يکشنبه ۲۰ ارديبهشت ١٣۸۳ - ۹ مه ٢٠٠۴

 

 

خطای راهبردی اپوزيسيون چپ

 

محمد حسين اديب

 

دولت حداقل

 

۱ - در بودجه سال ۱۳۸۳ ، متوسط حقوق هر کارمند دولت، ۲۰۶ هزار تومان است. علاوه بر حقوق هر کارمند و بودجه سال ۱۳۸۳، ۶۷۱۹۴ تومان در ماه از رديف کمک​های بلاعوض و رفاه اجتماعی دريافت می​کند. بر روی هم هر کارمند در ماه ۸۱۹۴ ۲۷ تومان برای دولت هزينه دارد.

۲ - اگر درآمد نفت به طور متوسط ساليانه ۱۸ ميليارد دلار باشد و هزينه استخراج نفت (ساليانه ۴ ميليارد دلار) و اقساط وام خارجی بر عهده بانک مرکزی (ساليانه حدود ۳ ميليارد دلار) از آن کسر شود، درآمد خالص نفت در سال ۱۱ ميليارد دلار است. اگر همه ۱۱ ميليارد دلار فوق به نرخ ۸۵۰ تومان فروخته شود از محل درآمد ريالی ناشی از فروش نفت دولت تنها می​تواند حقوق کارمندان دولت را بپردازد و البته برای هر کارمند نيز ماهيانه ۱۸۴۷۲ تومان کسری خواهد داشت.

۳ - البته ۸۰ درصد کارمندان دولت مازاد هستند و دولت می​تواند با اخراج آنها، درآمد نفت را به امور ديگری تخصيص دهد. اما اخراج کارمندان دولت (۳ ميليون نفر) به تحقيق به سقوط کابينه​ای منجر می​شود که چنين نکته​ای را در دستور کار خود قرار داده است.

۴ - منابع ديگر درآمد دولت کدامند؟ صدها شرکت دولتی وجود دارد درآمد شرکتهای دولتی چه می​شود؟ در بودجه سال ۱۳۸۲ دولت ۱۸۰۰ ميليارد تومان کمک بلاعوض در اختيار شرکت​های دولتی قرار می​دهد در سال ۱۳۸۲ نيز حدود ۹۰۰ ميليارد تومان از شرکت​های دولتی ماليات گرفته است. خالص دريافت و پرداخت ۹۰۰ ميليارد تومان کسری ايجاد می​کند. لذا شرکت​های دولتی نيز نه تنها منبع درآمد نيستند بلکه سر جمع ساليانه ۹۰۰ ميليارد تومان کسری دارند.

۵ - در اين مورد آمار دقيقی وجود ندارد اما با مشاهدات نگارنده بيش از ۹۰ درصد شرکتهای دولتی توليدی مشکل تکنولوژی دارند يعنی تکنولوژی قديمی است. پنجاه و دو درصد شرکتهای دولتی در سال ۱۳۸۱ زيان​ده بوده​اند ( کردبچه قائم مقام سازمان برنامه). آيا راه حل واگذاری شرکتهای دولتی به بخش خصوصی است؟ بخش خصوصی تمايلی به خريد شرکت دولتی با تکنولوژی قديمی را ندارد چرا که راه حل جايگزين کردن کامل ماشين آلات است اما با نو شدن ماشين آلات معمولا بيش ۸۰ درصد پرسنل شرکتهايی دولتی مازاد می​شود لذا مشکل شرکت​های دولتی ، تکنولوژی قديمی، پرسنل مازاد ۸۰ درصدی و نبودن ذخيره ريالی لازم در شرکت برای نوسازی است. بسياری از شرکت​های دولتی با تکنولوژی فرسوده به زيان​دهی افتاده​اند. بهترين راه حل برای اين شرکت​ها، نه خصوصی​سازی که انحلال است. در عمل نيز همين پروسه در حال اتفاق افتادن است.

۶ - اگر فساد مالی در شرکت​های دولتی در گذشته نبود، اين شرکت​​ها می​توانستند به موقع نوسازی شوند اما بسياری از شرکت​های دولتی به قدری به وسيله مديران دولتی چاپيده شده​اند که ديگر رمق و بنيه​ای برای نوسازی باقی نمانده است. از بسياری از شرکت​های دولتی جز تفاله​ای باقی نمانده است. آنچه قابل دزديدن و چاپيدن بوده ، دزديده و چاپيده شده و تفاله​ای بی رمق باقی مانده است.

