يکشنبه ۲۳ فروردين ۱۳۸۳ – ۱۱ آوريل ٢٠٠۴

سازمان​ غيردولتی و ديوارهای آن

 

فرزانه راجی

تريبون فمينيستی ايران

 

در دهه هفتاد شاهد رشد وگسترش سازمان​های غيردولتی (NGO) در حوزه​های مختلف و به تبع آن در حوزه مسائل زنان هستيم. حضور فعال زنان در اين NGOها گرچه نمايانگر رشد آگاهی زنان به منافع و حقوق انسانی خود و در نتيجه حضور بيشتر ايشان در فعاليت​های اجتماعی است ولی خود نشانگر اين امرنيز هست که درهای ديگر به ويژه در زمينه​فعاليت​های اجتماعی بر روی آنان بسته است. زنان نياز خود به فعاليت اجتماعی را در عرصه​هايی همچون تحصيل در دانشگاه​ها، فعاليت​های اجتماعی غيردولتی، کارهای داوطلبانه و خيريه ارضا می​کنند. اين فعاليت​ها گرچه عطش زنان برای فعاليت​اجتماعی را در مقاطعی ارضا می​کند ولی خود به تنهايی نمی​تواند راهگشای حضور فعال، تصميم​گيرنده و واقعی زنان در جامعه باشد. بازار کار محدود و درصد پايين اشتغال زنان، حضور کم​رنگ آنان در مناصب تصميم​گيرنده و اجرايی، عدم حضور آنان در سطوح مديريتی و بطور کلی نگاه مردسالار قانون و جامعه به زنان ... می​تواند يکی از عوامل اساسی تمايل زنان به ايجاد سازمان​های دولتی و غيردولتی باشد.

از طرف ديگر حضور در اين سازمان​ها - چه دولتی و چه غيردولتی- و کار داوطلبانه و بعضا خيريه آنان به طور سنتی از جانب خانواده​ها پذيرفته شده است و تضادی با چارچوب سنتی خانواده​ها ندارد. اوقات محدودی که زنان در اين گونه فعاليت​ها مشغول هستند، خشنودی​ای که از اين کار احساس می​کنند، روابطی که در اين گونه فعاليت​ها در ميان زنان ايجاد می​شود، هويت اجتماعی​ای که در اين گونه فعاليت​ها کسب می​کنند، همه و همه باعث احساس رضايت زنان شده و تضادی با منافع سنتی خانواده ندارد. اين نوع کارها هيچ​گونه قرابتی با کار به معنای «شغل» که باعث «فرسوده کردن» زن می​شود، ندارند. بنابراين مرد سنتی به راحتی به زنش «اجازه» می​دهد که به اين گونه فعاليت​ها مشغول شود.

آن​چه در اين سال​ها باعث افزايش حضور زنان در اجتماع و به کلامی باعث گسترش «جنبش زنان» شد، خود باعث رشد و افزايش NGOهای زنان نيز شده است. مقدم بر تمامی اين عوامل حضور گسترده زنان در خيزش​های مردمی سال​های ۵۸-۱۳۵۷ بود. اين امر بويژه در مورد زنان و دخترانی اهميت می​يابد که بطور سنتی از حضور در اجتماع، تحصيل و ساير فعاليت​های اجتماعی محروم بودند. اين گروه زنان ودختران در مرحله​ای ديگر با حضور خود به عنوان مددرسانان جبهه​ها در مساجد و تکايا توانستند روابطی خواهرانه ميان خود ايجاد کنند. حضور در جامعه، ارتباط با يکديگر و ملزومات فعاليت​های اجتماعی، باعث ارتقا مطالبات اين زنان شد و به صور مختلف تلاش کردند حضور خود در اجتماع را تداوم بخشند، و از آن​جا که شغل​های درآمدزا برای زنان سنتا مذموم شمرده می​شد، بسياری از اين دختران و زنان به تحصيل روی آوردند و اگر در سن تحصيل نبودند دست به تشکلاتی رسمی و غير رسمی زدند که در اين سطح عمدتا خيريه، وابسته به دولت ، درجهت کمک​رسانی به دولت و يا درچارچوب نظام فکری حاکم تشکيل شدند. گروهی ديگر از زنان که با روی کار آمدن دولت جديد خانه نشين شدند، تصفيه شدند و يا در جامعه و خانواده محدوديت​های جديدی به آنان تحميل شد پس از سرکوبی اساسی، مدتی را در شوک فقدان​ها، سرکوب​ها و محروميت​ها به سر بردند ولی بتدريج از لاک خود بيرون آمدند و ابتدا با ايجاد محافل و تشکل​های غيررسمی و سپس با مطرح شدن مبحث سازمان​های غيردولتی در سطح بين​الملل و الگوبرداری از اين نوع نهادها، به ايجاد سازمان​های غيردولتی همت گماشتند. به هرحال واقعيت اين است که بخش عظيمی از دختران و زنان چه سنتی - به خاطر نداشتن نمايندگان و سخنگويان واقعی در قدرت- و چه آنانی که حال دوباره به فعاليت​های اجتماعی باز می​گشتند- به خاطر تضاد اساسی​اشان با نظام​های محدود کننده و مردسالار- با به چالش گرفتن قوانين جديد و قديم و نظام مردسالاری موجود قادر شدند ساختار جنسيتی را تا حدی دگرگون کنند.

