عصر نو
www.asre-nou.net

بازتاب فیلم «سامی» در جهان عرب


Wed 26 11 2025



فيلم سينمایی "سامی" به کارگردانی حبیب باوی ساجد پس از نمایش در فستیوال روما در ایتالیا، ودریافت جایزه بهترین فیلم نامه از فستیوال بین المللی فیلم کازان در روسیه، همچنین در فستیوال های عربی وآفریقایی، از جمله فستیوال فیلم نادو در مراکش، درمیان منتقدان واندیشمندان جهان عرب بازتاب یافته است. منتخبی از بازتاب فیلم سینمایی سامی در جهان عرب را منتشر می کنیم.

عزیزالله حاجی مشهدی
"سامی"؛ ایستادگی پُردرد و رنجِ فراموش شدگان

سامی از کنار خطوط لوله‌ی نفت، تضادی تلخ را برجسته می‌کند: مردمی که در کنار ثروتی عظیم زندگی می‌کنند و خود در تنگدستی به سر می‌برند. این استعاره‌ی تصویری، یکی از زیباترین دستاوردهای فیلم است که بدون هیچ شعاری، معنا را در تصویر بازتاب می دهد.
حبیب باوی ساجد به عنوان کارگردان به‌درستی می‌داند که ضرباهنگِ کُند و تکرارشونده، بخشی از زندگی این مردم است. حرکت آرام موتورسیکلت سامی در دشت‌های باز، با نماهای طولانی و ضرباهنگی سنگین، تلاشی سیزیف‌وار را تداعی می‌کند؛ گویی او بارِ سنگین تقدیر را پیوسته به بالای کوهی بلند می بَرد و هر بار دوباره این کار رنج آور را از سر می‌گیرد.

کابوس‌های سامی نیز ـ اگرچه در ظاهر لحظه هایی غیرواقعی‌اند ـ تداوم همان رنجِ بیداری‌اند. در آن‌ها، مرز میان خواب و واقعیت از میان می‌رود و اندوه، شکل رؤیا به خود می‌گیرد. شاید واقعی ترین اتفاقی که ریشه در امیدواری به فردایی بهتر دارد؛ درصحنه ی پایانی فیلم شکل می گیرد. جایی که سامی با فروش اسبش – با همه ی دلبستگی هایی که به آن دارد- برای دختر دلبندش(سعاد) یادگار همسرش؛ جهیزیه تهیه می کند تا او را به خانه ی بخت بفرستد.

از حیث موسیقی نیز فیلم موفق است. بُرش‌هایی از نغمه‌ها و ترانه‌های عربی با تمپوهای کُند، فضایی غریب و درعین‌حال آشنا می‌آفریند. این موسیقی نه‌فقط پس‌زمینه‌ای احساسی، که بخشی از روایت است؛ ادامه‌ی نفس‌های خسته‌ی قهرمان و تپش‌های خاک داغ جنوب.
در بخش فیلمنامه، گفت‌وگوها ساده وسنجیده‌اند. تسلط کارگردان برزبان و ادبیات، در نگارش گفت‌وگوهای موجز و گویای فیلم آشکار است. با این همه، می‌توان گفت فیلم در ساختار داستان پردازانه، هنوز به بلوغ کامل نرسیده است. برخی خُرده‌پیرنگ‌ها ـ مانند ارتباط با افراد مین‌روب یا مواجهه‌ی سامی با شیخ قبیله ( با بازی سید محمد آل مهدی) ـ جرقّه می‌زنند اما شعله نمی‌گیرند. اگر نویسنده اندکی مجال پرداخت بیش تر به آن‌ها می‌داد، لایه‌های عاطفی و تعلیقی فیلم می‌توانست پُررنگ ‌تر شود. با این حال، همین ایجاز و سکوت نیز با طبع شاعرانه‌ی فیلم و با شخصیت محوری داستان همخوان است؛ سکوتی که به‌جای پُرگویی، مخاطب را به تأمّل وا می دارد.