۷ - بسياری از مديران شرکت​های دولتی هرچه را می​توانسته​اند بدزدند و بچاپند، دزديده و چاپيده​اند و چيز چندانی باقی نگذاشته​اند.

۸ - دولتی که با درآمد نفت فقط می​توان حقوق ۳ ميليون کارمند دولتی را بپردازد درآمد شرکتهای دولتی نيز در مجموع کسری دارد می​تواند منشاء چه تغييراتی در جامعه باشد؟

 

آينده

 

۱-بر اساس اطلاعات فوق، دولت عملا به سبب نداشتن پول لازم بيش از ۹۰ درصد اقتصاد و جامعه ايران را به حال خود رها کرده است.

۲-وقتی دولت جز پرداخت حقوق کارمندان دولت، نمی​تواند در حوزه ديگری کمک بلاعوض انجام دهد، نهايتا در عرصه اقتصاد تنها می​تواند يک داور باشد و نه ضرورتا طرف دعوا. و اين نکته ايست که اپوزسيون خارج از کشور عميقا نسبت به آن کم توجه است.

۳-ممکن است در ذهن خواننده اين سؤال مطرح شود که پس دولت از چه محلی بودجه​های عمرانی​اش را تأمين می​کند. پاسخ اين سؤال را بودجه سال ۱۳۸۳ می​دهد. در بودجه سال ۱۳۸۳، وزارتخانه​های دولتی برای فعاليت​های عمرانی ۹ ميليارد دلار از خارج وام می گيرند و معادل ريالی ۵ ميليارد دلار نيز اسکناس چاپ می​شود (برداشت از حساب صندوق ذخيره ارزی) فعاليت​های عمرانی با کمک وام از خارج و چاپ اسکناس انجام می​شود.

 

عرصه عمومی

 

۱-اگر دولت جز پرداخت حقوق به ۳ ميليون کارمند که ۸۰ درصد آنها مازاد هستند کار ديگری نمی​تواند انجام دهد پس اقتصاد و جامعه چگونه اداره می​شود؟

۲-در عمل دست نامرئی آدام اسميت، تعادل​های طبيعی و اجتماعی (توازن​های اجتماعی) جايگزين نقش دولت شده است. در اين حوزه نگارنده خبر نمی​دهد که در آينده چنين خواهد شد بلکه تأکيد دارد که در وضع موجود، عملا اينگونه است.

۳-در اخبار ساعت ۱۰:۳۰ شبکه دو، آقای حيدری هر شب يک معضل اقتصادی و اجتماعی را به بحث می​گذارد. نگارنده از خوانندگان دعوت می​کند اين برنامه را به دقت دنبال کنند. نگارنده از دانشجويان گروه تحقيق خود خواست ۶۰ معضل اقتصادی را که در اخبار ساعت ۱۰:۳۰ طرح شده بود از اين منظر دنبال کنند که جايگاه نماينده دولت چه بوده است؟ در ۱/۲۳ درصد موارد نماينده دولت حضور نداشته است، در ۵۱ درصد موارد نماينده دولت ضمن اظهار همدردی به عنوان داور و تنظيم کننده بازار سخن گفته است و جايگاه دولت به عنوان يک تماشاچی و داور مطرح بوده و نه يک بازيگر. در يازده درصد موارد کمک بلاعوض دولت آنقدر نحيف و قليل بوده که مورد اعتراض ديگر اعضای ميزگرد قرار داشته است در هشت درصد موارد دولت به عنوان بازيگر اصلی و فعال مطرح بوده و ۷ درصد نيز موارد طبقه​بندی نشده بوده است. آشکارا تنها در ۷ درصد معضلات اجتماعی دولت نقش فعال و اصلی را ايفا می​کند. وقتی ساليانه ۸/۱ ميليون نفر به سن ۲۴ سالگی می​رسند دولت چه کمکی به اشتغال می​کند؟ در بودجه سال ۱۳۸۳، دولت تنها ۵۰ ميليارد تومان کمک بلاعوض به امرا اشتغال می​کند . ۵۰ ميليارد با توجه عمق مسئله يعنی صفر. کمک دولت در بودجه سال ۸۳ برای امور جوانان ۲ ميليارد تومان، کمک به شهرداری​های زير ۳۰ هزار نفر دو ميليارد تومان، کمک به کارگران بيکار ، ۴ ميليارد تومان کمک به ورزش دانش​آموزی ، ۹/۱ ميليارد تومان، کمک بلاعوض به آموزش و پرورش قبل از دبستان ۳ ميليارد تومان.

