جمعه ۱۴ شهريور ۱۳۸۲ - ۵ سپتامبر ۲۰۰۳

ايستادگی مدنی

مهمترين مشخصه​ی جامعه سياسی ايران درشرايط کنونی خاموشی جنبش دوم خرداد و انسداد حقوقی و مأيوس شدن مردم در تحقق مطالبات و انتظارات مشروعشان است

در برابر در برابر ناکارائی ايده​ی «اصلاح از درون» (ايده يک) حداقل درباره​ی سه ايده​ی ديگر در حوزه​ی افکار عمومی از آن بحث می​شود: ايده​ی سلطنت​طلبان (ايده دو) ، ايده​ی اپوزيسيون جمهوری خواه در خارج از کشور (ايده سه) و ايده​ی بخشی از نيروهای اسلامی و آزاديخواه و نوانديش (ايده چهار)

ايده​ی سلطنت​طلبان همچنان فاقد جاذبه در ميان اقشار تأثيرگزار جامعه است، اما ايده​ی سوم و چهارم بعنوان راهی برای نجات ايران به تدريج (و با خاموش شدن جنبش دوم خرداد) رونق می​گيرد

هم اکنون در برابر بن​بست موجود سه راهکار وجود دارد. اول، راهکار همراهی با محافظه​کاران است. دوم راهکار سکوت و انفعال است و سوم راهکار ​«ايستادگی مدنی​» عليرغم وضعيت انسدادی فعلی است.

 

حميدرضا جلائی​پور

رويداد

 

قريب يک قرن است که ارزش​هايی چون بهبود سطح زندگی ايرانيان متناسب با پيشرفت جوامع مدرن، برقراری روابط عادلانه و رفع تبعيض سياسی، فرهنگی و اقتصادی در ميان اعضای جامعه، آزادی و احترام به حقوق برابر انسان​ها، بازخوانی ميراث متنوع فرهنگی، ايمان آگاهانه و مختارانه به ارزش​ها و سنن دينی و اسلامی، مطالبات جمعی مردم ما را در اين مرز و بوم جهت می​دهد. ايرانيان برای تحقق اين مطالبات، جنبش​های اجتماعی عظيمی چون انقلاب مشروطه، نهضت ملی نفت، انقلاب اسلامی و جنبش اصلاحی دوم خرداد را خلق کرده​اند و از اين لحاظ پيشرو جوامع کشورهای مسلمان منطقه بوده​اند. در ميان اين چهار جنبش، جنبش اصلاح​طلبی دوم خرداد، بيشتر برانگيزنده اميدها بود. زيرا در تبيين ناکامی​ها و عدم تحقق مطالبات مردم در دو جنبش مشروطه و نهضت ملی، در کنار ساير عوامل، بر عامل ساختارهای ضعيف اجتماعی (خصوصا ضعف شهرنشينی، سوادآموزی، گسترش تحصيلات عالی، شبکه​های اطلاع​رسانی، ضعف طبقه متوسط جديد) تأکيد شده و در مورد عدم تحقق آرمان​های آزاديخواهانه انقلاب اسلامی، به رويدادها و موانع بزرگی چون جنگ هشت ساله اشاره می​شد. ولی خيزش جنبش اصلاحی دوم خرداد در زمانی رخ داد که بنيان​های اجتماعی جامعه در پايان قرن قوی شده بود، جنگ پايان يافته بود و جمهوری اسلامی پس از پايان جنگ سرد با باز کردن راه برای شخصيت فرهنگی و آزاديخواهی چون محمد خاتمی، به عنوان رئيس​جمهور، علائم ترميم و اصلاح پذيری نظام سياسی را برای اقشار فرهيخته و مردم جويای تغيير ارسال کرد. اکثريت مردم ايران هم دوبار با حمايت قاطع از رئيس​جمهور و تشکيل مجلس ششم با اکثريت نمايندگان اصلاح​طلب، به اين اميد که مطالبات اصيل و تاريخی آنان به شيوه​های اصلاحی و کم هزينه و از طريق ساختارهای موجود سياسی تأمين خواهد شد، دامن زدند و بدين سان يکبار ديگر، ايران به کانونی اميدآفرين و به کشوری شايسته تحسين از سوی دول و ملل ديگر تبديل شد.

