عصر نو
www.asre-nou.net

لیزا نیل

قطع اینترنت در ایران
سکوت به‌مثابه شکلی از خشونت


Mon 26 01 2026



خاموشی اینترنت نشانه‌ی رادیکالیزه‌شدنِ تازه‌ای در جنگ اطلاعاتی است؛ زیرا بدون اطلاعات، تقریباً هیچ امکانی برای مرئی‌کردنِ رویدادها وجود ندارد.

«لطفاً در چند ساعت آینده برایم پیام نفرست. اگر بازداشت شوم، نباید گفت‌وگوی ما را پیدا کنند»، این را ف. در آخرین پیام صوتی‌اش می‌گوید. پنج‌شنبه است، ۸ ژانویه ۲۰۲۶. او می‌خواهد به اعتراض‌ها بپیوندد. این نخستین بار است که پس از اعتراض‌های «زن–زندگی–آزادی» در سال ۲۰۲۲ دوباره به خیابان می‌رود. مضطرب است. از آن زمان به بعد: هیچ‌چیز.

جرئت نمی‌کنم به او یا دیگران در ایران پیام بدهم. دوستانم در دیاسپورای ایرانی نیز در انتظارند؛ در انتظار آن‌که تیک دوم پیام ظاهر شود، در انتظار این‌که کسی بگوید خانواده‌ها و دوستانشان زنده‌اند، در انتظار یک تماس، هر پیامی. هم‌زمان، هر روز آمار تازه‌ای از کشته‌ها و بازداشت‌شدگان منتشر می‌شود. شمار کشته‌شدگان بسته به منبع، بین ۵ هزار تا ۱۸ هزار نفر برآورد می‌شود و تاکنون امکان تأیید مستقل آن وجود نداشته است. چنین انسداد دیجیتالِ کاملی تا کنون سابقه نداشته است. هرچند رژیم ایران پیش‌تر در سال‌های ۲۰۱۹، ۲۰۲۲ و ژوئن ۲۰۲۵ اینترنت را مسدود کرده بود، اما آن زمان این اقدام عمدتاً ارتباط ایران با جهان خارج را هدف می‌گرفت. این‌بار اما فراتر از انزوای شناخته‌شده است: حتی ارتباطات و خدمات آنلاین درون کشور نیز قطع شده‌اند.

به این ترتیب، این خاموشی عملاً هم‌سنگِ یک اقدام جنگی است. از نظر حقوقی، جنگِ رسمی اعلام نشده است؛ اما مسدودسازی دسترسی به اینترنت، حقوق بنیادین بشر را نقض می‌کند؛ از جمله، مطابق ماده ۱۹ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR)، حق آزادی اطلاعات.

قدرت عظیم تصاویر منفرد

این خاموشی نشان می‌دهد در یک جنگ اطلاعاتی چه چیزهایی ممکن شده است. با این حال، بُعد فنیِ تازه‌ای را نمی‌گشاید؛ زیرا فناوری‌های رسانه‌ای معمولاً نخست به‌طور نظامی به کار گرفته می‌شوند و سپس وارد عرصه‌ی غیرنظامی می‌گردند. «سکوت» به‌طور مقطعی شکسته می‌شود: تصاویر، تماس‌ها و ویدئوهای پراکنده‌ای به بیرون راه می‌یابند. آن‌ها نشان می‌دهند که رژیم به سوی معترضان شلیک می‌کند. حفظِ تصویر کلی دشوار است. تصاویر منفرد قدرتی عظیم پیدا می‌کنند. این قدرت می‌تواند سودمند باشد اگر همبستگی با معترضان ایجاد کند، اما می‌تواند خطرناک هم باشد اگر به دست افراد نادرست بیفتد. زیرا تصاویر لازم نیست حقیقت داشته باشند تا اثر بگذارند، و اطلاعات لازم نیست دقیق باشند تا به موفقیت راهبردی بینجامند. مسیر انتشار تصاویر و واکنش‌ها همچنین عادت‌های نگران‌کننده‌ی تماشاگرانه‌ای را آشکار می‌کند. در آغاز، ظاهراً بیشتر مردان بودند که دست به اعتصاب و اعتراض می‌زدند؛ این تصاویر با سرعتی متوسط منتشر می‌شد. اما از لحظه‌ای که زنان در تصاویر دیده شدند—دو نمونه: زنی که مقابل دوربین نظارتی برای یک سلفی ژست گرفته است، و زنی دیگر که کیسه‌ی جنازه‌ای را در آغوش دارد که گمان می‌رود خواهرش در آن است—انتشار تصاویر به‌مراتب گسترده‌تر شد.

