چرا کشتاری چنین عظیم؟
Sun 25 01 2026
حميد فرخنده
خشونت حکومتی علیه معترضان در خیابانهای ایران پدیدهای تازه نیست. سرکوب، کور کردن و کشتار و معترضان را بارها شاهد بودهایم. اما پرسش اینجاست: چرا اینبار دامنه خشونت تا این حد هولناک بوده است؟
آیا جمعیت بسیار زیاد معترضان در خیابانها حاکمیت را غافلگیر کرد؟ آیا با این میزان جمعیت خشمگین و با حملاتی که برخی کلانتریها، مساجد و مراکز بسیج شد و مخصوصا پیام شاهزاده رضا پهلوی برای تسخیر برخی مراکز حکومتی در روز جمعه ۱۹ دی، خود را در آستانه سرنگونی دیدند؟ آیا این سرکوب پیامی هم برای خارج از مرزها داشت؟ پیامی بویژه خطاب به دونالد ترامپ؟ اینکه «میکشیم، بیشتر هم میکشیم و از تهدید تو هم نمیترسیم»؟
آیا در شرایطی که کشور پس از جنگ دوازدهروزه در وضعیتی نیمهجنگی به سر میبرد و سایه تهدید حمله دوباره اسرائیل و امریکا به ایران که بخاطر برنامه هستهای و موشکی کشور سنگینی میکند، تصمیم گرفته شد نگذارند اعتراضات مانند سرکوبهای پیشین بویژه در ۸۸ یا ۱۴۰۱ ماهها ادامه پیدا کند؟ آیا هدف این بود که به اصطلاح طوری « جمع کنند» که کسی تا سالها فکر اعتراض خیابانی نکند؟
آیا قرار بود «جراحی اقتصادی» ادامه یابد و بنابراین باید هر صدای اعتراضی از پیش کاملا خاموش میشد؟ آیا پروژههایی مانند اینترنت داخلی به سبک چین و قطع ارتباط ایرانیان با جهان خارج نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند؟ آیا هدف، علاوه بر سرکوب فیزیکی، ایجاد یک شوک اجتماعی عمیق و ترومای جمعی بود؟ تندروها در پی آن بودهاند که موقعیت تضعیفشده خود را پس از روی کار آمدن پزشکیان دوباره تقویت کنند و صداهای منتقد و میانه در داخل کشور را به حاشیه کامل ببرند؟
به هر شکل که نگاه کنیم، جایی از این ماجرای هولناک با یک «سرکوب عادی» و متناسب با خطری که احتمالاً حاکمیت احساس میکرده، یعنی «جلوگیری از سقوط»، همخوانی ندارد.
حکومت از دخالت «تیمهای خفته موساد» در اعتراضات سخن میگوید. اما اگر چنین است، چرا حتی یکی دو نفر از این عوامل بازداشت و به افکار عمومی ایران و جهان معرفی نشدهاند؟ چرا بجز آن فیلم مبهمی که عراقچی دو سه روز بعد از سرکوب برای سفرای خارجی نمایش داد، خبرنگاران بینالمللی و نمایندگان نهادهای معتبر بینالمللی دعوت نمیشوند تا اسناد و شواهد این ادعا را ببینند؟
یا شاید هدف، وارد کردن یک شوک بزرگ ملی بوده است؛ فرو بردن جامعه در بهت و ترومایی عمیق، تا برای مدتی طولانی توان سربلند کردن، بازگشت به خیابان یا حتی اعتراضات مدنی و آرامتر را از دست بدهد.
پرسش مهم دیگر این است: چرا قبل از این کشتار بزرگ حتی یک هشدار علنی و سراسری به مردم داده نشد؟ چرا از طریق بلندگوهای نیروهای امنیتی، رادیو و تلویزیون یا حتی پیامک اعلام نشد که اگر خیابانها را ترک نکنید، تیراندازی خواهد شد؟
چرا قبل از به خیابان آمدن مردم اعلام حکومت نظامی نشد؟ چرا بعد از مشاهده جمعیت عظیم و استقبال گسترده در سرتاسر کشور در روز اول از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، حداقل برای روز دوم به بعد چنین وضعیت اضطراری اعلام نکردند؟ ظاهر چنین اقدامی را نشانه ضعف خود ارزیابی میکردند. نتیجه این شد که وضعیت حکومت نظامی اعلام نشد، اما با مردم به شیوه سرکوب خشن و گسترده در شرایط حکومت نظامی رفتار شد.
بهنظر میرسد بهدلیل قطع گسترده اینترنت، بسیاری از مردم از کشتار روز پنجشنبه ۱۸ دی بیخبر بودند. اگر اطلاعرسانی آزاد وجود داشت و خبر کشتهها بهسرعت منتشر میشد، شاید در روز بعد – که گفته میشود بیشترین کشتار در آن رخ داده – افراد کمتری به خیابان میآمدند. این وضعیتِ عدم هشدار قبلی، یادآور اعدامهای سال ۶۷ است؛ جایی که بسیاری از زندانیان «سر موضع» اگر میدانستند پاسخ مثبت به پرسشهای هیئت مرگ به معنای حکم اعدام است، چه بسا پاسخ دیگری میدادند.
در نهایت، آنچه رخ داده شبیه پرداخت یک هزینه هولناک و بیسابقه در کوتاهترین زمان ممکن در تاریخ ایران مدرن از سوی حکومت است؛ هزینهای برای دستیابی همزمان به چند هدف: خاموش کردن خیابان، هشدار به کشورهای خارجی، ایجاد فضای رعب و وحشت عمومی، پیشبرد سیاستهای سخت اقتصادی، و حتی حذف یا تضعیف صدای میانهرو در داخل حاکمیت و جامعه مدنی. بعد هم با شهید اعلام کردن بخش بزرگ کشته شدگان طبق اعلام رسمی حکومت، مقصر اصلی کشتن مردم را عوامل موساد و برخی افراد مسلح بین معترضان اعلام کند.
اما پرسشها همچنان باقیاند. و تا زمانی که پاسخ روشنی به آنها داده نشود، این کشتار بیسابقه در تاریخ ایران معاصر، نهفقط یک فاجعه هولناک انسانی، بلکه زخمی باز در حافظه جمعی ما ایرانیان خواهد ماند.
|
|