متأسفانه به رغم خيزش آن همه اميد، امروز (تابستان ۸۲) بايد اذعان کنيم که مهمترين مشخصه جامعه سياسی ايران درشرايط کنونی خاموشی جنبش دوم خرداد و انسداد حقوقی و مأيوس شدن مردم در تحقق مطالبات و انتظارات مشروعشان است. از اينرو مهمترين مسأله​ای که اينک برای فرهيختگان، متخصصان، دانشجويان و عموم دلسوزان ايران مطرح است، چگونگی برون رفت از اين بن​بست و انسداد سياسی است. در اين فضای انسدادی، فرهيختگان جامعه بيش از همه، از نوانديشان دينی و خصوصا از گروه​های سياسی اصلاح​طلب، که در شش سال گذشته چهار بار در انتخابات گوناگون به آنها رأی داده​اند، انتظار دارند ارزيابی خود از وضع موجود و راه برون رفت را نشان دهند و آن را صادقانه در معرض افکار عمومی قرار دهند. اين نوشته به سهم خود کوشش می​کند، در راستای اين هدف گامی بردارد. بدين منظور پس از ارزيابی از وضع موجود و مقايسه راهکارها از راهکار «ايستادگی مدنی» برای برون رفت از اين وضعيت دفاع می​کند.

 

ارزيابی وضع موجود

۱) انسداد در ساختار سياسی و حقوقی جمهوری اسلامی از طريق مانع​تراشی در راه تصويب آن دسته از سياستگذاری​های دولت و قانونگذاری​های مجلس که قصد تحقق مطالبات سياسی مردم را دارد، اولين و مهمترين ويژگی جامعه سياسی ايران در شرايط کنونی است. دومين ويژگی ايجاد رعب و وحشت در نهادهای مدنی و در راه فعاليت پيشروترين بخش​های جامعه، مانند دانشجويان، روزنامه​نگاران، فعالان سياسی، روشنفکران و محققان دلسوز و مسؤلان صادق از طريق پرونده​سازی، احضار، زندان، تهديد به قتل، کتک زدن و برهم زدن اجتماعات از طريق گروه​های فشار است. نتيجه تداوم اين وضعيت در انتخابات نهم اسفند روشن شد. اين انتخابات نشان داد مردم اميد​وار سال ۷۶ پس از شش سال در اسفند سال ۸۱ از مفيد بودن رأی​شان در جهت اصلاح وتغيير وضع موجود نااميد شده​اند. اين انسداد و سرخوردگی پيامد​های قابل پيش​بينی و غير قابل پيش​بينی گوناگونی دارد که يکی از عيان​ترين آنها اين است که ايده «اصلاح امور از درون نظام» و از طريق سازوکارهای قانونی آن، که از سوی گروه​های سياسی اصلاح​طلب دوم خرداد پيگيری می​شد به شدت در ميان اقشار مؤثر جامعه زير سؤال رفته است.