۴-آمار فوق عملا نشان می​دهد اساسی​ترين امور مملکت را دولت به حال خود رها کرده است هر سال هزاران نفر شغل خود را از دست می​دهند با پيش​بينی نگارنده حداقل ۵ ميليون نفر از شاغلين فعلی طی ۵ سال آينده با تغييرات تکنولوژيک شغل خود را از دست می​دهند کل کمک دولت به شاغلين که شغل خود را از دست می​دهند در بودجه سال ۸۳ تنها ۴ ميليارد تومان است.

۵-دولت ابتکار عمل خود را در اقتصاد ملی از دست داده است.

۶-اقتصاد ايران من بعد با هر معضلی روبرو شود دولت تنها می​تواند نقش تماشاچی و يا حداکثر داور و تنظيم کننده را ايفا کند و امکان پرداخت پولی برای حل بحران را ندارد.

۷-دولت ديگر نمی​تواند به عنوان بازيگر وارد عرصه عمومی در حوزه اقتصاد شود.

۸-دولت نفت را صادر می کند و دلار نفتی را در بازار می​فروشد و با ريال آن حقوق را می​دهد به ۳ ميليون کارمند دولت که بيش از ۲ ميليون آن مازاد هستند و ديگر هيچ.

۹-دولت به يک ماشين پرداخت حقوق تقليل يافته است.

۱۰-از ديدگاه ديگری، دولت به ماشينی برای پرداخت بيمه بيکاری به ۲ ميليون پرسنل مازاد دولتی تقليل يافته است.

۱۱-دولت ايران در حوزه اقتصاد دچار بحران اقتدار است.

۱۲-شاه که ايران را ترک کرد درآمد نفت ساليانه ۲۰ ميليارد دلار بود و امروز نيز تقريبا در همان سطح است در حاليکه در آن تاريخ تعداد حقوق​بگيران دولتی (منهای شرکتهای دولتی) ۶۰۰ هزار نفر بود و امروز ۳ ميليون نفر است يعنی ۵ برابر شده است. و اين نکته ايست که اپوزيسيون خارج از کشور به آن بی​توجه است ۵ برابر شدن تعداد حقوق​بگيران دولتی، چيز چندانی از درآمد نفتی باقی نمی​گذارد.

۱۳-دولت ابتکار عمل خود را در اقتصاد از دست داده و کاملا حالتی منفعل يافته است.

۱۴-دولت قادر به ايجاد هيچ تحرکی در اقتصاد ملی نيست.

۱۵-ماحصل کلام دولت جز در باب پرداخت حقوق، نقش يک تماشاچی را در اقتصاد ملی ايفا می​کند.

۱۶-کليه آمارهای اين مقاله از قانون بودجه سال ۱۳۸۳ اخذ شده است.

۱۷-آنچه که در ايران اتفاق افتاده است آزادسازی اقتصاد نيست، رهاسازی اقتصاد است. دولت بخش​های مهم اقتصادی را به حال خود رها کرده است.

 

استبداد

 

۱ - اپوزيسيون خارج از کشور وقتی واژه « دولت » در ايران مطرح می​شود يک غول اقتصادی را تصوير می​کند که اقتداری شبيه دولت​های کمونيستی و يا ايران زمان شاه دارد. در حاليکه صورت مسئله اساسا به طور ماهوی تغيير کرده است.

۲ - آيا دولتی که مهم​ترين منبع در آمد آن نفت است و آن هم تنها کفايت پرداخت حقوق به ۳ ميليون نفر کارمند را می​کند و شرکت​های دولتی​اش آنقدر چاپيده و دزديده شده​اند که از آن در موارد بسيار فقط تفاله​ای باقی مانده است می​تواند در حوزه اقصاد دولت حداکثری باشد؟

 

گروه​های متضاد منافع

 

۱ - پس اگر دولت ، در حوزه اقتصاد اقتدار خود را از دست داده است چه نيرويی جايگزين نقش دولت شده است ؟

۲ - در حوزه اقتصاد گروه​های متضاد منافع وجود دارد. حوزه اقتصاد در ايران در آينده، صحنه و عرضه تصادم بين گروه​های متضاد منافع خواهد شد و دولت نقش داور و ميانجی را ايفا خواهد کرد.

