سه شنبه ۶ خرداد ۱۳۸۲ - ۲۷ مه ۲۰۰۳

 

رای مردم

 راه خردمندانه ​ی خروج از بن بست جمهوری اسلامی

 

حسن زرهی

hassan@shahrvand.com

www.shahrvand.com

 

آنچه بنيادگرايی اسلامی نام گرفت، و حالا تروريسم اسلامی هم به آن اضافه شده، در اين دو دهه اخير از عادت و عملياتی محلی و محدود به در آمد و چهره​ای جهانی و جدی به خود گرفت و زيان​های جانی و مالی بسياری هم برای باورمندان اين شيوه و هم برای مخالفان و يا به قول خودشان دشمنان آنان به بار آورد.

بنيادگرايی و تروريسم سياسی با پوشش دين و مذهب، تقريبا از شيوه​هايی​ست که اهالی همه​ی اديان جهان شکل​هايی از آن را تجربه کرده​اند!

و بيش از همه توسط پيروان اديان اسلام، يهودی، و مسيحی، در دوران​های مختلف تاريخی و برای نيل به مقاصد متنوعی با همين روش کوشش شده و همچنان می​شود که دستيابی به مقاصد سياسی و يا اقتصادی و يا هر دو با هم آسان​تر و ارزان​تر - دست​کم از منظر مالی - تمام شود.

در دو دهه اخير و پس از تولد حکومت مذهبی - نه دينی - جمهوری اسلامی در ايران، و به کارگيری روش حذف مخالف و مخالفان، هم يکی يکی و هم انبوه انبوه و بی​توجهی جهان غرب به فاجعه ای که بر مردم ايران روا می​شد، چهره و گونه​ی ديگری از پيش بردن مقاصد سياسی و يا مذهبی به زور پول و گلوله و شکنجه و آزار مردمان و ملل مختلف تجربه شد، و قربانيان اين روشها هر چه بيشتر - و حتی دم گوش اين حضرات در همين آمريکا و اروپا - فرياد کردند که اين فاجعه به قربانی گيری از ما قناعت نخواهد کرد، هيچ گوش شنوايی پيدا نشد و در ايران و جهان بسياری از بهترين فرزندان ميهن ما و ملل ديگر را قربانی گرفت!

در اينکه روحانيون ايران نشان داده​اند، برای حفظ حکومت و قدرت و موقعيت امروزی و کنونی خويش حاضر به هر کاری، حتی خلاف ادعاها، شعارها و باورهای خويش هستند، شکی نيست!

برای همين هم هست که مخالفان حکومت اين بار بهتر آن است که بر سر موضعی واحد عليه جمهوری اسلامی توافق کنند.

در اينکه جمهوری اسلامی بنابر شواهد بسيار و ترديد ناپذيری نه قادر و نه حائز شرايط ادامه​ی حکومت در ايران است، کمتر می​توان شک کرد! اما در عين حال حاکمان مذهبی ايران همه​ی ترفندها و طرح​های نجات حکومت را، هم امتحان ميکنند و هم پيش می​برند، تا با برخی عقب​نشينی​ها و اعطای بخشی از خواسته​های عقب مانده​ی مردم در اين دو دهه برای دوام حکومت خويش وقت بخرند، و در فرصت و موقعيتی ديگر از آنچه به ضرورت صرف نظر کرده، با هجومی ديگر به سود خويش و مواضع عقب افتاده​ی خود باز پس گيرند! بازی دور و نزديک خيزی حکومت ايران، از دوران به اصطلاح سردار سازندگی (هاشمی رفسنجانی) کج​دار و مريز ادامه داشته، و اگر ما مردم هوشيار نباشيم و نمانيم به الوان عديده ی ديگر دوام خواهد يافت!

تجربه​ی نزديک به هفت سال اخير، از دوم خرداد تا امروز نشان می​دهد که جمهوری اسلامی و گردانندگان آن، نه دولت، نه ملت، نه مجلس، و نه رای عمومی را مراعات می​کنند! بر آن هستند که با همين بازی به روزگار فرمانروايی خويش ادامه دهند! در نتيجه خواسته​های مقطعی، محدود، و ممکن و مقدور برای حکومت، به دليل برون رفت از بحران، و تمديد نيرو و تهديد دوباره ديگر دارد کهنه و کم رنگتر از آن می​شود که مردم همچنان بدان دل بندند، و يا گمان برند که تهديد استعفای نمايندگان مجلس، و يا دولت خاتمی، و شخص رئيس جمهوری حلال مشکلات عديده​ی ايرانيان، و راه برون رفت از معضلی به نام جمهوری اسلامی است. در نتيجه به جای بهره​وری از تاکتيک طرح تقاضاهای کوچک و محدود، ممکن و مقدور برای رهبران حکومت، بايد خواسته​ی اصلی، محوری، همگانی و حقيقی اين سالهای مردم ايران را که مهمترين آن عبور از جمهوری اسلامی و حکومت مستبد مذهبی روحانيون، و رسيدن به جمهوری واقعی و دمکراتيک است، طرح کرد و پيش برد!

