در محفل دوستان
Tue 14 04 2026
رضا جاسکی
یک
از رضا پهلوی برای سخنرانی برای نمایندگان پارلمان سوئد دعوت شده است. این دعوت توسط دو حزب دستراستی دموکراتهای سوئد و دموکراتهای مسیحی صورت گرفته است. دعوت وی نه فقط موجب شکاف در میان ایرانیان مقیم سوئد شده، بلکه اختلاف در میان احزاب چپ سوئد را نیز آشکارتر کرده است. از آنجا که موافقت و یا مخالفت با این دعوت، نمایانگر نکات قابل عرضی در مورد دوستان سوئدی رضا پهلوی است، شاید درنگ بسیار کوتاهی در این رابطه قابل توجه همگان باشد.
برای جلوگیری از هر گونه سوءتفاهم لازم است یک نکته مهم در ابتدای این نوشته توضیح داده شود. باید بین دعوت رسمی به «صحن علنی» پارلمان سوئد و حضور شخصیتهای مهم در «اتاقهای کنفرانس » پارلمان این کشور، تفاوت قائل شد. صحن علنی مجلس در موارد بسیار نادری شاهد حضور شخصیتهای تراز اول جهان بوده است. در طول تاریخ پارلمان سوئد تنها شخصیتهای رسمی کشور ایران به طور رسمی به پارلمان دعوت شدهاند. مهمترین دعوت نه مربوط به رضا پهلوی بلکه پدر او، یعنی محمدرضا شاه پهلوی چند سال پس از کودتا و مربوط به سال ۱۹۵۹ میباشد. سالها بعد، در سال ۲۰۱۹ نیز محمد جواد ظریف رسماً به کمیته امور خارجه پارلمان دعوت شد. همچنین شیرین عبادی نیز پس از دریافت جایزه نوبل در سال ۲۰۰۳ به پارلمان سوئد دعوت شد. او نیز به صحن علنی مجلس دعوت نشد، اما در آن زمان همه احزاب سوئد از دعوت شیرین عبادی برای سخنرانی در یکی از تالارهای اصلی پارلمان حمایت کردند.
مسیح علینژاد یک بار در سال ۲۰۲۴ با اندریاس نورلن رئیس پارلمان سوئد همراه با یولیا ناوالنایا (همسر الکسی ناوالنی) دیدار کرد. این دیدار توسط مدافعان حقوق مدنی ترتیب داده شده بود و از او به عنوان «رهبر اپوزیسیون» دعوت نشده بود. باید متذکر شد که علینژاد حتی در این جلسه به طور فیزیکی حضور نداشت، بلکه مشارکت وی به طور مجازی از طریق ویدئولینک صورت گرفت. به طور کلی او چند بار به طور مجازی در سیمنارها و کنفرانسهای مختلفی که در پارلمان سوئد برگزار شده، شرکت کرده است. وی حتی در اولین حضور مجازی خود در پارلمان سوئد در سال ۲۰۲۱ ، وزیر وقت امور خارجه سوئد یعنی آن لینده را مورد انتقاد قرار داد. انتقاد وی در روزنامههای سوئد جنجال به پا کرد.[۱]
مریم رجوی نیز چندبار از طریق مجازی در سمینارهای مجازی فراکسیونهای احزاب دست راستی، از جمله یکی از احزاب دعوتکننده رضا پهلوی، شرکت داشته است. رجوی با نخستوزیر سابق سوئد، فردریک راینفلد در پاریس در سال ۱۴۰۰ ملاقات کرد. از این رو، دعوت از یک شخصیت سیاسی توسط سیاستمداران در سالنهای جانبی پارلمان، یا ملاقات با نیروهایی از اپوزیسیون ایران، از سوی شخصیتهای سیاسی که مسئولیت دولتی یا پارلمانی مهمی ندارند، هیچ چیز عجیبی نیست.
