
توضیح مختصری بهعنوان مقدمه:
در سال ۱۹۶۱، هنگامی که دادگاه آدولف آیشمن در اسرائیل آغاز شد، داوید بِن گوریون، نخست وزیر وقت اسرائیل درباره آن دادگاه چنین گفت: «هیچ مجازات بزرگی برای اعمال آیشمن کافی نیست، اما، ما می خواهیم این دادگاه به جوانان ما آموزش بدهد. علاوه بر آن، این دادگاه لازم است زیرا جهان دارد وحشتهای دورهی نازی را فراموش میکند.»
سربازان اسرائیلی که امروز در خاک فلسطین اشغالی کودکان فلسطینی را قتلعام میکنند، جوانانی هستند که مادران و پدرانشان از کودکی به آنها آموزش دادند که فلسطینیها چگونه مردمانی هستند. در واقع این سربازان اسرائیلی همان جوانانی هستند که بن گوریون در سال ۱۹۶۱، دادگاه آیشمن را مکتب آموزش آنها توصیف کرده بود. درآن زمان سخنان نخست وزیر اسرائیل طور دیگری فهمیده میشد، اما امروز، با یک سابقهی تاریخی حداقل ۷۶ سال کشتار مستمر فلسطینیها توسط ارتش اسرائیل، اشارهی او به «آموزش» به درستی فهمیده میشود.
نمایشنامهی «هفت کودک یهودی» نوشتهی کاریل چرچیل، نمایشنامهنویس بزرگ انگلیسی، در سال ۲۰۰۹ به چاپ رسیده، اما روش آموزش کودکان یهودی و این که چگونه اسرائیل به دولتی جنایتکار تبدیل گشته، بهنحو درخشانی در آن ترسیم شده است. خواندن این نمایشنامه را در این روزهای تیره، که در بطن آن ملتی را در برابر چشم جهانیان به عریانترین شکل از دمِ تیغ میگذرانند، توصیه میکنم.
هفت کودک یهودی
(نمایشنامهای برای غزه)
نوشتهی کاریل چرچیل
ترجمهی ناصر رحمانی نژاد
نمایشنامۀ هفت کودک یهودی اثر کاریل چرچیل پاسخی است به وضعیت غزه در ژانویه ۲۰۰۹ است، زمانی گه نمایشنامه نوشته شد.
این نمایشنامه اولین بار از تاریخ ۶ تا ۲۱ فوریه ۲۰۰۹، توسط تئآتر رویال کورت در لندن، بهروی صحنه رفت.
هیچ کودکی در نمایشنامه ظاهر نمیشود. گویندگان بزرگسال هستند، والدین؛ و اگر مایل هستید با هر خویشاوندی دیگری که با کودکان دارند. شخصیت ها، در هر صحنهی کوتاه متفاوت هستند همانگونه که زمان و کودک متفاوت است. صحنهها میتواند با هر تعداد بازیگری بازی شوند.
۱
بهش بگو این یک بازیه
بهش بگو این جدّیه
اما نترسونش
بهش نگو که اونا میکشنت
بهش بگو مهمه که آروم باشی
بهش بگو اگه دختر خوبی باشی کیک میگیری
بهش بگو جوری خودشو جمع کنه که انگار تو رختخوابه
اما آواز نخوونه.
بهش بگو بیرون نیاد
بهش بگو بیرون نیاد حتا اگه صدای فریاد شنید
نترسونش
بهش بگو بیرون نیاد حتا اگه برای مدتی طولانی هیچی نشنید
بهش بگو ما میآییم و پیدایش میکنیم
بهش بگو ما تمام مدت اینجا خواهیم موند.
یه چیزی دربارهی مردها بهش بگو
بهش بگو اونا تو بازی آدمای بدی هستن
بهش بگو این یه داستانه
بهش بگو اونا خواهند رفت
بهش بگو اون میتونه اونا رو مجبور به رفتن کنه اگه بی حرکت بمونه
با جادو
اما آواز نخوونه.
۲
بهش بگو این عکس مادر بزرگش، داییهاش و منه
بگو داییهاش مُردند
نترسونش.
بهش بگو مادربزرگش زیرک بود
بهش نگو اونا چیکار کردند
بگو اون زن شجاعی بود
بهش بگو اون به من یاد داد که چهجوری کیک بپزم
بهش نگو اونا چیکار کردند
یه چیزی بهش بگو
وقتی بزرگتر شد بیشتر بهش بگو.
