پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۲ - ۲۹ مه ۲۰۰۳

 

حقوق بشر و نامه​های سرگشاده

کيواندخت قهاری

صدای المان

 

مهمترين خبر هفته گذشته در ايران خبر انتشار نامه سرگشاده گروهی از نمايندگان مجلس خطاب به ولی فقيه حکومت اسلامی بود. در نوشته زير اين خبر را درمتن تاريخ نامه ​های سرگشاده​ای می ​نهيم که در ايران در دفاع از آزادی و کرامت انسانی نگاشته ​شده​اند و از اين زاويه به آن می ​نگريم.

اکثريت نمايندگان اصلاح ​طلب مجلس نامه​ سرگشاده​ای خطاب به سيد علی خامنه​ای، ولی فقيه حکومت اسلامی، انتشار داده​اند تا با او به قول يکی از نمايندگان اتمام حجت کنند. اين نامه، که تا روز يکشنبه ۴ خرداد تعداد نمايندگان امضاکننده آن به ۱۳۵ تن رسيد، به سياستهای رهبری و اقدامهای نهادهای منتسب آن در سرکوب حقوق انسانی و آزادی​های وعده ​داده شده در قانونهای رژيم موجود می ​تازد و اين سياهه را از اين اقدامات عرضه می ​کند: " قتل​های زنجيره​ای، جنايت کوی دانشگاه، تعطيلی مطبوعات و رسانه​ها، دستگيری​ فعالان سياسی، سرکوب دانشجويان و دانشگاهيان، اجرای علنی احکام قضايی بسيار کم سابقه، خنثی کردن تصميمات مجلس و دولت و انتقال قدرت از آنها به نهادهايی مانند شورای نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت، شورای انقلاب فرهنگی و حتی برتری دادن اساسنامه کميته امداد و آيين ​نامه فروش وسايل اسقاطی نيروی انتظامی بر قوانين مصوب مجلس، بی​اختيار و بی ​اراده کردن مديران و مسئولان اجرايی با پرونده ​سازی​ها، مچ ​گيری ​ها و تبليغات سياه، برخورد با نهادهای مستقل مدنی مانند احزاب، کانون وکلا، سازمان​های علمی و پژوهشی و مؤسسات فرهنگی".

نمايندگان با آگاهی بر اين که رهبری با خواست آنها برای آزاد گذاشتن مردم، از جمله در قالب انجام يک همه ​پرسی برای تغيير بنيادی در وضعيت فعلی، مخالف است، در نامه خود از وی خواسته ​اند عاقبت ​انديش باشد و جام شوکران اصلاحات را بنوشد، جامی که برای نظام وی چون زهر است، اما کشندگی آن کمتر از آينده​ای است که نمايندگان اصلاح​طلب آن را پيش​بينی می ​کنند و رهبر را از آن می ​ترسانند. اين آينده را به نظر اين گروه از نمايندگان شکافهای سياسی و اجتماعی و تهديدهای خارجی رقم می ​زند. آنها سرنوشت رژيم را در صورت مخالفت با خواسته​های مطرح مردم رقم خورده می ​بينند و از اين رو تاکيد می ​کنند که ايران اکنون در يکی از حساس ​ترين دوره ​های تاريخ خود به سر می ​برد.

رهبر در همان روز انتشار بيرونی اين نامه توصيف ​کننده بحران مشروعيت به آن پاسخ داد و گفت که کدام کشور است که نظامش مشروعتر از ايران باشد. او برای مواجه شدن با بحرانهای فعلی تقويت "روحيه شهادت ​طلبی" را توصيه کرد. و اما پاسخ اصلی به نامه​ای که خواهان ممانعت از سرکوبگری شده بود را بايد در ممانعت از انتشار نامه ديد. بعد از ظهر روز ۳ خرداد گزيده​هايی از نامه در سايت خبرگزاری دانشجويان ايران )ايسنا( قرار گرفت، اما پس از مدت کوتاهی آن را برداشتند. فشار موجود برای ممانعت از انتشار نامه گويا چنان شديد بوده است، که سايتهای متعلق به جريان نمايندگان امضاکننده نامه نيز از پخش آن بازماندند. بدين ترتيب نامه​ای که می ​خواست راهگشای برقراری آزادی بيان باشد، قربانی سياست سرکوب آزادی شد. سرنوشت نامه​ اتمام حجت خود دليلی بر فقدان آزادی شد.

خبر تصميم نمايندگان برای انتشار نامه علنی اتمام حجت به رهبری نظام از مدتها پيش شايع بود. پيش از علنی شدن نامه تهديدها و خط ​و​نشان ​کشيدن​ها علنی شده بود. اکنون معلوم نيست سرنوشت امضاکنندگان نامه چه می شود. نگرانی در مورد آينده آنان به خاطر سرنوشت تلخی است که همه نويسندگان نامه​های سرگشاده اين ​چنينی بدان دچار شده​اند. مرور در تاريخ اين نامه​ها مروری است در تاريخچه وحشتزای سرکوب آزادی​های اوليه انسانی در ايران از يکسو و مبارزه شجاعانه ايرانيان برای حقوق بشر از سوی ديگر.

در ايران تاريخ نامه اعتراضی نوشتن به راس حکومت از اواخر حکومت قاجار آغاز می​شود. يکی از نخستين نامه ​های مشهور به قلم ميرزا يوسف ​خان مستشارالدوله، مولف رساله مشهور "يک کلمه" است. اين رساله که به سال ۱۲۸۷ هجری قمری در پاريس نگاشته شده، رمز نجات ايران را در يک کلمه می ​دانست: کلمه قانون. مستشارالدوله در اواخر حکومت ناصرالدين ​شاه نامه​ای خطاب به او نوشت و در آن خواهان اصلاحات و برقراری آزادی و قانون شد. پاسخی که گرفت زندان بود. او را در زندان قزوين در سلولی انفرادی به زنجير کشيدند و می ​گويند در زندان چندان زجر و آزارش دادند و کتابچه را به سرش کوفتند که چشمانش آب آورد و با زجر درگذشت.

