logo





گزارشی کوتاه از سومین فستیوال تئاتر فارسی انگلیسی لندن

چه آسون میشه مارو کشت؟

سه شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۴ - ۱۰ نوامبر ۲۰۱۵

جمیله ندائی

jamile-nedaei.jpg
یاد آوری چند نکته مهم در برنامه ریزی فستیوال بسیار مهم است و به همه دست اندرکاران تئاتر ایران در داخل کشور و خارج کشور کمک اساسی خواهد کرد.

۱- مدیریت فستیوال . سوسن فرخ نیا بازیگر قدیمی تئاتر ایران که هم تحصیلات تئاتری دارد و هم در نمایشنامه های مهم ده سال قبل از انقلا ب بازیگر بوده است . بخصوص با کارگردانان مهم تئاتر ایران که تئاتر مدرن و جستجوگر ایرانی را به وجود آورده اند کارکرده است. سوسن بعد از انقلاب به خط قرمزهای سانسور اسلامی که تئاتر ایران را به تباهی کشیده تن نداد. و در تبعید به مبارزات سیاسی نپیوست ، سوسن اما همواره از ازادی بیان و ارزشهای فرهنگی و انسانی تئاتر دفاع کرده است و بسیار متواضع در کارهای کسانی که شاید تجربه و توانایی های اورا نداشته اند بازی کرده است.

۲- مدیریت اجرایی فستیوال . گروه تئاتر ایرانی سام ، بی ادعا و پرکار ، در شرایط سخت تبعید این فستیوال را بوجود آورده اند . از دور که نگاه میکنم در همین سه سال ، رشد و دقت بسیار آنها را برای برنامه ریزی و پذیرایی از گروههای مهمان شاهد هستیم .

۳- ترجمه متن به صورت زیر نویس همزمان با اجرای نمایش ها که به تماشاچیان چند فرهنگی امکان می دهد لااقل موضوع نمایشها به زبان فارسی را دنبال کنند.

در مدت شش روز شانزده نمایش ، نمایش خوانی ، و آتلیه بازیگری اجرا شد. بعد از نمایش جلسات بحث و گفتگو بین تماشاگران و اجراکنندگان نمایشها برقرار بود و درک متقابل شیوه های مختلف کار و نگاه بسیار متفاوت حاضرین ، جلسات بسیار مفید وسازنده یی را به وجود آورد.

نگاه کوتاه به چند نمایشی که موفق شدم ببینم

« گزارش منتشر نشده از ترور مستر بابارا» موضوع بسیار مهم روز ، ترافیک سکس . داستان دختری فریب خورده که از خانه و کاشانه گرم خانواده در ایران میگریزد و در برزیل گرفتار باند فیلمسازان پورنو و دلالان فحشا در مسابقات جهانی فوتبال میشود. اقای محسن زارع ، نویسنده ، کارگردان و بازیگر در ساختمانی آشفته در زمانبندی و به کار بردن شیوه های مختلف که منجر به بدفهمی موضوع میشد نمایش را قبل ازینکه به آمادگی بیانی برسد به صحنه برده بود . پوستر بسیار گویا که تماشاچیان بسیاری را به سالن کشانده بود هم کمکی به درک نمایش نکرد. قصد نویسنده ، مخالفت با خشونت به زنان ، متاسفانه در صحنه دیده نمیشد . جا به جایی صحنه ها و رفتار بدنی بازیگران کاملن اثر عکس داشت . حیف از این همه انرژی که بربادرفت.

