چهارشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۳۰ آوريل ۲۰۰۸

 

نگاهی به رمان مانکن ودو انسان مرده

 نوشته مهنازهـدایتـی

 

محسن خیمه دوز

 

رمـان مانکن و دو انسان مرده نوشته مهنـاز هـدایتـی از انتشارات مـروارید تهـران است. این رمان کـه از زبان اول شخص بیان می شود و بر محوریـت کرکتـر زن داستان و در مثلث حسی ــ عاطفی دو مرد ــ یک زن پی ریزی شده، شامل لحظاتی اسـت که از تصادف و بحـران، کـشمکـش، ابهـام در بیان احساسات درونی و رسیدن بـه عشق در پـروسه ای طولانی همـراه با در گیری های درونی و بیرونی حکایت می کند. رمـان در بیان جزئیات این لحظات خوب عمل کرده و موفـق ازآب درآمده است. دراغلب رمان هـا و داستان های معـاصر زمینه چینی های اولیه بـرای بـروز و بیان احسـاسات به خوبی مـورد توجه قـرار نمـی گیــرد زیـرا نـویسنـدگـان بـا تجربیات انسانی که باید زیر بنـای طـرح و نگـارش احساسـات قرار گیـرد، بیگـانه انـد. اگـر بهتـرین شــکل را برای فرم دادن به احسـاسات رمانتیک و عاشقانه به رسمیت شناختن تجربیات انسانی (مثبت و منفی) بدانیم، در ایـن صـورت، می توان گفت که رمـان مانکن و... در خلـق لحظه های جـذاب و تأثیر گـذار حسی ــ عـاطفی موفـق بوده بویژه در به تصـویر کشیدن لحظات آشنائی سوزی و مایکل که به دلیل رعایت کردن تجربیات انسـانی در طـرح رفتار آن دو توسـط نویسنـده، برخـورد و سپـس کـشمکش عـاطفـی آنها تـا پایان داستان، تأ ثیر گـذار و دراماتیک باقی مانده است. از جمله صحنه ورود مایکل به رستوران و غیر منتظره بودن برخورد آن دو است که بسیار جالب و تأثیر گذار شـده است، هـر چند که به نظر می رسـد اگـر تداوم حاصـل از ایــن رویاروئی بهتـر و ظریـف تـر به نگـارش در می آمـد، دنیای حسی سـوزی برای خـواننـده وضــوح بیشـتـر و بهتـری می یافـت .

 

انسان معاصر به دلیل گیر افتادن در چـنبره نظام خشن و سرعـت آفـرین تکنولوژیک به نـحوی از خـود بـیگانه شـده است و دیگر فرصتی بـرای شنـاخت نیـاز های اساسی اش نـدارد، در صورتی کـه انسـان موفـق و سالـم دیروز انسـانی بـود که اول به نیاز های جالب و هیجان انگیز درون خـود می پرداخـت و سپـس برای خود مشغله می ساخت. نویسنده از زبان سوزی این وضعیت را به خوبی بیـان می کنـد آنجا که مـی گویــد: دیدن مایکل بـرای من هـمچنان هیجان انگیـز بـود اما بایـد او را فـرامـوش می کردم چـرا کـه مـشغـله های زنـد گی مـن آنقدر زیـاد بـود کـه جائی بـرای ورود مایکل بـه آن وجـود نـداشـت (صـفحـه 23)

 

رویاروئی منطـق و احساس در رمان با ظرافـت و به خوبی بـه تصویـر کشیده شـده اسـت. بحـث و مجادله سـوزی و آنجلا بیان درگیری و تقابل منطق و احساس است که در تـمامی صـفحات رمان و در مورد تمام مشکلات سوزی خـود را نشـان مـی دهـد. اوج ایـن تضاد را در چند صفحه بـه خوبـی می بیـنیـم از جمله جـدل آنجلا و سـوزی دربـاره زیبائی سـوزی (صفحه32 ) ایـن تضـاد در مـوارد دیگر ( جـدل سوزی بـا پدرش و مایکل دربـاره مخالفـت آنهـا بـا ادامه کار مانکنی اش و هـمینطور جـدل سوزی با مستخدمش کاتـرین در مـورد ماهیت عشـق و عـاشقـی با مـردها) نوعـی کشمکش درونی و کـنتـراست پنهـان در اثر ایجاد می کند که تا پایان داستان قدرت خود را حفظ مـی کند.

