چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۲ - ۴ ژوئن ۲۰۰۳

سخنی با هنرمندان موسيقی آذربايجان:

 "مردم تشنه​اند"

 

مسعود فيوضات

 

موسيقی ملی و مساله آموزش

انتقال دانش موسيقايی پس از تثبيت دوره رنسانس (و حتی در مواردی قبل از آن) در اروپا به صورت سيستماتيک با برنامه​ريزی آموزشی و به شکل آکادميک صورت پذيرفته است.

در شرق اين انتقال بشکل سينه به سينه و از نسلی به نسل ديگری صورت گرفته است و به همين دليل است که حلقه​های مفقوده زيادی در طول تاريخ تکامل موسيقی ملل شرق وجود داشته است. کافی بوده که استادی يکی دوگوشه يا شعبه از يک دستگاه مقامی را به شاگردان خود (به هر دليل) ياد نمی​داده، طبيعتا پس از مرگ او، آن گوشه​ها و شعبه​ها هم همراه با جنازه استاد موسيقی به مزار می​رفته است. موسيقی حرفه​ای مبتنی بر سنتهای شفاهی مردم آذربايجان (موغام) نيز از اين قاعده مستثنی نبوده است. پس از نيمه دوم قرن نوزدهم در ولايات آبشورن، شيروان و قره​باغ نهضت فرهنگی و هنری درخشانی در جريان بود. در بستر اين نهضت شاعران و هنرمندان برجسته​ای ظهور کردند. بخصوص در خطه قره​باغ نمود اين پديده​ها بارزتر بود. موسيقيدانها و هنرمندانی مانند ميرمحسن نواب، مشهدی جميل اميراوف، صادق جان، کئچه​چی اوغلومحمد، مشهدی محمد فرضعلی يف، جبار قارياغدی اوغلو و ... پيشتازان اين نهضت فرهنگی- هنری مردمی بودند. پس از بروز انقلاب شوروی و استقرار حکومت شوراها نيز موسيقی ملل شوروی در يک بستر علمی و برنامه​ريزی شده در جهت تکامل و اعتلاء خود پيش رفت. پيشرفت و اعتلاء موسيقی آذربايجانی و ميل در جهت جهانی شدن آن مرهون شرايط فوق​الذکر بود. اکنون هنرمندان موسيقی در جمهوری آذربايجان عموما افرادی زبده، دارای تحصيلات و معلومات علمی و آکادميک موسيقی هستند. نمونه​هايی از اين افراد که حتی در سطح غيرممتاز جای دارند و اغلب به ايران سفر کرده و در اينجا کار و زندگی دارند، نمونه​های درخشان هنر خود را نمايان می​سازند. و اين محصول دهها سال آموزش علمی و سيستماتيک موسيقی ملی در آنجاست.بررسی مقوله آموزش موسيقی وترويج آن درکشور جمهوری آذربايجان نشان می دهد که تنها در سطح آموزش ابتدايی بيش از يکصد دبستان مختص رشته موسيقی برای تربيت کودکان هنرمند فعاليت می کند.دراين مدارس به غير از تدريس مواد عمومی تحصيلی مواد درسی اختصاصی برای رشته موسيقی بطور عمده و بشکل نظری -عملی آموخته می شود. گروههای رقص و موسيقی کودکان و نوجوانان در مسابقات و جشنواره های متعدد داخلی و خارجی به نحو فعالی شرکت می کنند.موسيقی دوستی و نياز به آن بشکل فرهنگ غالب اجتماع خودنمايی می کند.درهر خانه ای که مهمان باشيد عموما پيانو قوپوز يا حتی قاوا لی (دايره) را برروی ديوار می بينيد. متاسفانه در کشور ما موسيقی (بطور اعم) داستان غم​انگيز و موسيقی آذربايجانی وموسيقی سايرملل واقوام ريز و درشت ديگرکه نام آنرا بطور فله ای موسيقی نواحی ايران يا موسيقی محلی نهاده اند (بطوراخص) قصه فجيعی داشته است. عدم حمايت از هنر موسيقی ملل از سوی مراجع دولتی و نهادهای عمومی باعث عدم پيشرفت و حتی افت اين هنر مردمی گرديده است. براستی اگرما آذربايجانيها، عاشق چنگيزها و حسن اسکندری​ها، دادستانپورها و بيگجه خانی​ها، شاطريان​ها و فرشباف​ها و مصطفی پايان​ها و ... را داشته ايم يا داريم بيشتر محصول همت و عشق خودشان بوده است .اکنون رويکرد حيرت​انگيزی در کشورمان و در ميان نسل جوان آذربايجان برای يادگيری موسيقی ملی​مان موجود است. عدم حمايت از سوی ارگانهای ذيربط دولتی و نيز فقدان آموزشگاهها، مدارس و هنرستانها در سطح ابتدايی، متوسطه و عالی و کمبود اساتيد مجرب، باعث هرز رفتن استعدادها و علاقه​ها می​گردد و ظاهر امر نشان می​دهد که به اين زوديها هم تغييری در اين وضعيت ايجاد نمی​شود. لذا کليه هنرمندان مستعد موسيقی در ايران بويژه جوانان شيفته اين هنرکه تداوم اين راه را طالبند وقادر به تامين امکانات مالی لازمه هستند بايد با تقبل سختی​های چند ساله به مراکز علمی موسيقی در جمهوری آذربايجان مراجعه ثبت​نام و از شيوه​های علمی آموزشی برای يادگيری موسيقی ملی بهره جويند. آنها طبعا پس از برگشت به ميهن معلمان و اساتيد آينده بوده و نسل بعدی هنرمندان موسيقی ملی را تربيت خواهند کرد. البته اين روند چند سالی است که آغاز شده اما هنوز کافی نيست، نياز آذربايجانی​های ايران به آموزش علمی موسيقی آذربايجان بسيار مبرم است. تا اين روند در شکل گسترده آن آغاز نشود شاهد هيچگونه تحول مهمی در پيشرفت موسيقی آذربايجانی و همه​گير شدن اين هنر زيبای مردمی در ايران نخواهيم بود. وظيفه دوستداران هنر و فرهنگ آذربايجان نيز حمايت همه جانبه مادی و معنوی از اين روند است