در عنوان‌بندی پایانی، اطلاعات مستندگونه‌ یی درباره‌ی مین‌های به‌جامانده از جنگ نمایش داده می‌شود و از آسیب های جهانی این پدیده ی شوم آمار و ارقامی ارایه می دهد، اما کیفیت تصویری آن چندان مطلوب نیست و خواندن نوشته‌ها دشوار است. این نکته هرچند کوچک به نظر می‌رسد، اما در فیلمی با این میزان از دقت بصری، اندکی ناهمخوان می‌نماید.

با همه‌ی این‌ها، «سامی» فیلمی است شریف، صادق و ریشه‌دار؛ تجربه یی که با هزینه‌ یی نه چندان سنگین اما با پشتوانه‌ی عشق و شناخت ساخته شده است. این اثر نه تنها تصویری از دردهای یک منطقه، بلکه بیانی از رنج و درد مشترک انسانی است؛ رنج زیستن در جهانی که جنگش تمام شده، اما زخم‌هایش هنوز تازه است.

فیلم‌های این‌چنینی، یادآور رسالت فراموش‌شده‌ی سینما هستند: روایتِ صبورانه‌ی زندگی انسان‌های معمولی، بدون فریاد، بدون تظاهر.

«سامی» نشان می‌دهد که هنوز در میان فیلمسازان جوان ما، صداهایی هستند که از دل خاک می‌آیند و به جای «هیاهوی بسیار برای هیچ»، از نجابت و صبوری می‌گویند.
باوی ساجد را باید در زُمره‌ی همین صداها دانست؛ فیلمسازی که به دور از هیاهوی بازار، در خلوت و پشتکار، جهان کوچک اما صادق خود را می‌سازد. از نگاه من،در میان فیلم‌های بومی و اقلیمی سال‌های اخیر، «سامی» جایگاهی ویژه دارد؛ نه تنها به‌دلیل بازتاب جنوب، بلکه به‌سبب نگاهی انسانی که از مرزهای جغرافیای جنوب و ایران نیز فراتر می‌رود و گویی به رنج ها و دردهای بشری در سراسر جهان اشاره می‌کند .

***



احلام مستغانمی
وفاداری به انسان

اشاره : احلام مستغانمی، نویسنده برجسته جهان عرب از الجزایر است. رمان های این نویسنده نامدار به چند زبان درجهان ترجمه وچاپ ومنتشر شده است. در ایران نیز آثارش به زبان فارسی ترجمه شده و نویسنده ای آشناست. او فرزند رهبرانقلابی الجزایر یعنی محمد الشریف مستغانمی است.

احلام مستغانمی پس از تماشای فیلم سینمایی سامی به کارگردانی حبیب باوی ساجد، یادداشت حاضر را به زبان عربی نوشته ومنتشر کرده، که وادی عبیات آن را به زبان فارسی ترجمه کرده است.

این افتخار را دارم که فیلم سینمایی سامی به کارگردانی حبیب باوی ساجد را دیدم.
فیلمی که ناگهان نوربرتاریکیِ موضوعِ فراموش شده می تاباند. موضوعی درباره انسان های فراموش شده عرب جنوب غربی ایران. انسان هایی که قربانیان جغرافیا وتاریخ وجنگ بودند وهستند. افزون برآن، در این فیلم می بینیم این بارجنگ پاهای شان را هم از آنان می گیرد.

در فیلم سینمایی سامی همچنین در کنار موضوعِ انسانی، شاهد انتخاب بازیگری درخشان هستیم که ایفاگر نقش اصلی فیلم (یعنی سامی - سعیدنگراوی) است. همان طور که بسیاری دیگر از بازیگران، آدم های واقعی هستند، وآنها هم خوش درخشیدند.

کارگردان در فیلم سینمایی سامی مستند وداستان را درهم تنیده کرده است. چرا که موضوع مین های خنثی نشده جنگ ها، همواره مستند دردناکی است که پاها را به یغما می برد و رویاها وآرزوها را می کشد.

شوربختانه هنوز خیلی ها نمی خواهند به وجود مین های خنثی نشده جنگ ها اعتراف کنند.

