جمعه ۲۶ تير ۱۳۸۳ - ۱۶ ژانويه ۲۰۰۴

تحليل" ابراهيم يزدی

" از آرايش سياسی جديد گروههای سياسی؛

اصلاح​طلبان نتوانستند رای مردم را به نيروی فعال سياسی حامی​خود تبديل نمايند

محافظه کاران پايگاه تاريخی خود را در ميان مردم از دست داده اند

اصلاح​طلبان دچار عدم توافق در مورد مسائل کليدی می​باشند

 

خبرگزاری کار ايران

وزير امورخارجه دولت موقت در گفت و گو با " ايلنا" به بحث در خصوص آرايش جديد طيف​های سياسی و پايگاه سياسی, اجتماعی و اقتصادی طيف​های جديد و ريشه تاريخی آنها پرداخت. " ابراهيم يزدی" در خصوص در طيف عمده سياسی کشورمعتقد است که؛ اگر محافظه​کاران بخواهند, هم چون محافظه​کاران کلاسيک نقش مثبت و مفيدی در فرايند تحول و تغيير داشته باشند؛ لاجرم بايد شيوه​های عمل را تغيير دهند، اما اصلاح​طلبان به نظر می​رسد نيازمند آن هستند که راه​کارهای عملی برای ايجاد رابطه ارگانيک با گروه​های اجتماعی با توان حمايت از اصلاحات را مورد نظر قرار دهند.

يزدی در پاسخ به سوالی در خصوص طيف​های جديد سياسی و ويژگی​های هر کدام می​گويد: طيف​های سياسی در شرايط کنونی, در مرحله اول به دو جناح يا جريان عمده تقسيم می​شوند که عبارتند از؛ محافظه​کاران و اصلاح​طلبان, در جامعه شناسی و علوم سياسی محافظه​کاران علی​الاطلاق سنت​گرا هستند و خود را نگهبان سنت​های ريشه​دار جامعه می​دانند. تغيير و تحول سريع و پرشتاب از ويژگی​های جامعه جديد است. انقلاب الکترونيک تحولات و تغييرات را به طور بی​سابقه​ای در تاريخ بشر, پرشتاب و متنوع کرده است. در اثر انقلاب الکترونيک, تغييرات ابعاد جهانی پيدا کرده است و فرهنگ​های ملی و بومی و محلی در سرتاسر جهان را در معرض تهديدهای جدی قرار داده است و موجب شده است در کشورهايی نظير ايران، شکاف نسل جديد و جوان با نسل گذشته عميق​تر شده و آسيب​های اجتماعی فراوان به بار آورد. سرعت, موضوعات, کيفيت و ابعاد اين تغييرات بخصوص در قلمرو فرهنگ, باورها و رفتارها آن چنان است که نگرانی بسياری را بر می​انگيزاند، زيرا جامعه بريده از سنت​های گذشته در معرض از دست دادن هويت خود و خشکی ريشه​ها و نابودی قرار داد.

وی افزود: محافظه​کاری پديده​ای است در واکنش به اين وضعيت، محافظه​کاران کلاسيک با احساس اين خطر سعی بر آن دارند که سنت​ها را حفظ کنند. در جامعه جديد, اما محافظه​کاران ضمن کوشش برای حفظ سنت​ها به شرايط ويژه جامعه و ضرورت تغييرات و تحولات توجه دارند و با آن همراهی می​کنند و تحولات را الزاما نفی سنت​ها نمی​دانند. يکی از عللی که در انتخابات سرتاسری دوره گذشته فرانسه، باعث پيروزی محافظه​کاران شد؛ ترس و نگرانی جامعه فرانسه از تاثيرات سوء فيلم​های آمريکايی, که از طريق ماهواره​ها نمايش داده می​شوند, بر فرهنگ فرانسوی بود. فرانسوی​ها احساس می​کنند که فرهنگ آمريکايی با نفوذ خود, موجب تضعيف فرهنگ ملی​شان شده است. واکنش به اين امر, يکی از دلايل رويکرد مردم فرانسه به محافظه​کاران بود.