در اواخر حکومت پهلوی نيز سلسله​ای از نامه​های اعتراضی خطاب به محمدرضاشاه نگاشته شد. اين نامه ​ها شاخص تغييری در روانشناسی مردم بودند و از توفانی که در راه بود نشان داشتند. پاسخ دستگاه شاهی آزار و اذيت نامه ​نگاران بود.

مقامات رهبری جمهوری اسلامی نامه​های سرگشاده فراوانی دريافت کرده​اند. سرنوشت سعيدی سيرجانی نماد سرنوشت نامه ​نگاران شده است. سعيدی سيرجانی را پس از نامه​های سرگشاده ای که در سالهای ۱۳۷۱ و ۱۳۷۲خطاب به رييس جمهور وقت، هاشمی رفسنجانی، نوشت، دستگير کردند و به گونه ای فجيع به قتل رساندند. به دنبال بازداشت سعيدی سيرجانی، ۱۳۴نفر از نويسندگان طی نامه ای در سال ۱۳۷۲ اعتراض خود را نسبت به بازداشت وی اعلام کردند. متعاقب تقرير اين نامه فشار بر امضا کنندگان آن بالا گرفت. احمد مير علايی، ابراهيم زالزاده و احمد تفضلی يکی پس از ديگری به قتل رسيدند. در ادامه توطئه کشتن جمعی از نويسندگان بود که سناريوی آن به صورت سقوط اتوبوس نويسندگان به دره در مسير سفر به ارمنستان ناموفق شد. پس از آن ماجرای دردناک فرج سرکوهی پيش آمد. اين سلسله به قتلهای زنجيره​ای متصل گشت.

مبارزه برای آزادی ثمر بخشيد. اکنون ديگر نمی ​توانند نامه ​نگاران را تهديد کنند که به سرنوشت سعيدی سيرجانی دچار خواهند شد. نگرانی اما به جای خود باقی است. چون در اساس وضعيتی که منجر به قربانی شدن مستشارالدوله​ها و سعيدی سيرجانی​ها شده، تغييری حاصل نگشته است.

تا تغييری بنيادی باز بسياری نامه​ها و بيانيه ها نوشته خواهد شد. ايران امروز ايران بيانيه​ها و نامه ​های سرگشاده است. يکی از آخرين بيانيه ​ها از سوی انجمن های اسلامی دانشجويان ۲۴ دانشگاه کشور منتشر شده است. عنوان اين بيانيه که يادآور شعری از لنگستون هيوز Langston Hoghs، شاعر سياهپوست امريکايی، خوانده ​شده با صدای احمد شاملو ست، چنين است: "بگذاريد تا اين وطن دوباره وطن شود." دانشجويان در اين بيانيه برای وطن​شدن دوباره وطن تحقق اين خواسته​ها را لازم دانسته​اند:

"خواست ها و حقوقی همچون حق داشتن آزادی و حقوق انسانی برابر بدون درجه بندی شدن حقوق شهروندی )ماده ۱ و ۲ و ۳ اعلاميه حقوق بشر(، قرار نگرفتن تحت شکنجه و عدم برخورد تحقير آميز و رفتار غير انسانی )ماده ۵(، حق تساوی در برابر قانون و حمايت يکسان از افراد و حق اعتراض به تبعيض ) ماده ۶ و ۷(، حق عدم توقيف، حبس و تبعيد خودسرانه ) ماده ۹(، حق برخورداری از مساوات در دادرسی و انجام دادرسی منصفانه و عادلانه و علنی )ماده ۱۰(، حق برائت از جرم و گناه قبل از اثبات جرم در دادگاه ) ماده ۱۱(، حق عدم مداخله خودسرانه حکومت در زندگی خصوصی و عدم تعرض به حيثيت و آبروی افراد )ماده ۱۱(، حق آزادی اظهارعقيده، چه فردی و تنها، چه علنی و جمعی و به اتفاق ديگران ) ماده ۱۸(، حق آزادی عقيده و بيان، چه آزادی در بيان عقايد بدون مداخله و مزاحمت و چه پس از بيان و آزادی در طلب و نشر عقايد و افکار ) ماده ۱۹(، حق برگزاری اجتماعات و تشکل ها ) ماده ۲۰( و از همه مهمتر حق تعيين سرنوشت و نوع حاکميت برای ملت بر مبنای اعتقاد به اراده ملت به عنوان اساس قدرت حکومت ) ماده ۲۱( و ساير حقوق بنيادی ديگر که متاسفانه در طول اين سال ها به دست حکومت تضييع شده و به يغما رفته است."

دانشجويان در اين بيانيه خطاب به حاميان کشور تاکيد کرده​اند: "فراموش نکنيد که هر کس تنها در قبال حکومت و جامعه ای که در آن رشد آزادانه و کامل شخصيتش ممکن باشد و حقوق و آزادی هايش در جامعه ای دموکراتيک به رسميت شناخته شده و تامين گردد وظيفه خواهد داشت." به نظر نويسندگان اين بيانيه شهروندان "در برابر حاکميتی که نه حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی ملت را رعايت می کند، نه برای حق آزادی بيان و عقايد افراد و داشتن مطبوعات آزاد و مستقل احترامی قائل است و نه تامين کننده رفاه اقتصادی و امنيت اجتماعی جانی و روانی جامعه می باشد و نه اجازه اظهار نظر به دگرانديشانش می دهد" احساس وظيفه نمی ​کنند.