حبیب باوی ساجد موفق شده که با زبان تصویر وبه غایت درخشان، به انتقال پیام انسانی ودردناک وفادار باشد. وفاداری که البته بشدت دردناک است.
***



سعادالزریبی – منتقد سینما - تونس
ترجمه – وادی عبیات
مکان به مثابه شخصیت
درباره فیلم سینمایی "سامی"

سامی فیلمی است که مخاطب را وا می دارد با شخصیت اصلی‌ و پیرامونش، (چه انسان باشند و چه مکان)، احساس خویشی و همدردی عمیق کند. چهره‌هایی که در اثر جنگ از شکل افتاده‌اند، تصاویرشان خبر از واقعیتی تلخ می‌دهد، و مناظری که از رنج مردم عرب اهواز درجنوب غربی ایران می بینیم، عمیقأ به ما شوک وارد می کند.

فیلمی که هر تصویر آن حکایت ازعضوی قطع شده دارد : شاید یک پا، شاید یک چشم از حدقه درآمده، ویا شاید قلبی که صبر و اشتیاقش را شور و شادی فرا گرفته، یا شاید راوی رویاهایی که درآستانه انتظار به حقیقت نخواهند پیوست.

فیلم سینمایی سامی تصاویرگذشته‌ مردم عرب را با شادی‌ها و غم‌ها و عشق پایدارشان به زنان به مخاطب یادآوری می کند. پایداری که با عشق سامی در افکار و گفتارش درباره‌ همسرش "دَلال" تبلور می یابد.

مکان در فیلم سینمایی سامی همانند خودشخصیت اصلی فیلم تک افتاده است : مکانی مسطح و خالی با جاده‌های باز که هیچ‌کس از آن بازدید نمی‌کند، گویی چنین مکانی اهالی اصلی خود را از دست داده، وآن جا، یگانه جایی است که سامی در انزوای تلخی زندگی می‌کند.

تصویر اسب و تصویر زن ما را به یاد شعر عرب پیش از اسلام می‌اندازد، جایی که غرور، جوانمردی و عشق زیباترین ارکان واجزای شعر بودند.

اما در فیلم سینمایی سامی تصویر اسب وقتی با نوستالژی پیوند می‌خورد، دیگر شادی‌آور نیست و آن تصویر به گذشته‌ای بدل شده که یادآور همسر سامی است؛ همان که بیست سال پیش براثر مین های خنثی نشده ی جنگ پایان یافته کشته شده است.
فیلم سینمایی سامی راوی داستانی کامل، با تمام ویژگی‌هایی شخصیتی، مکانی، و زیروبم روایی است.

فیلمنامه مختصر و موجز، درعین حال ساختارمند و باوقار، سرشار از خرد است ؛ با راوی زاهدِ مسلک که سرچشمه زندگی اش برآمده از واقعیتی تلخ ودردناک است.


***



خالد ربيع السيد / منتقد سینما وپژوهشگر سینما / عربستان سعودی
اندوهِ مردمِ به حاشیه رانده شده

درباره فیلم سینمایی "سامی"
ترجمه : وادی عبیات

مهم ترین چیزی که فیلم سینمایی "سامی" به کارگردانی حبیب باوی ساجد را متفاوت جلوه می دهد، برخوردار بودنش از ارزش های هنری در پرداخت سینمایی است که یک داستان را باصمیمیت روایت می کند. فیلمی که بیننده را متقاعد می‌کند آنچه می‌بیند چیزی برآمده از یک دوربین پنهان است که واقعیتی حقیقی را بدون زرق و برق کاذب یا اغراق نمایشی منتقل نمی‌کند. هنرِ پنهان اما درعین حال مراقبِ کارگردان درهر نما وهر دیالوگی که بازیگرانش می‌گویند، مشهود است.