« شبانه روز » نمایشنامه ناتمام در نگارش و ناچار صحنه های طولانی . گفتگوهای آشفته . روابط ناروشن و کار نشده. یک مادر و پسر در حال رنگ کردن خانه هستند . دختر خانواده به دنبال پدر به خارج رفته است . پدر بعد از بیست و شش سال به ایران برگشته و مایل است زندگی زناشویی اش را دوباره بنا کند .بیست و شش سال پیش ، پدر که ادعا میکند عضو حزب توده است ، زن و کودکان خردسالش را رهاکرده و با خواهر زن رابطه عاشقانه برقرار کرده است . ناچار مادر با دو کودک به ایران برگشته و هنوز نمیتواند مرد را ببخشد. فرزندان مایلند دوباره خانواده دورهم جمع شوند. صحنه بسیار طولانی شروع بین مادر وپسر ،نمایش را جلو نمیبرد. تنها ورود ابراهیم مکی در نقش پدر صحنه های طولانی بعدی را قابل تحمل میکند. تمام صحنه های توجیه ترک خانواده به دلایل سیاسی با اینکه قابل فهم نیست با بازی درخشان ابراهیم مکی قابل قبول می شود. روشنک مرادی نویسنده جوان نمایش به درستی نگاه به نسل شکست خورده و سرگردان قبل خود دارد . فهمیدن روابط آدم ها و چرایی ی پیچیدگی شکست های شخصی و سرگردانی نسل رهاشده و بی پناه جوان ، همه سوال های بی جواب نویسنده است. این طرح که هنوز کارنوشتنش پایان نگرفته ، یاد آور نمایشنامه « ارواح » شاهکار ایبسن است.

« روز دروغ» . بازی بسیار درخشان دو بازیگر جوان و داستانی نه چندان عمیق . زن و مردی جوان از طبقه یی متوسط و نیمه مرفه به سوئد کوچ کرده اند. ازمیان صحبت های این زن و مرد در مییابیم زیا د دلیل مهاجرت برایشان روشن نیست . ایا به دنبال آزادی بیشتر و شناخت دنیا ، به غربت و سرگشتگی تن داده اند ؟ آیا روابط زناشویی آنها به تفاهم بیشتر خواهد انجامید؟ آیا چون بسیاری از خانواده ها، مشکلات غربت ، آنها را هم چون دیگران ، از هم دور خواهد ؟ . مرد جوان با یاد اوری شغل بی درد سر مهندسی در ایران و آرزوهای محدودش ( خرید یک ماشین پراید ) مدتی طولانی روی مبل لم داده است و زنش را سرزنش میکند . کار کم کیفیت توزیع تبلیغات در زمستان برفی استکهلم اورا می ازارد و بخصوص اینکه زن درین شرایط میخواهد درس مدیریت بخواند . که چه ؟

بعداز سرزن شهای بسیار طولانی مرد جوان ، زن در استانه ترک او و ترک خانه است . درین لحظه مرد میخندد ومیگوید همه این حرفها که شنیدی دروغ اول آوریل بوده است . چند صحنه بعدی ، کوتاهتر با تکرار همین حرفها از زاویه یی دیگر ، باز به دروغ اول اوریل می انجامد. و سر آخر بدفهمی رابطه زن و مرد ایرانی بی جواب میماند . آیا در شرایط اجتماعی امروز رابطه و درک متقابل زن و مرد ، ممکن است ؟



« کارگاه بازی با ماسک » . حمید رضا جاودان بازیگر و کارگردان و سهیلا عزیزی بازیگر با صحنه سازی جادویی ، چند روش بازیگری برای کشف امکانات بدنی و ذهنی را به نمایش گذاشتند. تمرکز، ارتباط با بازیگر دیگر ، کشف فضای صحنه و نوع استفاده ازآن در مدتی بسیار کوتاه تماشاگران و بخصوص بازیگران جوان را مجذ وب کرد. جاودان چند جلسه دیگر و چند روز دیگر تجربیاتش را ، به رایگان ، با مشتاقان تقسیم کرد. شاید سالهای دیگر با برنامه ریزی وسیع در جنب فستیوال علاقه مندان دیگری به تئاتر و شناخت تئاتر اضافه شوند .

« جشن تولد» جذابترین نمایش این فستیوال متاسفانه فقط یکبار اجرا شد. انتخاب این نمایش از طرف گروه سام ، گروه برگزارکننده فستیوال که چندین سال است نمایشهای فراوانی در لندن به صحنه برده اند مثل خود نمایشنامه که از اجرای اول سال ۱۹۵۸ تا امروز همیشه بحثهای جالبی به دنبال داشته است سوالهای بی جواب بسیاری طرح میکند.