گسترش اين نوع سازمان​ها بويژه از دهه ۱۳۷۰ در ايران می​تواند همچنين تاثير سياست​های جديدی باشد که : بازارها را مکانيسمی موثر برای توسعه می داند، دولت​ها را تسهيل کننده اين توسعه و NGOها را آژانس​های خدماتی در جهت اين توسعه. با اين رويکرد NGOها به عنوان ابزارهايی در جهت دموکراتيزه کردن و تقويت جامعه مدنی ارزيابی می​شوند. ولی اين نهادها که هدف از شکل​گيری​شان در واقع ليبراليزه کردن جوامع، بويژه در کشورهای جهان سوم است، در جامعه ما نه حقی دارند، نه قانون مشخصی بر روابط و ضوابط آنان حاکم است، نه امکاناتی بلاعوض به آنان تعلق می​گيرد و نه در سيستم قدرت به چيزی گرفته می​شوند. تنها مفر و تکيه​گاه آنان کمک​های مردمی و گاه بين​الملی است. اين کمک​ها هم هزاران اما و اگر دارد. سازمان​های جهانی فقط به NGO هايی کمک می​کنند که هدف​های آنان را تعقيب کنند و از اين نظر تفاوتی با سازمان​های دولتی ندارند. کمک​های مردمی نيز از همين قانون تبعيت می​کند. از طرف ديگر سرخوردگی مردم از سازمان​ها و نهادهای اين چنينی چه دولتی و چه غيردولتی و اساسا انفعال مردم در پيوستن به فعاليت​های اجتماعی اين کمک​ها را بسيار محدود و ناچيز کرده است. بنابراين، اين سازمان​ها عملابه بازيچه​هايی برای سرگرم کردن عده​ايی که از شرايط واوضاع خود ناراضی​اند تبديل شده و فقط حضور دارند، آن​هم عمدتا در حاشيه.

از طرف ديگر از آن​جا که اين سازمان​ها هدفشان را ليبراليزه کردن جوامع تعيين کرده​اند و فقط در چارچوب ساختارها و نظام​های موجود اجازه فعاليت می​يابند، خودبخود فعاليت​هايشان محدود می​شود ونهايت کاری که بتوانند بکنند تقاضا وتلاش برای اصلاحاتی در چارچوب نظام​های موجود است. علاوه براين ساختار سلسله مراتبی اين نهادها در جامعه ما و محدوديت​های ويژه​ای که توسط قوانين ومقررات موجود به آن​ها تحميل می​شود، باعث محدوديت هرچه بيشتر اين سازمان​ها شده تا حدی که حتی در حد همتاهای خود در کشورهای ديگر نيز اختيار عمل و فعاليت ندارند. وجود قوانين دست وپاگير در مورد پاسخگويی اين نهادها به دولت و تلاش برای تحت پوشش قرار دادن اين سازمان​های «غيردولتی» نه تنها باعث محدوديت فعاليت​های اجتماعی آنان می​شود که عملا باعث بوجود آوردن ساختاری بوروکراتيک و غيردموکراتيک در خود اين سازمان​ها نيز شده است.

