و.ای.کورنیلوف
آهنگساز واقعاً شوروی
به مناسبت پنجاهمین سالگرد درگذشت دمیتری دمیترییویچ شوستاکُویچ
ترجمه. رحیم کاکایی
Thu 8 01 2026

و. ای. کورنیلوف رئیس شاخه یاروسلاول دانشمندان روسی با گرایش سوسیالیستی، دارنده جایزه مسابقات هنرهای مردمی سراسر اتحاد شوروی و تمامی روسیه
به مناسبت پنجاهمین سالگرد درگذشت دمیتری دمیترییویچ شوستاکُویچ
نهم آگوست ۲۰۲۵، پنجاهمین سالگرد درگذشت آهنگساز برجسته شوروی ، د. د. شوستاکوویچ، بود. وی که یکی از بزرگترین آهنگسازان سده بیست بود، ۱۵ سمفونی و ۱۵ کوارتت، شش کنسرت، دو اپرا، اپرت، سه باله، آثار موسیقی مجلسی متعدد و همچنین موسیقی برای فیلمها و تولیدات تئاتری نوشت. او آهنگسازی است که بیشترین اجرا را در روسیه معاصر و خارج از کشور داشته است. با تجزیه و تحلیل دقیق محتوای مقالات مربوط به زندگی او در دهههای اخیر، متوجه میشویم که برخی از فعالان موسیقی، که تسلیم موجی از ضد شوروی شدهاند، تلاش دارند ثابت کنند که او ظاهراً از ایدئولوژی کمونیستی متنفر بوده و نگرش منفی خاصی نسبت به استالین و اطرافیانش داشته است. عناوین مربوطه نسبت به شوستاکوویچ در نشریات چنین هستند: "تراژدی شوستاکوویچ: چگونه این آهنگساز از حکومت شوروی عذاب کشید(1) ؛ « چگونه نویسندهی اثر درخشان «سمفونی لنینگراد» استالین را فریب داد» (2) و غیره. میزان نادرستی این ادعا را میتوان با نقاط عطف اصلی زندگی قابل توجه و آموزندهی او برای شهروندان کشورمان نشان داد.
د.د. شوستاکوویچ در خانوادهای متولد شد که به ارزشهای انقلابی احترام میگذاشتند. پدربزرگ دیمیتری دیمیتریویچ، بولیسلاو شوستاکوویچ، یک انقلابی لهستانی بود که مقامات تزاری او را به «پناه دادن به جنایتکار دولتی یاروسلاو دومبروسکی، که به کار شاقه محکوم شده بود، و تهیه اسناد جعلی برای او» متهم کردند. ب. شوستاکوویچ فرار دومبروسکی را از زندان موقت و ترانزیت مسکو سازماندهی کرد و این چهره برجسته جنبش انقلابی لهستان را در آپارتمان واروارا کالیستووا پنهان کرد. دومبروسکی پس از به دست آوردن اسناد جعلی، موفق به فرار به سن پترزبورگ و از آنجا به خارج از کشور شد. ب. شوستاکوویچ تنها در آمادهسازی فرار دومبروسکی نقش نداشت: در اواخر سال ۱۸۶۴، او احتمال فرار دومبروسکی از تبعید سیبری را با اولگا سوکراتوونا، همسر ن.گ. چرنیشفسکی، در میان گذاشت (3) . تصادفی نیست که نخستین تلاشهای شوستاکوویچ جوان برای آهنگسازی «سرود آزادی» (1917) و «مارش عزا به یاد قربانیان انقلاب» (1919) بود. مضامین آهنگهای انقلابی قدیمی روسیه در آثار پخته او، مانند «استپان رازین» به گوش میرسد. د. د. شوستاکوویچ به یاد میآورد که: «در سن 13 سالگی، پس از فارغالتحصیلی از مدرسه موسیقی در تابستان 1919، با مشاهده تلاشهای مداوم من برای آهنگسازی، مرا نزد "آ.ک. گلازونوف" بردند». این دیدار در آپارتمان آهنگساز در خیابان کازانسکایا 8/10 (خیابان پلخانوف کنونی) انجام شد. به گفته او، او مردی تنومند و خسته با چشمانی غمگین را دید که با صدایی آرام صحبت میکرد و به نظر میرسید مهربانی از او ساطع میشود. این امر به نوازنده جوان کمک کرد تا با آرامش و تمرکز بنوازد. د. د. شوستاکوویچ چهار دهه بعد در "زندگینامه خود" نوشت: "گلازونوف گفت که لازم است روی قطعه موسیقی و سرایش کار کرد. نظر معتبر گلازونوف والدینم را متقاعد کرد که علاوه بر پیانو، آهنگسازی را نیز به من آموزش دهند. او به من توصیه کرد که وارد هنرستان شوم". وی وارد هنرستان پتروگراد شد که در آن زمان توسط آ.ک.. گلازونوف، چهره برجسته موسیقی کلاسیک روسیه و هنرمند مردمی جمهوری فدراتیو سوسیالیستی روسیه شوروی ، رهبری میشد. او یکی از معدود اساتید موسیقی سن پترزبورگ پیش از انقلاب بود که نگرش مثبتی نسبت به انقلاب اکتبر داشت. او که قهرمان واقعی هنر خود بود، در سالهای سخت جنگ داخلی و ویرانیهای پس از جنگ، با حمایت ماکسیسم گورکی، که درگیر تلاشهایی برای مبارزه با قحطی در پتروگراد بود، برای با استعدادترین دانشجویان کمک هزینه و جیره غذایی تأمین میکرد. آ.ک.. گلازونوف همچنین به آن دسته از دانشجویان، از جمله شوستاکوویچ جوان، که موسیقی او را به دلیل "مدرنیسم" آن قبول نداشت، کمک کرد.