۳ - گروه​های متضاد منافع با مثال​های ذيل بهتر معرفی می​شوند :

بيش از ۸۰ درصد محصولات کشاورزی و دامی در ايران قيمت آن بين ۳۰ تا ۳۰۰ درصد از بازار جهانی گران​تر است. شهروندان ايران يک چهلم اروپا حقوق دريافت می​کنند اما مواد غذايی را بين ۳۰ تا ۳۰۰ درصد گران​تر از بازار جهانی خريداری می​کنند. آشکارا منافع توليدکنندگان روستايی در مقابل منافع شهروندان قرار گرفته است.

کارخانجات را می​توان به دو دسته تقسيم کرد الف - کارخانجاتی که مواد واسطه​ای توليد می​کنند ب - کارخانجاتی را که مواد واسطه​ای مثل فولاد را به محصول نهايی تبديل می​کنند. به عنوان مثال ورق فولادی ۳۰ درصدی گران​تر از بازار جهانی به دست کارخانجاتی می​رسد که قطعات يدکی خودرو توليد می​کنند (محصول نهايی) ، در سال جاری واردات قطعات يدکی خودرو با حداکثر ۱۵ درصد حقوق گمرگی آزاد اعلام شده است. قطعه سازان که ورق را ۳۰ درصد گران​تر از بازار جهانی خريداری می​کند بايد قطعه را تنها ۱۵ درصد گران​تر از بازار جهانی بفروشد. فولادی​ها بيش​ از ۷۰ درصد قطعه​سازان را تا آخر شهريور ورشکست می​کنند. آشکارا منافع توليدکنندگان فولاد و قطعه​سازان در مقابل هم قرار گرفته است و در سطحی کلان​تر منافع کارخانجاتی که کالاهای واسطه​ای توليد می​کنند در بسياری از موارد در مقابل منافع توليدکنندگان قرار گرفته است که محصول نهايی توليد می​کنند. يک دسته از کارخانجات دارند يک دسته ديگر از کارخانجات را ورشکست می​کنند.

همه درآمد نفت صرف حفظ اشتغال برای شاغلين فعلی می​شود در حاليکه تنها ۵۰ ميليارد تومان در بودجه ۸۳ برای ايجاد اشتغال جديد هزينه می​شود. از درآمد نفت نبايد سهمی هم برای جوانانی در نظر گرفت که در سطح ساليانه ۱.۸۰۰.۰۰۰ نفر به سن ۲۴ سالگی می​رسند. تخصيص بودجه بيشتر از ۵۰ ميليارد تومان فقط وقتی ممکن است که از بخشی از درآمد نفت به شاغلين فعلی پرداخت تشود. آشکارا منافع شاغلين فعلی با افراد فاقد شغل در مقابل هم قرار گرفته است.

واردات پارچه بصورت غيرقانونی در سطح تأمين نياز کامل جامعه انجام می​شود. اما کارخانجات نساجی پنبه را ۱۵ درصد گران​تر از بازار جهانی از پنبه کار خريداری می​کنند. چگونه کارخانه می​تواند پنبه را ۱۵ درصد گران​تر از بازار جهانی خريداری کند آن را به پارچه تبديل کند و سپس با قيمت بازار جهانی بفروشد. منافع پنبه​کاران در مقابل منافع کارخانجات نساجی قرار گرفته است.

در حاليکه نرخ تورم ۱۵ درصد است بانکها بيش از ۸۰ درصد وامی را که پرداخت می​کنند نرخ بهره آن بين ۲۱ تا ۲۴ درصد است. در بسياری از موارد نرخ بهره بانکی بسيار بيشتر از تورم است. منافع سيستم بانکی دولتی در مقابل منافع همه کسانی قرار گرفته است که می​خواهند سرمايه​گذاری کنند.