برای کسانی که نه در آرزوی انقلابی ديگر و خون و خون​​ريزی های بيشتر هستند، و نه به بهانه​هايی نه چندان موجه می​خواهند از استبداد سلاطين دينی امروز به سلاطين و استبداد ديروز نقب بزنند! راه رسيدن به جمهوری و دمکراسی، آن هم نه از نوع اسلامی، و يا ليبيايی، و يا صدامی، و اسدی آن، بلکه از نوع موجه و معقول و امروزی و دمکرات اش، برگزاری رفراندم و با نظارت سازمان ملل و بدون دخالت و شراکت حکومت نامشروع جمهوری اسلامی است! تنها در اين صورت است که مردم ايران به جهان و جهانيان نشان خواهند داد که نه در پی بازگشت به گذشته اند، و نه از آنچه نامش استبداد دينی امروزی است رضايت دارند!

همه​ی تلاش​های خيرخواهان ملت اعم از نمايندگان مجلس، روزنامه​نگاران، نويسندگان، زنان و جوانان در عرصه​های عديده​ی اجتماعی، سياسی و فرهنگی، مهم، موثر و گشاينده راه رسيدن به آينده​ای بهتر برای همه​ی ماست! اما اگر اين کوشش​ها تنها به حد و هدف دست​يابی به حداقل​های قابل قبول حکومت محدود و مقيد بماند، هم مردم را از اهداف اصلی و دست​يابی به شيوه​​ی حکومتی موردنظرشان دور خواهد کرد، و هم فاصله​ی امروز و فردای ايران آزاد و آباد را دورتر و ديرتر می​کند!

در نتيجه آنچه امروز از اهميت اول برخوردار است، طرح عبور از استبداد دينی و رسيدن به خواسته​های عقب افتاده​ی مردم در اين دو دهه است! اگر مردم و يا حکومتهای جهان آزاد می​خواهند به مردم ايران در رسيدن به اين هدف ياری رسانند، بی ترديد مورد اقبال و احترام ما ايرانيان خواهند بود! اين اما مشروط و محدود است به حرمت به رای و داوری نهايی مردم ايران، آن هم در فضايی آزاد و بدون دخالت و نظارت حکومت اسلامی ايران.

آيا چنان که نمايندگان خيرخواه، همان ۱۳۵ تن در نامه شان به رهبر جمهوری اسلامی تاکيد کرده اند، تنها دو راه برای حکومت و مردم ايران وجود دارد! و راه خوب و مسير نجات "بازگشت به اصول قانون اساسی و تمکين به قواعد دمکراتيک" است؟

در همين دو سه جمله از نامه​ی شجاعانه اين نمايندگان دوگانگی غيرقابل انکاری ديده می​شود، قانون اساسی کنونی که نمايندگان خطر کرده و نامه به رهبر نوشته، خواهان بازگشت به آن برای برقراری دموکراسی در ايران هستند، به دلايل بسيار ظرفيت برقراری دموکراسی را ندارد!

از دهها برهان بی​ظرفيتی قانون اساسی جمهوری اسلامی، آشکارترين آنها، حکومت يک مذهب اکثريت به ملتی کثيرالمذهب و فرهنگ و زبان و دين است!

اصول ناقض دموکراسی اين قانون اساسی از اصل استبدادی ولايت فقيه گرفته تا اصول ديگر همه حکايت از تضاد آشتی ناپذير دموکراسی و حکومت اسلامی و قانون اساسی آن دارند!

در نتيجه در مقطع کنونی، تنها خيرخواهی و از خودگذشتگی و خطرکردن افراد و گروههای سياسی و يا ملی برای دستيابی به برخی حقوق عقب​مانده ملت نيست که راه برون رفت از بن​بست بزرگی به نام جمهوری اسلامی را نشان می​دهد! بلکه برای نجات ملتی از مصيبت استبداد مذهبی امروز به جای اين تقاضاهای درست و به حق، اما اندک و کوچک در زير سايه​ی همان استبداد، چاره طرح خواست ملی و همگانی ايرانيان درون و بيرون کشور يعنی طرح برگزاری رفراندم برای حذف صفت دين و دنيا بر باد ده کنونی از جمهوری ايران است! وگرنه التماس به رهبران کنونی و ولی فقيه و شورای نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نظام برای ايجاد اندکی فضای باز سياسی و يا عقب نشينی حکومت از برخی از اجحافات و تجاوزاتش به حقوق فردی و اجتماعی ايرانيان به هيچ وجه درمان درد استبداد و اختناق کنونی نيست!