در طول آن سالها، دیمیتری شوستاکوویچ به دنبال یافتن سبک موسیقی ویژه خود، متمایز از سنت آکادمیک، بود. او به انجمن موسیقی معاصر ، برجستهترین انجمن موسیقی در میان جوانان، پیوست. این سازمان نوعی" پرولتکولت" (فرهنگ پرولتری. موسسه هنری آزمایشی شوروی بود که در پیوند با انقلاب روسیه در سال 1917 بوجود آمد. این سازمان، فدراسیونی از جوامع فرهنگی محلی و هنرمندان آوانگارد، برجسته ترین در جهان بود. مترجم ر. ک.) ، تنها در حوزه موسیقی بود. هواداران "پرولتکولت" به طرز مشهوری آثار پوشکین، لرمونتوف، فت، تورگنیف و دیگر آثار کلاسیک ادبیات روسیه را بر این اساس که آنها ارزشهای اشرافی بیگانه با ادبیات پرولتاریا را موعظه میکردند، رد میکردند. در آن زمان و. مایاکوفسکی ، در سالنامه شعر "کوبو- فوتوریستی" "سیلی به صورت سلیقه عمومی"، لزوم "بیرون انداختن تولستوی، داستایوفسکی و پوشکین از کشتی بخار مدرنیته" که به معنای رد سنتهای ادبی و پدیدههای فرهنگی منسوخ به نفع اشکال جدید و آوانگارد هنر بود را اعلام کرد. بنحویکه، هواداران موسیقی سازی و آوازی آوانگارد نوپای شوروی، سبک موسیقی و سبک آهنگسازان روسی پیش از انقلاب را منسوخ میدانستند. اثر پایان نامه شوستاکوویچ ، سمفونی اول، با تحسین فراوان در لنینگراد اجرا شد و توجه رهبران ارکستر برجسته از اروپا و ایالات متحده آمریکا را به خود جلب کرد. شوستاکوویچ ۱۹ ساله بلافاصله در صحنه آهنگسازی روسیه شوروی به جایگاه اصلی خود رسید.
تا میانه های دهه ۱۹۳۰، آثار د. د. شوستاکوویچ در بستر موسیقی آوانگارد توسعه یافت. سبک آوانگارد کاملترین بیان خود را در اپرای «لیدی مکبث از متسنسک» (۱۹۳۴) اثر شوستاکوویچ یافت، که بر اساس داستانی از نویسنده برجسته روسی پیش از انقلاب، ان. لسکوف، ساخته شده بود، هرچند که با روحیهای تحقیرآمیز نسبت به ارزشهای خانوادگی که در سالهای اولیه حکومت شوروی رواج داشت، بازنویسی شده بود. ، شخصیت اصلی نویسنده در داستان ، اکاترینا ایزمایلووا- جنایتکار مادرزادی است که پی در پی شوهر و سپس خانوادهاش را میکشد تا از دخالت آنها در شهوترانیاش جلوگیری کند. در لیبرتوی اپرا توسط د. شوستاکوویچ و ای. پریس، او با روح «تراژدی یک زن مظلوم در روسیه تزاری» به تصویر کشیده می شود. رفتار او به عنوان شکلی از اعتراض ناامیدانه علیه زندگی خانوادگی خفقانآور در محیطی تجاری توصیف شده است. «به داستان روزمرهی لسکوف معنایی داده شده که در واقع وجود ندارد». غیبت فئودور لیامین، جوان بیگناه به قتل رسیده و مادر رنجکشیدهاش در لیبرتو، وضعیت او (نوشتهی ای. ایزمایلووا – و. ک.) را ناامیدکنندهتر از داستان میکند» (4) . یادآوری می کنیم که چنین تفسیر عجیبی از اعمال شخصیت اصلی، یادآور پیشگفتار داستان ن. لسکوف است که در سال ۱۹۳۰ بازنشر شد. در این پیشگفتار از «اعتراض ناامیدانهی یک شخصیت قوی زنانه علیه زندان خفهی یک خانهی تجاری روسی» سخن رفته است»(5) . لازم به ذکر است که در دههی نخست پس از انقلاب اکتبر، با توجه به ایده ساختن جهانی نو، در اتحاد جماهیر شوروی این باور وجود داشت که خانوادهی سنتی باید با «اتحاد آزاد افراد آزاد» جایگزین شود. «اخلاق جدید خانواده» بر اساس اصول اولویت دادن به آزادی های جنسی فردی بر پیوندهای خانوادگی، انتخاب آزادانه باروری (حق زن برای سقط جنین) و غیره ساخته شد.
با این حال، نه خودِ شوستاکوویچ و نه رهبری موسیقی آن زمان کشور، این نکته را در نظر نگرفتند که در آغاز سالهای دهه ۱۹۳۰، رهبری حزب، به رهبری استالین، سیاست خود را در مورد ارزشهای خانوادگی و ارزشهای فرهنگی (تئاتر، موسیقی، داستان) به طور اساسی تغییر داده بود. محور اصلی ایدئولوژیک سیاست خانوادگی استالین، تقویت نهادی خانواده، بازگشت به ارزشهای سنتی خانواده و هنجارهای رفتار زناشویی بود. در نتیجه، لیبرتوی اپرا کاملاً با سیاست تغییر یافته حزب در مورد تشکیل خانواده شوروی مغایرت داشت. این، اولاً. دوم اینکه ، حزب بلشویک در همان سالها سیاست احترام به دستاوردهای فرهنگ پیش از انقلاب، از جمله آثار کلاسیک اپرایی که توسط آهنگسازان برجسته آن - گلینکا، چایکوفسکی، ریمسکی-کورساکف، بورودین و موسورگسکی - تجسم یافته بود را اتخاذ کرده بود. از این رو، پس از دیدن این اپرا دربالشوی تئاتر توسط رهبری کشور، به ریاست استالین، تقریباً یک هفته بعد، سرمقالهای با عنوان «آشفتگی به جای موسیقی» در روزنامه پراودا (۲۸ ژانویه ۱۹۳۶)، ارگان چاپی مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی (بلشویکها)، منتشر شد.