دعوت از رضا پهلوی به پارلمان سوئد توسط نیما غلامعلیپور نماینده ایرانی دموکراتهای سوئد، ماگنوس برنتسون و نیز آرین کاراپت (دموکراتهای سوئد) صورت گرفته است. سخنرانی وی در سالنهای جانبی پارلمان برگزار میشود. البته در میان احزاب اپوزیسیون سوئد در باره این دعوت کمی اختلافنظر وجود دارد. سایت rätt sida iran از تمام نمایندگان پارلمان سوئد پرسیده است که آیا از سخنرانی رضا پهلوی در پارلمان حمایت میکنند و تا سی ساعت قبل از سخنرانی وی، اکثر افراد به جز چهار نفر پاسخی به پرسش این سایت طرفدار پهلوی ندادهاند. تاکنون اردلان شکرآبی از حزب سوسیال دموکراتها، رومینا پورمختاری از حزب لیبرالها، آرین کاراپت از دموکراتهای سوئد، و اِبا بوشرهبر حزب دموکراتهای مسیحی پاسخ مثبت دادهاند. مورگان یوهانسون، سخنگوی امور خارجی حزب سوسیال دموکرات سوئد نیز در مصاحبهای سخنرانی وی را خوشآمد گفته است. (فلمن، ۲۰۲۶) بنابراین به جز احزاب دستراستی بخشی از سوسیالدمکراتهای سوئد نیز از این سخنرانی حمایت میکنند.
دو
باید توجه داشت که طرفداری از رضا پهلوی در حزب ضدمهاجرتی و دستراستی دموکراتهای سوئد بسیار قوی است. چند سال پیش، رضا پهلوی توانست با تلاش چارلی وایلمر نماینده دموکراتهای سوئد، و چند نماینده دیگر در بروکسل، در پنل جانبی پارلمان اروپا سخنرانی کند. وایلمر در سال ۲۰۲۶ تلاش کرد تا پهلوی بتواند در صحن علنی پارلمان اروپا حضور یابد اما فراکسیونهای جریان اصلی مانند سوسیالدموکراتها و سبزها با سخنرانی وی مخالفت نمودند. دلیل اصلی آن بود که پارلمان اروپا نمیتواند از یک جریان خاص سیاسی به طور رسمی حمایت کند. در سوئد نیز هر فراکسیونی میتواند از شخصیتهای موردنظر خود برای سخنرانی در پنلهای جانبی دعوت کند.
حزب دموکراتهای سوئد اگرچه یک حزب ضدمهاجر است اما آراء مهاجرین برای این حزب اهمیت زیادی دارد. در آخرین نظرخواهی بزرگ در ماه مه ۲۰۲۵ طرفداری از احزاب سوئد در میان خارجیها به شرح زیر بود:
دموکراتهای سوئد:۱۲.۰، مودرات:۱۱.۹، دموکرات مسیحی:۲.۵، لیبرالها: ۲.۷،مرکز: ۳.۱، محیطزیست: ۵.۲، سوسیالدموکرات: ۴۸.۲، حزب چپ:۱۱.۸، بقیه:۲.۷ درصد.
بنابراین تعداد مهاجرینی که به دموکراتهای سوئد رای میدهند حتی کمی بیشتر از مهاجرینی است که طرفدار حزب چپ هستند. در سوئد در حدود ۱.۲ میلیون نفر مهاجر وجود دارد و تعداد ایرانیان تقریبا ۱۲۵ هزار نفر است. به عبارت دیگر ده درصد از مهاجرین، ایرانی هستند. در گذشته بسیاری از ایرانیان مرفه به حزب دستراستی مودراتها رای میدادند اما طرفداری از حزب دموکراتهای سوئد در میان ایرانیان در سالهای اخیر افزایش یافته است. حزب دموکراتهای سوئد ۷۰ نماینده (بدون در نظر گرفتن جابجایی برخی از نمایندگان) در پارلمان سوئد دارد. در این میان، بنا به محاسبات این قلم این حزب چهار نماینده پارلمانی دارد که پیشینه خارجی دارند ( لودویگ اسپلینگ از این لیست حذف شده است چرا که خود میگوید متولد سوئد است). از این چهار نفر نماینده، دو نماینده ایرانی هستند. در واقع نیمی از نمایندگانِ اندک خارجیِ حزب ضدمهاجر سوئد، ایرانی هستند.
