عصر نو
www.asre-nou.net

کوه جادو و داووس: از آسایشگاه مدرن تا صحنهٔ سیاست جهانی


Wed 21 01 2026

اسد سیف

new/asad-seif06.jpg
رمان «کوه جادو» (۱۹۲۴) اثر توماس مان، یکی از ژرف‌ترین بازنمایی‌های ادبی از بحران تمدن اروپای پیش از جنگ جهانی اول است. محل وقوع رمان ــ آسایشگاهی در داووس سوئیس ــ نه صرفاً یک مکان جغرافیایی، بلکه فضایی نمادین است: جایی معلق میان زندگی و مرگ، سلامت و بیماری، عمل و تأمل. یک قرن بعد، همین داووس به محل برگزاری نشست سالانهٔ مجمع جهانی اقتصاد بدل شده است؛ جایی که نخبگان سیاسی و اقتصادی جهان دربارهٔ سرنوشت سیاره، سرمایه‌داری، جنگ و صلح به گفت‌وگو می‌نشینند. این هم‌نامی تصادفی نیست و امکان یک خوانش تطبیقی و انتقادی را فراهم می‌کند. آیا می‌توان بین «داووسِ کوه جادو» با «داووسِ معاصر» رابطه‌ای برقرار کرد.

داووس به‌مثابه فضای تعلیق و خروج از زمان تاریخی

در کوه جادو، داووس مکانی است کوهستانی که در آن زمان کیفیتی غیرعادی می‌یابد. بیماران آسایشگاه از ریتم عادی زندگی اجتماعی و اقتصادی جدا شده‌اند. پنداری بیرون از زمان تاریخی زندگی می‌کنند. زمان در این‌جا کش می‌آید، تکرار می‌شود، و کیفیتی ذهنی می‌یابد. بیماران ریوی در داووس میان پنج وعده غذای روزانه، دراز می‌کشند، گفت‌وگو می‌کنند، عشق می‌ورزند و می‌اندیشند. «سه هفته» به «هفت سال» بدل می‌شود و پیشرفت خطی زمان جای خود را به تکرار، تأمل و تعلیق می‌دهد. این خروج از زمان تاریخی، شرط امکان گفت‌وگوهای فلسفی، ایدئولوژیک و هستی‌شناختی رمان است. در این کتاب ابهام فرمان می‌راند و شخصیت‌ها فاقد تحرک و یا مقاومت در برابر اخلاق زمانه هستند.

نشست داووس نیز واجد ساختاری مشابه است. رهبران جهان برای چند روز از میدان‌های واقعی بحران ــ جنگ‌ها، فقر، نابرابری و ویرانی زیست‌محیطی ــ فاصله می‌گیرند و با خروج موقت از از زندگی روزمرهٔ جهان، وارد فضایی می‌شوند که زمان در آن فشرده و معلق است. تصمیم‌ها نه الزاماً اتخاذ، بلکه به آینده موکول می‌شوند. کار جهان در این‌جا در قالب «گفت‌وگو» به تعویق می‌افتد، نه در قالب کنش فوری. داووس به «تعلیق‌گاه سیاست جهانی» بدل می‌شود.

نخبه‌گرایی: بیماران ممتاز و نخبگان جهانی

بیماران آسایشگاه توماس مان عموماً از طبقات بالای جامعه‌اند. آنان از رنج زیست روزمرهٔ توده‌ها فاصله دارند و بیماری‌شان، paradoxal، به نوعی امتیاز فرهنگی بدل شده است: فرصتی برای اندیشیدن، گفت‌وگو و زیستن در سطحی «والاتر».

در داووس معاصر نیز با تجمع نخبگان سیاسی، مالی و تکنوکراتیک روبه‌رو هستیم. اینان غالباً همان کسانی‌اند که تصمیم‌هایشان پیامدهای گسترده برای جهان دارد، اما خود کمترین آسیب مستقیم را از این پیامدها می‌بینند. همان‌گونه که بیماری در کوه جادو هم رنج است و هم امتیاز، «بحران جهانی» در داووس نیز اغلب به سرمایه‌ای گفتمانی بدل می‌شود.