این فیلم سهم قابل توجهی در سینمای مستقل دارد و دنیایی را که ما اطلاعات کمی در مورد آن داشتیم، را به ما نشان می دهد. این فیلم به عنوان اولین فیلم بلندداستانی درباره مردم اهواز، آداب و رسوم، سنت‌ها و فرهنگ ریشه‌دار مردم عرب در تاریخ سینمای ایران است.
سناریویی که با ملودرام‌های ساختگی، احساسات بیننده را تحریک نمی‌کند؛ بلکه به او اجازه می‌دهد تا از طریق روایتی سنجیده، در کابوس غوطه‌ور شود و به دنیای درونی "سامی کارونی"، و وجدان و دنیای او سیر کند. از این طریق، می‌توان سختی‌هایی را که او از زمان از دست دادن همسرش "دلال"، متحمل شده است، درک کرد : همسری که دوستش داشت و بعد از کشته شدنش هرگز نتوانست فراموشش کند، (حتی برای یک روز پس پس از بیست سال.) همسری که همواره در ساعات بیداری، خواب و رویاهای سامی زندگی می‌کند. همسری محبوب که سامی را به همراه دخترشان "سعاد" ترک کرده است.

سعاد در اثر مین‌های کاشته شده در طول جنگ در منطقه اهواز، که با مرز جنوب شرقی عراق، در نزدیکی شهر بصره، هم‌مرز است ، پایش را وقتی که در شکم مادرش بود از دست داده است.

در آن منطقه که زیر بار اختلافات و درگیری‌های متعدد با ریشه‌های عمیق تاریخی است، ما مبارزه سامی، کشاورز عرب، را با این زمین مین‌گذاری شده دنبال می‌کنیم؛ زمینی که او سی سال پس از جنگ در پی پاکسازی آن است تا بتواند در آن کشت وکار کند؛ زمینی که پشت سیم خاردار پنهان مانده بود و هیچ‌کس از ترس انفجار مین‌های آنجا نمی‌تواند وارد آن شود.

یک روایت تصویری غنی که ما را به آن منطقه با زمین‌ها و اجزای محیطی متنوعش می‌برد : بیابان با شن‌های سفیدش، آب‌های گرم، نخلستان ها، کوه‌ها، دره‌ها و آن مردم ساده، مهربان و به حاشیه رانده شده؛ مردمی که همزمان ثروتمند و فقیرند.

جغرافیایی با فرهنگ و ریشه‌های عمیقِ هویتِ، که سامی در طول فیلم نمادی از آن است، تا زبان، شعر و ترانه‌ها تنیده شده است.

حبیب باوی ساجد، کارگردان فیلم، بیننده را در جهانِ سامی و مبارزاتش رها نمی‌کند، بلکه برعکس، حتی بیننده را به عنصری از فیلم خود بدل می کند.

برای رسیدن به این هدف، او از صداهای طبیعی و جلوه‌های صوتی که در سراسر فیلم جریان دارند، بهره می‌برد: صدای زوزه باد، غرش دریا، آواز پرندگان و چهره‌ی خشک و سخت سامی، که سرشار از احساس و اندوه است و بیانگر آن چیزی است که جنگ در او به جا گذاشته است، و مرگ "دَلال" در جنگ و قطع شدن پای "سعاد" چنین چیزی رابرای او رقم زده است.

اولویت فعلی سامی پاکسازی زمینش از مین و تهیه یک پای مصنوعی برای دخترش است که اکنون او و مادربزرگش (مادر سامی) از او مراقبت می‌کنند. مادری که مرتب از سامی می خواهد ازدواج کند، اما او برخلاف پیشنهاد مادرش، نه تن به ازدواج مجدد می دهد ونه حاضر به ترک روستا می شود. سامی زمین، زندگی و حتی رنج‌هایش را میراث خود می داند.

دوربین گهگاه مردمان مهاجر را در قاب قرار می دهد که در بیابان رو به سوی مکانی ناشناخته‌ها می‌روند؛ مردان، زنان و کودکانی که با عصا راه می‌روند و پاهای خود را در نتیجه‌ مین های کاشته شده در مزارع شان از دست داده‌اند. صحنه‌هایی که مهاجرتی مملو از فقدان و شکست را منتقل می‌کنند، و صدای باد بیابانی که دائماً زوزه می‌ کشد، تأکیدی برناکجاآبادی است، و سامی نمی خواهد تن به ناشناختگی وآوارگی بدهد.