۲) هم اکنون در برابر ايده اصلاح امور از درون (ايده يک) که روزی از حمايت اکثريت مردم برخوردار بود حداقل درباره سه ايده ديگر در حوزه افکار عمومی بحث می​شود. يکی ايده سلطنت طلبان (ايده دو) است که با تخطئه اصلاح​طلبان دوم خردادی و اصلاح ناپذيری اصل نظام جمهوری اسلامی از «آزاد کردن ايران با سيادت و کمک حکومت آمريکا» دفاع می​کنند. آنان علاقه دارند با دامن زدن به اعتراضات مردم در خيابان​ها و تشويق آمريکا به فشار نظامی عليه ايران، زمينه فروپاشی سياسی جمهوری اسلامی را، مثل حکومت صدام در عراق، فراهم کنند. ايده شماره سه، ايده اپوزيسيون جمهوريخواه در خارج از کشور است. آنها معتقدند حکومت دينی ايران حکومتی است که ناقض حاکميت مردم و آزادی​های سياسی است. در چارچوب قانون اساسی مبهم و متشتت اين حکومت و سازوکارهای آن نمی​توان مطالبات سياسی و دموکراتيک ايرانيان را پاسخ داد. لذا آنان از جنبش اجتماعی ايران با ايده اصلاح امور از درون نظام نااميدند و از تشکيل يک جبهه وسيع از جمهوريخواهان برای رهبری توده ناراضی و از تمسک به روش​های نافرمانی مدنی و شعار تغيير نظام سياسی به وسيله رفراندوم، دفاع می​کنند. ايده چهار مربوط به بخشی از نيروهای اسلامی و آزاديخواه و نوانديش است که آنان نيز از ايده «اصلاح امور از درون نظام» قطع اميد کرده​اند. آنها معتقدند به جای تکيه بر قانون اساسی فعلی، که محافظه​کاران به خاطر وجود ابهامات در اين قانون، حاکميت مردم را مخدوش و نقض کرده​اند، بايد از پيش نويس قانون اساسی اول که در جريان انقلاب اسلامی ۵۷ به تأييد امام(ره) هم رسيده بود، دفاع کرد و بايد يک رفراندوم آزاد در دستور کار قرار گيرد. بجای تکيه بر جمهوری اسلامی فعلی که در محاصره محافظه​کاران قرار گرفته و به يک حکومت مذهبی چند نفره و بسته تبديل شده است، بايد بر جمهوری اسلامی​ای تکيه کرد که امام(ره) در پاريس وعده آن را به مردم داد. جمهوری​ اسلامی​ای که در آن ميزان رأی ملت و مجلس در رأس امور بود و مخالفان نظام هم حتی اگر کمونيست باشند در آن قرار بود آزاد باشند. بجای تأکيد بر جبهه دوم خرداد برای بسيج مردم در هنگام انتخابات، علاقه​مندان به ايده چهار معتقدند با تشکيل جبهه اصلاحات و با تأسی به شعار رفراندوم، از اصلاح قانون اساسی دفاع کرده و خود را معطل «اصلاح از درون» که همه سازوکارهايش در اختيار محافظه​کاران بنيادگرا است، نکرد.

در ارزيابی ميزان نفوذ چهار ايده فوق بايد اذعان کرد: اولا متأسفانه ايده «اصلاح از درون» که در هنگام خيزش جنبش اصلاحی از بيشترين حمايت برخوردار بود، اينک با ايجاد هر ۹ روز يک بحران به شدت با چالش روبرو شده و بی​رمق شده است. ثانيا ايده سلطنت طلبان همچنان فاقد جاذبه در ميان اقشار تأثيرگذار جامعه است، اما ايده سوم و چهارم به عنوان راهی برای نجات ايران به تدريج (و با خاموش شدن جنبش دوم خرداد) رونق می​گيرد. از اينرو مهمترين مسأله کنونی گروه​های اصلاح​طلب دوم خردادی اين است که در برابر ناکارآيی ايده «اصلاح از درون» چه پاسخی دارند؟ دوم خردادی​ها در سال گذشته در برابر اين سؤال مهم پاسخ می​دادند که با تصويب دو لايحه خاتمی، از اين بن​بست بيرون خواهيم آمد و حداقلی از مطالبات مردمسالارانه مردم، روالمند خواهد شد. اما در شرايطی که با تصويت لايحه انتخابات از سوی مخالفان اصلاحات با صراحت مخالفت شد و همچنان تهديدات عليه عناصر فعال جامعه مدنی تداوم دارد، مسأله ناکارآيی ايده اصلاح از درون با شدت بيشتری به عنوان يکی از مسائل جدی و يکی از مهمترين ويژگی​های وضع موجود سياسی ايران رخ نموده​ است.

