|
عصر نو
www.asre-nou.net |
همچنین در ادبیات این جریانات، پاسدارها، بسیجی ها، لباس شخصی ها، ساوامایی ها و ... تبدیل به "نیروهای مسلح" و مدافعان میهن می شوند تا زشتی و پلیدی نهفته در این ارگان ها پوشیده بماند. درست به همانگونه که رژیم جمهوری اسلامی، تبدیل به ایران می شود. چرا که در این تبدیل و تغییرها، می توان بسیاری از موارد منفی را مخفی ساخت. این که ما و آنها از تخریب زیرساخت ها، و کشته شدن مردم خوشمان نمی آید و به شدت با آن مخالف هستیم، نباید ما را به جایی برساند که نفرت خود را تنها متوجه نیروهای مهاجم خارجی بدانیم و ... و در همین رابطه، عامل اصلی فجایعی که زمینه ساز این جنگ و نابودی ساختارها و کشته شدن مردم بی گناه و بی دفاع بوده اند – رژیم جمهوری اسلامی - را فراموش کنیم. فراموش کنیم که این رژیم از بدو پیدایش خود بر فرش قرمز خون آلود گام زده است، فراموش کنیم که هزاران ایرانی با دست های خون آلود این رژیم و سرانش راهی شکنجه گاه ها و کشتارگاه های ویژه انسان شده اند، فراموش کنیم که آنها با دختران و پسران این سرزمین چه کرده اند. فراموش کنیم که در دهه شصت هزاران هزار از فرزندان این سرزمین را اعدام کرده اند. فراموش کنیم که در جنگی بی هدف و بی معنی طی هشت سال یک کشور را به آستانه ویرانی کشاندند و هزاران زندگی را متلاشی کردند. البته هنگامی که این مسائل را با برخی از همین جریانات مطرح می کنید، می گویند؛ مگر ما از این مسائل خبر نداریم، مگر ما این چیزها را نمی دانیم، مگر ما ... اما، اینک مام میهن در خطر است. باید میهنی باشد تا ما بر سر چگونه گی اداره و آینده آن با هم چک و چانه بزنیم! استدلالی منطقی است. من هم با آن مشکلی ندارم. اما یک پرسش ساده و کوچولو دارم. و آن این است که اگر این رژیم نمی بود، آیا ما امروز در همین شرایط به سر می بردیم؟ و آیا اگر سلطه این حاکمیت تداوم یابد، ایران با سرنوشتی از این بدتر رو به رو نخواهد بود؟ و آیا اگر در بر همین پاشنه بچرخد، ایران به سوی تجزیه شدن پیش نخواهد رفت؟ و آیا توجیهات و استدلال های ملی گرایانه و "وطن دوستانه" در نهایت ما را به دامن این رژیم نخواهد انداخت؟ واقعیت این است که کشور ایران در دستان وحوشی قرار گرفته است که از اعماق تاریخ می آیند، کسانی که آنها را فقط با داعشی ها و طالبان می توان مقایسه کرد. کسانی که ایران زمین، تاریخ و گذشته آن را دوست نمی دارند، کسانی که به فرهنگ و ادبیات ایران علاقه ای ندارند و با آن بیگانه هستند. موجوداتی که "منافع ملی" را نمی فهمند. وحوشی که در این نیم قرن اخیر، مردمان این سرزمین را مورد ستم قرار داده اند، فرزندان این میهن را به قتل رسانده اند، تمامی منابع اقتصادی و مادی ما را صرف تولیداتی کرده اند که موجودیت انسان را تهدید کرده است و حاصل تمامی این تلاش ها ویرانه ای است که امروز به نام ایران برای نسل های بعدی به یادگار خواهند گذاشت. تمامی درآمدهای نفتی ایران طی این پنج دهه می توانست، از ما ملتی شاد و خوشبخت بسازد. می توانست، بلوچستان را سیراب سازد، می توانست از جنوب تا شمال، از کردستان تا آذربایجان و از شرق تا غرب کشور ... حس همبسته گی، یکی بودن و سهیم و شریک بودن در اداره کشور را مستحکم سازد. اما تمامی این سرمایه ها، با دزدی و رانت خواری و لجن زاده گی های مرسوم، زمینه ساز، وارونه شدن واژه ای به نام "منافع ملی" شد. موضوعی که با بازخوانی پنج دهه کارنامه حکومت آخوندی، هیچ نمونه مثبتی برای تایید آن نمی توان یافت. به راستی در فردای ایرانی که از سرنوشت آن اطلاع روشنی نداریم، گذشته گان ما را چگونه قضاوت خواهند کرد؟ آیا ما در سمت درست تاریخ ایستاده ایم؟ |