در آن مقاله اشاره شده بود که: «روی صحنه، آواز جایگزین فریاد شده است. اگر آهنگساز به طور اتفاقی به یک ملودی ساده و قابل فهم برخورد کند، بلافاصله، گویی از چنین فاجعهای ترسیده باشد، در اعماق هرج و مرج موسیقایی فرو می رود، که در جاهایی تبدیل به صدای ناهنجار می شود. بیانی که شنونده خواستار آن است با ریتمی جنون آمیز و آشفته جایگزین میشود. موسیقی با صداهایی مانند کواک، هورا، پاف و نفس نفس زدن، صحنههای عاشقانه را تا حد امکان طبیعی به تصویر میکشد. و "عشق" در سرتاسر اپرا به مبتذل ترین شکل لکه دار می شود. یک تخت دو نفره تجاری جایگاه مرکزی در طراحی را اشغال میکند... خطر چنین جریانی در موسیقی شوروی واضح است. هیولایی چپگرا در اپرا از همان منبع هیولایی چپگرا در نقاشی، شعر، آموزش و پرورش، علم ناشی میشود... به نظر میرسید که آن عمداً موسیقی خود را رمزگذاری کرده و تمام صداهای موجود در آن را با هم مخلوط کرده است تا موسیقیاش فقط به زیباییشناسان فرمالیست برسد که سلیقه سالم خود را از دست داده بودند. او الزامات فرهنگ شوروی برای طرد خشونت و وحشیگری از هر گوشه زندگی شوروی را نادیده گرفته است. برخی از منتقدان این تجلیل از شهوت تجاری را طنز مینامند. در اینجا نمیتوان از طنز صحبت کرد. نویسنده با تمام ابزارهای بیان موسیقی و دراماتیک تلاش میکند تا همدردی عموم را برای آرمانها و اعمال زشت و مبتذل تاجر کاترینا ایزمایلووا جلب کند. اتفاقاً آهنگساز بزرگ شوروی، س. س. پروکوفیف ، "امواج شهوت" را در موسیقی شوستاکوویچ درک کرد. مطبوعات آمریکایی آن زمان، اپرای «لیدی مکبث منطقه متسنسک» را «پورنوفونی» نامیدند« (6). از نظر روانشناسی، میتوان حال د.د. شوستاکوویچ را پس از چنین انتقاد تندی درک کرد، در حالی که همین دیروز شاهد رژه پیروزمندانه اپرای خود در داخل و خارج از کشور بود. با این حال، به سختی میتوان با آن دسته از موسیقیشناسانی که معتقدند این مقاله توهینآمیز بوده و اپرا مورد "سرزنش بیادبانه، بیتعارف و بیادبانهای" قرار گرفته، موافق بود. اینکه "مردی آسیبپذیر، شکننده و بسیار تأثیرپذیر (د.د. شوستاکوویچ - و.ک.) از نفوذ بیادبانه فرامین حزبی به آزمایشگاه خلاقیت خود شوکه شده است." برعکس، ما معتقدیم که مقاله انتقادی، استعداد آهنگساز را به رسمیت شناخته و کاستیهای اپرا، همانطور که اشاره شد، مربوط به فاصله گرفتن آن از اصول موسیقی کلاسیک سازی و آوازی بوده است. این واقعیت که دولت در نهایت برای استعداد آهنگسازی د.د. شوستاکوویچ ارزش زیادی قائل بود... شوستاکوویچ با این واقعیت که در سال ۱۹۴۱ جایزه درجه یک استالین به او اعطا شد و در مجموع پنج جایزه استالین به او اعطا شد، مشهود است . تقریباً 20 سال بعد، در سال 1955، آهنگساز به کار خود بازگشت و نسخه دوم جدیدی با عنوان "کاترینا ایزمایلووا" منتشر شد. نویسنده مقاله "جنایت و تطهیر کاترینا" ای. کلیوچنیکووا با طعنه خاطرنشان میکند: "آهنگساز، استادی که در اوج خود بود، کسی که در آن زمان سمفونی سیزدهم "بابی یار" را نوشت و ناگهان اثر مورد علاقه خود را برای جلب رضایت مقامات یا شخص دیگری بازنویسی میکند؟ اما چه کسی؟ از این گذشته، آزارگر اصلی او (منظور استالین) -در زمان شروع کار بر روی نسخه جدید قبلاً مرده بود ... " در عین حال، با نقض نیت خود: اثبات نامشروع بودن انتقاد از نسخه اول لیبرتوی اپرا، خاطرنشان میکند که د.د. شوستاکوویچ لیبرتو و بخشی از موسیقی را کاملاً از نو ساخت و «هیچ اثری از شهوانیت قبلی در اثر باقی نماند». همانطور که او اشاره میکند، بخش سمفونیک، که در آن اشتیاق نفسانی ای. ایزمایلووا با نهایت دقت منتقل شده بود، توسط آهنگساز حذف شد (نه صرفاً حذف، بلکه یک بار برای همیشه دوباره سر جایش قرار گرفت). اپرای حاصل «کلاسیک و حتی بهتر» بود. خلاصه اینکه، استاد بزرگ، نه از سر خشنود کردن مقامات، بلکه با تعمق در ارزیابی استالین از اپرایش در طول دو دهه، در نهایت به این نتیجه رسید که استالین بالاخره حق داشته است.