به رغم تمامی اين محدوديت​ها و مشکلات، رشد اين سازمان​ها در کشورما، بويژه از دهه ۱۳۷۰ به بعد رشدی صعودی بوده است. براساس گزارش وزارت کشور ، تا سال ۱۳۶۵حدود ۳۷۷ NGOدر ايران فعاليت می​کرده​اند و براساس گزارشی مشابه از کميسيون جمعيت ايران، در سال ۱۳۷۹ در حدود ۴۰۰۰ NGOبه ثبت رسيده​اند و اين مزيد بر تشکل​های غيررسمی بسياری است که تا آن زمان هنوز به ثبت نرسيده بودند. تعداد NGOهای زنان در سال ۶۶-۱۳۶۵، ۱۳ عدد و تا سال ۱۳۸۰-۸۱ به ۱۳۷ عدد رسيده است. علاوه براين تعداد زيادی تعاونی​های زنان بويژه در مناطق روستايی وجود دارد که به گونه​ای بااين NGOهای زنان ارتباط دارند. زنانی که در چارچوب تفکر حاکم، عمدتا به نقد نگاه مردسالارانه قوانين به زنان می​پرداختند نيز دست به تشکيل سازمان​های دولتی (GO) و بعضا سازمان ​های غيردولتی (NGO)زدند.

 

سازمان​های دولتی و غيردولتی در شهرها

 

شبکه​هايی همچون «شبکه ارتباطی سازمان​های غيردولتی زنان»، «شبکه سازمان​های غيردولتی زنان»، و «بنياد زينب کبرا» با هدف جمع آوری اطلاعات برای NGOهای زنان، ايجاد ارتباط ميان NGO ها و نهادهای دولتی و بين​المللی ايجاد شده​اند. علاوه براين «مرکز مشارکت زنان» که سازمانی دولتی است و با هدف حمايت از NGOهای زنان، ايجاد امکانات برای​ آن​ها، ايجاد ارتباط بين NGOها و GOها و نهادهای بين​المللی تشکيل شده است.

اقليت​های مذهبی​ای همچون زرتشتيان، يهوديان و مسيحيان نيز با هدف ايجاد فضا برای ارتقا و تحقق خواست​های جنسيتی خود دست به ايجاد NGOهای زنان زده​اند.

يکی از تبعيضات موجود در قانون در مورد اقليت​ها مسئله ديه است. براساس ماده ۸۸۱ ، ۱۰ و ۵۹ قانون مدنی ديه اقليت​های مذهبی ۱۲/۱ است. و از آن​جا که ديه زنان به​هرصورت نصف مردان است، زنان اقليت در اين مورد شديدا مورد تبعيض قرار می​گيرند. از دهه ۱۳۷۰ NGOها و GOهای زنان اقليت در تلاش برای تعديل قانون بوده​اند وبالاخره موفق به تغيير اين قانون در سال ۱۳۸۱ شدند. و از آن سال اين سازمان​ها با همکاری نمايندگان زن در مجلس برای برابری ديه زن ومرد تلاش کرده​اند.

يکی ديگر از مشکلات اقليت​ها، بويژه زرتشتيان و يهوديان مسئله طلاق است که در هر دو مذهب تقريبا غيرممکن است. علاوه براين زنان هردواقليت به عناوين مختلف تحت تبعيضات جنسی-مذهبی خود می​باشند. آن​ها معتقدند به عنوان زنانی ايرانی بايد بتوانند طلاق بگيرند و از مهريه برخوردار شوند. اين زنان چشم​انداز زيادی ندارند که بتوانند از طريق نمايندگانشان در مجلس به خواسته​های خود برسند وبيشتر اميدوارند که بتوانند از طريق NGOهای خود با تحت فشار قرار دادن دولت وساير نهادها به خواسته​های خود نائل شوند.