داستان نمایش : استفان پیانیست گمنامی که ادعا فراوان دارد و بالاخره نمیدانیم که ایا واقعا موزیسین است یا نه ؟ در پانسیون کوچکی در شهری کوچک پیش یک زن وشوهر ساده و مهربان زندگی میکند. مگ وپیتی صاحبان پانسیون اورا مانند فرزند خود دوست دارند. ناگهان دو مشتری جدید و مشکوک وارد این زندگی آرام میشوند و استفان را با تهدید باخود میبرند.

سالهای شصت و هفتاد و هشتاد میلادی این نوع نمایشنامه را نمایش تهدید می نامیدند. ( زیرا شرایط سیاسی و اجتماعی زمان را در نظر داشتند ) نمایشنامه های بعدی هارولد پینتر بیشتر کمک کرد که بفهمیم این نمایش در باره چیست ؟ برخورد همیشگی آدمهای ساده یی که درگوشه یی زندگی ساده و بی الایشی را انتخاب کرده اند و زندگی روزمره را با ارزوهای کوچک سر میکنند و آن ادمهای دیگر که نماینده قدرتهای سیاسی و یا مافیایی توتالیتر هستند و با اعمال زور خصوصی ترین لحظه های شیرین ادمها را بهم میریزند.

این نمایش به زبان فارسی تماشاگر فارسی زبان را متوجه شرایط خفقان ایران و زندگی سراسر تهدید آمیز فرد ایرانی که در داخل و خارج از ایران دایما از طرف نیروهای مرموز احاطه شده اند ، روبرو میکند. شهلا محسنی بازیگر نقش مگ با بازی بسیار درخشان ، گویای زن ایرانی محروم از حقوق انسانی ست . زن در خانه یی کوچک با مهربانی و خدمت به مردان خودخواه روزگار میگذراند وسعی میکند همه ترس و وحشت از دنیای بیرون ، لااقل در لحظاتی کوتاه فراموش شود.

نتیجه : مشکل ترجمه و فکر می کنم مدت کم تمرین و فقط یک اجرا تماشاچی مشتاق را تشنه گذاشت.



« دون ژوان در جهنم » نمایش خوانی . متنی طولانی از پرده سوم نمایشنامه « مرد و ابرمرد ». این متن معمولا تنها اجرا میشود . برناردشاو نویسنده آنارشیست سوسیالیست ، ایده های سیاسی و اجتماعی اش را درین نمایش به روشنی در مقابل دین و تعاریف اخلاقی دروغ دین بیان میکند . درگفتگویی طولانی بین شیطان و اسطوره دون ژوان و آنا زن مذهبی که نمیداند چرا درین برزخ گرفتار شده ، بیهودگی ارزشهای تحمیل شده قدرتهای سیاسی و دینی ، دایم به سوال گذاشته میشود.

در این اجرا، انتخاب لباسها و ( دکور صحنه نمایش بعدی ، خورشید سوخته ) فضایی جهنمی و زیبا بوجود آورده بود. قاضی ربیحاوی کارگردان و بازیگر نقش شیطان لباس بسیار جالبی تن کرده بود . این نقش که درتاریخ تئاتر اروپا توسط بازیگرانی چون چارلز لوتون در انگلیس و پیربراسور در فرانسه اجرا شده ، توقع تماشاگران را از بازیگران جدید بالا میبرد .

قاضی ربیحاوی متاسفانه صدایش در صحنه شنیده نمی شد . نقش دون ژوان را صدرالدین زاهد بازیگر قدیمی گروه بازیگران شهر کارگاه نمایش ، میخواند. او به شیوه تحقیق و تفحص بازیگر ، متن را برای بیان صحنه دگرگون کرده بود . بیان او در معنای کلمات دیوانگی های فلسفی برناردشاو را زنده میکرد. سارا امینی بازیگر جوان در نقش آنا که بین اخلاق دینی و آزادی انتخاب شخصی برای ابر انسان شدن تّردد دارد، یاد آور تلاشهای آزادیخواهانه شارلوت پین فمینیست، همسرو همراه برناردشاو بود.