سامی همواره به جستجوی خود برای یافتن کسی که مین‌ها رابتواند خنثی کند، ادامه می‌دهد: نبرد بامرگی خاموش، آنگونه که خنثی‌کننده‌ بازنشسته‌ مین پس از از دست دادن چشم ها وانگشتانش به او می گوید: "اگر دستت بلرزد، زمین می‌لرزد."

خطوط لوله نفت وتانک قدیمی بدل به بازی کودکان شده‌اند؛ اما درعین حال آنها سایه جنگ را به ما یادآوری می‌کنند؛ اما بازهم این سامی است که تانک را به لانه‌ای برای کبوترها تبدیل می کند تا در آنها تخم بگذارند. تصویر کبواتران درون تانک همزمان دوگونه کارکردِ نمادین دارد : یک جفت کبوترِ درونِ تانک را نشان می‌دهد که پنهان شده‌اند، وحشت‌زده‌اند و قادر به پرواز نیستند. این می تواند نمادی تکان‌دهنده از صلح باشد.

اسب اصیل عرب سامی که عملا در اسطبل محبوس است و ما او را در دشت وتاخت نمی بینیم، تأکیدی بر زمین گیر شدن همه چیز است. اسب نمادی از جوانمردی، شجاعت، فتوحات، پیشرفت و تمام ویژگی‌های دیگری است که مرد عرب به آنها افتخار می‌کنند؛ اکنون زندانی است و سامی آن را می فروشد تا بابهای آن برای دخترش سعاد پای مصنوعی تهیه کند.

شیخِ قبیله برای صحبت با سامی می‌آید تا او را به ازدواج متقاعد کند،اما او نمی‌تواند. اندوهی را که سامی تجربه می‌کند ما را به تأمل در رنج زندگی، درد وفداکاری وا می دارد.

سامی بازتابِ ارزش‌های صمیمانه‌ای است که فیلم در تلاشِ برجسته کردنِ آن است. قدرت اصالتِ مردم عرب و میزان دلبستگی آنهابه یکدیگر، به انسانیت و سرزمین شان را نشان می‌دهد.

شیخ هم هیچ وقت ازدواج نکرده است، و برای سامی توضیح می‌دهد که نسل او می‌خواست مردم فلسطین، مراکش و الجزایر را آزاد کنند. نسلی که تحت تأثیر چه گوارا قرار گرفته بود، و می‌خواست مردم را متحد کند، اما به حاشیه رانده شد. در اینجا تناقض، طنز سرنوشت و سرنوشت خفقان‌آور نهفته است: "دشمن ما پشت سر و دریا پیش روی ماست." شیخ با این عبارت به چیزی اشاره می‌کند که کلمات نمی‌توانند بیان کنند. این یک نمادگرایی ظریف است، گفت وگویی که چیزی بیش از اظهارات صریح را منتقل می‌کند.

سامی برسر مزار همسرش (دَلال) می‌رود، سنگِ قبر را می شوید، و این جا در مقبره خالی، کارگردان هوشنمدانه فلاش بک صوتی به زنانی می زند که برای کشته شدنِ دَلال مویه وزاری می کنند.

فیلم سامی در عین حال که موسیقی ندارد، اما به تناسب در فیلم ترانه‌های فیروز، عبدالحلیم و ترانه‌های محلی اهوازی وعراقی فراوانی می شنویم که بصورت افکتیو پخش می شوند؛ ترانه هایی که حس غم‌انگیزی را منتقل می‌کنند و درعین حال، حس شادی مردم را که به غمی تبدیل شده وهرگز آنها را رها نمی‌کند.