شایان ذکر است که ارزیابیهای بحثبرانگیز از اپرای «لیدی مکبث متسنسک» اثر د. د. شوستاکوویچ همچنان در محافل فرهنگی روسیه جریان دارد. برعکس، تغییرات سیاسی و اقتصادی که در این کشور رخ داد، همراه با پیروزی ایدئولوژی بورژوازی در دهه 1990، به بازگشت این اثر موسیقیایی به صحنه اپرا به شکل اصلی خود کمک کرد و به طرز بیرحمانهای حق چاپ این آهنگساز برجسته را نقض کرد و سلیقههای پیچیده و فاسد زیباییشناسان را برآورده ساخت . بیایید برداشت یکی از تماشاگران را در اجرای «لیدی مکبث متسنسک» در تئاتر مارینسکی سن پترزبورگ بازسازی کنیم: «... از همان لحظات اولیهی آغاز اپرا، بالاخره متوجه شدم که من و شوستاکوویچ نه تنها از سیارات مختلف، بلکه از کهکشانهای متفاوتی هستیم! ارکستر، به رهبری میخائیل سینکویچ، آنقدر برقآسا بود که وقتی در ردیف عقب جایگاه نشسته بودم، گاهی گوشهایم سوت میکشید. و این ارکستر نبود، ایدهی آهنگساز بود. موسیقی برای من آنقدر التقاطی بود که تا پایان اپرا نتوانستم کاملاً با آن کنار بیایم... لیبرتو هیچ قافیهای ندارد، فقط یک مکالمه است، مکالمهی روزمرهی انسانی، که به طرز بسیار آشفتهای با موسیقی تنظیم شده است، و در جاهایی اصلاً موسیقی وجود ندارد... و با این حال، خواندن اثری با چنین التقاطی و پویاییهای متنوع بسیار بسیار دشوار است، بسیار دشوارتر از وردی ملودیک. اشعار آریا (مانند جملهی تکراری «کاترینا به یک مرد نیاز دارد») تماشاگران را تحت تأثیر قرار داده بود. نیمی از پرده اول از خنده خفه شد. کل پرده اول حول محور سکس میچرخید؛ این موضوع از همه طرف به همه جا سرایت کرده بود. وقتی سرگئی برای قرض گرفتن کتاب به کاترینا رفت، صحنهای از رابطه جنسی در سایهای عظیم بر کل سالن نمایش سایه افکند. "خب، من آدم بیادبی نیستم، اما اینجا تئاتر مارینسکی است! اینجا اپراست! من احساس انزجار کردم و میخواستم آنجا را ترک کنم، زیرا انتظار چیزی حتی صریحتر را داشتم... و بعد از اولین تنفس، یک سوم از تماشاگران به سالن نمایش برنگشتند.
بزرگترین شهرت بینالمللی در طول دوران هنریاش، در طول سالهای جنگ نصیب د. د. شوستاکوویچ شد. در پاییز ۱۹۴۱، زادگاهش توسط نازیها محاصره شد. سپس او شروع به نوشتن سمفونی هفتم خود ("لنینگراد") کرد که در مارس ۱۹۴۲ در کویبیشف (سامارای کنونی) به نمایش درآمد، جایی که آهنگساز کار را به پایان رساند. اولین اجرای بینالمللی در ژوئیه همان سال در نیویورک به رهبری آنتونیو توسکانینی، رهبر ارکستر برجسته ایتالیایی، انجام شد و در ماه اوت، سمفونی در لنینگراد محاصره شده به رهبری ک. الیاسبرگ اجرا شد. این سمفونی همزمان از رادیو در بسیاری از کشورهای ائتلاف ضد هیتلر پخش شد. روزنامه شیکاگو سان درباره این کنسرت نوشت: «صداهای نبرد لنینگراد دیروز در گوش جهانیان طنینانداز شد: ارکستر به رهبری توسکانینی سمفونیای را اجرا کرد که هم خشم و هم انتظار پیروزی را ابراز میکرد. «چه شیطانی میتواند مردمی را که قادر به خلق چنین موسیقی هستند، شکست دهد؟» سمفونی «لنینگراد» اثر دی. دی. شوستاکوویچ تا به امروز مشهورترین اثر اوست. با این حال، متأسفانه، این روزها بیشتر از آنکه اجرا شود، از آن نام برده میشود.
پس از جنگ، اتحاد جماهیر شوروی به عنوان بخشی از جنگ سرد، که توسط غرب شعلهور شده بود، متحمل یک سری مبارزات ایدئولوژیک شد. جوهره آنها، قبل از هر چیز، تأثیرگذاری بر ذهن چهرههای فرهنگی و علمی و روشنفکران شوروی به طور کلی، به منظور مقابله با تبلیغات «ارزشهای» غربی بود. به گفته نویسنده مشهور شوروی، ک. سیمونوف، این «دوره سفت کردن پیچهای ایدئولوژیک» بود. «پس از پایان جنگ، رهبری کشور احساس کرد که نه تنها برخی از ژنرالها، بلکه برخی از روشنفکران نیز « اعتماد به نفس پیدا کردند»(7). در 14 آگوست 1946، قطعنامه دفتر مرکزی کمیته مرکزی حزب کمونیست تمام اتحادیه (بلشویکها) در مورد مجلات «زوزدا» و «لنینگراد» صادر شد. در این گزارش اشاره شده بود که مجلات ادبی و هنری «زوزدا» و «لنینگراد» که در لنینگراد منتشر میشدند، کاملاً نامطلوب بودند. اخیراً «زوزدا» در کنار آثار مهم و موفق نویسندگان شوروی، بسیاری از آثار ایدئولوژیک مضر را منتشر کرده بود. در اواسط ژانویه ۱۹۴۸، جلسهای از چهرههای موسیقی شوروی در کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی (بلشویکها) با حضور بیش از ۷۰ آهنگساز، رهبر ارکستر، منتقد موسیقی و موسیقیشناس برگزار شد. سخنرانی اصلی توسط آ. ژدانوف ایراد شد که خاطرنشان کرد: «اپراهای رفیق مرادلی همان کاستیهایی را بازتولید میکنند که زمانی اپرای رفیق شوستاکوویچ، لیدی مکبث از ناحیه متسنسک، را مشخص میکرد». او به یاد آورد: «روی صحنه، آواز جای خود را به فریاد زدن داده است. این نه به دلیل بیاستعدادی آهنگساز است و نه به دلیل ناتوانی او در بیان احساسات ساده و قدرتمند در موسیقی. این موسیقی عمداً «از درون به بیرون» ساخته شده است - به طوری که هیچ چیز شبیه اپرای کلاسیک نیست، هیچ چیز مشترکی با صداهای سمفونیک ، هیچ چیز با زبان موسیقی ساده و قابل فهم ندارد. خطر چنین روندی در موسیقی شوروی روشن است. هیولاهای چپ در اپرا از همان منبع هیولاهای چپ در نقاشی، شعر، آموزش و علم سرچشمه میگیرند. «نوآوری» خرده بورژوایی منجر به گسست از هنر اصیل، علم اصیل و ادبیات اصیل میشود. در کنار آهنگسازان شوروی (مرادلی، پروکوفیف، خاچاتوریان و دیگران)، د. د. شوستاکوویچ به «فرمالیسم بورژوایی»، «انحطاط» و «تحقیر در برابر غرب» متهم شد. قطعنامه کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی (بلشویکها) خاطرنشان کرد: « ویژگیهای بارز چنین موسیقیای عبارتند از انکار اصول اساسی موسیقی کلاسیک، موعظهی آتونالیته، ناهماهنگی است ، ناهماهنگی که ظاهراً بیانگر «پیشرفت» و «نوآوری» در توسعهی فرم موسیقی هستند، رد مبانی اساسی یک اثر موسیقی مانند ملودی، و اشتیاق به ترکیبهای آشفته و عصبی که موسیقی را به ناهنجار و به انباشت آشفتهی صداها تبدیل میکنند».