بعداز نمایش مسئولین فستیوال از ابراهیم گلستان مترجم این متن دعوت کرده بودند که حضور پیداکند و با تماشاچیان و بازیگران گفتگو کند. متاسفانه آقای گلستان مثل همیشه فقط ازخود سخن گفت . انگار آمده بود برای تجلیل از خود . ا و اعتناعی به کوشش بازیگران برصحنه نکرد و حتا از ایده ها و افکار برناردشاو سخنی نگفت . بدفهمی و عدم ارتباط همچنان باقی ست .



« خورشید سوخته » . فضای بسیار زیبا و مظطرب صحنه با حضور دوبازیگر ساکت و ساکن یادآور فضای هول آور فیلمهای دیویدلینچ ، بخصوص فیلم ( تویین پیک ) بود. مرد کوتاه قد چاقی با عینک دودی و کلاه شاپو، نشسته در میان صحنه ، با انرژی شیطانی بر طبل میکوبد . و گاهگاه با جملاتی خشن به آلمانی و فارسی میگوید « کارکن » . مردی تنومند با لباس آبی کارگری و یک کلاه کاسکت ، با صورت خسته و منجمد با ریتم طبل در صحنه میدود. گاهی میایستد و هذیانهای رکیک جنسی اش را با تحقیر زنان زندگیش تعریف میکند. گویا خشم نویسنده و کارگردان از حادثه جنایت بار حمله نئوفاشیستهای آلمان به کارگران ترک و آتش زدن منزل مسکونی آنها ، چنین متن و چنین اجرایی را به وجود آورده است.

تقلیل خشم اعتراضی و انقلابی به هذیان جنسی . اگر یادداشت قبل از اجرا را نخوانیم در طول نمایش متوجه نمیشویم که گویا در بیمارستان روانی هستیم و هذیان جنسی کارگر در جلسات تراپی گفته شده است. آنچه ما بر صحنه میبنیم مونولوگ کارگری ست که فقط روابط مخلوط از تجاوز به زن و مقایسه سکس زن آلمانی و زن شرقی ذهنش را پر کرده است . این اجرا متاسفانه مثل بسیاری از نمایشهای مدّعی دفاع از ظلمی که به کارگران میشود به عکس خود تبدیل شده بود . تحقیر کارگری که طغیان نمیکند.



« در حضور باد » یکی از قدیمیترین نوشته های بهرام بیضایی . کلمات و جملات شفاف ، به بلور کلمات یونسکو در نمایش
« آوازه خوان طاس » میماند ، بی آنکه صحنه های نمایشی و محتوا به هم شبیه شوند. این نوع نگارش تئاتری ، ایده آل بازیگر است. امکان استفاده فراوان از فضای صحنه و بیان و رد و بدل جملات با بازیگر روبرو که به بازی کودکان شبیه میشود. نیلوفر بیضایی اثری پرشوراز حرکات و روابط تئاتری را با سه بازیگر قدیمی به صحنه برده است. درین اجرای جدید مفاهیم آشتی ، صلح ، قانون، معنای دیگری میگیرد . تماشاگر دایمن به دنیای امروز مرتبط میشود . خشونت سیساستمداران ، خشونت اجتماعی ،ارزشها ی به هم ریخته ، گفتگوهای بی گغتگو ، حرکات سریع و بی معنا ، نشستن ، دویدن ، فریاد زدن ، همه چیز یاد آور آن چیزی ست که ما هستیم یا نیستیم . چقدر زندگی روزانه بیهوده است ؟ چقدر ارتباط با دیگری سخت است ؟

شاید فهمیدن ارزشهای انسانی ازدست رفته فقط درین شرکت جمعی تئاتر ممکن است . فرهنگ کسرایی ، منوچهر رادین ، بهرخ بابایی بازیگران این چرخ بی فلک . نیلوفر بیضایی ادامه راه بسیار سخت بهرام بیضایی ست که زندگیش را با ممنوعیتها به سر برده ، هرگز سر خم نکرده ، از پای ننشسته و به نادانی جاهلان تن نداده است.