بهش بگو آدمایی اونجا بودند که از یهودیها نفرت داشتن
بهش نگو
بهش بگو حالا دیگه تموم شده
بهش بگو هنوز آدمایی هستن که از یهودیها نفرت دارن
بهش بگو آدمایی هستن که یهودیها رو دوست دارن
بهش بگو که به یهودی یا غیریهودی فکر نکنه
وقتی بزرگتر شد چیزهای بیشتری بهش بگو
وقتی بزرگتر شد بهش بگو چه تعدادی
بهش بگو این پیش از تولدش بوده و اون حالا دیگه در خطر نیست
بهش نگو که هیچ خطری وجود نداره.
بهش بگو ما دوستش داریم
بهش بگو مرده یا زنده، همهی خونوادهاش دوستش دارن
بهش بگو مادر یزرگش به اون افتخار میکنه.
۳
بهش نگو که ما برای همیشه داریم میریم
بهش بگو اون میتوونه به دوستاش نامه بنویسه، بهش بگودوستاش شاید بتوونن بیان به دیدنِ اون
بهش بگو اونجا آفتابییه
بهش بگو ما میریم به سرزمینمون
بهش بگو سرزمینی که خدا به ما بخشیده
دربارهی دین چیزی بهش نگو
بهش بگو پدر بزرگِ پدر بزرگِ پدر بزرگِ پدر بزرگِ خیلی از پدر بزرگهات اونجا زندگی میکردند
بهش نگو اونو از اونجا بیرون کردند
بهش بگو، البته اینو بهش بگو، بهش بگو همه رو بیرون کردند و مملکت منتظره ماست که برگردیم
بهشن نگو که اون به اینجا تعلق نداره
بهش بگو البته که اون اینجا رو دوست داره، اما اونجا رو حتا بیشتر دوست خواهد داشت.
بهش بگو این یه ماجراست
بهش بگو هیچکس اونو دست نمیندازه
بهش بگو دوستای جدیدی خواهد داشت
بهش بگو اون میتوونه اسباب بازیهاش رو با خودش بیاره
بهش نگو که میتوونه همۀ اسباب بازیهاش رو بیاره
بهش بگو اون یه دختر استثنایییه
دربارهی اورشلیم بهش بگو.
۳
بهش نگو اونا کی هستن
یه چیزی بهش بگو
بهش بگو اونا بادیهنشیناند، سفر میکنن
بهش دربارهی شتر بیابونی و خرما بگو
بهش بگو اونا چادرنشیناند
بهش بگو این سرزمین اونا نبوده
بهش نگو سرزمین، سرزمین نه، بگو اونا دارن میرن
بهش نگو که اونا دوستش ندارن
بهش بگو مراقب باشه.
بهش نگو چه کسی تو این خونه زندگی میکرده
نه اما بهش نگو پدر جدش تو این خونه زندگی میکرده
نه اما بهش نگو عربها در اتاق خواب او میخوابیدن
بهش بگو با اونا بدرفتاری نکنه
بهش بگو نترسه
بهش نگو که نمیتونه با بچهها بازی کنه
بهش نگو که میتونه اونارو به خونه بیاره.
بهش بگو اونا دوستان و خونوادههای زیادی دارن
بهش بگو فرسنگ در فرسنگ زمینهای اطراف مالِ اوناس
دوباره بهش بگو که این سرزمین موعود ماست.
بهش نگو که گفتند این یه سرزمین بدون مردم بوده
بهش نگو که اگه میدونستم نمی اومدم.
بهش بگو شاید بتوونیم تقسیم.
اینو بهش نگو.
۵
بهش بگو ما برنده شدیم
بهش بگو برادرش یک فهرمانه
بهش بگو ارتششون خیلی بزرگه
بهش بگو ما اونارو عقب نشوندیم
بهش بگو ما جنگجوییم
بهش بگو ما سرزمین جدیدی به دست آوردیم.
۶
بهش نگو
موضوع استخر شنا رو بهش نگو
بهش بگو آب مالِ ماست، حقِ ماست
بهش بگو این آبِ مزارعِ اونا نیست
دربارهی آب هیچی بهش نگو.
دربارهی بولدوزرها چیزی بهش نگو
بهش نگو که به بولدوزرها نگاه نکنه
بهش نگو که داشت خونه رو خراب میکرد
بهش بگو محوطهی ساختمانییه
دربارهی بولدوزرها هیچی بهش نگو.