در مقابل، حزب کوچک دموکراتهای مسیحی سوئد فقط یک نماینده آسوری که متولد ترکیه است، در پارلمان دارد. سهیلا فورش مهاجر کرد ایرانی که کاندید نمایندگی پارلمان بود به نمایندگی مجلس انتخاب نشد و در حال حاضر، گاهگداری به عنوان جانشین نمایندگان غایب دموکراتهای مسیحی وارد مجلس میشود. با این وجود، این حزب به خاطر رابطه بسیار نزدیک با اسرائیل از نیروهای اپوزیسیون ایرانی حمایت میکند. این حزب در گذشته طرفدار سازمان مجاهدین خلق بود، اما امروز توجه خود را متوجه رضا پهلوی کرده است، زیرا اسرائیل از او حمایت میکند.
سه
آلیس تئودورسکو از چهرههای معروف محافظهکاران در صحنه سیاسی سوئد است. او در پنج سالگی به همراه خانواده خود از رومانی به سوئد مهاجرت کرد. این مهاجرت کمی قبل از سقوط و اعدام چائوشسکو صورت گرفت. اگرچه تئودورسکو، گاه از تجربه شخصی خود از نظام دیکتاتوری رومانی سخن میگوید اما سن کم وی به هنگام مهاجرت خلاف آن را ثابت میکند. مسلماً او از طریق خانواده و فامیل متاثر از تحولات سیاسی رومانی بوده است. وی در خلال مدت کوتاهی به یک چهره جنجالی در صحنه سیاسی سوئد تبدیل شد. به جرئت میتوان گفت او تنها کسی است که توانسته در روزنامههای بزرگ و کاملاً متفاوت سوئد در چنین مدت کوتاهی، مسئولیتهای مختلفی به عهده بگیرد. این اگرچه نشان از مهارت او دارد اما دلیل دیگریست بر جنجالی بودن نظرات او. [۲] زمانی که به روزنامه یوتهبوری-پستن به عنوان سردبیر سیاسی رفت، برخی از روزنامهنگاران معروف این روزنامه، بلافاصله در اعتراض به انتخاب او، روزنامه را ترک کردند. علت اصلی آن بود که تئودورسکو فردی ضدمهاجر و ضد مسلمان بود و این با سابقه سوسیال-لیبرال روزنامه جور در نمیآمد. [۳]
پس از قلع و قمع بزرگترین روزنامه غرب سوئد، او به روزنامه آنلاین بولتن که توسط یک اقتصاددان محافظهکار ایرانی-سوئدی، تینو سنندجی، تأسیس شده بود و قرار بود به یک روزنامه بزرگ محافظهکار ضدمهاجر بدل شود، رفت. ولی به علت اختلافات داخلی کسانی که فقط یک ویژگی مشترک - یعنی ضدمهاجر بودن آنها را به هم پیوند میداد- اما هیچ برنامه مشترکی برای نحوه کار و آینده روزنامه نداشتند، به طور بسیار افتضاحآمیزی خاتمه یافت. تئودورسکو در آنجا این امکان را یافت که در مدت کوتاهی با برخی از راستگرایان ایرانی همکاری کند، هر چند که این همکاری چندان مثبت نبود. امروز روزنانه آنلاین بولتن به رهبری تینو سنندجی و همکاری بخشی از محافظهکاران سوئدی به فعالیت خود ادامه میدهد و یکی از نشریاتی است که از رضا پهلوی حمایت میکند.
تئودورسکو پس از آن که در چند روزنامه دیگر کار کرد، کار حزبی را بر روزنامهنگاری ترجیح داد. او مانند روزنامهنگاری خود در عرض مدت کوتاهی دو حزب مودراتها و دموکراتهای مسیحی را درنوردیده است. با این حال، وی همچنان یک محافظهکار طرفدار اسرائیل و ضدمهاجر است. او تا آنجا پیش رفت که در سال ۲۰۲۴ پیشنهاد کرد هر مهاجری که قرار است شهروند سوئد گردد باید به «ارزشهای یهودی-مسیحی » -که از نظر او پایه دموکراسی سوئد را تشکیل میدهند- قسم یاد کند. همچنین فرد مزبور باید اسرائیل را به عنوان یک دولت به رسمیت بشناسد. این پیشنهاد آنقدر غیرواقعی بود که دولت وقت بورژوایی سوئد که بشدت طرفدار اسرائیل است و فقط در جنگ اسرائیل و آمریکا بر علیه ایران، پس از بسته شدن تنگه هرمز کمی لحن انتقادی نسبت به اسرائیل گرفت، نیز پیشنهاد تئودورسکو را کاملاً رد کرد.
