عصر نو
www.asre-nou.net

آی خاک وسوسه برانگیز


Fri 29 08 2025

مرضیه شاه بزاز

new/marzie-shahbazaz2.jpg
نفسهای تند و سرگردان ساحل بود و
آنشب
دیدار آن قوی! *
آه تپه های سبز
بازِ بال و پر ریخته را هنوز
بیاد می آرید؟
یورش خونین نوک بود بر حریر ماهور
وَ قربانی معصومیت پیش پای مهر
و جوانه های تلخ بر شاخه ی زیتون!

خاک سبز در دست کودکان سنگپاره شد.
.
.
در خانه "هراسِ زیستن" نشسته بود، آری
پیکرش اما لاغر
تخمه می شکست و چای می خورد
بوران، کوبه می کوبید
در را باز نباید کردن
اما . . . .؟

کوزه بر شانه، دخترک **
فروتنانه از پله فرود می آید
تا زخمهایش را
در خفای نمک و تاریکی
بسوزاند
مبادا هرگز
قویی باز
در هوسی به دیدار برآید.
.
.
اکنون پژواک فریادِ کودکان است
با مردمکهای باز
چالش تیغ و تن را به تماشا نشسته اند ***
اکنون انسان
به سنجشی نو
آنسوی های و هوی و ایده
فرا خوانده می شود!
.
.
پس شعری فجیع باید
تا مردمکهای معتاد به فاجعه را
غبار از پنجره بروبد!

آه . . .
کودکان سرگردانی، گرسنه، هراس
کودکان آرزوی شانزده سالگی ****
با دو دست و دو پای!
.
.
آتلانتاُ جولای ۲۰۲۵
divanpress.com

---------------------------------------------------------

*گویند که Leda لدا، دختر زمینی, و ملکه ی اسپارتا، را زئوس بدید و این دیدار، هوس همآغوشی را در او شعله ور گرداند، پس به شکل قویی در آمد و به تظاهر که شاهینی قصد جانش کرده و به لدا، دختر زمینی پناه آورده. لدا را مهربانی برافروخت و شاهین (باز) را بکشت و سپس قوی در کنار او بخسبید و در او بپیچید و به او تجاوز کرد که لدا از آن پس، دو تخم را به بار آورد، یکی هلن بود و دیگری پولکس. این اتفاق، بسی اتفاقها و جنگهای تاریخی-سیاسی را پیش آورد.

**بحرالمیت، دریایی بسته (دریاچه ای) که به اقیانوس راهیش نیست و بدنه ی آبی است که سطحش از سطح دریا 440 متر پایین تر است و بسیار شور است و بین اردن و کرانه ی غربی!

***بچه های غزه را در این جنگ، دکترها و جراحان شریف، به دلیل ممانعت اسرائیل از رسیدن غذا و کمکهای اولیه و دارویی، گاه بدون بیهوش کردن، جراحی می کنند و دست و پایشان را می بُرند. من هر وقت برای معاینه به دکتر میروم، مجسم می کنم که اکنون دست و پایم را بدون بیهوشی باید دکتر ببرد، منی که مانند میلیونهای دیگر از تصور فرو بردن یک سوزن کوچک به بدنم، تمام بدنم منقبض می شود، منی که کودک نیستم و دیده ام زشتی ها را و تجربه کرده ام دردها را فراوان.

****نوجوانی غزه ای، در اوایل جنگ، شب بزیر نوری کمرنگ رپ می خواند و می گفت خدایا بذار شانزده ساله شوم، و شاید که اکنون، پیش از شانزده سالگی، کشته شده باشد مانند هزاران کودک و نوجوان فلسطینی دیگر.