خاموشی اینترنت در ایران نشانه‌ی رادیکالیسمِ تازه‌ای در جنگ اطلاعاتی است. بدون اطلاعات، تقریباً هیچ شانسی برای مرئی‌کردن رویدادها وجود ندارد. اگر این رویدادها مستندسازی نشوند، پاسخ‌گو کردنِ مسئولانِ نقض حقوق بشر دشوار خواهد شد.

خلأ اطلاعاتی همچنین از سوی کنشگران بین‌المللی مورد استفاده قرار می‌گیرد. برای نمونه، دونالد ترامپ موفق می‌شود خود را به‌عنوان حاملِ امید به صحنه بیاورد. او خواستار دگرگونی سیاسی است و به مداخله‌ی نظامی تهدید می‌کند. اما در این میان از نظر پنهان می‌ماند که ترامپ علاقه‌ای به ایرانی مترقی ندارد و، چنان‌که در موارد دیگر نشان داده، پیش از هر چیز منافع راهبردی و اقتصادیِ خود را دنبال می‌کند.

ایران دارای دیاسپورای بزرگی است

رضا پهلوی، پسر آخرین شاه و حاکم سرکوبگر ایران، از این وضعیت برای فراخوان به تغییر رژیم بهره می‌برد. او در ایالات متحده زندگی می‌کند و به دولت ترامپ نزدیک است. پهلوی به گفته‌ی خود می‌خواهد چهره‌ای برای دوران گذار باشد، ادعایی که منتقدانش آن را محل تردید می‌دانند. او از سکوتِ تحمیلیِ ناشی از خاموشی اینترنت استفاده می‌کند تا خود را به‌عنوان گزینه‌ای بی‌بدیل معرفی کند. در نتیجه‌ی این خاموشی روشن نیست که میزان حمایت واقعی از او در داخل ایران تا چه حد است.

خودِ جمهوری اسلامی نیز از خاموشی اینترنت و واکنش‌های بین‌المللی به آن بهره می‌برد تا بلاغت سیاسی‌اش را تعدیل کند. شورای عالی امنیت ملی جدید از امکان «ضربه‌ی پیش‌دستانه» سخن می‌گوید (حمله‌ی نظامی با هدف دفعِ حمله‌ای قریب‌الوقوع و قطعی از سوی دشمن، توضیح سردبیر). برخلاف «ضربه‌ی پیشگیرانه» که به دفاعِ پیشگیرانه در برابر تهدید اشاره دارد، برای اجرای چنین اقدامی معیارهای قابل‌پیگیریِ اندکی وجود دارد.

آن‌چه در ایران رخ می‌دهد، نه‌تنها علیه مردمی است که در محل زندگی می‌کنند، بلکه علیه کسانی نیز هست که ناگزیرند از بیرون نظاره‌گر باشند. وقتی می‌پرسم دوستان ایرانی‌ام چگونه این وضعیت را تاب می‌آورند، پاسخ می‌دهند که در جست‌وجوی راه‌هایی هستند تا کاملاً تسلیمِ ناتوانی نشوند. تا زمانی که هنوز بتوانند کاری انجام دهند، دوام می‌آورند.

برخلاف کشورهایی مانند سودان، ایران در سراسر جهان از دیاسپورای بزرگ‌تری برخوردار است که از نظر سیاسی و رسانه‌ای توجه‌ها را به آن‌چه می‌گذرد جلب می‌کند. آن‌جا که اعتراض‌ها سرکوب می‌شوند و هرگونه ارتباطی جرم‌انگاری می‌شود، دیاسپورا به‌عنوان فضای پژواکِ بیرونی برای صداهایی لازم است که قرار است در داخل خاموش شوند. با این حال، افراد دیاسپورا کنشگری یک‌دست نیستند؛ متفاوت می‌اندیشند، عمل می‌کنند و واکنش نشان می‌دهند. از همین رو، درباره‌ی آینده‌ی کشور نیز با یکدیگر اختلاف دارند.

با این همه، تمرکز اصلی باید همچنان بر خودِ کشور باقی بماند؛ زیرا دیاسپورا نمی‌تواند به نمایندگی از مردم داخل سخن بگوید یا تصمیم بگیرد. اکنون گزارش‌هایی از بازگشت تدریجیِ دسترسی به اینترنت ملی و بین‌المللی منتشر می‌شود، اما هیچ تضمینی برای بازگشت کامل یا پایدار وجود ندارد.

هنوز هیچ خبری از ف. نیست؛ آخرین بار در ۸ ژانویه ۲۰۲۶ آنلاین بوده است. نخستین شاهدان عینی موفق شده‌اند از ایران خارج شوند. روایت‌های آنان فراتر از هر چیزی است که بتوان تصور کرد.

به نقل از سایت تاتس ۲۵ ژانویه ۲۰۲۶