مخالفان پایدار رضا پهلوی را بهتر بشناسیم
Wed 28 01 2026
س. حمیدی

هنوز بازاریان تهران زنگ آغاز جنبش دیماه را به صدا درنیاورده بودند که صفبندی قومی آذریها با خانوادهی پهلوی شدت یافت. آذریها شعار قومی "پهلوی بیشرف دی" را در هر جایی از سرزمین خویش که بگویی فریاد میزدند و سر دادن این شعار عمومی تنها به ورزشگاههای منطقه اختصاص نداشت. چنین شعاری در ورزشگاه قزوین شدت و حدت بیشتری گرفت تا شاید بتوانند اتحاد عمل جدیدی را با آذری زبانهای قزوین هم به انجام برسانند. سپس وزارت ورزش جمهوری اسلامی ضمن همسویی با رضا پهلوی چنین حرکتی را به پای تجزیهطلبی آذریها نوشت و از آن تاریخ حضور تماشاگران را در مسابقات تراکتور ممنوع اعلام کرد. اما تصمیم حکومت شرایطی را پیش آورد تا نفرت آذریها از حکومت پدرسالار جمهوری اسلامی شدت بیشتری بگیرد. گفتنی است که یورش شاه به حکومت ملی آذربایجان در سال ۱۳۲۵ زمینههای کافی فراهم دید تا آذریها قتل عام شاه را در شهرهای آذربایجان بخشی پایدار از حافظهی تاریخی خویش بشمارند.
در استانهای چهارگانهی آذربایجان به همراه سرزمینهای مجاور آن بیش از دوازده میلیون نفر آذری به سر میبرند که ظهور رضا پهلوی در شهرهای مرکزی کشور به نفرت ایشان از او دامن خواهد زد. چون رضا پهلوی هنوز بر خر مراد سوار نشده که با دشنهی زنگ زدهی تجزیهطلبی به جنگ با همهی اقوام ایرانی روی آورده است. او سازهی سیاسی فدرال اروپاییها و امریکای شمالی را نیز برنمیتابد تا به پدیدهی ناصواب "تمرکزگرایی" در حکومت مرکزی وجاهتی شاهانه ببخشد. چنانکه هواداران او از همین حالا به اتکای موهوماتی از تجزیهطلبی به جنگ با فرهنگ ملیتهای ایرانی روی آوردهاند.
کردها نیز همانند آذریها از سیاستهای شلختهی رضا پهلوی سهم میبرند. آنان نیز از همین حالا متهم شدهاند که تجزیهطلب هستند. اما تکذیب چنین ماجرایی چندان هم در ذهن هواداران پهلوی افاقه نمیکند. کردهای متشکل امروزی بیش از هشتاد سال است که برای دستیابی به خودمختاری مناطق کردنشین کشور، با شاه، خمینی و خامنهای جنگیدهاند و هرگز به چنین عارضهای از سیاست خودخواهانه گردن نخواهند گذاشت. آنان نیز در ذهن تاریخی خویش روزگاری را دوره میکنند که شاه و پدرش جسد مبارزان کرد را در خیابان شهرهای کردنشین میگرداندند تا شاید همهی شهروندان کرد از موضوع خودمختاری منطقه دست بشویند. رضا پهلوی هم چندان بدش نمیآید تا در صورت دستیابی به قدرت، چنین راهکارهای ناصوابی از نابرابری قومی را در منطقهی کردنشین هم به راه بیندازد. او در ذهن فرسوده و لکنتهی خود به تجزیهطلبانی موهوم از این گوشه تا آن گوشهی کشور نیاز دارد که همانند خمینی و اخلافش پرچم تکفیر خود را علیه همه بالا ببرد.
از پروژهی تمرکزگرایی در حکومت مرکزی رضا پهلوی همچنین عربهای خوزستان، بلوچها و ترکمنها نیز سهم خواهند برد. چون او پرچم دشمنی را علیه تمامی ملیتهای ایرانی برافراشته است و در این راه از سیاست بیسیاستی شاه و خمینی نیز سود خواهد برد. او آشکارا فدرالیسم را برنمیتابد تا اعتبار دیکتاتورمآبانهی تخت موهوم شاهی را از رونق نیندازد. چرا که اقتدار سرکوبگرانهی حکومت مرکزی به ظاهر میتواند درمان بیمارهای ذهن کودکانهاش را برآورده نماید. در اینجاست که همهی ملیتها و اقوام ایرانی در چالش با او به سر خواهند برد تا هیچ وقت به فرهنگ تحمیلی حکومت اجق وجق مرکزی گردن نگذارند.
احزاب و سازمانهای چپ ایران تا کنون هزینههای بالایی را برای تحقق خواست و ارادهی تودههای فرودست جامعه پرداخت نمودهاند. اما حکومتهای برآمده از کودتاهای شاه و پدرش، در شکنجه، اعدام و حذف این مبارزان مدنی چیزی فرونگذاشته است. نام مجاهدین خلق، جبههی ملی ایران و دیگر گروههای جمهوریخواه کشور را هم باید به این گروه از صفبندی سیاسی افزود. تمامی این گروهها نیز علیرغم اختلاف سلیقههای درونی و تاکتیکی خویش مبارزهای مشترک را با جریانهای تمامیتخواه سلطنت طلب به پیش میبرند.