۳) ويژگی​سوم، تهديدات فزاينده بين​المللی عليه جمهوری اسلامی است. محافظه​کاران پس از جنگ سرد و سقوط رژيم​های قدرتمند نظامی بلوک شرق به دو نکته آشکار توجه نکردند. يکی اينکه عاملی که باعث جلوگيری از سقوط حکومت می​شود فقط قدرت قهريه نيست بلکه جلب رضايت اکثريت مردم از طريق تعميق سازوکارهای دموکراسی است. ديگر اينکه همه حکومت​ها مخالف دارند و مخالفان بايد بتوانند در صورت جلب آرای مردم وارد حکومت شوند و حکومت خانه دائمی برای بازيگران سياسی و ارث پدری آنان نيست. بر عکس، محافظه​کاران به اين عقيده کليشه​ای تأسی کردند که اگر مخالفان حکومت را مرعوب و مهار کنيم ديگر نظام سياسی، آلترناتيو نخواهد داشت و حکومتی که آلترناتيو ندارد همچنان قدرتمند است. اين در حالی است فرآيندهای جهانی شدن به جامعه جهانی امکانات زيادی برای فشار آوردن بر حکومت​های غير دموکراتيک داده است. متأسفانه اينک مخالفان اصلاحات با نقض مستمر حقوق بشر و آزادی​های مردم کار ايران را به جايی رسانده​اند که نام کشور ما توسط آمريکا، که هم اکنون در جامعه جهانی دست بالا را دارد، در کنار نام عراق (در دوران صدام) به عنوان محور شر قرار گيرد. در صورت تداوم نقض حقوق شهروندان حتی جامعه جهانی ضروری نمی​داند که اين کشورها را از لحاظ نظامی تهديد کند بلکه با دفاع از انتخابات آزاد زير نظر سازمان ملل و محاکمه مقامات ناقض حقوق بشر در اين حکومت​ها در دادگاه​های بين​المللی می​توانند فشارهای سياسی زيادی را به عنوان پيش زمينه​ای برای فروپاشی سياسی به عمل آورند. ​اندوهناک​تر اينکه اين تهديدات در شرايطی روندی فزاينده می​گيرد که پس از سال ۷۶ در صورت تحقق سياست گفتگو و همزيستی دولت خاتمی، ايران هم اکنون می​توانست جايگاه با اقتدارتری در جامعه جهانی داشته باشد، نه مثل شرايط کنونی که از ميان دويست کشور جهان، اين ايران است که به سوژه تبليغاتی منفی رسانه​های فراگير جهانی تبديل شده است.

 

راه برون رفت

اينک با توجه به مطالبات سياسی بر زمين مانده مردم، ناکارآمد شدن ايده اصلاح از درون و برآمدن ايده​های سه و چهار، افزايش فشارهای بين​المللی، که فشارهای سياسی​اش کمتر از فشارهای نظامی برای ايجاد تغييرات سياسی در کشورهای غير دموکراتيک نيست، چه بايد کرد؟

۱) به رغم همه موانع ايجاد شده در جامعه​ای چون ايران که همچنان تشنه تغييرات سياسی است، همچون گذشته رويکرد اصلاحی در برابر رويکرد محافظه​کاری و انقلابی قابل دفاع است. رويکرد محافظه​کارانه به اين دليل مناسب نيست که در اين رويکرد به مهمترين عللی که منجر به «وضع موجود سياسی» شده (که همانا عدم تحقق مطالبات سياسی و رفع تبعيض سياسی است) توجه نمی​شود. هم اکنون محافظه​کاران نيز از عدم توجه به مطالبات سياسی و دموکراتيک مردم، همچون گذشته نگرانی ندارند. آنان معتقدند که وضع کنونی جامعه اساسا بحرانی نيست. بلکه اين اصلاح​طلبان هستند که با جاروجنجال چند سالی است که فضای سياسی کشور را شلوغ و آشفته کرده​اند. در آينده نزديک که مجلس هفتم تشکيل شد و اصلاح​طلبان با تيغ نظارت استصوابی از مجلس جارو شدند، با يک برنامه اقتصادی و معيشتی جدی، و با برقراری رابطه با آمريکا، و با اتکا به حمايت ۱۵ درصد از حاميان جانباخته نظام می​توان بر نارضايتی​های موجود (در ميان ۸۵ درصد از بقيه جمعيت کشور) غلبه کرد. در صورتی که اين ارزيابی غلط است و اگر نظام سياسی به اصلاحات مردمسالارانه تن ندهد فشارهای داخلی و خارجی بنيان​های حکومت را بيش از پيش سست خواهد کرد.