تئودورسکو پس از پیوستن به حزب دموکراتهای مسیحی، و نیز بعد از جانبداری اسرائیل از رضا پهلوی بشدت از او حمایت ، و به نفعش تبلیغ مینماید. مسئولان حزب کنونی وی، در گذشته رابطهی بسیار نزدیکی با مجاهدین خلق داشتند، اما اکنون زمانه دیگری است و مجاهدین فعلا از صحنه رانده شدهاند.
آلیس تئودورسکو، در بحبوبه تظاهرات ژانویه در یک مقاله جدلی به مخالفین رضا پهلوی از جمله نوشت: «رضا پهلوی یک طرح مشخص برای گذار دموکراتیک و بدون هرج و مرج ارائه داده است که شامل تداوم نهادی، ثبات اقتصادی و احترام به حقوقبشر میشود». «آیا شما در ایران صلح نمیخواهید؟» او دیگر در پارلمان سوئد حضور ندارد و نمیتواند به لحاظ عملی در صحنه دعوت رضا پهلوی به پارلمان نقش بارزی ایفا کند. اما در پشت صحنه حضور دارد.
چهار
ترامپ در ۵ آوریل گفت: روز سهشنبه روز نیروگاه و روز پل خواهد بود...تنگه لعنتی را باز کنید حرامزادههای دیوانه، وگرنه در جنهم زندگی خواهید کرد- فقط تماشا کنید! الحمدلله.»
ششم آوریل:«زیرساختهای آنها میتواند در یک شب از بین برود....من در حال بررسی منفجر کردن همه چیز و تصاحب نفت هستم»
هفت آوریل (صبح): «امشب یک تمدن کامل خواهد مرد، دیگر هرگز احیا نخواهد شد.»
هفت آوریل(شب): اعلام آتشبس دو هفتهای با میانجیگری پاکستان.
آلیس تئودورسکو پس از خواندن آخرین پست ترامپ از فرط عصبانیت به آسمان رفت و از عقبنشینی ترامپ بشدت ناراحت شد به طوری که در یک پست نوشت که ما امروز میبایست جرئت پرداخت «هزینه کوچکی» برای صلح پایدار در منطقه را داشته باشیم. «هزینه کوچک» او از بین رفتن «یک تمدن» و عقبنشینی ترامپ از تهدید خود به نسلکشی بود.
در سوئد پس از حمله روسیه به اوکراین، برخی نظر مثبتی به استفاده از سلاحهای هستهای به ویژه سلاحهای هستهای تاکتیکی پیدا کردهاند. این موضوع به ویژه از سوی برخی از شخصیتهای جنجالی نظیر لارش ویلدهاِنگ که معتقد است بمبهای هستهای ضامن صلح هستند و بمبهای هستهای سنگرشکنی چون B61-12 به خاطر دقت و میزان قدرت آن خطر چندانی ندارند، پيش برده میشود. آنها، بدون آن که وارد بحث جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران شوند، عملاً خود را در مقابل جنبش صلح قرار میدهند. این افراد خود را واقعگرا میخوانند و معتقدند استفاده از سلاح هستهای تاکتیکی را باید از جهت نظامی-استراتژیک و نه اخلاقی مورد توجه قرار داد.
در صحنه بینالمللی بنیاد دفاع از دموکراسیها که سعید قاسمینژاد، مشاور رضا پهلوی نیز یکی از چهرههای آن است، از اهمیت بمبهای هستهای تاکتیکی چون B61-12 در مقابله با تأسیسات زیرزمینی هستهای ایران سخن گفته است. تحلیلهای برخی از رسانههای نزدیک به رضا پهلوی چون ایراناینترنشنال، که علیحسین قاضیزاده از استفاده از بمب هستهای بر علیه ایران دفاع میکند، نزدیک به ایده اندیشکده بنیاد دفاع از دموکراسیها است. در سوئد نشریاتی چون بولتن و یا آلیس تئودورسکو معتقدند ایران یک تهدید استراتژیک برای اسرائیل و جهان است. از این رو از هر اقدامی که این خطر را رفع میکند باید حمایت کرد. در نتیجه، حتی اگر در برخی از موارد صریحاً از استفاده از بمب هستهای تاکتیکی یاد نمیشود، اما مخالفتی با استفاده از آن نیز وجود ندارد، زیرا آن «زیاد خطرناک» نیست. این نقطهای است که دوباره بسیاری از طرفداران اسرائیل و برخی از مخالفان جمهوری اسلامی به هم میرسند. پیوندی به قیمت از «بین بردن یک تمدن»
پنج
دعوت از رضا پهلوی به پارلمان سوئد توسط دو فراکسیون راستگرا، چیز عجیبی نیست. برخی قطعا به خاطر نزدیکیهای ایدئولوژیک با جریان رضا پهلوی، آن را بسیار مغتنم میشمرند. بعضی از احزاب نیمنگاهی به قدرت مهاجرین ایرانی در سوئد دارند. آنها اگرچه از نظر تعداد پرشمار نیستند اما هم در انتخابات مشارکت بالایی دارند و هم در جامعه کنونی سوئد تثبیتشده هستند. در گذشته انتخاب سیاسی مهاجرین تقریباً از پیش مشخص بود: سوسیالدموکراتها. امروز اگرچه نیمی از مهاجرین همچنان به سوسیالدمکراتها رای میدهند اما این موضوع دیگر در مورد ایرانیها ، چندان اعتبار ندارد. آنها مانند مردم عادی سوئد در انتخابات شرکت میکنند، از حزبی به حزب دیگری میپرند. حجم بالای نمایندگان ایرانی در پارلمان به نسبت جمعیت ایرانی و پراکندگی حزبی آنها این موضوع را نشان میدهد. مبارزه برای کسب آرای این گروه که بخش مهمی از آن در چند سال اخیر به طرفداری از رضا پهلوی پرداختهاند، اهمیت خاصی دارد. مسلماً برای نمایندگان ایرانی در پارلمان چون اردلان شکرآبی مسئله فقط کسب آراء نیست بلکه اعتقادات شخصی در مورد آینده ایران نیز است، هر چند که نمیتوان با او همدل و همنظر بود. اما موضوع برای افرادی چون مورگان یوهانسون-همکار شکرآبی در حزب سوسیالدموکراتها -توجه بیشتر به پایههای انتخاباتی سوسیالدموکراتهای سوئد است.
در مورد قطبی شدن جامعه سیاسی امروز در مقایسه با نیم قرن پیش هم نباید دچار نوستالژی شد. در زمان پالمه نیز اختلافات در جامعه و پارلمان بسیار زیاد بود. احزاب دست راستی تحریم کامل آفریقای جنوبی که توسط احزاب چپ مطرح شد را رد کردند. باید به خاطر آورد که در سال ۱۹۸۵، یعنی یک سال قبل از مرگ پالمه، سازمان جوانان حزب دست راستی مودرات، تحت رهبری بئاتریس آسک-کسی که بعدها وزیر دادگستری سوئد شد- پلاکاردهایی با عکس پالمه که به طناب دار آویخته شده بود را در تظاهراتهای خود داشتند. یعنی درست در زمانی که در ایران شعارهای «مرگ بر...» بسیار رایج بود. تفاوت اصلی در این بود که جناح چپ تحت رهبری سوسیالدموکراتها هنوز هژمونی خود را در جامعه حفظ کرده بود. امروز پس از عقبنشینی سوسیالدموکراتها از سیاستهای رفاهی این هژمونی کاملا شکسته شده است. بسیاری از خط قرمزها برای سوسیالدموکراسی از بین رفته است. دفاع از بیطرفی و عدم حضور در ناتو، حمایت از برنامههای رفاهی، سیاست خارجی مترقی و پشتیبانی از حقوق کشورهای ضعیف، ....همه یکی پس از دیگری به فراموشی سپرده شدند. اکنون حتی حضور فرد جنگطلبی چون رضا پهلوی که به دعوت یک حزب راسیست به پارلمان دعوت شده است، برای بخشی از سوسیالدموکراسی سوئد جالب است.
با این حال، این نشاندهنده توازن نیروهای سیاسی در جامعه است. در واقع نیروهای از نظر اقتصادی دست راست سوئد در جامعه دست بالا را دارند. این که یک حزب از نظر اقتصادی دست راستی چون حزب مرکز، بقیه نیروهای بورژوازی را آنقدر راسیست تلقی میکند که به سنگ موازنه در صحنه سیاسی کشور تبدیل شده و یا این که حضور آن در جناح چپ موجب پیشرفت بیشتر است یا ترمز پیشرفت، خود بحث جداگانهای است.
آنچه مسلم آن که زمانی که رضا پهلوی به پارلمان سوئد میآید، خود را در محفل دوستان مییابد. حزب دموکراتهای سوئد سالها از او حمایت کرده است. طرفداران تازهنفس دموکراتهای مسیحی رضا پهلوی، وی را در مبارزه بر علیه اسلام و دفاع از هر جنایت اسرائیل، فردی بسیار قابل اعتماد میدانند. برای افرادی چون تئودورسکو نیز، «برقراری دموکراسی» حتی اگر با نسلکشی و نابودی یک تمدن نیز همراه باشد، نیز میسر است. در بدترین حالت، از بین رفتن یک تمدن، موجبات نجات دیگران را فراهم میکند. او همچنین در طی فعالیت روزنامهنگاری و حزبی خود نشان داده، بسرعت میتواند رنگ عوض کند؛ در عین صحبت از آزادی و کرامت آن، حذف دیگران از صحنه با هر شکل و پیامدی کاملا مجاز است. طرفداران قدیمی پهلوی در حزب دموکراتهای سوئد، در مبارزات خود بر علیه مخالفین خود از چماق استفاده کرده و گاه همچنان میکنند. از روزنامهنگاران بشدت متنفر بودند. طرفدارانی چون تئودورسکو نه فقط مشکلی با روزنامهنگاران ندارند، بلکه خود روزنامهنگار هستند. با این حال، با وجود ظاهر آرام میتوانند مانند تئودورسکو موجب فرار روزنامهنگاران قدیمی از روزنامه خود شوند ( یوتهبوری-پستن). با کودتا بر علیه رقبا مشکلی ندارند- تئودورسکو پس از ورود به حزب جدیدش ، موجبات حذف سارا خیتهدال یکی از پایههای حزب دموکراتهای مسیحی را بسرعت فراهم نمود. ...رضا پهلوی به محفل دوستان سوئدی میپیوندد که رفتار و سیاست آنها بسیار شبیه خود اوست. کبوتر با کبوتر، باز با باز.
توضیحات
* - این مقاله قبل از سخنرانی رضا پهلوی در پارلمان سوئد نوشته شده و فقط به پیشینه دعوت نگاه کرده است
.
[۱]- آن لینده، وزیر وقت خارجه سوئد هنگام سفر به ایران، مجبور شد در دیدار با مقامات ایرانی حجاب را رعایت کند. علینژاد در جلسه اعلام کرد که دولت سوئد که خود را یک دولت فمینیستی خطاب میکند، نمیبایست وزیر خارجهاش در ایران حجاب را رعایت میکرد. این انتقاد بسیار سطحی موجبات خوشحالی فراوان برخی از نیروهای اپوزیسیون راست سوئد در آن زمان، و اپوزیسیون راست ایرانی و نیز برخی از چپگرایان ایرانی را فراهم کرد. سیاستهای دولت سوسیالدموکرات-محیط زیست سوئد نواقص بسیار جدی داشت که جای بحث آن در اینجا نیست. اما رعایت حجاب در ایران در دیدار با مقامات، اگرچه امری دردناک، اما پذیرفته شده است. همه توریستهای واتیکان به خوبی میدانند که باید برای بازدید از بناهای مذهبی برخی کدهای لباس را رعایت کنند. این به معنی آن نیست که به آن کدها باور دارند بلکه خود را مجبور به رعایت احساس میکنند و یا این که برای احترام به دیگران چنین موضعی را انتخاب مینمایند. این موضوع به معنی زیر پا گذاشتن عقاید نیست بلکه ترجیح اصلی بر اصل دیگری در یک لحظه مشخص است. برای کسی چون آن لینده انتخاب بسیار ساده بود. یا باید از خیر مسافرت به ایران میگذشت و یا آن که قواعد ناخوشایند بازی را رعایت میکرد. این موضوع بسیار متفاوت از مبارزه زنان ایران بر علیه حجاب و یا دفاع از این مبارزه است.