ماه گذشته تعطیلی بازار تهران شرایطی را پیش آورد که جمعیت شش میلیونی دانشجویان کشور خیلی زود به همبستگی با بازاریان روی بیاورند. اما جمهوری اسلامی درهای خروجی دانشگاهها را بست تا از حضور دانشجویان معترض در خیابانهای کشور ممانعت به عمل آورد. سپس کار از این هم فراتر رفت. چون دولت از فردای همان روز کلاس درس دانشگاهها را تعطیل اعلام کرد تا فضای فعالیت سیاسی را از دانشجویان کشور پس بگیرد. تشکلهای مستقل دانشجویی در عین حال، پس از پیدایی جریان رضا پهلوی، حضور تحمیلی او را در جنبش دیماه نکوهیدند. چون تبلیغ هرگونه باور فردی و تمامیتخواهانه را به زیان جنبش دموکراتیک میدانستند. محتوای چنین خواستی از پیش در شعار "مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر" هم دیده میشد. اما جمهوری اسلامی دانسته و آگاهانه با به تعطیلی کشاندن دانشگاهها به رشد ادبیات لاتمنشانهی هواداران رضا پهلوی یاری رسانید.
همین هواداران لات مسلک رضا پهلوی ضمن همسویی با گروههای سیاسی آشوب طلب، کارگزاران اسرائیل و امنیتیهای جمهوری اسلامی از تخریب ساختمانهای دولتی چیزی فرونگذاشتند تا از سوی رژیم مشروعیتی نامشروع برای قتل عام مردم معترض آماده گردد. پیداست که رضا پهلوی بر مسؤولیتپذیری خویش در تحریک مردم برای تخریب ساختمانهای دولتی گردن نمیگذارد. همان گونه که حکومت نیز از پذیرش آسیب رساندن دولت به جان و مال مردم عادی طفره میرود. همان مردمی که ضمن تظاهرات خیابانی، تنها بیزاری خود را از جمهوری اسلامی به نمایش میگذاشتند. اما رضا پهلوی و بسیاری از گروههای آشوب طلب دیگر ضمن تحمیل شعارهای خودخواهانه بر گردهمایی مردم، از تظاهرات ایشان به نفع اهداف کور سیاسی خود سود میبرند.
تنها دانشجویان متشکل دانشگاههای کشور نبودند که ضمن انتشار اعلامیههایی روشنگرانه به برائت شش میلیون نفر دانشجو از رضا پهلوی روی آوردند. کانون نویسندگان ایران هم بنا به سیاستهای مردمیاش در حفظ آزادیهای عمومی، همواره از مصادرهی اهداف جنبش مردم به نفع گروههای تمامیتخواه و فرصتطلب انتقاد نموده است. تشکلهای صنفی معلمان کشور نیز همیشه چنین خطری را به اعضای خویش گوشزد میکنند. گفتنی است که تشکلهای فرهنگیان کشور اکنون بیش از یک میلیون نفر را تحت پوشش خود دارند. جدای از این تشکلهای کارگری و سندیکایی کشور هم بدون کم و کاست چنین خطر آسیبزایی را به تودههای مردم عادی یادآور میشوند. بیش از دوازده میلیون نفر کارگر هم اکنون در واحدهای تولیدی کشور به کارهای تولیدی و خدماتی اشتغال دارند که سیاست زپرتی رضا پهلوی همواره با خواست و ارادهی صنفی یا سیاسی ایشان به چالش و تقابل برمیخیزد.
رضا پهلوی ضمن عوامفریبی سیاسی خود به دفعات خواسته است که گروههایی از این کارگران را به زیر پرچم خویش بکشاند. غافل از آنکه بین هواداران رضا پهلوی و خواستهای صنفی و معیشتی کارگران هیچ وجه اشتراکی دیده نمیشود. چون کارگران ایران ضمن پرهیز از جمهوری اسلامی به معیشت و تشکلیابی آزادانهی خویش میاندیشند و حال آنکه رضا پهلوی تنها پروژهی سادهلوحانهی سلطنت خود را به پیش میبرد.
رضا پهلوی همانند هر نیروی فاشیستمآبی کوبیدن به طبل جنگ را به نفع اهداف فردی خویش میبیند. چون باوری باطل را در ذهنش دوره میکند که اسرائیل و آمریکا جنگی تمام عیار را با جمهوری اسلامی به پیش ببرند. گویا ضمن چنین جنگی است که سپاه پاسداران جمهوری اسلامی نیز تحلیل خواهد رفت تا زمینههای کافی برای دستیابی او به تخت موهوم سلطنت آماده شود. اما در جهان هیچ جنگی تا کنون به نفع تودههای عادی مردم نبوده است. هزینههای چنین جنگهایی را هم به طور طبیعی همان تودههای مردم فقیر میپردازند. چنانکه تنها همین تودههای مردم عادی هستند که از زندانهای جنگافروزان نیز سهم میبرند. حکومت آینده را هم همان کسانی میسازند که حکومتهای نامردمی زندانهای خود را برای سرکوب و شکنجهی ایشان ساختهاند. زنان، کنشگران نهادهای مدنی، معلمان و کارگران سندیکالیست به همراه نمایندگان ملیتهای عرب، بلوچ، کرد، ترکمن و آذریزبان در این بین حرف نخست را برای براندازی و جایگزینی جمهوری اسلامی میزنند.
آنان خواهند توانست در فردای گذار از جمهوری اسلامی برای توسعه دموکراتیک و پایدار کشور خویش تصمیم بگیرند. به طور طبیعی رضا پهلوی که مشروعیت نامردمی خود را از جنگطلبان فرامرزی میگیرد، هرگز نخواهد توانست بر چنین مطالبات روشنی از نیروهای مبارز گردن بگذارد.
|
|