عصر نو
www.asre-nou.net

توماس اِ. اشمیت

آموختنِ تاب‌آوردنِ زندگی

نگاهی به رمان «دزدی» اثر عبدالرزاق گورنه
Wed 7 01 2026



نقدی از توماس اِ. اشمیت

عبدالرزاق گورنه، برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات، در رمان سرراست و بی‌پیرایهٔ خود، اراده و استقامت قهرمانان تانزانیایی‌اش را می‌ستاید.

رمان تازهٔ عبدالرزاق گورنه در زادگاه نویسنده می‌گذرد: زنگبار؛ سرزمینی که امروز بخشی از تانزانیاست، اما به‌عنوان جزیره‌ای با تاریخی مستقل، درجه‌ای از خودمختاری را حفظ کرده است. گورنه در این اثر، داستان‌های گروهی از جوانان را روایت می‌کند: آفریقایی‌هایی مسلمان و مدرن که از خاستگاه‌ها، مسیرهای شغلی، خوشبختی‌ها و ناکامی‌هایشان سخن می‌گویند. گاه در کانون روایت آرام و بدون هیجان‌نماییِ او قرار می‌گیرند و گاه به حاشیه رانده می‌شوند و به‌صورت شخصیت‌های فرعی باقی می‌مانند. این کار با مهارتی چشمگیر انجام شده است؛ در نگاه نخست، چیزی شبیه به یک رمان خانوادگیِ گسترش‌یافته به نظر می‌رسد، اما در واقع پرتره‌ای اجتماعی است که بازه‌ای زمانی از دههٔ هشتاد میلادی تا حدود سال‌های دوهزار را در بر می‌گیرد.

شخصیت‌های گورنه ــ رایا، کریم، فوزیه یا بدار ــ هم‌عصران آفریقایی‌اند که کارهای مهم‌تری از غرق‌شدن در خشم یا مالیخولیا نسبت به گذشتهٔ استعماری کشورشان دارند. آنان زندگی خود را می‌کنند، درست همان‌گونه که اروپایی‌ها یا آسیایی‌ها. همین امر به‌خودیِ‌خود بیانیه‌ای پسااستعماری از سوی نویسنده است؛ نویسنده‌ای که با این مباحث کاملاً آشناست و مواضع خود را نیز در آن‌ها اتخاذ می‌کند، برای مثال در مطالبهٔ تحریم فرهنگ اسرائیل. تنها یک‌بار است که قدرت استعماریِ پیشینِ بریتانیا به‌طور مستقیم حضور خود را تحمیل می‌کند ــ آن هم در قالب وسوسه‌ای اروتیک.

از نظر گورنه، آفریقا سرگرم خود و مسیر پیشرفت خویش است؛ خودمختار و مدرن. او شخصیت‌هایی از طبقهٔ متوسطِ نوظهور را تصویر می‌کند که همگی تجربه‌هایی از رهایی و پیامدهای اجتناب‌ناپذیر آن را از سر می‌گذرانند. رایا که طبق سنت، بسیار زود ازدواج کرده است، شوهرش را ترک می‌کند و در جست‌وجوی خوشبختی تازه‌ای در ازدواج برمی‌آید و پسرش کریم را پشت سر می‌گذارد. اما کریم باهوش و جاه‌طلب است و مسیر چشمگیری از پیشرفت آموزشی را طی می‌کند. او با فوزیه ازدواج می‌کند؛ زنی که از مادر افسرده‌اش می‌گریزد، اما سرانجام خود به همان سرنوشت دچار می‌شود. همگی در زمانهٔ اکنونِ خویش زندگی می‌کنند: معلم‌اند، در صنعت گردشگری یا برای سازمان‌های غیردولتی بین‌المللی کار می‌کنند. آنان آفریقایی‌های نمونهٔ ایدئولوژیک نیستند؛ گورنه بیش از آن واقع‌گراست. اما او ما را به درک نکته‌ای اساسی می‌رساند: ناخوشی نسبی شخصیت‌هایش ــ طلاق، تنهایی، نارضایتی ــ نه نتیجهٔ جبر تاریخی، بلکه حاصل تصمیم‌های شخصی و کنش آزادانهٔ خود آنان است.