برای برون رفت از وضع موجود نيز به روش​های انقلابی (مانند پيامد ايده يک) نمی​توان تکيه کرد. زيرا هزينه رويکرد انقلابی، زياد و نتايج آن غير قابل پيش​بينی است و افق دموکراسی در آن روشن نيست. وقتی انقلابيون برای پيشبرد مقاصد خود راضی می​شوند به روش​های پرهزينه متوسل شوند، معلوم نيست پس از پيروزی در مقابل مخالفان خود دست از اين روش بردارند. خصوصا تکرار اين تجربه در جامعه ايران که تجربه بزرگ انقلاب اسلامی را دارد و مردم يک بار هزينه​های سنگين انقلاب را پرداخته​اند، قابل دفاع نيست. همچنين روش​های اصلاحی در ايده سه و چهار به راحتی در شرايط موجود جامعه ايران قابل دفاع نيست. زيرا تأکيد آنها بر راهکار نافرمانی مدنی وضعيت جامعه را به شرايط انقلابی نزديک می​کند. دليل ديگر اينکه، مخالفان اصلاحات و مردم​سالاری فقط به ارکان حکومت تکيه ندارند بلکه ابزارهای زيادی (اعم از رسانه​ها و سازمان​های عمومی و بودجه​های بی​حد و حصر) برای بسيج توده​ای، خيابانی و اتوبوسی در اختيار دارند و اتفاقا آنها خيلی علاقه​مندند که جنبش اجتماعی و اصلاحی ايران به راه​های غير مرسوم کشيده شود تا به اين بهانه آن را سرکوب کنند. دليل آخر اينکه، اگرچه جمهوری اسلامی هم اينک توسط بنيادگرايان مذهبی به گروگان گرفته شده است، ولی چون جمهوری اسلامی نظامی برآمده از يک انقلاب مردمی است و رهبر آن امام خمينی(ره) حاکميت مردم و رأی آنان را در زمان حيات خود تصديق کرده است، لذا اصلاح​طلبان و نو​انديشان دينی نبايد به راحتی تسليم اين گروگانگيری محافظه​کاران شوند و از ظرفيت​های ممکن اين نظام و ساير اقدامات مسالمت​آميز در جهت تحقق مطالبات بحق سياسی مردم و مآلا اصلاح ساختارهای قانونی و سياسی غفلت کنند.

۲) اينک در حالی که از يک طرف بی رونقی ايده اصلاح از درون تصديق می​شود و از طرفی ديگر ايده سه و چهار هم در شرايط فعلی نقد می​شود، لذا باز اين سؤال مطرح می​شود که ما چگونه می​خواهيم از بن​بست فعلی بيرون بياييم؟ در پاسخ بايد گفت به رغم همه اين موانع، بايدهمچنان به دنبال راهکار و برنامه​هايی برای برون رفت از وضعيت فعلی در چارچوب روش​های مسالمت​آميز و قانونی بود. هم اکنون در اين چارچوب در برابر بن​بست موجود سه راهکار وجود دارد. اول، راهکار همراهی با محافظه​کاران است. دوم راهکار سکوت و انفعال است. يعنی اکنون که نمی​توانيم کاری انجام دهيم صحنه را به نفع محافظه​کاران خالی کرده و با کناره​گيری آرام از خود رفع تکليف کنيم. سوم راهکار «ايستادگی مدنی»، عليرغم وضعيت انسدادی فعلی، است. به نظر می​رسد دو راهکار اول اگرچه برای اصلاح​طلبان کم هزينه و راحت است ولی چون در وضع موجود تغييری ايجاد نمی​کند، به روند فروپاشی سياسی کمک می​کند و لذا تنها راهکار سوم قابل دفاع است.

راهکار «ايستادگی مدنی» به چه معنا است؟ برابر اين راهکار اصلاح​طلبان قول معجزه سياسی و تحقق سريع سازوکارهای مردمسالاری را نمی​دهند. اما پفيوزی سياسی را هم نمی​پذيرند. شکست خود را در پيشبرد برنامه​های اصلاحی می​پذيرند و با پايمال کنندگان حقوق برابر سياسی مردم همسفره نمی​شوند. در اين راهکار از هر آب باريکه​ای برای دفاع از حقوق برابر سياسی مردم استفاده می​کنند. به عنوان نمونه در اين راهکار از نوشتن نامه دسته جمعی، طومار، تحصن، آبستراکسيون، استعفا، استفتا، رفراندوم، استيضاح حقوقدانان شورای نگهبان، تحقيق و تفحص، قانونمند کردن اصل ۱۱۰ قانون اساسی در موضوع اختيارات رهبری، اصلاح قانون انتخابات، تشکيل اجتماعات و اعتراضات قانونی، کناره​گيری سياسی، شرکت يا تحريم انتخابات و از هر عملی ديگر در چارچوب قانون، استفاده می​شود تا اصلاحات يک قدم به پيش برده شود. به عبارت ديگر همچنان با رويکرد اصلاحی و ايده اصلاح در چارچوب قوانين موجود و ظرفيت​های مسالمت​آميز در جهت تحقق مطالبات بحق سياسی مردم حرکت می​شود.