 

سخنی با هنرمندان موسيقی آذربايجان: "مردم تشنه​اند"

بی​شک گنجينه هنر موسيقی مردمی بخش بسيار عمده و مهم حيات معنوی هر ملتی می​باشد. موسيقی ملی آذربايجان نيز با گوشت و خون آذربايجانی​ها عجين شده است. به لحاظ تفاوت در رشد و تکامل هنر موسيقی آذربايجان که ريشه در نحوه برخورد ارگانهای تصميم​گيرنده حاکم و ديد بخصوص آنها در تقويت يا عدم تقويت موسيقی ملل داشته است، قدرت نوآوری، تکامل بخشی دستاوردهای موجود، همگامی با روند جهانی، پرورش و شکل دادن به شخصيت موسيقايی بالفعل و بالقوه نخبگان و مستعدان، ارائه بی​وقفه آثار موسيقيايی صاف و کم نقص، تلاش در راه گسترش و همگانی ساختن آموزش موسيقی ملی، پديد آوردن نسلی از دوستداران و شنوندگان آثار موسيقايی که سلائق و تمايلات خود را با درک و فهم عميق​تر انتخاب کرده باشند همه و همه مقولاتی هستند که در ميان آذربايجانی​های ايران اتفاق نيفتاده است.

در طی ۱۵۰ سال اخير آنچه که در آن سوی ارس رخ داده منجر به انباشتگی دستاوردهايی اينچنين گرديده است. تحليل علل و ريشه​های اين تفاوت موضوع اين مقاله مختصر نيست و طبيعتا بعنوان يکی از محورهای موضوعی همايش علمی- هنری موسيقی آذربايجان در ۲ و ۳ آبان سال ۱۳۸۱ قابل شکافته شدن بود.

اما آنچه که مربوط به نسل امروز هنرمندان موسيقی آذربايجانی در ايران می​شود بروز روندهايی مثبت وا ميدبرانگيز را در تکامل و پيشرفت موسيقی ملی نويد می​دهد. "تبريز" بعنوان کعبه آمال و مرکز رشد و گشترش هنر موسيقی ملی توجه کليه هنردوستان آذربايجان را بخود جلب کرده و عموم هنرمندان مستعد را از شهرهای ريز و درشت جذب می​کند. "تبريز" به مثابه پيش قراول هنر موسيقی ملی در آسمان قيراندود و ظلمت استعدادکشی و هنرستيزی می​درخشد. اکنون دختران و پسران مستعدمان در تبريز عليرغم کليه بی​مهری​ها، بی​توجهی​ها و کارشکنی​ها با تشکيل گروههای هنری رقص و موسيقی، با برگزاری جلسات تمرين در منازل و با صرف وقت و هزينه​های شخصی و با بهره​گيری از اساتيد و دلسوزان پيش​کسوت هنر موسيقی ملی را پاسداری می​کنند. می​توان به جرئت اذعان نمود که نهضت فرهنگی- هنری بسيار نيرومندی در يک بستر آرام برای احياء و تکامل موسيقی ملی در حرکت است. صادق جانها، جبارها، عزيرها، مسلم​ها، فکرتها و علی سيلمی​های جوان در کنج خانه​ها و زيرزمينها راه خود را می​پويند. حرکتی که استاد شاطريان هم در مصاحبه سال قبل خود (توسط نگارنده) اشاره​ای خردمندانه به آن کرده بودند. حرکتی که متاسفانه در شهرهايی مثل اردبيل و زنجان نمود اميدوارکننده چندانی نداشته و در اروميه هم تبلور ضعيفی دارد. براستی که تبريز همواره سمبل حرکت و رشد و اميد همه ايران بوده است.