گفت‌وگو به‌جای کنش: مناظره‌های بی‌پایان

یکی از محورهای مرکزی کوه جادو، مناظره‌های ایدئولوژیک میان انسان‌گرایی لیبرال و اقتدارگرایی رادیکال است. این گفت‌وگوها عمیق، پیچیده و بی‌نتیجه‌اند. رمان آگاهانه از داوری نهایی پرهیز می‌کند و کنش سیاسی واقعی را به تعویق می‌اندازد. سراسر رمان غرق این اندیشه هیجان‌انگیز است که آیا جسم و روان هم‌پیمان هستند یا نه. این‌که روح حق دارد در برابر جسم به شورش برخیزد یا نه؟ همه در بحث‌هایی پُرشور و پُرکشش حضور دارند. همه شاهد جنگ بین دو نظرند، بین دو بیمار: ستمبرینی، (نویسنده ایتالیایی، اومانیست لیبرال) و ناپتا، (مسیحی دشمن لیبرالیسم، یک تروریست اندیشه‌های سیاسی). و در این میان حضور هانس کاستورپ که بر حسب اتفاق، حضور سه‌هفته‌ای او در این‌جا به هفت سال می‌کشد و شاهد بی‌قرار بحث‌هاست.

نشست‌های داووس نیز مملو از پانل‌ها، میزگردها و بیانیه‌هاست. زبان غالب، زبانی تکنوکراتیک، محتاط و مصالحه‌جوست. رادیکالیسم ساختارشکن جایی در این فضا ندارد. سیاست در این‌جا بیشتر به «گفتار» فروکاسته می‌شود تا «عمل».

بیماری به‌مثابه استعارهٔ تمدن

در رمان توماس مان، سل تنها یک بیماری جسمانی نیست؛ نشانه‌ای است از فرسودگی، انحطاط و بحران تمدن بورژوایی اروپای پیش از جنگ. آسایشگاه مکانی است که بیمار نسبت به این بیماری تمدنی در آن به آگاهی می‌رسد، اما درمان نمی‌شود.

در داووس امروز نیز زبان پزشکی حضوری پررنگ دارد: بحران اقلیمی، بحران دموکراسی، بحران سرمایه‌داری و جنگی که دارد جهان را می‌بلعد. سخن از «درمان»، «تاب‌آوری» و «اصلاح» است، نه گسست یا دگرگونی بنیادین. تمدن بیمار دربارهٔ بیماری خود سخن می‌گوید، بی‌آنکه ریسک درمان رادیکال را بپذیرد.

هانس کاستورپ و سرنوشت کنشگر

هانس کاستورپ، قهرمان رمان، شخصیتی است که میان تماشاگر بودن و کنشگری معلق می‌ماند. او که به‌طور تصادفی وارد داووس می‌شود، می‌آموزد، می‌اندیشد، اما عمل نمی‌کند. تنها جنگ جهانی اول است که او را ناگهان به متن تاریخ پرتاب می‌کند.

این سرنوشت را می‌توان تمثیلی از داووس نیز دانست. تاریخ اغلب نه از دل اجماع‌های داووس، بلکه از بیرون، از دل بحران‌ها و فروپاشی‌ها، خود را تحمیل می‌کند. در این‌جا کسانی اغلب آگاه، مطلع، و منتقد به بحث و گفت‌وگو در باره بحران و جنگ و فروپاشی می‌نشینند، بی‌آن‌که به نتیجه‌ای برای عمل دست یابند. آنان هر کنشی را به آینده موکول می‌کنند.

همان‌گونه که کوه جادو با جنگ پایان می‌یابد، داووس نیز شاید نه با توافق، بلکه با شکست نظم موجود از معنا تهی شود. این نظر امسال با حضور جنجالی ترامپ در آن می‌تواند بی‌معناتر گردد.

در پایان، شاید بتوان گفت داووسِ توماس مان پیش‌نمونه‌ای ادبی از داووسِ معاصر است: فضایی کوهستانی، نخبه‌محور و معلق که در آن بحران‌های تمدنی بیش از آنکه حل شوند، تفسیر می‌شوند. کوه جادو به ما می‌آموزد که تعلیق بیش از حد میان تأمل و کنش، خود می‌تواند شکلی از انفعال تاریخی باشد. پرسش اساسی امروز نیز همان است: آیا داووسِ جهانی می‌تواند از آسایشگاه بیرون بیاید، یا سرنوشتش آن است که همچنان، تا زمانی که تاریخ، بی‌اعتنا به گفت‌وگوها، وارد عمل شود، دربارهٔ بیماری جهان سخن بگوید،؟