بدون درک کامل از رابطه بین حزب و کارگران خلاق در آن دوره، ارزیابیهای امروزی از کار آهنگسازان برجسته ممکن است بیاساس و ناخوشایند به نظر برسد. ما انکار نمیکنیم که چنین انتقاداتی زندگی بسیاری از کارگران خلاق را نابود کرده است. از سوی دیگر، فقدان کامل نظارت عمومی بر فعالیتهای کارگران خلاق منجر به تخریب قابل توجه فرهنگ شده است. آهنگسازان امروزی کجا هستند - در سطح شوستاکوویچ، مرادلی، پروکفیف، نوویکوف، خرنیکوف، بلانتر، مکروسوف. و این لیست همچنان ادامه دارد. اتفاقاً، تحقیقات مدرن در زمینه روانشناسی رفتاری نشان میدهد که همه این آتونالیتهها، ناهمخوانیها، ناهماهنگیها و سایر ناهنجاریهای موسیقی تأثیر مخربی بر روان انسان، به ویژه بر روان شکننده جوانان دارد. بنابراین بیدلیل نبود که رهبری شوروی زنگ خطر را به صدا درآورد و این نوع "نوآوری موسیقی" را در فرهنگ عامه ممنوع کرد. تصادفی نیست که در میان هنرمندان معاصر، به طور فزایندهای کسانی هستند که از محدودیتهایی برای سهلانگاری در دنیای خلاق حمایت میکنند. النا اوبرازتسوا، هنرمند مردمی اتحاد جماهیر شوروی و تکنواز تئاتر بولشوی ، در مصاحبهای با هفتهنامه «آرگومنتی آی فکتی» اظهار داشت: « روسیه به سانسور در هنر نیاز دارد. ما در حال حاضر توسط کارگردانان بیاستعدادی که اپرا را خراب میکنند، مورد هجوم قرار گرفتهایم. هر کسی که برای اولین بار به تئاتر بیاید و چنین صحنههای شنیعی را ببیند، دیگر هرگز برنخواهد گشت! چطور میتوانند اپرایی مانند کاری که یوری لیوبیموف با «شاهزاده ایگور» انجام داد را خراب کنند؟ این ختنه محض است! مثل این است که به مجسمه سیستین مدونا سبیل اضافه کنی! آنها اخیراً گزارشی در تلویزیون نشان دادند در مورد اینکه کارگردان ما، چرنیاکوف، نمایش «عروس تزار» اثر ریمسکی-کورساکوف را در خارج از کشور روی صحنه میبرد، جایی که مارفا و دونیاشا با کیفهای مدرسه، مانند دو دختر مدرسهای، از مدرسه به خانه میآیند. این واقعاً وحشتناک است! بنابراین، سانسور کاملاً ضروری است!» در غیر این صورت، هنر روسی خود را نابود خواهیم کرد(8)." منتقد فیلم، س. تیوتیوشکین، اعلام میکند که: "گایدای و ریازانوف با کار خود ثابت کردهاند که استعداد نیاز به مراقبت دارد و باید بنای یادبودی برای سانسور فیلم شوروی ساخته شود(9)." چهرههای فرهنگی بیشتری، با توجه بر این تز که "نمیتوان با هزینه دولت "واکسن فساد و پوسیدگی" ساخت"، از بازگشت کنترل عمومی بر هر اتفاقی که در حوزه فرهنگ معاصر میافتد، حمایت میکنند.
امید آهنگساز برجسته شوروی، د. توخمانوف، نویسنده آهنگهای معروف با لحنی مدنی «روز پیروزی»، «والس خط مقدم» و «نشانی من: اتحاد جماهیر شوروی»، مبنی بر اینکه موج همهچیزخواری و سهلانگاری مطمئناً فروکش خواهد کرد و سپس موسیقی آوازی خوب و سلیقه خوب در بین مخاطبان پدیدار خواهد شد، به حقیقت نپیوست. بیش از 30 سال از زمانی که او نظرات خود را در مقاله «زمان و آواز» بیان کرد، میگذرد. (توخمانوف، د.، خوانندگان پاپ شوروی. مسکو: ایسکوستوو، 1992، صفحه 4) . وضعیت مهارت آهنگسازان، شاعران و اجراکنندگان در روسیه به طور قابل توجهی بدتر شده است. و خود د. توخمانوف در این دوره چیزی معادل آهنگهای میهندوستانه و غنایی ذکر شده در بالا - «آخرین قطار برقی»، «آیا باران گرم میبارد»، «این دنیا چقدر زیباست» و مانند آن - خلق نکرده است. او با شکوه گذشته خود زندگی میکند. از این رو، سانسوری که در دوران شوروی وجود داشت، و او در دوران پرسترویکا آن را محکوم میکرد، برای او و بسیاری دیگر از هنرمندان مفید واقع شد. حداقل، آنها ناچار شدند پاسخگویی بیشتری در برابر نتایج کار خود داشته باشند. در دهه 1950، د. د. شوستاکوویچ به تدریس در کنسرواتوار مسکو بازگشت. بسیاری از آثاری که او در این مدت خلق کرد، سرشار از خوشبینی و نشاط است. نمونه بارز این موسیقی، اپرت "مسکو، چریوموشکی" (1958) است، یک کمدی موزیکال با موضوع روز نقل مکان مسکوییها از آپارتمانهای اشتراکی به آپارتمانهای شخصی. در سال 1957، او سمفونی یازدهم خود، "1905"، را که به اولین انقلاب بورژوایی-دموکراتیک روسیه اختصاص داشت، نوشت. در این اثر سمفونی، او به پدرش ادای احترام کرد، که پس از شرکت در راهپیمایی مسالمتآمیز به سوی تزار در 9 ژانویه، به همراه برخی از شرکتکنندگان در آن رویداد که به تیراندازی گسترده تظاهرکنندگان منجر شد، اعلامیههای نافرمانی از نیکلای دوم را در آپارتمان خود تهیه و چاپ کرد. این آهنگساز برای سمفونی یازدهم خود جایزه لنین را دریافت کرد. در اینجا شایان ذکر است که از عمل بسیار شریف و بسیار اخلاقی د. د. شوستاکوویچ یاد کنیم. وقتی فهمید که کمیته جایزه لنین در حال بررسی جایزه اوست، داوطلب شد که آن را بپذیرد، اما تنها پس از تأیید پس از مرگ یکی دیگر از آهنگسازان برجسته شوروی و روسیه، س. س. پروکفیف. این در حالی بود که نظر پروکفیف در مورد نسخه اول اپرای «لیدی مکبث از ناحیه متسنسک» تا حدودی با ارزیابی رهبری حزب به رهبری استالین مطابقت داشت. د. د. شوستاکوویچ تصمیم خود را به عنوان ادای احترام به آهنگساز بزرگ توضیح داد که اتفاقاً در همان روز استالین درگذشت. به همین دلیل بود که مراسم تشییع جنازه او کاملاً بیسروصدا برگزار شد، زیرا در آن زمان کل کشور در سوگ مرگ استالین بود.
