شاهزادگان نوین در کشاکش مرگ و زندگی
Thu 29 01 2026
اسد سیف
آیا جهان در حال پوستاندازی است؟ آیا دوران "عصر مدرن" به سر آمده؟ چرا جهان دیگر نمیتواند به اعتبار قوانینی پیش برود که سالها مبارزه را برای دستیابی به آنها صرف کرده بود؟ چرا سازمان ملل که بزرگترین دستآورد "انسانیت" است در پی جنگ جهانی دوم، توان ادامه کار ندارد؟ چرا آتش جنگ دارد در جهان شعلهور میشود؟ با این وضع موجود به کجا خواهیم رسید؟
در پی همین پرسشهاست که در سالهای اخیر کتابهای زیادی نوشته شده، بحثهایی به راه افتاده و زنگ خطرهایی به صدا درآمده که متأسفانه در میان هیاهوی فراوان کمتر مجالی برای طرح یافتهاند.
حال که به جهان نگریسته میشود، پنداری تمامی خودکامگان تاریخ دگربار، و اینبار خونآشامتر و وحشیتر از پیش از میان گردوغبار قرون سربرداشتهاند تا در جامه خودکامگان و غولهای فناوری، نظم پیشین را درهم شکنند و نظمی نوین را در عرصه جهان پیافکنند. "شاهزادگان نوین" تاریخ میکوشند مرگ و زندگی را در مفهومی نو بازتعریف کنند.
میگویم "شاهزادگان نوین"، زیرا اینبار همه میکوشند تا برای درندگی تاج شاهی بر سر گذارند. از ترامپ تا پوتین، از نتانیاهو تا شاهزادگان عرب، و در این میان شاهزاده به تاریخ سپردهشده ایران نیز کار و تجارت به کنار گذاشته، سودای بر سر نهادن تاج شاهی بر سر دارد. خلاصه اینکه؛ در کنار حرکت خزنده چین، همه سودای جهانی دیگر در سر دارند، جهانی که قداست را از آسمان و زمین به کمک گرفت تا گلوی انسان را به اراده خویش بفشارد. آنان در گام نخست میکوشند تا هرآنچه را که نماد نظم پیشین است، درهمشکنند و نابود کنند. پنداری جهان نو باید بر خرابههای جهان پیشین بنا گردد. دمکراسی، حقوق اجتماعی، آزادیهای فردی و اجتماعی، عدالت اجتماعی، حقوق بشر، و نهادهای بینالمللی صلح و امنیت جهانی... بیش از همه در خطر قرار دارند.
به راستی، و بسیار ملموس، سطح تهاجم افزایش پیدا کرده است. صبح هر روز با خبری کاملاً غیرعادی آغاز میشود. حادثهها بُعدی جهانی دارند. ترامپ فرمانهای تازه صادر میکند. نتانیاهو هر جایی را که اراده کند، با خاک یکسان میکند، میکشد و پیش میتازد. پوتین همچنان بیوقفه بمب میافکند، آدم میکشد و بناها ویران میکند. ماشین اعدام خامنهای بی لحظهای درنگ، هر مخالفی را بر دار آونگ و صداها را خفه میکند. در سودان و لیبی و ترکیه و صدها نقطه دیگر از جهان، وضع بهتر از این نیست. تهاجم در حال افزایش است، نه فقط در حوزه نظامی، در تمامی عرصهها، حتا علم و دانش و دستآوردهای مدنییت.
سخنها عریان بر زبان جاری میگردند. ترامپ میگوید اگر حماس نپذیرد، غزه جهنم خواهد شد. او پشت تریبون سازمان ملل نیز میخواهد اروپا را به جهنم بفرستد. برای او همهچیز قابل دادوستد است. در زندگی همین را آموخته و به کار بسته است و حال میکوشد به همین شیوه جهان را به کام خویش گرداند و تاج شاهی جهان بر سر نهد. صلح نیز برای ترامپ دادوستدی بیش نیست. از کشورهای جهان تعدادی را برای امر صلح پایدار در غزه دعوت کرده، اما نخستین شرط، برای عضویت در این گروه، پرداخت یک میلیارد دلار است. رئیسجمهور ونزوئلا را از کشورش میدزدد تا در آمریکا به محاکمه بکشاند، زیرا نفت آنجا را میخواهد و چگونگی زندگی مردم ربطی به او ندارد. از خیزش مردم ایران در برابر رژیمی خونخوار حمایت میکند و برای اعتراضکنندگان پیامهای حمایتی میفرستد و اینکه در راه است و به کمک آنها میآید. روز دیگر با سران رژیم میلاسد و "آمدن" را به تأخیر میآندازد. در این میان بخشی از اپوزیسیون متوهم ایرانی نیز فکر میکنند که او برای مردم دل میسوزاند، غافل از اینکه اگر او از دمکراسی و حقوق بشر چیزی میفهمید، آن را در آمریکا، هر زوز بیش از روز پیشتر، محدود نمیکرد.
