عصر نو
www.asre-nou.net

آنیا فریس

دکترین مونرو چیست که نیمی از جهان درباره‌اش سخن می‌گوید؟


Fri 9 01 2026



دولت ایالات متحده مسیر کنونی سیاست خارجی خود را با استناد به یک دستورالعمل ۲۰۰ ساله توجیه می‌کند. اما اساساً این دستورالعمل چیست؟

در پایان سال ۲۰۲۵، ایالات متحدهٔ آمریکا «راهبرد امنیت ملی» خود را منتشر کرد. دولت آمریکا به‌طور سنتی در این سند مشخص می‌کند که در آینده در حوزه‌های سیاست خارجی و امنیتی چگونه رفتار خواهد کرد. یکی از موتیف‌های تکرارشونده در سند دولت ترامپ، رجوع به آنچه «دکترین مونرو» نامیده می‌شود، است؛ دستورالعملی که در ۲ دسامبر ۱۸۲۳ از سوی رئیس‌جمهور وقت آمریکا، جیمز مونرو، در یک سخنرانی اصولی اعلام شد و در آن، پیش از هر چیز، مسئلهٔ تعیین و مرزبندی حوزهٔ منافع آمریکا در برابر نفوذهای اروپایی مطرح بود.

زمانی که جیمز مونرو در سال ۱۸۲۳ سخنرانی سرنوشت‌ساز خود را ایراد می‌کند —سخنرانی‌ای که اندیشه‌های محوری آن تازه بعدها به نام او نام‌گذاری می‌شود—ایالات متحده هنوز کشوری نسبتاً جوان است. تنها ۴۰ سال از پایان جنگ استقلال علیه بریتانیا گذشته و آخرین درگیری نظامی میان آمریکا و بریتانیا در خاک این قاره تازه در سال ۱۸۱۵ به پایان رسیده است. همان سالی که در اروپا دوران جنگ‌های ناپلئونی خاتمه می‌یابد، موازنه‌های قدرت در «دنیای قدیم» در کنگرهٔ وین از نو سامان می‌گیرد و در آمریکای لاتین، شماری از کشورها یا استقلال خود را از اسپانیا و پرتغال به دست آورده‌اند یا در آستانهٔ دستیابی به آن هستند. امپراتوری تزاری روسیه چشم به آلاسکا دوخته و از آنجا به سوی جنوب، در امتداد ساحل اقیانوس آرام، گسترش می‌یابد. سپیده‌دم عصر امپریالیسم در حال پدیدار شدن است.

در سال ۱۸۲۳، ایالات متحده بیش از هر چیز دغدغهٔ حفظ حاکمیت خود را دارد، اما در عین حال به گسترش سرزمین خود نیز می‌اندیشد. بخش‌های وسیعی از قارهٔ آمریکای شمالی هنوز جزو این اتحادیهٔ رو به رشدِ ایالاتی نیستند.

پنج نکتهٔ اساسی دکترین مونرو:

دو حوزهٔ سیاسی وجود دارد: دنیای قدیم — و دنیای جدید، یعنی کل قارهٔ دوگانهٔ آمریکا، که ایالات متحده در آن به دنبال ایفای نقش رهبری است.

ایالات متحده علاقه‌ای به مداخله در منازعات اروپایی ندارد.

اما اگر برعکس، یک قدرت اروپایی در «نیمکرهٔ آمریکایی» مداخله کند، ایالات متحده «آن را خطری برای صلح و امنیت خود تلقی خواهد کرد». این بند هم به دخالت‌های سیاسی اشاره دارد و هم، به‌ویژه، به گسترش یا آغاز مجدد استعمار اروپاییان در آنچه «دنیای جدید» خوانده می‌شود.

اروپاییان باید استقلال دولت‌های جوان آمریکای شمالی و جنوبی را محترم بشمارند.

در مقابل، ایالات متحده تداوم استعمارهای موجود را به رسمیت می‌شناسد.

به‌ویژه نکتهٔ آخر برای بحث کنونی دربارهٔ گرینلند جالب توجه است؛ سرزمینی که رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، بنا به گفتهٔ خود و به دلایل امنیتی، خواستار واگذاری آن از سوی دانمارک به ایالات متحده شده است. زیرا خواست کنونی او در واقع با یکی از گزاره‌های مهم همین دکترین در تناقض قرار می‌گیرد.

به نقل از نشریه بین‌المللی GEO