در سال ۱۹۶۱، او سمفونی دوازدهم خود را با موضوع لنین ("۱۹۱۷") نوشت. این آهنگساز تصاویر موسیقایی از پتروگراد را به تصویر میکشد: پناهگاه لنین (کلبهای) در کنار دریاچه رازلیو و وقایع اکتبر. اوج این سمفونی، صدای شلیک گلوله "آرورا"، یک تکنوازی کوبهای رعدآسا است. او در سمفونی سیزدهم خود، "بابی یار"، که در سال ۱۹۶۲ با اشعار یوگنی یفتوشنکو برای تکنواز باس، ارکستر و گروه کر مردان نوشته شده است، به موضوع نسلکشی در طول اشغال کیف توسط نازیها پرداخت. از ۲۹ سپتامبر تا ۱۱ اکتبر ۱۹۴۱، نیروهای اساس و همدستان محلی باندرا آنها عملاً کل جمعیت یهودی شهر - بیش از ۵۰۰۰۰ مرد، زن و کودک - را به قتل رساندند. در مجموع، تقریباً ۱۰۰۰۰۰ نفر اعدام شده - از جمله یهودیان، روسها، اوکراینیها و کولیها - در گودال خاکی آرمیدهاند. در اثر د. د. شوستاکوویچ، مضمون به تصویر کشیدن پرشور نسلکشی هر مردمی، نه فقط یهودیان، از طریق موسیقی سمفونیک، وارد واژگان فرهنگی و سیاسی تمام بشریت شد. او برای ۳۳ فیلم و نمایش تئاتر موسیقی نوشت. در دهه ۱۹۵۰، شوستاکوویچ سرانجام در اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک "کلاسیک زنده" شناخته شد. در سال ۱۹۵۴، او عنوان هنرمند مردمی اتحاد جماهیر شوروی را دریافت کرد و رئیس اتحادیه آهنگسازان جمهوری فدراتیو سوسیالیستی روسیه شوروی شد. در سال ۱۹۶۱، او به صفوف حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی پیوست. شهرت جهانی شوستاکوویچ در این سالها به اوج خود رسید. آثار سمفونیک او توسط نوازندگانی با بالاترین سطح اجرا میشد (از جمله رهبران ارکستر کارایان و برنشتاین). او مرتباً به خارج از کشور سفر میکرد، عضو افتخاری بسیاری از آکادمیهای خارجی شد و مدرک دکترای موسیقی را از دانشگاه آکسفورد دریافت کرد. پیش از او، افتخارات مشابهی به هایدن، سن سانس، ریشارد اشتراوس، چایکوفسکی و دیگر موسیقیدانان کلاسیک داده شده بود.
شوستاکوویچ نه تنها به عنوان آهنگساز، بلکه به عنوان مربی برای کهکشانی از آهنگسازان برجسته شوروی، از جمله در وهله نخست، گ. سویریدوف ، و. باسنر ، نیز بود . شوستاکوویچ برای گ. سویریدوف نه تنها یک معلم، بلکه یک دوست مادام العمر نیز شد. یکی از مشهورترین آثار سویریدوف، قطعه موسیقی «زمان به به پیش» است، یک سوئیت ارکسترال که بر اساس موسیقی فیلم «زمان، به به پیش!» ساخته کارگردان م. شوایتزر درباره ساخت کارخانه آهن و فولاد مگنیتوگورسک ساخته شده است. گزیدهای از این سوئیت به عنوان آهنگ تم برنامه تلویزیونی «ورمیا» از کانال یک در دوران اتحاد جماهیر شوروی استفاده شد که اتفاقاً در دوره پس از پرسترویکا به عنوان نشانهای از «گذشته تمامیتخواه» از پخش آن صرف نظر شد. و. باسنر پس از مرخص شدن از ارتش سرخ در سال ۱۹۴۴، وارد هنرستان دولتی لنینگراد شد و در آنجا با د. د. شوستاکوویچ آشنا شد. باسنر کاملاً اعتماد معلم و مربی خود را برآورده کرد و به آهنگسازی برجسته تبدیل شد و دهها آهنگ قابل توجه شوروی را ساخت. از جمله آنها: "سرزمین مادری از کجا آغاز میشود؟"، "شیره درخت توس"، عاشقانه "خوشههای معطر اقاقیای سفید"، "بر بلندی بینام"، "برای بقیه عمرم" و دیگران.