يکی از قديمی ترين NGOها در ايران NGO معلولين است. بنابرآمار رسمی ۱۰درصد مردم ايران معلول هستند واکثريت آنان از طبقات محروم جامعه هستند. «جامعه زنان نيکوکار» خدماتی را برای معلولين بالاتر از ۱۶ سال در جنوب تهران فراهم می​کند. اين NGO ازسال ۱۳۵۱ به بسيج خدمات داوطلبانه زنان پرداخته است، و تا سال ۸۱-۱۳۸۰ در حدود ۲۰۰۰ کار داوطلبانه و ۱۰۰۰ کار مردمی برای زنان ايجاد کرده است. اکثر کسانی که از خدمات اين نهاد بهره​مند می​شوند، زنان هستند. بسياری از اين زنان کسانی هستند که در سن پيری و ناتوانی از طرف شوهران خود ترک شده​اند، بی​سرپرست مانده​اند و يا شوهرانشان را از دست داده​اند. درحالی که بسياری از زنان پرستار وغمخوار شوهران خود در دوران پيری ودرماندگی هستند، شوهران بسياری از اين زنان در سن پيری ودرماندگی اين زنان را رها کرده​اند تا زنی جوان​تر بگيرند.

افزايش هشدار دهنده تعداد مجرمين،معتادان، بی​خانمان​ها وخودکشی​ها از دهه ۱۳۷۰ باعث بوجود آمدن تشکل​های غيردولتی در اين زمينه​ها نيز شد. «جامعه حمايت از افراد آسيب​پذير جامعه» يکی از اين تشکل​هاست. اين تشکل غيردولتی با برگزاری سخنرانی و سمينار در مناطق محروم در جهت خدمت به اقشار آسيب​ديده و آسيب​پذير فعاليت کرده است. به نظر مسئولان اين تشکل «دست رسی به اطلاعات باعث قدرت می​شود.» دسترسی به اطلاعات باعث می​شود که اين خانواده​ها متوجه شوند مشکلاتشان، مشکلاتی اجتماعی است و نه فردی. اين امر باعث می​شود که از انزوا بيرون آمده، مسائل را حلاجی کنند و بتوانند به مسائل خود فائق آيند. براساس اطلاعات اين تشکل بيشترين تعداد خوددکشی در ميان زنان ايلام و اصفهان به وقوع می​پيوندد و علت آن​را ازدواج​های اجباری در اين مناطق می​دانند. به​رغم اينکه اين زنان اغلب زنانی مذهبی و سنتی هستند ولی در مخالفت با ازدواج​های اجباری ترجيح می​دهند دست به خودسوزی بزنند. دختران جوانی که به دلايل مختلف از خانه و شهر خود فرار می​کنند، بخشی ديگر از محرومينی هستند که تحت پوشش اين سازمان غيردولتی هستند. اين دختران جوان درشهرهای بزرگتر به خيل بی​خانمان​ها، فواحش و کودکان خيابانی می​پيوندند.تعدادی از NGOها مسئوليت توانبخشی اين کودکان خيابانی و فواحش جوان را در دستور کار خود قرار داده​اند. سازمان​های غيردولتی​ای همچون «کودکان کار»، «انجمن دفاع از حقوق کودکان»، «خانه ريحانه»، که اخيرا منحل شدو ... در جهت خدمت به اين زنان و کودکان شکل گرفته​اند.

بين سال​های ۱۳۵۸ و اوايل دهه ۶۰ زنان از حق قضاوت، حق طلاق و حضانت فرزندانشان محروم شدند. در دهه ۷۰ بواسطه فشارهايی که از پايين بردولت وارد شد و تلاش​هايی که وکلای زن و فعالين زن به دولت وارد کردند، زنان اجازه يافتند به عنوان قاضی تحقيق کار کنند و اصلاحاتی نيز در زمينه قوانين ازدواج، طلاق و حضانت فرزندان صورت گرفت. براساس اين اصلاحات زنان با شرايطی ويژه حق طلاق يافتند، اجازه يافتند که از ازدواج مجدد شوهرانشان جلوگيری کنند و حضانت فرزندان خود را بدست بياورند. به رغم اين اصلاحات به واسطه روابط مردسالار حاکم در جامعه و تفاسير متفاوتی که از شرع و قانون می​شود، زنان نتوانستند از اين اصلاحات بطور واقع بهره​مند شوند.

«کانون وکلای زن»، «مرکز فرهنگی زنان»، «زنان ناشر»، «روزنامه​نگاران زن ايران» و بسياری ديگر از NGOهای زنان در تمامی اين سال​ها علاوه برکارهای خيريه و داوطلبانه، بيشترين تلاش خود را در جهت ايجاد اصلاحاتی درقوانين و نگاه مردسالار جامعه بکار برده​اند، بدون اينکه خود ساختار را بطور کلی مورد نقد قرار دهند.

سازمان​های غيردولتی​​ای همچون «مرکز کارآفرينی برای زنان» و «بازرگانی زنان» با توجه به افزايش تعداد فارغ​التحصيلان دختر دانشگاه​ها و عدم دسترسی آنان به بازار کار به واسطه کمبود کار، موانع قانونی، عرفی و سنتی اقدام به تلاش​هايی در جهت کارآفرينی، جمع​آوری و ارائه اطلاعات در مورد ابتياع وام و اعتبارات مالی، ايجاد کارگاه و ... برای زنان کرده​اند.

محيط زيست نيز يکی ديگر از زمينه​های فعاليت زنان بوده است که هدف خود را مبارزه با آلودگی​های زيست​محيطی قرار داده​اند و با حرکاتی نمايشی و اعتراضی خواست​های خود را اعلام می​کنند.

 

سازمان​های دولتی و غيردولتی در مناطق روستايی

 

در مناطق روستايی نيز تعدادی سازمان​های دولتی و غيردولتی فعاليت می​کنند. برخی از سازمان​های بين​المللی از اين پروژه​ها حمايت می​کنند. برای مثال تعدادی کلوب​ زنانه توسط وزارت کشاورزی و جهاد سازندگی به کمک «سازمان جهانی غذا و کشاورزی» بوجود آمده است. اين کلوب​ها تسهيلاتی برای زنان در جهت دسترسی به اطلاعات، کارآموزی و توليد شغل فراهم می​کنند. از طريق «موسسه تحقيق، مشاوره و بازاريابی برای توليدات زنان»، تسهيلاتی جهت ايجاد درآمد برای زنان، از طريق توليد گل، سبزی​های خوراکی و گياهان داروئی فراهم می​کند. اين کلوب​ها علاوه برکارآفرينی ، فرصت​ ارتقا توانايی​های جمعی را نيز برای زنان ايجاد می​کنند. مراکز ديگری در جهت ارتقا سطح زندگی مناطق روستايی و قبايل نيز از سال ۱۳۵۸ تشکيل شده است که با بکار گرفتن زنان و آموزش شيوه​های جديد زندگی، همچون شيوه​های نگهداری از آب، مواد غذايی و پخت غذا سعی در ارتقا سطح زندگی اين جوامع داشته​اند. يکی ديگر از اقدامات انجام شده در مناطق روستايی ايجاد «بانک زنان روستايی» است که زنان باگرفتن وام​ با بهره​های کم می​توانند کسب وکار راه بياندازند. اين بانک با همکاری سازمان​های دولتی و جهانی انجام شده​است.

تعاونی​های زنان در روستاها يکی ديگر از اشکال فعاليت​های سازمان​های دولتی و غيردولتی در مناطق روستايی است. از جمله اين تعاونی​ها می​توان به تعاونی «صنايع دستی زنان نوآور» در گرمسار اشاره کرد. اين تعاونی امکان فروش صنايع دستی زنان در بازارهای داخلی را از طريق برگزاری نمايشگاه فراهم می​کند. البته بايد توجه داشت که اين فعاليت​ها فقط بخش اندکی از زنان روستايی را در برمی​گيرد و به واسطه وجود سلسله مراتب حاکم بر اين نهادها، توده زنان در اکثر موارد فقط ايزار هستند و خود عامل نيستند.

تا سال ۸۱-۱۳۸۰ فقط ۱۰۰ تعاونی زنان ثبت شده در سطح روستاهای ايران وجود داشته است که ۲۰۰۰ زن روستايی را پوشش می​داده​اند. درحالی که در ۶۰۰۰۰منطقه روستايی ايران تقريبا ۱۱۴۲۱۳۲۱ زن روستايی حضور دارند. گرچه حضور اين تعاونی​هادر برخی مناطق خود باعث تغيير در ارزش​های سنتی به نفع زنان شده است و NGOهای زنان در مواردی توانسته​اند کارهای خانگی زنان را به کار مزدوری تبديل کرده و باعث حضور بيشتر زنان در فعاليت​های اجتماعی شوند ويا کار خانگی تا حدودی از انزوا به درآمده است، ولی برای از بين بردن فقر و محروميت در مناطق روستايی بايد تغييری اساسی و بنيادی در ساختار روستاها وروابط موجود در آن​ها بوجود آورد.

به هرحال سازمان​های دولتی و غير دولتی زنان در محدوده​امکانات واختيارات خود توانسته​اند عده​ای از زنان را از طبقات و اقشار مختلف و حتی درحدی محدود در روستاها و ايلات به فعاليت​های اجتماعی جذب کرده و باعث بالا رفتن آگاهی جنسيتی زنان و ارتقا سطح مطالبات آنان شده​اند.

نويسندگان فمينيست همواره بخاطر پرداختن به مسائل جنسيتی بدون به چالش گرفتن خواسته​های واقعی و مطالبات ومبارزات زنان، مورد نقد قرار گرفته​اند. اما تجربه NGO ها نشان داده است که سازمان​های غيردولتی که اعضا آن​ها عمدتا از طبقات متوسط و تحصيل​کرده می​باشند، توانسته​اند در محدوده​ايی - کليت​قانون- قوانين محدودکننده زنان و نگاه مردسالار در سطوح مختلف را به چالش بگيرند و حتی در مواردی با وسعت دادن فعاليت​هايشان برای دخالت در امر سياست و گسترش محدوده قدرت خود، نيز تلاش​هايی کرده​اند. عمده قوانينی که اين سازمان​ها به چالش گرفته​اند در محدوده منافع همين طبقات می​باشد، گرچه تغيير قوانين در مورد زنان به هرحالت شامل تمامی زنان نيز خواهد شد ولی اين سازمان​ها به ندرت سلسله مراتب بوروکراتيک کار و يا قوانين کار زنان را به چالش گرفته​اند و با توجه به اينکه اتحاديه​های کارگری و تشکلات صنفی عمدتا مردانه هستند و فضا و امکانی برای ابراز خواسته​های زنان در اين حوزه​ها وجود ندارد بايد در جهت پيوند مبارزات طبقاتی، صنفی، قومی، فرهنگی و جنسيتی زنان تلاش بيشتری صورت گيرد. اگر اتحاديه​های کارگری و تشکلات صنفی و ممنوعيت​های موجود در جامعه مانع ايجاد فضايی برای زنان در جهت ابراز نيازهای ويژه​ايشان می​شوند، NGOهای زنان می​توانند درجهت ايجاد فضا برای زنان موثر بوده و مکانی برای کسب مهارت​هايی در جهت گفتگو، مباحثه و همکاری باشند. بررسی فعاليت​های زنان نمايانگر تغييراتی هرچند کوچک در ارتقا آگاهی جنسيتی، اعتماد بنفس، استقلال واراده زنان می​باشد. بنابراين اگرچه فعاليت​های آنان به لحاظ ساختاری و قوانين دست و پاگير محدود است ولی می​توانند فرصت​هايی برای رشد آگاهی و بستری برای فعاليت​های اجتماعی زنان فراهم کنند. مطمئنا زنان در روند اين فعاليت​های اجتماعی، پاسخ مناسب را برای تعميق خواسته​هايشان و ايجاد تشکلات واقعا دموکراتيک پی خواهند گرفت.