ابراهيم يزدی ادامه داد: واژه محافظه​کار, کنسراتيو, اولين بار در ۱۷۹۵ در قانون اساسی فرانسه به کار گرفته شد. البته بعدها در انگليس و ساير کشورها نيز به کار رفت. اگرچه امروزه برخی از محافظه​کاران به دخالت دولت در بعضی از فعاليت​های اقتصادی اعتقاد دارند اما يکی از ويژگی​های عام و اوليه محافظه​کاران؛ مخالفت با هر مقررات دولتی مهار کننده اقتصاد می​باشد.

دبيرکل نهضت آزادی افزود: در ايران محافظه​کاران اين ويژگی​ها را ندارند، بلکه عموما و اکثرا واپس​گرا و گذشته​نگر هستند. شرايط کنونی جهان و پيچيدگی​های سياسی, اقتصادی, اجتماعی و فرهنگی جامعه جديد را به خوبی درک نمی​کنند.

يزدی گفت: محافظه​کاران ايران, از موضع قدرت, بر حفظ وضعيت موجود يا Statue Quo اصرار می​ورزند و با هر نوع تغييری در وضع موجود جامعه مخالفند. اگرچه گفته می​شود که اصول​گرا هستند, اما برای حفظ قدرت خود, نشان داده​اند که اصول را زيرپا می​گذارند, در بعد اقتصادی محافظه​کاران کلاسيک به اقتصاد آزاد و نفی دخالت دولت اعتقاد دارند.

وی افزود: نفی دخالت دولت در اقتصاد نزد محافظه​کاران کلاسيک براساس نظريه​ای است که به موجب آن رشد و توسعه اقتصادی را در گروه اقتصاد آزاد و ليبراليسم سياسی می​داند. اما محافظه​کاران ايران چنين نگرش​هايی را ندارند. نهادها و سازمان​های اقتصادی قدرتمندی, که نه دولتی و نه خصوصی هستند ولی بخش عظيمی از توليد ناخالص ملی ايران را در دست دارند, توسط محافظه​کاران ايران کنترل می​شوند.

وزيرخارجه دولت موقت ادامه می​دهد: علاوه بر اين محافظه​کاران ايران به نقش و مهار هرچه بيشتر دولت در تمام امور سياسی, اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی معتقدند، از اين نظر به دولت​های ايدئولوژيک اروپای شرقی و شوروی سابق نزديک​تر هستند تا محافظه​کاران کلاسيک.

وی گفت: محافظه​کاران ايران از نظر شيوه و روش​های عمل سياسی و اجتماعی به دو گروه تقسيم می​شوند, محافظه​کاران خردگرا و محافظه​کاران خردگريز. مشکل اساسی محافظه​کاران ايران با همنوعان خردگريز خودشان می​باشد که دايما هزينه​های بسياری را بر آنان تحميل می​کنند.

يزدی در خصوص اصلاح​طلبان و وضعيت آنها در جغرافيای سياسی ايران گفت: اصلاح طلبان نيز طيف وسيعی از گروه​های سياسی را تشکيل می​دهند. جنبش اصلاح طلبی ايران نظير ساير نقاط جهان يک محور اساسی دارد که عبارت است تکيه بر تغيير ساختارهای حقيقی- يا کارکردها و رفتارها - به جای ساختارهای حقوقی، ويژگی جنبش اصلاح طلبی پذيرفتن و تن دادن به تغييرات تدريجی و گام به گام است.