شبکه توزيع کشور با سودی بين ۳۰ درصد تا ۳۰۰ درصد کالا را از توليدکننده به دست مصرف​کننده می​رساند. و اين فشار زيادی را به قدرت خريد طبقه ۳ و ۲ وارد می​کند. منافع شبکه توزيع در مقابل منافع مصرف کنندگان قرار گرفته است.

معلمان​ بسيار کمتر از حق خود حقوق دريافت می​کنند. اگر اراده سياسی اين باشد که زندگی معلم تأمين شود حقوق معلمان حداقل بايد دو برابر شود. اما دولت همه درآمد نفت را بابت پرداخت حقوق به حقوق بگيران دولت تخصيص می​دهد. اگر هدف افزايش قابل ملاحظه حقوق معلمان باشد حداقل يک چهارم درآمد مالياتی را بايد برای کار تخصيص داد و اين امر به قطع بودجه صدها واحد ديگر منجر می​شود.

نگارنده ۱۱۸ مورد ديگر را يادداشت کرده است که منافع يک بخش در مقابل بخش​های ديگر قرار گرفته است که برای اختصار کلام به آن نمی​پردازد.

 

گروه​های متضاد منافع

 

۱ - برآمده از مطالب فوق​، منافع بخش​های مختلف در مقابل هم قرار گرفته است و نظر به اينکه درآمد نفت برای پرداخت حقوق هزينه می​شود دولت نمی​تواند با درآمد نفت بين بخش​های مختلف تعادل و توازن برقرار کند.

۲ - هر بخش تنها به حداکثر کردن منافع بخش خود می​انديشد و تفکر بخشی حالت غالب دارد.

۳ - نهايتا چه می​شود؟ نهايتا کشور به صحنه و عرصه تصادم بين منافع گروه​های متضاد تبديل می​شود

۴ - گروه​های متضاد منافع می​کوشند با ايجاد تشکل​های صنفی از منافع بخش خود دفاع کنند.

۵ - در وضع حاضر تقريبا همه کارخانجات، تشکل​های صنفی خود را ايجاد کرده و در چارچوب تشکل از منافع صنف خود حمايت می​کنند.

۶ - کشاورزان نوعا فاقد تشکل صنفی​اند اما وزارت جهاد به وکالت از طرف آنها، اين مهم را انجام می​دهد.

۷ - برخی از تشکل​های صنفی مثل خودروسازان، و فولادی​ها قدرت رسانه​ای قابل ملاحظه دارند بگونه​ای که می​توانند در مطبوعات مانع شوند تا نقد آنها بصورت جدی انجام شود. اما به غير از خودروسازان و فولادی​ها بقيه تشکل​های توليدی، فاقد اقتداری شبيه خودروسازان و فولادی​ها هستند.

۸ - معلمان با هفت بار اعتصاب طی دو سال گذشته ، قدرت خود را به نمايش گذاشتند. دولت در مقابل نمايش قدرت معلمان عقب​نشينی کرد. اما سعی کرد اين عقب​نشينی بگونه​ای باشد که از آن تلقی ضعف نشود.

۹ - تشکل​های صنفی مثل قار​چ در حال روئيدن است.

۱۰ - بخش​های مختلف دارند به اين ايده نزديک می​شود که اگر با مشکلی روبرو می​شوند تنها در غالب تشکل​هاست که می​توانند از منافع خود دفاع کنند و دفاع و پيگيری موردی نتايج چندانی ندارد.

۱۱ - ساخت سياسی در مقابل گرايش برای ايجاد تشکل​های صنفی، مقاومت چندانی نمی​کند و يا حداقل در بيش از ۹۰ درصد موارد مانعی ايجاد نمی​کند.

۱۲ - اينکه يک تشکل صنفی تا چه اندازه می​تواند پيش رود به فعاليت خود آن تشکل مربوط می​شود تا دخالت​های دولت

۱۳ - برای تشکل​های صنفی با ماهيت اقتصادی و نه سياسی و در چارچوب دفاع از منافع اقتصادی صنفی، محدوديت سياسی آشکاری مشاهده نمی​شود. در بازداشت​های سياسی که انجام می​شود، فعالان تشکل​های صنفی مشاهده نمی​شود. به عبارت ديگر نظام در مقابل فعاليت احزاب سياسی حساس است و به سادگی اجازه فعاليت نمی​دهد اما در مورد تشکل​های صنفی، مانع جدی ايجاد نمی​کند.