با این حال، یک شخصیت اندکی متفاوت است؛ و احتمالاً قهرمان پنهان این کتاب. بدارِ کوچک به‌نحوی نامشخص با خاندان کریم نسبت دارد، دیگر پدر و مادری ندارد و از این رو مستحق سرپرستی است. او را به‌عنوان «بوی» (پسربچهٔ خدمتکار) در خانهٔ خود به کار می‌گیرند ــ و هنگامی که به دزدی متهم می‌شود، به‌سادگی بیرونش می‌کنند. و اینجاست که نابرابریِ تازه پدیدار می‌شود؛ نابرابری‌ای که در عین حال بسیار کهن است، زیرا خاطرهٔ برده‌داریِ مسلمانان را زنده می‌کند. اما بدار واکنشی کاملاً متفاوت از آنچه خوانندهٔ سفیدپوست یا مخاطب اروپایی انتظار دارد نشان می‌دهد. او به جوانی خشمگین بدل نمی‌شود، کینه و resentiment برایش بیگانه است. تحقیرهای گوناگونی را تحمل می‌کند، پیشرفتی بسیار ناچیز در زندگی به دست می‌آورد و در پایان حتی پاداش می‌گیرد. این شخصیت دوست‌داشتنی است. بدار در این رمان، جوینده‌ای سخت‌کوش برای خوشبختی است؛ شخصیتی کاملاً منفعل، در واقع نقطهٔ مقابل یک قهرمان. او می‌آموزد «زندگی را تاب بیاورد». و باز هم گورنه القا می‌کند که شاید این احساس تقدیرگرایانهٔ زیستن با «قسمت» در نهایت بر ارزش‌های نوینی ترجیح داشته باشد که در اصل، ارزش‌هایی غربی‌اند.

نویسنده سال‌ها پیش نوشتن این کتاب را آغاز کرده بود و پس از دریافت جایزهٔ نوبل ادبیات، ناچار شد کار بر آن را برای مدتی طولانی متوقف کند. او این زندگی میان جزیره و کلان‌شهر دارالسلام را با جملاتی ساده و روشن روایت می‌کند؛ سبکی ساده‌نویسانه به بهترین معنا. گورنه روایت را از منظر شخصیت‌ها پیش می‌برد و تمام تمرکز خود را بر شخصیتی می‌گذارد که در لحظه در مرکز قرار دارد؛ اما در جریان خواندن آشکار می‌شود که پشت این روایت، دستی هدایت‌گر و اقتداری تفسیری و شکل‌دهنده حضور دارد. می‌توان این را نوعی «روایت پدرسالارانه» نامید. از این رو، «دزدی» فاقد روان‌شناسی به معنای سنت رمان اروپایی است؛ انگیزه‌های شخصیت‌ها آشکار و تا حد زیادی قابل پیش‌بینی‌اند. آنچه نویسنده را جذب می‌کند، نه تأملات درونی شخصیت‌ها، بلکه کنش آن‌هاست: این‌که با وضعیت خود چه می‌کنند. اگر جبر استعماری همچنان عمل می‌کند، در همین‌جاست: در ارادهٔ رهایی‌یافتگان برای آزاد بودن، آن هم به معنای مدرنیتهٔ غربی.

گورنه این امر را به شکلی محتاطانه و بسیار غیرمستقیم نقد می‌کند، بی‌آنکه دست به درام‌پردازی بزند؛ اما هم‌زمان آمادگی شخصیت‌هایش برای پیروی کورکورانه از ارزش‌های نو را نیز به نقد می‌کشد. از این‌رو دشوار است که «دزدی» را رمانی پسااستعماری بنامیم ــ و اگر هم چنین باشد، رمانی معاصر است، با نوعی شک‌ورزی دوگانه؛ شک‌ورزی نسبت به گناهی تاریخی که قربانیان آن را می‌پذیرند و بازتولید می‌کنند. وضعیت زنگبار، به‌عنوان جزئی که نمایندهٔ کلِ آفریقای جنوب صحرا تلقی می‌شود، از نظر عبدالرزاق گورنه نیازمند نوعی پدرسالاری خردمندانه و خیرخواهانه است. و در شرایط کنونی، این پدرسالاری، پدرسالاریِ ادبیات است.

به نقل از ZEIT Nr. 51/2025 4. Januar 2026,