عصر نو
www.asre-nou.net

پدیده‌ای تراریخته به نام رضا پهلوی


Sat 24 01 2026

س. حمیدی

new/pahlavi-barmogarde.jpg
سال‌های سال بود که تصور می‌شد نسل شاهان و شاهزادگان برای همیشه در ایران منقرض شده است. ولی اکنون گونه‌ی ویژه و تراریخته‌ای از آن را در آزمایشگاه‌های فرامرزی فرآوری کرده‌اند. قرار است سر‌آخر همین نمونه‌ی تراریخته پا به تهران نیز بگذارد. به طور حتم دیدنش برای شهروندان ایرانی جالب خواهد بود. هرچه باشد به تماشایش می‌ارزد. مردم که چهل و هفت سال به اسلام سیاسی خمینی و اخلاف‌اش خندیدند، اکنون باید به نمونه‌های فرآوری شده‌ای از جنس شاه نیز بخندند. گویا تکرار وقایع تاریخی، مضحکه‌ی آدم‌ها را نیز برمی‌انگیزد.

مضحکه‌ی تاریخ به آنجا باز می‌گردد که رضا پهلوی در اقدامی فردی خودش را به عنوان نماینده‌ی مردم ایران جا می‌زند. دروغی توی چشم مردم که ادعای آن دل و جرأت نیز می‌خواهد. گویا مردم به او این حق را داده‌اند تا به استیفای حقوق شهروندان کشور در مجامع خارجی روی بیاورد. تعارفی که از حدود لاف‌های سیاسی سیاستمداران لات‌مسلک چیزی فراتر نمی‌رود. اسرائیل و آمریکا هم اگر به دنبال مهره‌ای برای جایگزینی بگردند، هرگز مهرهای سوخته چون رضا پهلوی را مناسب نخواهند یافت. اما خوش‌خیالی رضا پهلوی به همین جا پایان نمی‌پذیرد. او جدای از این‌که نمایندگی مردم ایران را در مجامع بین‌المللی به نام خویش می‌نویسد، خودش را به عنوان رهبر دوران گذار ایران هم انتخاب کرده است. گذاری که قرار است روزی و روزگاری از نظام جمهوری اسلامی به نظام پادشاهی صورت پذیرد. انگار دارد برای مردم نهایت جانفشانی و ایثارگری را به عمل می‌آورد.

ناگفته نماند که پس زدن مردم از مشارکت سیاسی در ساختار حکومت راه و رسمی است که فرآیند آسیب‌زای آن را پهلوی اول و دوم برای جمهوری اسلامی بر جای گذاشتند. رضا پهلوی نیز همین سیاست خودانگارانه را بدون کم و کاست دنبال می‌کند. چنا‌نکه ابتدا خود را در حیاط خلوت دوستانش به نمایندگی مردم برمی‌گزیند و سپس کرسی ریاست شورای گذار را نیز به نام خویش ثبت می‌کند. اما ماجرا تا به همین جا پایان نمی‌پذیرد و تا زمانی که او بر تخت اجق وجق سلطنت بنشیند، چنین ماجرای موهومی دوام خواهد آورد.

با همین رویکرد خودخواهانه است که او خود را از پیش به شاهی مردم انتخاب کرده است. البته شاهان پیشین نیز چنین می‌کردند و باوری را بین عوام‌الناس تبلیغ می‌کردند که گویا مردوک، اهورامزدا، الله یا امام زمان ایشان را به رهبری و پادشاهی برگزیده است. چنین گزینش موهومی شرایطی را پیش می‌آورد تا خود را در مقابل اراده و خواست تودهی مردم مسؤول نبینند. در واقع معنایی در واژه‌ی شاه پنهان است که هر پادشاهی طبق آن می‌تواند به هر عمل شایست یا ناشایستی روی بیاورد؛ بدون آن‌که خود را در‌جایی مسئول ببیند. در عرف سیاست بین‌الملل نیز از واژه‌ی شاه چنین تأویل قلدرانه‌ای به دست می‌دهند. بی‌دلیل نیست که پهلوی دوم در ادبیات سیاسی جهان به لفظ "شاه" شهرت یافته بود. لفظی که در گستره‌ی جهانی به سادگی از شخصیت دیکتاتورمآبانه‌ی او در کشتار مردم عادی جامعه پرده برمی‌داشت.

شاه ایران برای آن به راهکارهای اعدام، سرکوب و زندان کنشگران سیاسی روی می‌آورد که از ایشان می‌ترسید. او دموکراسی امروزی را مانعی بزرگ در سر راه دوام و بقای حکومتش می‌دید. اکنون نیز رضا پهلوی توهمی از همان شاه را در ذهن خویش می‌پروراند تا شاید روزی و روزگاری همانند او عمل کند. نوعی از روانپریشی خودبزرگ بینی که پدرش نیز به آسیب‌های حاد آن گرفتار گردید و تا آخر عمر واقعیت‌های جهانی را در جایی از باور خویش به حساب نیاورد. رضا پهلوی بدون شک می‌خواهد انتقام طرد و حذف همیشگی پدرش را از توده‌های مردم عادی بگیرد تا شاید بتواند ضمن آن به فساد ذاتی حکومت هزار فامیل شاه سرپوش بگذارد. بی‌دلیل نیست که هواداران او، از توده‌های انقلابی سال ۵۷ به عنوان نیروهای فتنه‌گر یاد می‌کنند. پیداست که واژه‌ی فتنه‌گر را در همین راه از هواداران خامنه‌ای و خمینی آموخته‌اند تا در همسویی خویش با ایشان چیزی کم نگذارند.