« کوتی و موتی » نمایشی برای کودکان . تخریب نمایشنامه های بیژن مفید در تئاتر ایران سنتی قدیمی شده است . آماتورهای تئاتر که ته دلشان به شدت از موفقیت شهرقصه و نویسنده اش بیژن مفید متنفرند معمولا به سراع نوشته های او میروند که با نام او تماشاچی را به سالن تئاتر بکشانند و نادانیهای خود را به او منسوب کنند . درین نمایش باز نویسی به شیوه فرهنگ تحمیق و آسان پذیری کار شده بود . بازگران با لباسهای پر ذرق و برق و دکور رنگ وارنگ وارد صحنه میشدند . و با جملات طولانی و اداهای بی معنی جملاتی ادا میکردند و خارج میشدند. کودکان تماشاچی دایم میجنبیدند و جملات قاطی پاطی بزرگسالان را دنبال نمیکردند. موسیقی ناموسیقی و خوانندگان و آهنگسازانی که زحمت بسیار کشیده بودند اما بیهوده . پایان نمایش ، پایان یک عذاب نمایشی بود.



« مهمانان ناخوانده» بدون اینکه نام نویسنده اعلام شود بسیار ساده و بدون ادعا با کودکان مدرسه رستم در لندن کار شده بود.
کودکانی که زبان فارسی ودوستی و کمک به دیگران را در تئاتر یاد میگیرند . کودکانی که فردا تماشاگران و بازیگران تئاتر خواهند بود. زبان ساده. جملات ساده و کوتاه. عشق به کار تئاتر و احترام به تماشاگر حاضر . لذت وافر و شادی فراوان.



« پروانه یی در مشت » شاید یکی از جالبترین نمایشنامه های در تبعید باشد که حدود بیست و چند سال قبل نوشته شده و بارهابا بازیگران مختلف به صحنه آمده است. در سالهای ترور و کشتار روشنفکران و مخالفان سیاسی درداخل و خارج که خوف مرگ و ترس زندگی روزانه ما را پر کرده بود ، ایرج جنتی عطایی شاعر و ترانه سرا بر اساس یکی از ترانه های زیبایش این نمایش را نوشت و به صحنه برد . شعری که به دل مینشیند و چون شهدی بر رگهای بدن هر انسان آزرده از تهجّر مذهبی جاری میشود. شاعر به انسانهای آزاده یی میندیشد که برای رهایی جان برکف رفتند .



مثل پروانه یی در مشت
چه آسون میشه مارو کشت ؟

دختری جوان و زیبا شعر را زمزمه میکند و در صحنه میچرخد . چرخشی بین رویا و واقعیت . مثل پروانه یی که در مشتی خشن میشود نابودش کرد. همه آنچه کم و بیش بر نسل ما رفته است. بعد جوانی به دیدن نویسنده یی ( پنهان میان کتابها و رویاها ) می اید . آیا اورا میکشد ؟ اگر او را بکشد ، آیا رویاها را هم میتواند بکشد ؟ صحبتی طولانی بین دو نسل ، و پایانی ناپایان . و باز در موسیقی و شعر غرق می شویم . هنوز پروانه ها در مشتهای خشن له میشوند .

دوبازیگر پدر وپسر بسیار کوشش کردند . حیف ریتم متن هنوز به پختگی اجرا نرسیده بود. فقط یک اجرا کافی نیست. جتنی عطایی به جرات میشود گفت شاعر زمانه ما و تاریخ نگار رویاهای بر باد رفته ماست. نسل دیگر ، زمان دیگری شعر اورا سند این ظلمت فرهنگی زمانه ما خواهند کرد .

و چه زیبا بود اجرای آلوین صحافا از ترانه های او و دو خواننده زن از نسلی دیگر .

تاسف اینکه ایرانیان لندن ازین فستیوال حمایت کافی نکردند و رسانه های جمعی غایب بودند و گزارش و تبلیغ وتفسیر کافی ندیدیم.



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد