الکساندر فرویند
هفت زبان رازآلود که هنوز هیچکس نتوانسته آنها را رمزگشایی کند
Thu 19 02 2026

خطِ ایندوس، رونگورونگو، لینیر: برخی نظامهای نوشتاری باستانی هستند که بهسادگی تن به رمزگشایی نمیدهند. آیا هوش مصنوعی روزی میتواند رمزهای گذشته را بشکند؟
به حل معماهای پیچیده علاقه داری؟ تصور کن کسی یک رمز کاملاً بیگانه جلویت بگذارد—بیهیچ واژهنامه، بیهیچ دستور زبان، بیهیچ ترجمهای.
دقیقاً چنین مسئلهای پیش روی باستانشناسی و زبانشناسی است، آن هم در مواجهه با چندین نظام نوشتاری کهن که با وجود فناوری پیشرفته و هوش مصنوعی، تا امروز همچنان معما باقی ماندهاند. این خطها از تمدنهای پیشرفتهای خبر میدهند که نوشتههایشان را میبینیم، اما نمیفهمیم.
اسونیا بونمان زبانشناسِ دانشگاه کلن است و در حوزهٔ زبانشناسی تاریخی–تطبیقی کار میکند. او در پژوهشهایش میکوشد زبانهای تاریخی را رمزگشایی کرده و ساختارهای آنها را بازسازی کند.
او میگوید: «برای من بسیار جذاب است که با یک معمای فکری روبهرو باشم که آنقدر دشوار است که حتی باهوشترین ذهنها هم از حلش ناتوان ماندهاند.» به گفتهٔ بونمان، «از طریق چنین اسناد نوشتاری میتوان به فرهنگی دست یافت که مدتهاست از میان رفته است.» او میافزاید، این کار مانند نوعی ماشین زمان است که امکان تعامل—هرچند منفعل—با فرهنگی بیگانه را فراهم میکند.
کوتاه، اندک، بیش از حد بیگانه: موانع رمزگشایی
بونمان در حال حاضر روی نظام نوشتاری اپی-اُلمِکی (epi-olmekisches Schriftsystem) کار میکند که زمانی در سواحل جنوبی خلیج مکزیک رواج داشت. هرچند برخی کتیبهها و نمادهای خط اولمکها از وجود یک نظام نوشتاری اولیه حکایت دارند، اما شمار این شواهد آنقدر اندک و بافت تاریخیشان آنقدر نامطمئن است که رمزگشایی را بسیار دشوار میکند.
به همین اندازه رازآلود، خطِ تمدن هاراپا در درهٔ سند است، در سرزمینهای امروزی پاکستان و شمالغرب هند. این خط بر صدها مُهر و قطعهٔ سفال دیده میشود، اما تقریباً همیشه در توالیهایی بسیار کوتاه. اینکه پشت این نشانهها زبانی کامل نهفته است یا صرفاً یک نظام نمادین، هنوز محل اختلاف است.
خطِ رونگورونگو در جزیرهٔ ایستر نیز بسیار انتزاعی است؛ خطی تصویریگونه با پرندگان، انسانها و نقشهای تزیینی که تنها بر چند لوح چوبی—آن هم اغلب آسیبدیده—بهجا مانده است.
برای ما آشناتر، فرهنگ مینوییِ کرت است: از سه نظام نوشتاری آن، تنها «لینیر B» رمزگشایی شده، زیرا شکل آغازینی از زبان یونانی بوده است. اما هیروگلیفهای کرتی و «لینیر A» همچنان معما باقی ماندهاند.
از کرت همچنین دیسک مشهور فایستوس، متعلق به هزارهٔ دوم پیش از میلاد، بهجا مانده است: شیئی سفالیِ یگانه با نمادهایی مُهرشده و چیدهشده بهصورت مارپیچ—اما چون تنها یک نمونه است، عملاً نمیتوان آن را بهطور نظاممند رمزگشایی کرد.
زبان اتروسکی ( Etruskisch) نیز رازآلود مانده است؛ زبانی که در دوران باستان در ایتالیا مرکزی تکلم میشد. هرچند الفبای آن قابل خواندن است، چون از یونانی گرفته شده، اما خودِ زبان خویشاوندان شناختهشدهٔ اندکی دارد. همین امر فهم محتوای کتیبهها را دشوار میکند.
پروتو-ایلامی (Proto-Elamische) نیز کهنترین سنت شناختهشدهٔ نوشتاری و اداری در ایلام باستان بود—منطقهای در غرب و جنوبغربی ایرانِ امروز. نشانهها بهخوبی فهرستبندی شدهاند، اما لوحها اغلب تکهتکهاند، محتوایشان بیشتر شبیه یادداشتهای اداری است و زبانِ پشت آنها در هیچ خانوادهٔ زبانیِ شناختهشدهای نمیگنجد.
وقتی خطها به معماهای حلناشدنی بدل میشوند
همهٔ این نظامهای نوشتاری یک مشکل بنیادین دارند: نبودِ آنچه «سنگ روزِتا» (Rosetta-Steine) نامیده میشود—یعنی کتیبههای دوزبانهای که در آنها یک متن واحد هم به زبانی شناختهشده و هم به خطِ ناشناخته نوشته شده باشد. بدون چنین کلیدی، نسبتدادن نشانهها به آواها، هجاها یا واژهها بسیار دشوار است.
با این حال، بونمان میگوید این کار ناممکن نیست—چنانکه رمزگشایی لینیر B نشان داد: «الزاماً به متون دوزبانه نیاز نیست، اما نوعی پیوستگی با دوران تاریخی لازم است؛ مثلاً نام مکانها، فرمانروایان یا خدایان. در این صورت میتوان به نتیجه رسید.»
مشکل زمانی جدی میشود که فقط تعداد کمی متنِ بسیار کوتاه در دست باشد؛ آنوقت الگوها بهسختی دیده میشوند و فرضیهها بهسختی آزموده میشوند. یا زمانی که محلهای کشف ویران شده یا بهخوبی مستندسازی نشدهاند.
بونمان میگوید: «ما همیشه فقط با پارهها و تکههایی از گذشته کار میکنیم.» به گفتهٔ این زبانشناس، در اروپا خوشبختانه شواهد نسبتاً زیادی وجود دارد، اما در مناطقی مانند آمریکای مرکزی، پژوهشگران ناچارند با همان اندکی کار کنند «که فاتحان اسپانیایی باقی گذاشتهاند».
برای رمزگشایی، اینکه زبان مورد نظر به خانوادهای زبانیِ شناختهشده قابل نسبتدادن باشد نیز نقشی تعیینکننده دارد. بدون این چارچوب، نظامهای آوایی، ساختار واژگان و الگوهای دستوریِ تیپیک در دسترس نیست تا فرضیهها بر اساس آنها آزموده شوند.
هوش مصنوعی: فقط تا حدی مفید
هوش مصنوعی بارها بهعنوان «رمزشکنِ» احتمالی مطرح شده است. این فناوری میتواند توالیهای نشانهها را از نظر الگو بررسی کند، گونهها را از هم بازشناسی کند، بخشهای آسیبدیده را تکمیل کند و بسامدها را بشمارد.
اما به گفتهٔ بونمان، در مورد حجمهای بسیار کوچک داده، هوش مصنوعی بهسرعت به مرزهایش میرسد. زیرا برای تحلیل، به دادههای بزرگ نیاز دارد، حال آنکه از نظامهای نوشتاریِ رمزگشایینشده معمولاً فقط تعداد اندکی کتیبه در دست است. «از نظر من بعید است که در آیندهٔ نزدیک برنامههایی ساخته شوند که بتوانند با چنین دادهٔ اندکی کار کنند.»
افزون بر این، هوش مصنوعی بیش از آنکه واقعاً چیز تازهای «بیندیشد»، اطلاعات موجود را بازترکیب میکند. بونمان توضیح میدهد: «هوش مصنوعی فقط برخی عبارات و واژهها را تغییر میدهد و با این کار، هوشمندی را القا میکند. اما در اصل، این فقط شبیهسازیِ هوش است؛ برنامه واقعاً فکر نمیکند.»
به این ترتیب، گاه تفسیرهایی پدید میآیند که ظاهری برازنده دارند، اما از نظر علمی چندان قابل اتکا نیستند. افزون بر آن، این خطر وجود دارد که سامانهها انتظارات ناخودآگاه پژوهشگران را بازتاب دهند—مثلاً وقتی خویشاوندیهایی با خانوادههای زبانی «کشف» میکنند که در دادههای آموزشیشان بیش از همه حضور داشتهاند.
معماهایی که شاید همچنان معما باقی بمانند
شاید همین جذابیت ویژهٔ این خطوط باشد: آنها نشان میدهند که حتی در عصر ماشینهای ظاهراً همهدان، برخی صداهای گذشته همچنان خاموش میمانند—حداقل فعلاً.
بونمان میگوید: «ما انسانها، تا جایی که میدانیم، تنها گونهای هستیم که آگاهی تاریخی داریم. ما دربارهٔ این فکر میکنیم که از کجا آمدهایم و به کجا میرویم.»
تفکر دربارهٔ جوامع گذشته، دربارهٔ نحوهٔ کارکرد آنها و چرایی نابودیشان، برای این زبانشناس کلنی بخشی از جوهرهٔ انسان بودن است. به همین دلیل، رمزگشایی این زبانها بیتردید موضوعی بسیار مرتبط و روزآمد است.
23 دسامبر 2025
|
|