وی افزود: اصلاح طلبان ايران, ضرورت تغيير و تحول تدريجی در ساختارهای اقتصادی, سياسی و اجتماعی را پذيرفته​اند. وضع موجود را نامطلوب می​دانند و درصدد تغيير آن می​باشند. اصلاح طلبان ايران نيز, به جای تغيير در ساختارهای حقوقی, در صدد تغيير در رفتارها يا ساختارهای حقيقی هستند. اصلاح طلبان در مورد روابط دولت و امور اقتصادی به چند گروه تقسيم می​شوند: گروه​هايی که به حاکميت و تصدی دولت در تمام امور اقتصادی؛ توليد, توزيع, خدمات اعتقاد دارند. گروه​هايی که به حاکميت و نه تصدی کامل دولت در امور اقتصادی باور دارند.

تنوع گروه​های سياسی اصلاح​طلب, براساس سوابق تاريخی, ويژگی​های ملی, ملی - اسلامی, ميزان اعتقاد به حاکميت و تصدی دولت در امور اقتصادی, موضع نسبت سرمايه​داری صنعتی و ميزان و محدوده نقش دين در سياست و دولت, بيش از گروه​های سياسی محافظه​کار می​باشد.

دبيرکل نهضت آزادی ايران در پاسخ به سوالی, در خصوص نقطه آغاز شکل​گيری طيف​های جديد, گفت: طيف​های سياسی عموما معرف جريان​های فکری, سياسی و اقتصادی جامعه و محصول شرايط اجتماعی می​باشند. جنبش اصلاح​طلبی و محافظه​کاری, هر دو بروز و تجلی نوعی هماهنگی فلسفی آنتاگونيستی ميان ثبات از يک طرف و رشد و توسعه و تغيير از طرف ديگر است. در فرايند تغيير و توسعه، حفظ ثبات اجتماعی و پايداری هويت ضروری است. محافظه​کاری در واقع وظيفه حفظ ثبات را بر عهده دارد و نماينده پذيرش ارزش​های آشنای گذشته و تجربه شده و قابل اتکاء است. بدون محافظه​کاری نهادهای اجتماعی باقی نمی​مانند. اما سلطه محافظه​کاری و حفظ وضع موجود و جلوگيری از تغيير و تحول موجب می​شود که نهادهای اجتماعی کارکرد خود را از دست بدهند و در نهايت به پوسيدگی برسند و متلاشی شوند.

يزدی ادامه داد: با توجه به اين که جامعه ايرانی, برای قرن​ها, حداقل در تمام يا بخش عظيمی از دوره سلطنت قاجار, راکد و ايستا و بدون تغيير محسوس بوده است و موج تغيير و تحول در جامعه ايرانی از اواخر دوران قاجار, ناصرالدين شاه, آغاز شده است, محافظه​کاران ايران, سابقه​ای به مراتب طولانی​تر از اصلاح​طلبان دارند.

وی گفت: محافظه​کاران ايران از دو بخش عمده تشکيل شده​اند که عبارتند از؛ فقهای سنتی و سرمايه​داری تجاری.

در طول تاريخ ايران چه قبل و چه بعد از اسلام, قدرت حاکم عموما دو رکن داشته است: پادشاه و روحانی. پادشاه به ندرت بدون حمايت روحانی حکومت ​کرده است، بنابراين حضور روحانيان در قدرت سياسی که متاثر و نماد قدرت اجتماعی آنان بوده است، سابقه​ای طولانی دارد.

يزدی گفت: علاوه بر مسجد که به عنوان يک نهاد فرهنگی و اجتماعی توسط روحانی اداره می​شود، در جريان انقلاب مشروطه و بعد از آن و سپس در دهه ۱۳۴۰, روحانيون به صحنه تقابل سياسی با سلطنت و حکومت پادشاه کشانيده شدند.

وی ادامه داد: جناح ديگر جنبش محافظه​کاری ايران, سرمايه​داری تجاری است, که از منظر تاريخی ريشه در بازار, که سابقه​ای طولانی در فعاليت​های سياسی ايران داشته است, دارد. اما قدرت کنونی هر دو بخش محافظه​کاران, محصول تحولات بعد از انقلاب است.