راهکار ايستادگی مدنی با راهکار نافرمانی مدنی (که در ايده سه و چهار توصيه می​شود) تفاوت دارد و از کارآيی و ضمانت بيشتری برخوردار است. راهکار نافرمانی مدنی به معنی نقض آگاهانه قانون توسط شهروندان برای تغيير آن است. اين راهکار از سوی جنبش​های جديد اجتماعی در کشور​های غربی، که در آن دموکراسی​های پارلمانی نهادينه شده، بکار گرفته می​شود. شهروند معترض غربی وقتی به اين راهکار متوسل می​شود از سوی حکومت تهديد به اعدام نمی​شود و تنها در برابر قانون مجازات می​شود. ولی در کشورهای جهان سوم که هنوز تأمين حقوق شهروندان از سوی حکومت​ها نقض می​شود، اتخاذ نافرمانی مدنی يک امر براندازانه قلمداد شده و شهروندان طالب تغيير قلع و قمع می​شوند. در صورتی که راهکار «ايستادگی مدنی» راهکاری است که در تاريخ معاصر ايران، از انقلاب مشروطه تاکنون سابقه دارد و راهکاری امتحان شده است. طبق اين راهکار شهروندان از تمام ظرفيت​های موجود قانونی، هرچند خيلی ناچيز، برای توسعه سياسی و حقوق شهروندی دفاع می​کنند و با تداوم ايستادگی خود انحصارگران را خسته و فرسوده می​کنند. اتخاذ راهکار ايستادگی مدنی به اين معنا نيست که اصلاح​طلبان می​توانند همه موانع و بن​بست​های موجود را بشکنند بلکه اتخاذ اين راهکار به عنوان تنها راهکار ممکن و اصلاح​طلبانه​ای است که امکان پيگيری دارد و اصلاح​طلبان اميدوارند با تداوم آن شايد مخالفان اصلاحات را به جايی برسانند که آنان نيز متوجه شوند که اگر همه ارکان جمهوری اسلامی تن به اصلاحات ندهد، ثبات نظام سياسی در شرايط داخلی و خارجی کنونی ممکن نيست. به عنوان نمونه در شرايط فعلی محافظه​کاران از اصلاح​طلبان مجلس انتظار دارند که آنان همچنان نسبت به وضعيت انسدادی فعلی سکوت کنند تا دوره مجلس ششم به پايان برسد و پروژه شکست جبهه دوم خرداد با پروژه لجن​مال شدن آنها تکميل شود. اما برابر راهکار ايستادگی مدنی، اصلاح​طلبان می​توانند تن به اين ذلت ندهند و به نفع مردم، نه انحصار طلبان، حتی از سمت خود کناره​گيری کنند.

جان کلام: محافظه​کاران همه ارکان جمهوری اسلامی را مصادره کرده​اند و در توهم قدرت بسر می​برند؛ آنان حرکت اصلاحی دوم خرداد را، که اميدهای زيادی در ميليون​ها نفر از مردم آفريد، فلج کرده ​و با شکست روبرو کرده​اند؛ وضع موجود جامعه سياسی انسدادی است، تهديدات بين​المللی فزاينده شده است. در شرايطی که محافظه​کاران به تداوم گروگانگيری ارکان جمهوری اسلامی ادامه می​دهند اصلاح​طلبان راهی جز ايستادگی و صبر مدنی در دفاع از حقوق برابر سياسی مردم ايران ندارند. و راه «انفعال» و «همراهی» با عاملان انسداد سياسی نه خدمت به نظام سياسی و نه خدمت به جامعه ايران است.

 

پی​نوشت:

۱- قسمت​هايی از اين مقاله در روزنامه شرق (۹/۶/۸۲) به چاپ رسيده است. نوشته حاضر متن کامل، بدون تغيير اصلی آن مقاله است.