در سال‌های گذشته افراد زیادی از نزدیکان رضا پهلوی از او بریده‌اند. برخی از همین نزدیکان به موضوعی اشاره می‌نمایند که او دلارهای اهدایی دولت‌های خارجی را در راه خواست شخصی‌اش هزینه می‌کند. تا آن‌جا که راضی نمی‌شود که خرده‌ریز همین دلارها را هم به همان نزدیکان یاد شده بسپارد. پس شاه‌بازی و شاه‌بارگی با نفس دلار گرفتن از بیگانگان پیوند می‌خورد. اکنون هم کسانی از همین حلقه‌ی سیاسی به تظاهرات گروه‌های معترض یورش می‌برند تا در بین ایشان شعار "جاوید شاه، جاوید شاه" سر بدهند. رفتاری که هنجارهای شاهپرستانه‌ی رمضان یخی و شعبان بی‌مخ را در ذهن انسان تداعی می‌کند. پیداست که آنان با کمال پررویی و وقاحت می‌خواهند تظاهرات سازمان یافته‌ی صنفی یا سیاسی مردم را به نام خویش به ثبت برسانند. ولی چنین شعار عوامانه‌ای، بر‌نهادهای روشن برای شعار "حزب فقط حزب‌الله" یا "بحث پس از مرگ شاه" زمان انقلاب ۵۷ قرار می‌گیرد که هواداران خمینی ضمن پناه گرفتن در آن، هر جمع متشکلی را از هم می‌پاشیدند.

در واقع مدافعان پر‌مزد و مواجب او از پیش رضا پهلوی را به شاهی برگزیده‌اند و در این گزینش خودمانی مردم را هم در جایی به حساب نمی‌آورند. آنان در این راه حتا به تظاهرِ خمینی هم برای برگزاری رفراندوم و انتخاب مجلس خبرگان نیاز ندارند. گویا شاه‌پرستی تکلیفی است الهی یا "ملی" که لابد همه بدون استثنا باید بر چند و چون فلاکت‌بار آن گردن بگذارند. چنان‌که از سر کینه نسبت به مخالفان سیاسی خویش فریاد برمی‌آورند: مرگ بر سه فاسد / ملا، چپی، مجاهد. مبتکران چنین شعار فاشیست‌مآبانه‌ای به گونه‌ای روشن و گویا واژه‌ی فاسد را از هواداران خمینی و خامنه‌ای وام گرفته‌اند تا ملا و چپی و مجاهد را نمونه‌ای از همان مفسدان دادگاه‌های جمهوری اسلامی به حساب بیاورند که اعدام ایشان را واجب می‌پندارند. حکم اعدام همین دادگاه‌ها نیز راهکاری سیاسی پیش پای رضا پهلوی می‌گذارد تا او نیز همانند خمینی بخواهد همه‌ی آحاد مردم را به جوخه‌هایی از اعدام بسپارد. گویا با همین ترفند سیاسی خواهد توانست فساد را در گستره‌ی زمین برچیند. همان حقه‌ای که محسنی اژه‌ای نیز به برآوردن سیاسی آن پای می‌فشارد.

رضا پهلوی بر خلاف عرفی حقوقی و سیاسی یک تنه بار شورای گذار را بر دوش می‌گیرد. کاری که بیش از همه به کودتا شباهت دارد. گفتنی است در زبان فارسی معاصر واژه‌ی شورا را بر جایگاهی از همان انجمن و کانون می‌نشانند. انجمن و کانونی که همانند سندیکا، اهداف صنفی اعضای خود را نمایندگی می‌کند. در حالی که معنا و مفهوم اصلی شورا قصدی غیر از این را پیش روی مخاطب و شنونده می‌گذارد. در واقع شوراها به قصد مشورت پا می‌گیرند، بدون این‌که کاری اجرایی به ایشان احاله گردد. اما در ایران امروزی کارهای اجرایی سازمان و اداره را هم به پای همین شوراها می‌نویسند. حتا کار شوراها تا آن‌جا پیش رفته است که در ایران وظیفه‌ی قانونگذاری را نیز به عهده می‌گیرند. همان موضوعی که در ساختار مجلس شورا یا شوراهای ده، شهر و استان هم نمونه‌هایی از آن را به کار می‌گیرند.

اما در داخل کشور تنها شورایی برای گذار سیاسی مشروعیت می‌پذیرد که چنین مشروعیتی را از مبارزه‌ی همگانی و جاری توده‌های مردم به دست آورده باشد. پیداست که حضور زندانیان سیاسی، کانون‌های صنفی و یا سازمان‌ها و احزاب مخالف جمهوری اسلامی در درون جنبش همگانی مردم به موجودیت سیاسی آن مشروعیت می‌بخشد. آن‌وقت سخن و خواست شورای گذار می‌تواند اراده‌ی همه‌ی توده‌های نود میلیونی کشور را در بطن خویش به نمایش بگذارد. برای اعتمادسازی مردمی شورای متکثر گذار، هرگز نمی‌توان راهی غیر از این را برگزید. تحمیل عقیده‌ی گروهی کوچک به اکثریتی بزرگ، همان راهی است که شاه و خمینی نیز آن را برگزیدند و در برآوردن آن همواره ناکام ماندند. پدیده‌ای که در نهایت رویگردانی مردم از شاه و خمینی را در پی داشت. چون هر دو ضمن همپوشانی سیاسی یکدیگر، توده‌های مردم را از مشارکت عملی در ساختار حکومت پس می‌زدند تا خودشان را به عنوان نخبه و خبره‌ی سیاسی بر جای همین مردم بنشانند.