مادرسامی با او صحبت می‌کند و سعی می‌کند او را وادار کند زندگی را واقع‌بینانه ببیند وغم و اندوهش را برای همسرش (دَلال) فراموش کند. سامی پاسخ می‌دهد:"روزی که پدرم کشته شد، من بچه بودم که تو عَصابه / پیشانی‌بند را بستی و گفتی که تا وقتی منم بمیرم وبرم پیشِ پدرت این عصابه را از سرم باز نمی کنم، وحالا سال هاست عصابه روی سرته. حالا می‌خوای من دلال را فراموش کنم؟"

این صحنه یک اجرای درخشان و شیوا دارد. دیالوگ ها جزء عنصر زیباشناختی اجراء می شوند.

بازیگران در فیلم سینما سامی از استعداد غریزی و طبیعی برخوردارند، که به اجرا کمک شایانی کرده اند. سعید نگراوی (در نقش سامی)، سید محمد آل مهدی، شاهرخ سخیراوی، امینه عبیات، امینه دغاغله و رضا نوری همگی خوب ظاهر شدند.

تدوین فیلم متعادل است و هیچ صحنه‌ای را بیش از مدت زمان مناسب آن برجسته نمی‌کند، و روایت را تداوم حسی می دهد.

سامی مارا برآن وا می دارد تا با مردم عربِ به حاشیه رانده شده آشنا شویم؛ و با رویاها، دردها و رنج‌های شان آشنا شویم. این روایت درعین حال که تأکید می‌کند جنگ ریشه همه مصیبت‌هاست، اما عشق واقعی حتی پس از مرگ معشوق، حتی اگر زمین پر از مین ومرگ باشد، پابرجا می‌ماند.

***



عدنان حسین احمد / منتقد سینما / عراق
واقع‌گرایی در فیلم سامی مثل تفنگ چخوف
ترجمه وادی عبیات

حبیب باوی ساجد، کارگردان اهوازی از جنوب غربی ایران در نخستین فیلم بلند خود با عنوان "سامی"، باانتخاب یک موضوع درام، بامحوریت یک خانواده، فضای عام و عینی را بازتاب داده است که فراتر از جغرافیای فیلم است.

فیلم سامی با وجود واقع‌گرایی، از زبان استعاری برخوردار است؛ زبانی که به سرعت آشکار و ساده جلوه می یابد و فخرفروشی نمی کند. فیلم از همان آغاز صراحتا می گوید سامی کارونی، شخصیت اصلی فیلم، به سرزمین، خانه روستایی و وطنی که در آن متولد و بزرگ شده است، دلبسته است و حتی رنج او در به خاک سپرده شدن در سرزمینش بدل به آرامش ابدی می شود.

درون‌مایه اصلی در فیلم سامی به عشق به میهن و دلبستگی به آن محدود نمی‌شود، بلکه به عشق معنوی به همسرش "دَلال" که در انفجار مین در حالی که دخترشان "سعاد" را حامله بود، کشته شده، گسترش می‌یابد.

سعاد که پایش در رحم مادرش قطع شده، با این وجود زنده مانده است. مضمون سوم، اگرچه در لایه‌های روایت سینمایی فیلم وجود دارد، اما تنها در لحظات پایانی خود را نشان می‌دهد، زمانی که کارگردان چندین جمله برگزیده مربوط به میدان‌های مین و تأثیر فاجعه‌بار آنها را ارائه می‌دهد.

مین هایی که به مردم، به ویژه کشاورزان و کودکان، حتی پس از پایان جنگ‌ها آسیب می رسانند. مین‌های زمینی که یکی پس از دیگری در کشورهای آسیب‌دیده منفجر می‌شوند و پژواک آنها حتی پس از دهه‌ها متوقف نمی‌شود.

پیداست وقتی حبیب باوی ساجد فیلمنامه این فیلم را می نوشت، به آرایه‌های زبانی یا ابزارهای بلاغی متوسل نشده؛ زیرا آنچه را که به دنبالش بود در اصالت وقایعی که روی پرده منتقل می‌کرد، می یافت. او همچنین برای ارائه تصویری اصیل، به بازی‌های شخصیت‌هایی تکیه کرد که بیشتر آنها بازیگر حرفه‌ای نیستند، وبسیاری از آنها نابازیگر هستند، اما گروه فنی فیلم چنان حرفه‌ای و ماهرانه مضمون انسانی فیلم را به تصویر کشیدند که خلوص مضمون را بدون هیچ گونه آرایش هنری که ممکن بود زیبایی ایده‌های اصلی را از بین ببرد، بی آن که خدشه ای برآن وارد شود، به پرده سینما منتقل کردند.