اين اقدام، هم به سود مردم ايران است، و هم حاکمان کنونی را از خشم و نفرت حاصل يک مبارزه راديکال انقلابی و کين خواهی و خونريزيهای بيشتر و بدتر برای دستيابی به حقوق عقب​افتاده خويش در امان خواهد داشت!

اينکه ۱۳۵ تن نمايندگان محترم مجلس همچنان در آرزوی "مشروعيت نظام" هستند و می​خواهند به "وحدت ملی و يگانگی حکومت و ملت" آن هم در زير سايه​ی حکومت کنونی دست يابند - امری که خلاف آن در اين دو دهه بارها به ثبوت رسيده، و وقوع آن بيشتر به امر محال و بيرون از ظرفيت و قابليت اين حکومت می​ماند تا آرزويی ممکن و ميسر - مثال خوبی از کوشش​های در سايه​ی استبداد است.

اما برای دستيابی به برقراری حکومت ملی، همه ی اين کوشش​ها ياری رساننده​اند، و به هيچ وجه هيچيک از آرزومندان ايران آزاد و آباد فردا اين حرکت​ها و خدمات و جان​فشانی​ها و راه​هموارگردانی​های شخصيت​های ملی و مردمی را نه ناديده می​گيرند و نه خرد می​شمارند! که البته اين همه بايد به دليل و در مسير برقراری حکومت ملی و فارغ از استبداد دينی و يا سنتی انجام پذيرد! وگرنه اين بريده​های کوچک قادر نخواهند بود آن تصوير بزرگ ايران آينده را که مردم آن زير سايه​ی دموکراسی حاکم بر سرنوشت سياسی و اقتصادی خويش خواهند زيست، ترسيم کند!

در عين حال، هم جواب بی​جوابی آقای خامنه​ای به نامه​ی نمايندگان مردم، و هم واکنش​های اصلی و جنبی بسيار ديگری حکايت از انعطاف ناپذيری آقايان، و آرزومنديشان برای ادامه استبداد مذهبی امروزی دارد!

"آيت​الله احمد جنتی" که نامه​بر رهبر و ولی فقيه برای حسنی مبارک رئيس جمهوری مصر هم هست، در مصاحبه​ای با روزنامه الاهرام رسما و علنا، آن هم در اوضاع و احوال کنونی که توقع می​رود حکومت دست از لجاجت بر سر مواضع استبدادی و ناقض دموکراسی خويش بردارد، نه تنها اين نمی​کند بلکه به صدای بلند اعلام می​کند: "ما دست از نظارت استصوابی برنخواهيم داشت!"

اما همين آقای جنتی که در ارتباط با حقوق ملت و حرمت ملی ايرانيان اين چنين قاطع و ترديدناپذير حرف می​زند، به آمريکا که می​رسد، از همان دو پهلوگويی هميشه آخوندها سود می​برد و جوری اظهارنظر می​کند که اگر فردا لازم آمد، به هر جهتی که همخوان منافع او و همقطارانش باشد بتواند تغيير مسير دهد!

به فرمايشات آقای جنتی در همين ارتباط توجه فرماييد در جواب اين پرسش الاهرام که: نظر شما درباره رابطه با آمريکا چيست؟ ميگويد: "آمريکا بايد از خود شفافيت نشان دهد و به صراحت بگويد که چی ميخواهد! . . ."

مشکل آقای جنتی با آمريکا که همه​ی عمر دو دهه​ای رژيم و همپالکی​های او صرف شعار مرگ و نابودی بر آمريکا شده در حال حاضر اين است که نمی​داند "آمريکا چی می​خواهد". به تعبير ديگر و بهتر اگر آقای جنتی و ولی فقيه و ارباب و رهبر او بدانند آمريکا چه می​خواهد ديگر مشکلی بر سر راه رابطه با آمريکا نخواهد بود!

اين گونه پشتک و واروزنی​ها را حضرات در مقاطع مختلف برای حفظ موقعيت حکومتشان داشته اند! و حرف جنتی تازه نيست، و آخرين هم نخواهد بود! همه​ی حضرات در صورت ضرورت جام زهرشان را خواهند نوشيد تا شيرينی حکومت کردن را همچنان حفظ کنند!

حاکمان اگر همچنان به بی​تدبيری اين دو دهه ای ادامه ندهند، راه خردمندانه و به مقصود نزديکتر اين است که رای و خواست مردم را بيش از اين ناديده نگيرند! و ما مردم نيز برای دستيابی به آزادی و آبادی ميهنمان از معقول​ترين، ممکن​ترين و ميسرترين شيوه که همان مراجعه به آراء عمومی است استفاده کنيم!

زيرا آنچه برای همه​ی دلسوزان ايران بايد انتخاب اول باشد دستيابی به دموکراسی با کمترين هزينه​ی جانی و مالی و زيان رسانی به ثروت​های ملی ماست و بس!