دربارهی صفهای پست بازرسی چیزی بهش نگو
بهش بگو ما به زودی اونجا خواهیم بود
چیزی که سؤال نمیکنه بهش نگو
بهش نگو اون پسربچه تیر خورد
هیچی بهش نگو
بهش بگو ما توی اون برهوت مزارع جدیدی بهوجود میآریم
دربارهی درختهای زیتون چیزی بهش نگو
بهش بگو ما در برهوت شهرهای جدیدی بنا میکنیم.
بهش نگو اونا سنگ پرتاب میکنن
بهش بگو اونا در برابر تانکها چندان کاری نمیتونن بکنن
اینو بهش نگو.
بهش نگو اونا تو کافهها بمب منفجر میکنن
بهش بگو، بهش بگو اونا تو کافهها بمب منفجر میکنن
بهش بگو مراقب باشه
نترسونش.
بهش بگو ما برای امنیتمون به دیوار احتیاج داریم
بهش بگو اونا میخوان ما رو توی دریا بریزن
بهش بگو اونا این کار رو نمیکنن
بهش بگو اونا میخوان ما رو توی دریا بریزن.
بهش بگو ما خیلی بیشتر از اونا رو میکشیم
اینو بهش نگو
اینو بهش بگو
بهش بگو ما قویتریم
بهش بگو ما حق داریم
بهش بگو اونا هیچی جز خشونت سرشون نمیشه
بهش بگو ما صلح میخوایم
بهش بگو ما میریم شنا کنیم.
۷
بهش بگو اون نمیتونه به اخبار نگاه کنه
بهش بگو اون میتونه کارتون نگاه کنه
بهش بگو اون می تونه تا دیر وقت بیدار بمونه و سریال “دوستان" رو تماشا کنه. (Friends
بهش بگو اونا راکت یرتاب میکنن
نترسونش
بهش بگو فقط چندتا از ما کشته شدند
بهش بگو ارتش به دفاع ما اومد
بهش نگو پسر عموش از خدمت در ارتش امتناع کرده.
بهش نگو چه تعدادی از سربازها کشته شدند
بهش بگو حماسیها کشته شدند
بهش بگو اونا تروریستاند
نگو
بهش دربارهی خانوادهی دخترهای کشته شده نگو
بهش بگو چیزهایی که تو تلویزیون میبینی باور نکن
بهش بگو ما اون نوزادها رو اشتباهی کشتیم
دربارهی ارتش هیچی بهش نگو
بهش بگو، دربارهی ارتش بهش بگو، بگو باید به ارتش افتخار کنی.
بهش بگو، دربارهی خانوادهی دخترهایی که کشته شدند بهش بگو، اسم اونا رو بهش بگو چرا که نه، بهش بگو تمام دنیا میدونه چرا اون نباید بدونه؟ بهش بگو اینجا نوزادها کشته شدند، اون اونارو دیده؟ بهش بگو هیچ چیزی نیست که بابتش شرمگین باشه. بهش بگو اونا بهدست خودشون این کار رو کردند. بهش بگو اونا میخوان بچههاشون کشته بشن تا مردم براشون تأسف بخورن، بهش بگو من برشون متأسف نیستم، بهش بگو براشون تأسف نخور، بهش بگو اون ماییم که باید به حالمون تأسف خورد، بهش بگو اونا نمیتونن از رنجشون برای ما حرف بزنن. بهش بگو ما مشت آهنین هستیم حالا، بهش بگو میغِ*جنگه، بهش بگو ما تا بدست آوردن امنیت به کشتن اونها ادامه میدیم، بهش بگو من وقتی اجساد پلیس هاشونو دیدم، خندیدم، بهش بگو اونا حیواناتی هستند که حالا توی خرابهها زندگی میکنند، بهش بگو اصلا برام مهم نیست اگه همهشون رو نابود کنیم. فقط جهان از ما متنفر میشه، بهش بگو برام مهم نیست اگه جهان از ما متنفر بشه، بهش بگو ما متنفرهای بهتری هستیم، بهش بگو ما قوم برگزیده هستیم، بهش بگو وقتی من یکی از بچه های اونا رو میبینم که غرق خونه میدونی چه احساسی دارم؟ بهش بگو احستس خوشحالی میکنم که اون تو نیستی.
اینو بهش نگو.
بهش بگو ما اونو دوست داریم.
نترسونش.
_____________________
* میغ جنگ (Fog of War) اصطلاحی است که میزان و درجۀ ابهام از موقعیت جنگی و وضعیت نیروها در عملیات جنگی را توصیف میکند. این اصطلاح ناروشنی و عدم اطمینان نیروی جنگی یی خود، توانایی دشمن و هدف رقیب در طول درگیری و جنگ را بیان میکند.