ناهید پرشون سروستانی، فیلمساز ایرانی-سوئدی در دفاع از مسیح علینژاد در مقابل آن لینده نوشت: «بالاخره آن لینده در گوشه رینگ گیر کرد 😊 ... چپها چه زمانی از رهبران غیردموکراتیک فاصله خواهند گرفت؟» (پرشون، ۲۰۲۱) باید به خاطر داشت که ناهید پرشون در کارنامه خود فیلمهای مستند فراوانی در مورد مسائل ایران دارد، اما وی با فیلم «ملکه و من» (۲۰۰۸) که داستان دو زن تبعیدی، یکی فرح در پاریس و دیگری پرشون در استکهلم، یکی راستگرا و دیگری چپگرا است، به معروفیت رسید. سیزده سال بعد او فیلم «صدای من باش»(۲۰۲۱) را ساخت که در باره مبارزه علینژاد بر علیه حجاب اجباری و «آزادیهای یواشکی من» است. فیلم اول، در باره تلاش آشتیجویانه یک چپگرای سابق با ملکهای است که از قدرت حذف شده است، در حالی که دومی تبلیغی است برای کنشگری علینژاد. آنچه که پرشون و علینژاد در مورد استدلالهای خود در اعتراض به افرادی چون آن لینده فراموش میکنند چند نکته کوچک است: آیا زمانی که علینژاد به عنوان یک خبرنگار پارلمانی برای خبرگزاری ایلنا و روزنامه همبستگی کار میکرد، به جز مانتو و روسری چیز دیگری میپوشید؟ آیا بدون حجاب به مجلس شورای اسلامی میرفت؟ الان که او در آمریکا به سر میبرد، در زمانی که مسئله سقط جنین به سنگر مبارزه برای حقوق زنان آمریکا بدل شده بود، چگونه به خود اجازه داد که با مسیحی بنیادگرایی چون مایک پومپئو ملاقات کند؟
[۲]- او برای این روزنامهها کار کرده است:
Dagens Nyheter, Göteborgs-Posten, Expressen, Svenska Dagbladet, Aftobladet, Bulletin, Fokus & Affärsvärlden, Barometern & Gotlands Allahandla. او در واقع فقط برای دو روزنامه یزرگ اولی اقتصادی و دومی، در جنوب کشور کار نکرده است. Dagens Industri, Sydsvenskan۰ تئودورسکو حتی در تلویزیون ملی سوئد نیز برنامه ویژهاى را به همراه یکی از چپگرایان معروف اداره میکرد.
[۳]- در جنگ دوم جهانی دولت سوئد اعلام بیطرفی کرد و برای راضی نگه داشتن دولت آلمان نوعی سانسور قبل از توزیع روزنامه را پیش میبرد. روزنامههای کشور یا طرفدار آلمان بودند و یا سکوت اختیار کردند. در یوتهبوری دو روزنامه یوتهبوری پستن به سردبیری هری یورتنه و روزنامه یوتهبوری کومپانیت به سردبیری تورنی سگرشتت نماد اصلی مقاومت ضدفاشیستی در سوئد بودند که با مقالات خود برای دولت وقت سوسیالدموکرات سوئد، مشکلات سیاسی زیادی در رابطه با دولت آلمان ایجاد کردند. وقتی که صاحبان یوتهبوری-پستن به دلایل اقتصادی، یک فرد نژادپرست را به سردبیری سیاسی روزنامه انتخاب کردند، چند تن از روزنامهنگاران به عنوان اعتراض روزنامه را ترک کردند.
منابع
Nahid Person Sarvestani, 2021, Sulles inlägg, 27 November 2021, facebook.com
Liz Fälman, 2026, Rödgröna splittrade om Pahlavi-besöket, flamman.se 2026-04-07
|
|