در هر حال روابط حاکم به مثابه سدی بزرگ در مقابل سيل​های استعداد و علائق هنری قد علم کرده است. اگر دريچه​های اين سد روزی باز شود- که خواهد شد- و آب زلال پشت آن زمين​های سوزان و تشنه​مان را سيراب کند، پس از آن است که از باغات و بستانهای خشاک سرزمين عزيزمان ميوه​های لذيذ و دلچسب خود را خواهيم چيد. البته باز شدن دريچه​ها هم نياز به تلاش دارد. هنرمندان مستعد موسيقی ما بايد کار گروهی موسيقی را تجربه کنند. گروههای متعدد هنری رقص و موسيقی بايد تشکيل شود. افراد دوستدار موسيقی بخصوص توانمندان مالی بايد برای حمايت جلب شوند. مکانهای مناسب برای تمرين گروهها مهيا گردد. مردم تشنه​اند. تشنه هنر مردمی و اصيل خويش. هنری که طی هزاره​ها و سده​ها اجداد ما آن را ساخته و پرداخته​اند و نسل اندر نسل انتقال داده​اند. بايد آن را حفظ کرد و تعالی بخشيد اکنون شعار هنرمندان موسيقی آذربايجان بايد اين باشد:

"همه چيز در راه ارائه موسيقی صاف و زيبا به صاحبان اصلی آن يعنی مردم". کنسرتهای موسيقی ما بايد بی​وقفه برگزار گردد. عليرغم محدوديتها و سختی​ها بايد دويد، از هفتخوان رستم گذشت و مجوز گرفت. کاستها و CDها با رعايت کيفيات لازم بايد روانه بازارها گردد. حتی مراسم و محافل خصوصی شادی مردم از قبيل عروسی​ها بايد با موسيقی زيبا و فرحبخش ملی مزين شود. مردم تشنه​ را بايد سيراب کرد. اين تشنگی دهها سال است که مردم را از پای انداخته است. نزديک به ۶۲% جمعيت تهران بزرگ دارای ۱۰ ميليون جمعيت را بنا به آمار غيررسمی قريب به يقين آذربايجانی​ها تشکيل می​دهند. در سال ۱۳۸۰حدودا ۵ گروه موسيقی بطور مفيد کنسرت برگزار کردند. يعنی نيازهای ۶۲۰۰۰۰۰ آذربايجانی را تنها ۵ گروه آن هم با تعداد برنامه​های محدود تامين کرده​اند. به عبارت ديگر برای هر ۲۴۰۰۰۰ نفر آذربايجانی يک گروه موسيقی وجود داشته که با ظرفيت​های ۱۰ الی ۴۰% هنر موسيقی را به جامعه تزريق کرده است. اين در حالی است که در کشوری مثل آلمان هزاران گروه موسيقی آماتور با بودجه دولت حمايت مالی شده و حقوق ثابت ماهيانه با همه مزايا دريافت می​کنند. اما هنرمندان موسيقی ما با سيلی صورت خود را سرخ نگه داشته​اند.

با تأکيد بر اينکه حمايت از هنر موسيقی هر قوم يا ملتی در سطح کلان وظيفه دولت و ارگانهای ذيربط آن است، نبايد نقش هنرمندان موسيقی را هم در تلاش برای گرفتن امکانات واستفاده از منابع تخصيصی ناديده گرفت. و اين مطلبی است که متاسفانه اکثر هنرمندان موسيقی ما در خصوص آن منفعل هستند. اين مهم ضرورت تشکيل يک انجمن حرفه​ای مستقل موسيقی متشکل از هنرمندان، پژوهشگران و برنامه​ريزان موسيقی آذربايجانی را جهت مذاکره، تعامل و اخذ امتياز و امکانات از مراجع و ارگانهای ذيصلاح رسمی و تامين حقوق هنری و حرفه​ای و بسط کارآيی در ارائه هنر حقيقی مردمی و نيز تشکل، هم​رايی و يکدلی جامعه موسيقی آذربايجانی کشور را هر چه بيشتر نمايان می​کند.