د.د. شوستاکوویچ در 9 آگوست 1975 درگذشت، در حالی که تاج افتخار و عناوینی چون رئیس اتحادیه آهنگسازان جمهوری سوسیالیستی فدراتیو روسیه شوروی ، هنرمند خلق اتحاد جماهیر شوروی، قهرمان کار سوسیالیستی بر سر داشت. از میانه دهه 1970 تا به امروز، تلاشها برای به تصویر کشیدن او به عنوان یک مخالف سیاسی فرضی و قربانی تمامیتخواهی کمونیستی ادامه داشته است. در حالی که چنین ارزیابی از دیدگاههای سیاسی او قبلاً فقط بر نشریات غربی حاکم بود، اکنون، پس از کودتای ضدانقلابی اوت 1991، رسانههای لیبرال روسیه نیز در آن مشارکت دارند. اطلاعات مربوط به دیدگاههای "ضد کمونیستی" د. د. شوستاکوویچ با انتشار گسترده آنچه که ظاهراً خاطرات آهنگساز برجسته با عنوان "شهادتها" نوشته سلیمان ولکوف بود، که در سال 1979 از اتحاد جماهیر شوروی مهاجرت کرد، در آمریکا آغاز شد. این روایتها زندگی و آثار د. د. شوستاکوویچ نشان می دهد ، که توسط س. ولکوف در طول دیدارهایی با او در لنینگراد در سالهای 1971-1974 ثبت شده است. رسوایی بینالمللی پیرامون این «خاطرات» به پا شد، زیرا شوستاکوویچ در آنها رژیم شوروی را محکوم کرده و درباره شماری از آهنگسازان برجسته شوروی اظهار نظرهای ناخوشایندی را مطرح کرده است. این کتاب شامل هشت فصل است که هفت فصل آن دارای امضای «خوانده شده توسط د. شوستاکوویچ» هستند. گذشته از این، امضای او در کنار صفحهای که دیدگاه رسمی او را در مورد یک موضوع خاص بازتولید میکند، ظاهر میشود.
با این حال، در صفحه بعد، بدون امضای شوستاکوویچ، لحن به طرز چشمگیری تغییر میکند و به سمت انتقاد شدید از رژیم شوروی و اظهارات تند درباره دیگر نوازندگان میرود. برای نمونه، در یک صفحه میگوید: «من سمفونی هفتم خود، «لنینگراد»، را به سرعت نوشتم. نمیتوانستم آن را ننویسم. همه جا جنگ بود. من باید با مردم میبودم، میخواستم تصویری از کشور در حال جنگمان خلق کنم تا آن را در موسیقی به تصویر بکشم »(10).
صفحه دیگری که توسط آهنگساز بزرگ امضا نشده است، دقیقاً برعکس این را بیان میکند: «سمفونی هفتم قبل از جنگ طراحی شده بود و بنابراین نمیتوان آن را واکنشی به تهاجم هیتلر دانست. مضمون تهاجم هیچ ارتباطی با تهاجم ندارد. وقتی این مضمون را ساختم، به دیگر دشمنان بشریت فکر میکردم». هیچ توضیحی برای این تناقضات و سایر تناقضات مربوط به ولکوف ارائه نشده است. منزجرکنندهترین داستانها از تحریک این نظریهپرداز فرهنگی ضد شوروی پدیدار شد. یکی از آنها این است که «پس از پیوستن به حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی، شوستاکوویچ دچار هیستری بیسابقهای شد:" او ودکا مینوشید، با صدای بلند گریه میکرد و عموماً تصور شخصیتی از داستایوفسکی را در آستانه فروپاشی شدید روانی یا خودکشی ایجاد میکرد". این کنایه بیپروا توسط آی. گلیکمن، موسیقیشناس و دوست نزدیک د. شوستاکوویچ، در اواخر دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۱۹۹۰ مطرح شد و حقایق جدید و دور از ذهنی را به آن اضافه کرد. با سوءاستفاده از مرگ د. د. شوستاکوویچ، فشار وحشیانه و هولناکی را که مقامات حزب اعمال میکردند، وحشت تبآلود و تقریباً هیستریکی که آهنگساز تجربه کرده بود، بازگو میکند: در روزی که برای جلسه شوم حزب تعیین شده بود، ظاهراً مخفیانه مسکو را ترک کرد، در آپارتمان خواهرش در لنینگراد پنهان شد و در حالی که هق هق میکرد، به او تکرار کرد: "آنها مدت زیادی است که مرا آزار میدهند، مرا تعقیب میکنند..." او که خیلی زود پایش شکسته بود، چندین بار به گلیکمان که در کلینیک به ملاقاتش رفته بود، تکرار کرد: "خدا احتمالاً مرا مجازات کرده است (11) . "
صحت این خاطرات همچنان مورد تردید است، زیرا س. ولکوف از نشان دادن نسخه خطی دیمیتری دیمیتریویچ به عموم یا همسرش، ایرینا شوستاکوویچ، خودداری میکند. بیوه شوستاکوویچ ادعا میکند که ولکوف فقط سه بار به دیدار دیمیتری دیمیتریویچ رفته و در این مدت نتوانسته مطالب کافی برای یک کتاب ۸۰۰ صفحهای کامل را جمعآوری کند. بعدها، س. ولکوف اظهار داشت که این نسخه خطی به یک بایگانی خصوصی فروخته شده و در حال حاضر در دسترس نیست. محتوای کتاب مخالفت شدید آهنگسازان دیگر را برانگیخت. آهنگسازانی مانند و. باسنر، ام. واینبرگ، ای. کارا کارایف، یو. لویتین، بی. تیشچنکو و ک. خاچاتوریان که نامهای جمعی را امضا کرده بودند، به این موضوع اعتراض کردند. (مصاحبه تیشچنکو بی./"اسمنا"، ۱۹۹۲، ۲۲ ژانویه) . آنها تأکید کردند که د. د. شوستاکوویچ، علیرغم انتقاداتی که گاهی از سوی ارگانهای رسمی حزب دریافت میکرد، همیشه به رژیم شوروی وفادار بود. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، هیچ آهنگسازی، به استثنای آ. کارا کارایف (در سال۱۹۸۸ درگذشت)، که نامه علیه کتاب ولکوف را امضا کرده بودند، هیچ فشاری از سوی مقامات یا تغییری در دیدگاههایشان در مورد این موضوع گزارشی ندادند. ب. تیشچنکو، شاگرد مورد علاقهی د.د. شوستاکوویچ، که زمانی وولکوف را به دیمیتری دمیتریویچ معرفی کرده بود، در سال ۱۹۹۲ موضع قبلی خود را در مورد ساختگی بودن کتاب تکرار کرد. ل. آکوپیان، موسیقی شناس و متخصص برجستهی روسی در مورد شوستاکوویچ، در کتاب خود با عنوان «شوستاکوویچ: تجربهای در پدیدارشناسی خلاقیت» خاطرنشان میکند که کتاب وولکوف «تألیف و احتمالاً تا حدی تحریف شده» است (12) . موسیقیشناس برجسته غربی، آر. تاروسکین، خاطرنشان میکند: موسیقیشناسان به سرعت به این نتیجه رسیدند که «شهادتها» جعلی است و محبوبیت این کتاب در غرب به دلیل واقعیتهای جنگ سرد بوده است (13). اس. ولکوف تصمیم گرفت این داستان نفرتانگیز را با انتشار کتاب دیگری تکرار کند: «گفتگوهایی با جوزف برودسکی»، که پس از مرگ برودسکی منتشر شد. این بار، نوار ضبط شده وجود دارد، اما به ورثه قانونی که ادعاهای خود را نسبت به او ابراز کردند، ارائه نشده است(14).