وزير خارجه دولت موقت در خصوص جريان اصلاح​طلبی ايران معتقد است: جريان اصلاح طلب امروزی نيز ريشه در انقلاب مشروطه و جنبش ملی شدن نفت دارد. آن چه امروز به عنوان جريان سياسی اصلاح​طلب شناخته شده است, بخشی از آن بعد از انقلاب و استعفای دولت موقت آغاز گرديد که نماد آن فعاليت​های محدود و مقيد شده نهضت آزادی ايران است. بعد از انقلاب و مشاهده انحرافات و کاستی​ها, نهضت آزادی، ضمن تاکيد بر مواضع فکری و سياسی خود، سياست راهبردی تغييرات تدريجی و مسالمت​آميز در ساختارهای حقيقی و نه حقوقی را اتخاذ نمود. بخش ديگر جريان اصلاح​طلبی, که بعد از پيروزی انقلاب، اگرچه در کنار محافظه​کاران قرار داشت اما با آنها, بخصوص در مسائل اقتصادی مرزبندی داشت.

وی افزود: در جمهوری اول, رهبر فقيد انقلاب, گاهی با دخالت​های مستقيم خود تعادل ميان اين دو گروه که چپ و راست خوانده می​شدند را حفظ می​کرد، بعد از پايان جنگ و سپس درگذشت بنيانگذار جمهوری اسلامی و آغاز جمهوری دوم؛ تغييراتی در آرايش نيروهای سياسی صورت گرفت و نيروهای قابل توجهی از قدرت حاکم جدا شدند. محافظه​کاران با تفسيرهای جديدی, از قانون اساسی برطبق برنامه​ها و اهداف سياسی خود, اين گروه از اصلاح​طلبان از مجلس و به تدريج از ساير نهادها بيرون رفتند. از خرداد ۷۶ اما با انتخاب آقای خاتمی به رياست جمهوری و سپس مجلس ششم, دوره جديدی از فعاليت​های اين گروه از اصلاح​طلبان آغاز شد.

يزدی افزود: اما گروه​های سياسی اصلاح​طلب شناخته شده, اعم از آنها که در درون حاکميت بودند, يا بيرون از حاکميت, عموما و اکثرا از بعد فکری به جريان روشنفکری دينی تعلق دارند، روشنفکری دينی, ادامه منطقی نهضت بيدارگری, جريان اصلاح​گری نوانديشی دينی است.

 

محافظه کاران پايگاه تاريخی خود را در ميان مردم از دست داده اند

اصلاح​طلبان دچار عدم توافق در مورد مسائل کليدی می​باشند

 

ابراهيم يزدی؛ در گفت و گو با " ايلنا" در ادامه تحليل خود از وضعيت گروههای سياسی کنونی در کشور و نحوه پيدايش آنها به بررسی پايگاه سياسی, اقتصادی و اجتماعی محافظه​کاران و اصلاح​طلبان می​پردازد.

دبيرکل نهضت آزادی ايران معتقد است: پايگاه سياسی جريان راست و محافظه​کاران به طور عمده در ميان سرمايه​داری تجاری و فقهای سنتی است که از طريق نهادهای مذهبی با قشرهای خاصی از مردم در تماس هستند. مردم عادی و عامی، عموما در پيروی از سنت​ها احساس آرامش می​نمايند. در نزد اين قشر از مردم احساس دينی و مذهبی بسيار قوی است. اين احساس مذهبی, که ريشه در ذات وجود انسان دارد, برای توسعه به درک و آگاهی يا بينش دينی, يا آنچه قرآن از آن به بصيرت ياد می​کند نيازمند است. در حالی که سنت​گرايان صرفا به احساس دينی مردم تکيه و از آن بهره​برداری می​کنند.