 

فورم داستان فـورم رفـت و بـر گشـت از گذشته به حـال و از حـال به گذشته (فــلاش بـک و فـلاش فوروارد) و در عیـن حال روبه آینـده اسـت. ایـن فورم روایـت مـوجـب شـده داستان علاوه بر ریتم درونی که حاصل روابط میان کرکترهاست، نوعی ریتم بیرونی هم پیدا کند که ناخود آگاه خواننده را ترغـیب به ادامـه خوانـدن رمان می کند. این فورم داستانی همراه با کشش دراماتیک درونی آن، امکان تبدیل شدن آن را به یک فیلم سینمائی جذاب و دیدینی کاملاً فراهم می سازد.

 

رمان مانکن... با آنکه در ذکـر جزئیات خوب عمل کرده و با طـرح دقیق جزئیات این امکان را بـه خواننده می دهد که تصویرسازی خوبی از صحنه ها در ذهن خود به عمل آورد، اما همین جزئیات گاهی بر خلاف جذابیت رمان عـمل می کند، از جمله بیان تکـراری اتفاقات ورود جورج به آپارتمان سـوزی است کـه وی برای آنجلا تعریف می کند چرا که ما به عنوان خواننده یکبار صفحاتی را در فهـم ایـن واقعـه خوانده ایـم و سپس چند صفحـه دیگر نیـز باید شاهـد تعـریف آن از طـرف سـوزی برای آنجلا باشیـم که اگـر ایـن صفحات حـذف می شدند نه تنها لطمـه ای به داستـان نمـی زد بلکه داستان روان تر نیز پیش می رفت .

 

نویسنده رمان مانکن... به مدد تأمـلات روانکاوانه تـوانسته لحظـه های حسـاس و پر اضـطـراب را رنـگ آمیـزی ِ مفهومی کند، بنابرایـن رمـان بـا اتـکا به همیـن مبانـی روان کاوانـه، کرکتـرهائی خلـق نموده که از یک سو داستان را برای خواننده عامی و متـوسط جـذاب نموده و از طرف دیگر آن را از سطح رمانهای عـوامانـه و سطحی فراتـر بـرده و پلـی شده میان خوانـنده عامی و فضای سنگین و مفهومـی رمانهائـی همچون رمـان بنام گل سرخ اثر اومبرتو اکو .

 

به کار گرفتن شعر در بیان احساسات لطیف کرکترها در موقعیت های ایجاد شده، از دیگر ویژه گی های این رمان اسـت. این ویـژگی حاصل استعـداد درونی نویسنـده رمـان در حوزه شاعـری اسـت . نویسنـده کـه خود دستی در سـرودن شعـر دارد از ایـن ویژه گـی در ایجاد ارتباط بـا مخاطـب و عیان کردن احساسـات لطیـف کرکترهایش به خوبی استفاده نموده و بهـره برده است. همین ویژه گی باعث شده تا بـرخی از جملات رمـان از حالـت نثـر به حالـت شاعـرانه تحـول یابد، به عنـوان نمونـه در صفحه 267 چنیـن می خوانیم: قطره هـای باران به شیـشه می خورد و دست هـای آهنین بـرف پاک کن، چهـره خـیس شـیشه را می زدود و بر زمین می ریخت و من به دنبال دستان پدرم می گشتم تا همچون قطره های باران، چشمان مرا از اشکهایم پاک کند.