۱۴ - در باب اعتصاب معلمان، ساخت سياسی تا آنجائی که مطالبات جنبه صنفی و رفاهی داشت ، سعی کرد مدارا کند.

۱۵ - بطور مشخص ، مطالبات سياسی در حال تبديل شدن به مطالبات صنفی است.

۱۶ - تشکل​های صنفی در بسياری از موارد دارد جايگزين احزاب سياسی می​شود.

۱۷ - احزاب در باب منافع گروه​های متضاد و منافع معمولا در ايران خنثی می​کنند و موضع​گيری نمی​کنند لذا گروه​های متضاد منافع احساس می​کنند در غالب احزاب سياسی نمی​توانند از منافع ضعف خود حمايت کنند و راهکار برجسته کردن نقش مثبت تشکل​های صنفی است.

۱۸ - به نسبتی که تشکل​های صنفی غير سياسی جايگزين احزاب سياسی می​شوند، جامعه سياست زدايی می​شود.

۱۹ - تقسيم کار جديدی دارد شکل می​گيرد، مطالبات بخشی در چارچوب تشکل​های صنفی و مطالبات غيربخشی در احزاب متمرکز می​شود و نظر به اينکه مطالبات اقتصادی مردم وجه بخشی دارد در حوزه اقتصاد وزن احزاب در حال کمرنگ شدن است.

۲۰ - اپوزيسيون خارج از کشور به مطالبات بخشی و اقتصادی نگاهی فرابخشی و سياسی دارد لذا از از اين منظر از تحولات درون جامعه ايران عقب افتاده است.

۲۱- اپوزسيون خارج از کشور از منظر بند (۲۰) در درون گفتمان تنفس نمی​کنند.

۲۲ - دفاع از منافع يک بخش به وسيله يک حزب سياسی، بلافاصله مخالفت آشکار بخش ديگر را بر می​انگيزد و اپوزيسيون خارج از کشور نوعا حاضر نيست برعليه منافع يک بخش موضع​گيری کند. لذا اين سياست و تمايل به خنثی عمل کردن در باب مطالبات بخشی، اپوزيسيون را در اين حوزه از حضور فعال باز داشته است.

۲۳ - نگاه فرابخشی به مصالح و منافع بخشی، زمانی امکان داشت که درآمد نفت در سطحی بود که دولت می​توانست به کمک درآمدی نفتی بين منافع دو گروه متضاد منافع، تعادل و تفاهم ايجاد کند.

۲۴ - چالش در حوزه عمومی در ايران، به سرعت در حال کنده شدن از گستره سياسی و ورود به حوزه اجتماعی است. نگاه سياسی به چالشهای عمومی در حال کمرنگ شدن است و گونه​ای چانه​زنی بين گروه​های متضاد منافع و تعادل و توازن​های اجتماعی و طبيعی دارد جايگزين نقش تعيين کننده دولت می​شود.

۲۵ - اپوزيسيون خارج از کشور همچنان نگاهی سياسی به مطالبات بخشی دارد. اپوزسيون هنوز تصور می​کند دولت به گردش يک قلم می​تواند همه مطالبات بخشی و منافع گروه​های متضاد منافع را به کمک دلارهای نفتی حل و فصل کند.

۲۶ - اپوزيسيون خارج از کشور نوعا از هر خواسته​ای در داخل کشور حمايت می​کند در حاليکه پاسخ مساعد دادن به بخشی قابل ملاحظه از اين مطالبات جزء در سايه ناراضی کردن بخش​های ديگر شدنی نيست.

۲۷ - جالب است که در موارد عديده اپوزيسيون از مصالح گروه​های متضاد که در مقابل هم قرار دارند همزمان دفاع می​کند و اين چيزی جز فعال کردن احساسات خام در ساخت اجتماعی نيست.

۲۸ - در حوزه اقتصاد و اجرا دولت مداخله​گر به دولت ناظر تبديل شده است. و اين نکته ايست که اپوزسيون خارج از کشور آن را مد نظر ندارد. دولتی که در ايران به وسيله اپوزيسيون نقد می​شود همچنان دولت مداخله گر است. اپوزيسيون چپ خارج از کشور در حوزه جايگاه دولت در عرصه عمومی دچار خطای راهبردی است.