چینیها اما آرام و صبور در برابر جهان غرب صفآرایی میکنند و هرازگاه قدرت خویش به نمایش میگذارند. قطببندی در جهان بر مداری دیگر شکلی دیگر به خود میگیرد.
جهان فناوری در این میان با کمال تأسف پشتیبان متجاوزان است. سلاحهای پیشین در برابر سلاحها مدرن دیگر کاربرد سابق را ندارند. توپخانههای سبک و سنگین جهان دیگر برای حفظ جهان امروز کارآیی ندارند و از آن حفاظت نمیکنند. پنداری به زمان ماقبل رنسانس بازگشتهایم و جهان مبهوت غرش توپها شده است. اینبار شهرها را حملات دیجیتال فلج کرده است و مانورهای پهبادهایی ارزانقیمت که به آنی گرانترین سلاحها را نابود میکنند. تهاجم اینبار خرج زیادی ندارد. نابودی ارزان و سریع و ترسناک و مرگبارتر است. آیا به دورانی نو وارد میشویم؟
روایت است که در هجوم نادرشاه به هند در نبرد کرنال، ارتش او مبهوت جانوران عظیمالجثهی ارتش گورکانی شده بودند که بعدها دانستند که آنها فیلهای جنگی هستند. نادر با تاکتیکهای آتشین و با استفاده از توپ و تفنگ، این فیلها را با صدای انفجار و شعلههای آتش، از ادامه ویرانگری بازداشت و در صفوف گورکانیان آشوب انداخت.
آزتکها نیز به عنوان بزرگترین تمدن آمریکایی، در نبرد با نیروهای اسپانیایی در قرن شانزدهم، از آنان شکست خوردند. آزتکها نمیدانستند که مهاجمان کیستند. کسانی را دیدند که در ساحل ظاهر شدند، ابزاری چون چوب در دست داشتند که از آن آتش و رعد برمیخاست.
امروز نیز چنین است. هجومها چنان مهیب است که پنداری مهاجمان جز تسلیم، چیزی دیگر انتظار ندارند. آنجا که از اسلحههای آتشزا کاری برنیاید، سلاحهای آشکار و پنهان دیجیتالی وارد میدان مبارزه میشوند. جنگافروزان قدرتمند هستند و فعلاً پیروزی با آنهاست. آنان چه میخواهند و به دنبال چه هستند؟ چه چیزی را قصد دارند تغییر دهند؟
جهان به پیش نمیرود و یا حداقل اینکه چون سابق به پیش نمیرود. خواستهای جنگطلبان با ارزشهای علوم سیاسی مطابقت ندارد. دنیای صاحبان قدرت پنداری به سدههای پیشین بازگشته است. آنان قاعده و قانونی جز قدرت و هرجومرج نمیشناسند. چون فیلهای جنگی هند و یا ارتش تفنگ به دست اسپانیا در نبرد با آزتکها بسیار بدوی یورش میآورند تا هرچه از دستاوردهای بشری وجود دارد، ویران گردد. هدف نابودی کامل سیستمی است که دیگر کارآیی ندارد. هر نشانی از دمکراسی، قوانین و نهادهای برآمده از آن باید از بین بروند.
شاهزادگان نوین قصد تسلط در سر دارند. مرگ را فریاد میکنند و چیزی از مصالحه و گفتوگو نمیگویند. آنان زبان توافق ندارند. "عقلانیت" آنها تنها زبان سلطه را میشناسد. آیا دوران دمکراسی غربی به پایان رسیده است؟
اروپا در این میان که خود سالها سابقه امپیالیسم بودن را پست سر گذاشته، در برابر آمریکا توان برابری و رویارویی ندارد. اتحادیه اروپا به عنوان بزرگترین اتخادیه جهان فروپاشیده که در پی جنگ جهانی دوم برآمد، توان دفاع از ارزشهای خود را ندارد. جهان درندگان مهاجم به هیچ اخلاقی جز قدرت پایبند نیست.
برای صلح، پیشتر راه حلهای بسیاری میشد یافت، جهان امروز اما پیچیدهتر از آن است که تن به صلح بدهد. جهان به کجا خواهد رفت؟
|
|