 

رمـان مانـکن... دارای گــرایشات فمینیستی است. هـر چند بـه طرفـداری از ایدئـولوژی فمینیـسم نمی پـردازد، اما بـه محوریت زن، در حوادث، اصـالت دادن به نیاز های زنانه در برابر مقـدرات مـردانه و تلاش برای تبیین تضاد خرد کننده ای پرداخته که نهایتا هـر زن مستقـلی روزی با آن روبرو خواهـد شد، یعنی تضاد میان عشق زن به مرد از یک سو و تحمیل خواست مـرد به زن از دیـگر سـو. این تضـاد معمــولا زن را وادار مـی کنـد یکـی از دو وجـه را بـه خاطر حفـظ دیگری نادیــده بگیـرد، کـه کـار بسیـار دشواریست و گاه غیرممکن. رمـان البته تضاد و چالش دیگر ِ زن مستقـل را مسکوت گذاشته است، یعنـی تضاد او با زن وابسته مرد سالار را.

 

پـدیـده مهاجـرت در چند ساله اخیـر در حـوزه فرهنگ جهانـی و نیز در قلمـرو ارتباطات فـرهنگی کشورها به یک موضوع مهم تبدیل شده است . کمتر فـرهنگی است که از تأثیر پدیده مهاجرت بر کنار مانده باشد و اینک نسلهائـی که حاصل مهاجـرت نسلهای قبل اند، خـود به یک فـرهنگ تبدیـل شده اند که دیگر نادیده گرفتنـی نیستنـد . در این شرایط بایـد به دنبـال حضـور ایـن پدیده در حوزه های تحقیقـی ــ پژوهشـی، جامعه شناختی، و هنـری ــ ادبیاتـی گشـت به نحوی که یکی از شاخص های مهم ارزیابی یک پدیده فرهنگی، مثلاً پدیده هنـری و ادبـی می تواند این باشـد که تـا چه حـد توانسته مفهـوم مهاجـرت را در خـود منعکـس نمایـد. در حـوزه هنر سینمـا مـی تـوان به فیلمهائی چون خانه ای از شـن و مـه ، بدون دخترم هرگـز ، و... اشـاره کرد که به نحوی پـدیـده مهاجرت و بازتابهـای مثبـت و منفـی آن را در خود منعکـس کرده اند. در حـوزه ادبیـات داستانـی بـویـژه رمـان، اثـری که بتوان آن را در خصوص پدیده مهاجـرت شاخص و برجسته نامید رمان مانکن و دو انسـان مرده اسـت که بافـت و ساختـار خلـق کـرکتـرهای آن و همچنیـن شکل گیـری حوادث آن اساسا بر پایه پدیده مهاجرت شکل می گیرد. نویسنده با آگاهی بر این پدیده توانسته به مـوازات ارتباطـات حسی آدمهـا، که بعـد جهانی و فـرافـرهنگی دارد، ارتباطات حاصـل از ویژگی فرهنگ مهاجرت را نیز خلق و بیان کند. همیـن ویژگی، به رمان مانکن و . . . ، در حوزه ادبیـات مهاجرت، جایگاهی ویژه و برجسته میدهـد.

 

و بالاخره اینکه رمان با غلبه بر این ضعف اساسی اغلب رمان هـای معاصـر فـارسی زبان یعنی فقـدان جذابیت و کـشش درونی و دراماتیک که بتواند خواننده را تا به آخر در خواندن داستان راغب نگه دارد، موفق شده حـس تعلیق و اضطراب را در لابلای سطور خلق کند و آن را در پیچ و خـم اتفـاقـات ریز و درشت داستان همچنـان زنده و سر پا نگه دارد، از ایـن رو رمـان مانکن و دو انسـان مرده با قـدرت قلـم نویسنده وهمچنین متکی به تجربیات زیستی وانسانی او و انتقال شاعرانه آن به درون کـرکـترهای داستانش، خبـر از واقعـیتی پنهان در پشت سطـر های رمـان مـی دهـد، واقعیتی که در سطـر های نا نوشتـه رمان پنهـان است و زنـده شدن دو انسان از کار افتـاده و شبه مرده را به عـالم زیبای زندگی به تصویـر مـی کشـد، واقـعیتـی بـنـام: نویسنده و دو انسان مهاجر!

 

نقل از : شهروند چاپ کانادا