يزدی معتقد است: روشنفکران دينی در صدد پرداختن به بينش دينی مردم می​باشند. آنها از مردم به جای " تعبد و پيروی مقلدانه"، آنها را به استقلال فکری و آگاهی هوشمندانه دعوت می​کنند، بنابراين جريان محافظه​کار در ميان قشرهايی از مردم عامی و عادی, از طريق مساجد و نهادهای سنتی مذهبی پايگاه دارد. اما داوری درباره پايگاه واقعی اين جريان در ميان مردم بسی مشکل است. ولی می​توان گفت که اين جريان پايگاه تاريخی خود را در ميان مردم از دست داده است و اگر آمارهای منتشر شده انتخابات ملاک و معياری برای سنجش پايگاه اين جريان در ميان مردم باشد, شايد ۱۰ تا ۱۵ درصد آرای مردم را داشته باشند. اما پايگاه اصلاح​طلبان, به طور عمده در ميان روشنفکران, تحصيلکرده​ها و از طريق آنان در ميان بخشی از مردم عادی می​باشد.

وی ادامه داد: متاسفانه اصلاح​طلبان ايران نتوانسته​اند تاکنون موضع و رابطه خود را با گروه​ه‡ای اقتصادی جامعه روشن کنند. روشنفکران چپ سنتی با محور قراردادن مبارزه با استثمار, کوشيدند تا پايگاه خود را در ميان محرومان جامعه, کارگران و زحمتکشان قرار بدهند. روشنفکران غير مذهبی - لائيک- و نيز روشنفکران دينی نيز, هيچ گاه مواضع و سياست​های راهبردی خود را در رابطه با گروه​های اقتصادی, نظير سرمايه​داری صنعتی يا به تعبيری بورژوازی ملی به طور شفاف بيان نکردند.

دکتر يزدی گفت: طی دو دهه قبل از انقلاب, بخش خصوصی در صنعت به تدريج شکل تازه​ای به خود گرفته بود و تا آنجا پيش رفته بود که بتواند در فرايندهای توسعه, ولو ناچيز, اثرگذار باشد. اما بعد از انقلاب اصلاح طلبان, در کنار محافظه​کاران, تحت تاثير جو انقلاب, همان بخش ضعيف صنعت خصوصی را هم از بين بردند. برخی از روشنفکران دينی نيز با اين روند همراهی کردند. حتی در جمهوری دوم, که سياست محوری دولت, خصوصی سازی بود, توفيق چندانی برای احيای سرمايه​داری صنعتی به دست نياورد. در جمهوری سوم, که اصلاح​طلبان قوای مجريه و مقننه را هم به دست گرفته بودند, حرکت چشمگيری در راستای حمايت از سرمايه​داری صنعتی مشاهده نشد. بنابراين جنبش اصلاح​طلبی, هنوز هم موضع شفاف در رابطه با گروه​های اقتصادی و در نتيجه تبيين پايگاه​ اقتصادی خود ندارند و اين يک ضعف اساسی و عمده برای اصلاح طلبان است.

وی افزود: پايگاه اجتماعی اصلاح طلبان معمولا قشر متوسط شهری و روشنفکران و تحصيلکرده​ها است اما بنا به دلايل و علل مختلف, جنبش اصلاح​طلبی, که در دو انتخابات رياست جمهوری و مجلس ششم حمايت اکثريت قابل توجهی از مردم را کسب کرده بود, نتوانست آن را به يک نيروی فعال سياسی حامی خود تبديل نمايد.

يزدی ادامه داد: از آنجا که ويژگی اصلاح​طلبی, پذيرش، تغيير و تحول است, در ميان اصلاح​طلبان پيرامون تعريف موضوعات و دامنه تغييرات اختلافات اساسی وجود دارد. برخلاف محافظه​کاران, که چون محافظان سنت​های رايج و شناخته شده فکری, اجتماعی و اقتصادی هستند و البته مواضع متحدی دارند, اصلاح​طلبان دچار عدم توافق در مورد مسائل کليدی می​باشند. آنچه محافظه​کاران می​توانند انجام دهند, فاصله گرفتن خردگرايان از خردگريزان و پرهيز از پرداخت هزينه​های بالا برای حرکت​های نسنجيده و غير لازم از يک طرف و فعاليت در چارچوب مقررات همکنشی​های سياسی با ساير گروه​ها از طرف ديگر می​باشد.