اگر از مقدمه کوتاه فیلم که درآن سامی کارونی بین روستا و شهر در رفت و آمد است، صرف نظر کنیم، میزانسن کلی پس از آن، بی درنگ ما را با فرآیند زمینه چینی و هماهنگی محتوای فیلم روبرو می کند که همانا تمرکز برپای مصنوعی است.

کارگردان انگشت خود را روی زخم می‌گذارد و ما را از این آستانه شعارهای ملی پرطنین دور می کند، عبورمان می دهد و به لمس احساسات عمیق انسانی و به شدت تأثیرگذار وا می دارد.

پای مصنوعی باید خریداری شود تا سعاد روزی بتواند از آن استفاده کند : مثل تفنگ چخوف است که به دیوار آویزان است و بالاخره یکی باید از آن استفاده کند تا ما بتوانیم بوی باروت را حس کنیم.

همزمان فیلم با دوروایت پیش می رود : اولی داستان خانوادگی را آشکار می‌کند و بخش عمده‌ای از فیلم را به خود اختصاص می‌دهد، در حالی که دومی به پاکسازی زمین کشاورزی سامی از مین‌هایی که بیش از سی سال پیش در طول جنگ ایران و عراق کاشته شده‌اند، تمرکز می‌کند.

وقتی سامی داستانش را برای عریضه نویس تعریف می‌کند متوجه می‌شویم که او نه فروش زمین را می‌پذیرد و نه غرامتی را که دولت پیشنهاد می‌دهد. سامی برای پاکسازی زمینش از مین به قانون هم مراجعه می کند، اما ناامید می شود. دوستش شاکر به او توصیه می کند به سمیر که مین های زمینی را پاکسازی می کند، مراجعه کند.غافل از این که خنثی کننده مین، خودش هم قربانی است ودوچشم ودودستش را از دست داده است. به خانه که می رود، مادرش از او می خولاهد خانه را بفروشند وبه شهر بروند، اندکی بعد شیخ از او می خواهد ازدواج کند، واین گونه داستان آرام آرام بدل به پیله ای می شود که سامی را در خود فرو می برد.

حبیب باوی ساجد به صدای خارج از تصویر درجهت پیش بردن روایت خود تکیه می کند و بااین تکنیک مستند افکار سامی را درتجربه ای روانشناختی واکاوی و آشکار می‌سازد. سامی زندگی‌اش را وقف دخترش سعاد می‌کند، تا جایی که پشت خود و پشت اسبش "وَرده" را تکیه‌گاهی برای دخترش قرار می‌دهد تا در مسیرهای گِلی مدرسه روی آن بنشیند تا احساس ضعف و ناتوانی نکند. اوواسبش تبدیل به دو پایی می شوند که سعاد با آنها راه می‌رود، و این گفتار، تصویری بشدت انسانی وشاعرانه در ذهن بیننده می آفریند.

سامی نمی‌تواند همسرش دَلال که با عشقی معنوی دوستش می‌داشت را فراموش کند، همانطور که مادر سامی، پدرش را فراموش نکرده و پس از قتلش به او وفادار مانده وباگذشت سال ها، سربندش (عَصابه) را از سرش برنداشته.

سامی عاقبت به سراغ ابو زاهد می‌رود، و تصمیمی را می گیرد که مخاطب غافلگیر می شود. اما او برای پای مصنوعی سعاد باید تن به چنین تصمیم می داد. مخاطب در طول فیلم با تمام وجودش متوجه می شود که سامی در جنگی نابرابر، عقب نشینی نکرد، اما درنهایت انسان تک افتاده ای همانند سامی توانایی محدودی دارد. بااین حال، وباهمه این محدودیت ها، توانست باعروسی سعاد وفواد، از ورای مرگ، زندگی را تداوم بدهد.