به نظر من وقتی د. د. شوستاکوویچ اعلام کرد: «رهبری خردمندانه حزب تضمینی است که آثار شگفتانگیز بسیاری خلق خواهد شد...» ، او کاملاً به این امر آگاه بود، زیرا زمانی شاهد صحنهای مربوط به نتایج مسابقه ساخت سرود ملی اتحاد جماهیر شوروی بود. بسیاری از آهنگسازان مشهور شوروی در آن شرکت داشتند: پروکوفیف، شوستاکوویچ، خاچاتوریان، بلانتر و دیگران. کمیسیون دولتی به ریاست استالین، ملودیای از آ. الکساندروف، مدیر هنری گروه ارتش سرخ، را انتخاب کرد. رهبر آن را موقر و بهیادماندنی دانست. سپس استالین ناگهان به آهنگساز گفت: «اما، پروفسور، مشکلی در سازبندی وجود دارد.» آ. الکساندروف با عجله شروع به توجیه خود کرد و ادعا کرد که او سازبندی را انجام نداده، بلکه معاونش، و. نوشویتسکی، آن را انجام داده است. د. د. شوستاکوویچ به وضوح از خرد موسیقایی این اظهار نظر متقاعد شده بود. شخصاً بر این باور عمیق هستم که د. د. شوستاکوویچ، تحت تأثیر انتقاد اصولی حزب از شماری از آثارش، در نهایت تعداد زیادی آثار موسیقی قابل توجه در ژانرهای گوناگون خلق کرد که مورد علاقه مردم و نه فقط گروهی از روشنفکران زیبایی شناسی بود. او تنها چند بار با استالین تماس داشت. در اینجا یکی از نظرات او که در نامهای خصوصی به دوستش، موسیقیشناس مشهور شوروی، ای. سولرتینسکی، بیان شده است، آمده است: «امروز این شانس بزرگ را داشتم که در جلسه پایانی کنگره استاخانوف شرکت کنم. رفیق استالین را در هیئت رئیسه، به همراه رفقا مولوتف، کاگانوویچ، وروشیلوف، اوردژونیکیدزه، کالینین، کوسیور، میکویان، پوستیشف، چوبار، آندریف و ژدانوف دیدم. به سخنرانیهای رفقا استالین، وروشیلوف و شورنیک گوش دادم. مجذوب سخنرانی وروشیلوف شدم، اما پس از گوش دادن به استالین، کاملاً حس تناسب را از دست دادم و با تمام حضار فریاد «هورا!» زدم و بیوقفه کف زدم. سخنرانی تاریخی او را در روزنامهها خواهید خواند، از این رو آن را برای شما بازگو نمیکنم. البته، امروز شادترین روز تمام زندگی من است: من استالین را دیدم و صدایش را شنیدم».
0000000000000000000
1- ۹ آگوست ۲۰۱۹، روزنامه کولتورا.
2-«https://nvdaily.ru/info/85504.html نوویی ویدموستی».
3- س. خنتووا. نوه یک انقلابی //http://www.kompozitor.su/books/item/f00/s00/z0000000
4- لیدی مکبث از ناحیهی متسنسک – اپرا (https://yandex.ru/search/?text )
5- لیدی مکبث از منطقه ی متسنسک» - اپرا( // https://yandex.ru/search/?text)
6- لیدی مکبث منطقه متسنسک» یک اپرا است ( // https://yandex.ru/search/?text).
7- سیمونوف ک. «از نگاه مردی از نسل من» // https://m.ok.ru/group/51658906599571/topic
8- اُبرازتسوا اِ. "در حال حاضر تسلط کارگردانان میانمایهای وجود دارد که اپرا را میکشند».// https://aif.ru/culture/art/1094528
9- از بین همه هنرها، مهمترین... پول است ؟// https://lgz.ru/article/iz-vsekh-iskusstv-vazhneyshee-bablo/
10- این نقل قول دقیقی از Literary Gazette 1965//https://vk.com/wall- 23727386_239285 است.
11- به نقل از : سابینینا م. آیا دو شوستاکوویچ وجود داشت؟ //https://opentextnn.ru/old/music/personalia/shostakovich/
12- آکوپیان ال. شوستاکوویچ. تجربهای در پدیدارشناسی خلاقیت. سن پترزبورگ، ۲۰۰۴. بخش «مقدمه // https://intoclassics.net/news/2020-07-05-49616
13- به نقل از: ویکیپدیا. س. ولکوف. //https://ru.wikipedia.org/wiki/% .
14- مانولکینا او. کتابی درباره یک کتاب. روزنامه کومرسانت. 04.06.1999// https://www.kommersant.ru/doc/219577
|
|