا فضیلت است، چون ظرف حداقلی جایگاه حل و فصل افق های دور نیست، جایگاه تنظیم رابطه برای اتحاد عمل است، افق آزاد می ماند، حداقل سخت می ماند.

با همه اینها، حتی یك ظرف حداقلی هم اگر هیچ نشانی از آن طرف گذار ندهد، ابهام خطرناكی تولید می كند. لازم نیست درباره مدل نهایی حكمرانی توافق كامل وجود داشته باشد، اما می شود چند قید حداقلی را روشن كرد، دولت موقت پاسخگو و زمان مند، تضمین حق تشكل و اعتصاب، سازوكار مستقل دادخواهی و دادرسی، انتخابات آزاد با قاعده های شفاف، و قاعده های روشن برای رفع تبعیض. این قیدها افق تحمیل نمی كنند، فقط حداقل های بازدارنده را از حالت كلی بیرون می آورند و به زبان قابل پیگیری نزدیك می كنند.

از سند به عمل، ترجمه های حداقلی

اختلال در پیشروی اغلب از شكاف میان متن و عمل پدید می آید. هر جا پرچم جای تقسیم كار را گرفت، همصدایی جای پاسخگویی را گرفت، و افق های دور جای گام های نزدیك را گرفت، ظرف دوباره به همان نقطه اختلال بازمی گردد، با نامی تازه و با وعده ای تازه. راه گریز از این چرخه پیچیده نیست، هر بند سند باید یك كار متناظر داشته باشد و آن كار به مسئولیت، زمان، و گزارش پذیری گره بخورد.

سه ترجمه عملی معمولاً كم هزینه و تكرارپذیر است، یك هسته هماهنگی برای چند اقدام محدود، یك سازوكار گزارش و پاسخگویی، و یك سازوكار مراقبت از خط قرمز اجتماعی، تا در لحظه های گذار و چانه زنی سیاسی، ستون اجتماعی از متن حذف نشود.
تفاوت میان پرچم و تقسیم كار صرفاً یك تفاوت زبانی نیست. پرچم توقع می سازد و انتظار می آفریند، اما اگر پشتش مسئولیت و زمان و گزارش نباشد، انتظار را می سوزاند و بی اعتمادی تولید می كند. تقسیم كار شاید كم هیجان تر به نظر برسد، اما اعتماد را ذره ذره می سازد، چون به افراد نشان می دهد همكاری از جنس ادعا نیست، از جنس انجام دادن است. ظرف حداقلی وقتی به جای بزرگ كردن عنوان، كارها را كوچك و تكرارپذیر می كند، در واقع سرمایه سیاسی تولید می كند، سرمایه ای كه در لحظه های حساس گذار، از هر شعار فراخ تر به كار می آید.

نسبت ظرف حداقلی با جنبش درون كشور، پشتیبانی بدون نمایندگی

ظرف حداقلی اگر پیش برنده باشد، باید از همان ابتدا نسبت خود را با جنبش روشن كند، نه به معنای سخنگویی به نام جنبش، نه به معنای بی ارتباطی با آن. نسبت درست پشتیبانی سازمان یافته است، بدون مصادره. ظرف بیرونی تكمیل كننده است نه جایگزین. كارویژه آن كاهش هزینه ها، تقویت زیرساخت های تداوم، و دفاع از حقوق بنیادی است، بی آنكه دستور كار جنبش را به نام گذار از بیرون تعریف كند.

پشتیبانی سازمان یافته می تواند از دفاع حقوقی و رسانه ای از مطالبات مشخص آغاز شود، از پشتیبانی از زیرساخت های تداوم مانند مستندسازی و همبستگی ادامه یابد، و به ایجاد كانال های محدود تبادل تجربه میان حوزه های صنفی و مدنی برسد، تا جنبش ناچار نباشد هر بار از صفر شروع كند.

همزمان، همگرایی پیش برنده نیازمند یك قاعده روشن درباره استقلال سیاسی است. این قاعده نه برای بستن درها، بلكه برای جلوگیری از جابجایی مركز ثقل تصمیم گیری است، تا پشتیبانی بیرونی جایگزین ابتكار و سازماندهی درون كشور نشود و همكاری به مسیر وابستگی نلغزد. استقلال سیاسی، در این معنا، یك شرط همگرایی است، نه یك شعار تزئینی.

جلوگیری از انحصار رسانه ای و رهبرسازی

در شرایط انسداد و سركوب، خطر جابه جایی مركز ثقل از كار جمعی به بازنمایی رسانه ای بالا می رود. ظرف های مشترك اگر قاعده نداشته باشند، به سمت چهره سازی، سخنگویی دائم، و انحصار تریبون میل می كنند و اعتماد را به اعتبار فردی گره می زنند. در برابر این خطر، می شود چند قاعده حداقلی گذاشت، بی آنكه ظرف فلج شود. رسانه ابزار بماند نه معیار، هر خروجی رسانه ای به اقدام مشخص و گزارش پذیر وصل شود، سخنگویی چرخشی باشد نه تثبیت شده، قواعد تصمیم و گزارش روشن باشد، و حق نقد و اصلاح به عنوان قاعده به رسمیت شناخته شود. تغییر زبان نیز بخشی از پیشگیری است، زبان پشتیبانی و مسئولیت به جای زبان مالكیت و نمایندگی.

جمع بندی

همگرایی در شرایط ایران اگر به سطح تنظیم رابطه برسد، می تواند به ظرفیت تداوم و سازماندهی مدد برساند. اما اگر به انباشت هدف های ناهمگون، رقابت بر سر نمایندگی، و اتكا به بازنمایی رسانه ای فروكاسته شود، به اختلال در پیشروی می انجامد. معیار ساده این است، ظرف حداقلی مشترك باید حداقل را سخت نگه دارد، افق را آزاد بگذارد، و هر ادعا را به مسئولیت و پاسخگویی امروز گره بزند. امید از همین جا ساخته می شود، از اقدام های محدود اما تكرارپذیر كه اعتماد را بازسازی می كند، و هشدار نیز از همین جا، از جایی كه سازوكارها مبهم بمانند و خطاهای آشنا با نام های تازه بازگردند.