عصر نو
www.asre-nou.net

سوسن العجوری


«این بار کجا فرود خواهم آمد»
یادداشت روزانه از غزه


Fri 29 08 2025



فلسطینی‌ها، بارها و بارها آواره شده، در میان ویرانه‌های شهرشان، فرسوده از ترس و بلاتکلیفی. عکس: ابراهیم حجاج/رویترز

منطقه‌ی صَفتاوی در نزدیکی شهر غزه، جایی که نویسنده‌ی ما زندگی می‌کند، باید تخلیه شود. اما او نمی‌داند چه وقت و به کدام سو باید بگریزد؟ چه چیزهایی را باید با خود ببرد؟

۲۶ اوت ۲۰۲۵
ساعت ۱۹:۵۰

آیا کیفم به یاد می‌آورد که از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تا امروز چند بار آن را پر و خالی کرده‌ام؟ این را چنان می‌پرسم، گویی حافظه‌ی اشیاء از حافظه‌ی خودم بهتر شده است. گرسنگی و اضطراب نخست روح ما را فرسود و سپس جسم ما را.

ما توانایی اندیشیدن و به خاطر سپردن را از دست داده‌ایم – و همین‌طور توان تصمیم‌گیری روشن را. واکنش سریع برایمان دشوار است، به‌ویژه واکنش‌هایی که باید تندتر از ریتم بی‌امان بمباران ارتش اسرائیل باشند. بمباران‌هایی که معمولاً اندکی پس از صدور دستور تخلیه‌ی یک منطقه آغاز می‌شوند.

همان‌طور که اکنون رخ داده است: منطقه‌ی صَفتاوی در شمال غزه، جایی که من به‌تازگی همراه خانواده‌ام به آن پناه آورده بودم، باید تخلیه شود. همه‌ی کسانی که درگیر ماجرا هستند، با زمان و با درماندگی خویش می‌جنگند. می‌کوشند از موشک‌هایی بگریزند که به‌زودی بر محله فرود خواهند آمد. اما نمی‌دانند به کجا باید بگریزند. اینجاییم، ایستاده در بلاتکلیفی، ناتوان از آن‌که درباره‌ی زندگی خود تصمیمی بگیریم. سرگردانیم که به کجا برویم و چگونه می‌توانیم خود را به امنیت برسانیم.

از آوارگی و جابه‌جایی‌های پیاپی خسته‌ایم. فرسوده‌ایم از ترس، از بی‌پایانی ناامنی و بی‌ثباتی. به جان آمده‌ایم از این‌که هر بار باید از نو آغاز کنیم. اکنون که این سطرها را می‌نویسم، تک‌تک لحظات آوارگی‌های گذشته را دوباره مرور می‌کنم: از شمال تا جنوب تمام استان‌های غزه را زیر پا گذاشته‌ام. از خودم می‌پرسم این بار کجا فرود خواهم آمد؟ آیا در میان همسایگان تازه‌ام احساس خانه‌بودن خواهم کرد؟ آیا وضعیت «نسبتاً» امن خواهد بود؟ آیا ضروری‌ترین نیازهای زندگی در دسترس خواهند بود – آب، غذا؟ بازاری در نزدیکی؟ جایی برای شارژ تلفن همراه یا اینترنتی قابل استفاده؟

آیا باز هم باید از نو آغاز کنم و همه‌چیز را رها کنم؟

با خودم فکر می‌کنم این بار چه باید با خود ببرم، چه چیزی حقیقتاً مهم است. در نخستین فرارم، از شمال غزه به جنوب، تنها جانم را با خود بردم. بعدتر به زحمت توانستم خاطراتم را حمل کنم؛ آن‌ها سنگین‌اند و فرساینده. اشک‌هایم را هم با خود داشتم، ناتوانی‌ام را و چند تکه لباس کهنه.

وقتی در زمستان آتش‌بس اعلام شد، تمام مسیر را دوباره برگشتم، پیاده: از «النوایری» „Al-Nuwairi در نُصَیرات Nuseirat تا «قلیبو» „Qleibo“ در بیت‌لاهیا Beit Lahiya ، در شمال غزه. و اکنون باید همه‌چیز را باز هم حمل کنم؟ یا بار دیگر از نو آغاز کنم، تنها جانم را بردارم و باقی را رها کنم؟

هنگام نوشتن این متن، حس می‌کنم مرگ همین حالا ما را دربر گرفته است. مگر نه این‌که همه‌ی ما شهیدانی هستیم که اجرای حکم اعدام‌شان فقط به تعویق افتاده است؟ اگر این جنگ همچنان ادامه یابد، تاریخ روزی چنین خواهد نوشت: شهری تمام‌عیار بدل به گورستان شد؛ اینجا روزگاری زندگی جریان داشت. و تنها لوحی باقی خواهد ماند که می‌گوید: «غزه اینجا بود».

سوسن العجوری در دانشگاه اسلامی غزه ادبیات انگلیسی خوانده است؛ نویسنده‌ی محبوب او تی. اس. الیوت است. او هشت سال است که شعر می‌نویسد؛ اما نخستین اثرش هنوز منتشر نشده است.

به نقل از روزنامه تاتس Taz چاپ آلمان