وی گفت: اگر محافظه​کاران بخواهند, هم چون محافظه​کاران کلاسيک نقش مثبت و مفيدی در فرايند تحول و تغيير داشته باشند؛ لاجرم بايد شيوه​های عمل را تغيير دهند. اما اصلاح​طلبان به نظر می​رسد نيازمند آن هستند که راه​کارهای عملی برای ايجاد رابطه ارگانيک با گروه​های اجتماعی با توان حمايت از اصلاحات را مورد نظر قرار دهند. به عنوان مثال, جنبش دانشجويی در تمام ادوار تاريخی در کنار, مبارزات اصلاح​طلبانه يا انقلابی مردم قرار داشته است. در دوره اخير نيز, جنبش دانشجويی نقش کليدی در جنبش اصلاح طلبی داشته است. اما روابط گروه​های سياسی اصلاح​طلب با جنبش دانشجويی در سال​های اخير دچار نوسانات و اختلالاتی شده است که نياز به توجه مبرم همه جانبه دارد.

دبيرکل نهضت آزادی در خصوص نقش و جايگاه تشکل متبوعش در آرايش جديد سياسی کشور آورده است: نهضت آزادی ايران براساس مرامنامه, مواضع و قطعنامه​های کنگره​های گذشته و خط مشی سياسی خود, يک گروه اصلاح طلب محسوب می​شود. در جلسه پيش کنگره هفتم, در اسفند ۱۳۶۳, که با دعوت و حضور بسيار از فعالان سياسی برگزار شد, طی يک سخنرانی دو ساعته, به عنوان رئيس دفتر سياسی, سياست راهبردی نهضت آزادی ايران را در مبارزه مسالمت آميز قانونی و علل عدم اعتقاد به براندازی را توضيح داده​ام.

يزدی ادعا کرد: آنچه امروز در سطح کلان جامعه به گفتمان غالب سياسی تبديل شده است, بخش عمده​ای از مواضع نهضت آزادی ايران می​باشد, اين تشکل همچنان به استراتژی مبارزه مسالمت​آميز برای اصلاح ساختارها معتقد است و در آرايش جديد سياسی, بدون ترديد در طيف اصلاح​طلبان قرار دارد.

يزدی در پاسخ به سوالی مبنی بر اينکه با در نظر گرفتن فضای سياسی آينده و با اين پيش فرض که دولت بعدی در اختيار محافظه​کاران قرار خواهد گرفت, امکان فعاليت برای طيفی که در موضع اپوزيسيون قرار می​گيرد, چگونه خواهد بود؟ گفت: هنوز به درستی روشن نيست که وضعيت فعاليت اپوزيسيون بعد از سيطره کامل محافظه​کاران چگونه خواهد بود. در ميان محافظه​کاران, جريان​هايی هستند که می​کوشند تا با استفاده از امکانات جديدی که به هر حال به دست آورده​اند, گروه​های سياسی مخالف را تا سر حد امکان فلج سازند، اما محافظه​کارانی هم هستند که برخلاف گروه اول بر اين باورند که از موضع قدرتی که به دست آورده​اند, با مخالفين با تساهل و تسامح برخورد کنند. کدام يک از اين دو موفق می​شوند هنوز به درستی روشن نيست.

وی در پايان گفت: از طرف ديگر محافظه​کاران اگرچه قدرت کامل را تصاحب کرده​اند, اما به هر حال با دو چالش بزرگ روبرو هستند. چالش برخاسته از بحران اقتصادی و چالش منتج از سازمان​های موازی در مديريت کلان رفتار سياسی محافظه​کاران با مخالفين، آينده به ميزان وسيعی به موفقيت يا شکست محافظه​کاران در پاسخ به اين دو چالش بستگی دارد.