قیمت نفت ، جنگ و بورس نیویورک- لندن
امروز کمتر کسی
در این توهم است که حملۀ نظامی آمریکا به عراق را ، جنگ با تروریست و یا توانائی
تسلیحات هسته ئی عراق بداند. هیچ انسان
عاقلی نیز علت این تهاجم را ، به ارمغان آوردن آزادی و مردمسالاری برای ملت عراق
نمی داند!
براستی چرا آمریکا به عراق حمله کرد؟ آن کشور را ویران کرد و منطقه را نا امن و آسیب
پذیر نمود ؛ چرا بیش از یک میلیون عراقی را بکشتن داد ، دو میلیون و نیم مجروح و
چهار میلیون آواره و بی خانمان بجای گذاشت و این فاجعۀ قرن بیست و یکم را پایه گذاری
کرد؟
یکی از دلایلی
که بیش از دلایل دیگر امروزه بر زبان ها جاری است ، دستیابی و کنترل نفت ارزان می
باشد.
استیو پله تیر
می گوید تصرف نظامی عراق بوسیلۀ آمریکا چیزی به جز دستیابی و کنترل نفت نبود. صدام شرکت های نفت اِکسان موبیل ، شوران ، بی
پی و شل را در سال 1973 از عراق اخراج کرد ، آمریکا و انگلیس سال ها در تکاپوی باز
گردادن آن شرکت ها و کنترل دوبارۀ نفت عراق بودند. برای آمریکا ، کنترل نفت یعنی کنترل اقتصاد و یا حداقل نفوذ در
کنترل اقتصاد بین المللی است. (1)
ماه گذشته شرکت
های اخراجی بار دیگر کنترل نفت عراق را در دست گرفتند!
طبق کتاب آمار
سازمان اطلاعاتی آمریکا ، عراق 115 میلیارد بشکه نفت و 3.5 میلیارد متر مکعب گاز
ذخیره دارد.
برآوردِ ذخائر "دست
نخوردۀ نفتی" عراق که بسیار گسترده تر از این آمار هاست ، این کشور را از نظر
ذخیرۀ نفتی ، به پایه عربستان سعودی و یا حتی بالاتر می رساند. در ضمن استخراج نفت عراق نسبت به کشورهای نفت
خیز دیگر ، آسان تر و بنابراین کم خرج تر است.
برآورد شده است که منطقۀ مجنون عراق روی اقیانوسی از نفت شناور است. کنترل نفت عراق ، دستیابی به یکی از
پُربهاترین گنجینه های قرن تصویر شده است.
اکنون که
آمریکا نفت عراق را نیز در دست دارد پس چرا قیمت نفت سه برابر شده است؟
دست راستی ها
(نئوکان ها) ، تندروهای مذهبی و صیهونیست ها ، مطابق معمول اوپک را مقصر ، و باعث
وبانی افزایش قیمت میدانند و می گویند که کشورهای تولید کننده با پائین نگهداشتن
تولید ، قیمت ها را بطور مصنوعی بالا نگه میدارند و همه مشکلات زائیدۀ حرص و طمع
آنان می باشد ، ضمن اینکه اوپک خواستار تضعیف کشورهای صنعتی است.
جورج بوش در
سفراخیرش به عربستان سعودی از ملک عبداله خواست که تولید نفت کشورش را افزایش دهد.
ملک عبداله جواب داد که مشکل عرضه (موجودی) و تقاضا نیست ، ما اگر اضافه تولید
کنیم خریدار ندارد و مثل ایران مجبور می شویم در انبارهای شناور ذخیره کنیم. انبارهای ایران کاملاً پُر هستند و ایران
اجباراً سی میلیون بشکه نفت را در انبارهای شناور ذخیره کرده است. موجودی نفت در بازار در حال حاضر از هشت سال
گذشته بیشتر است.
در اثبات این گفتار
، طی هفته ی گذشته که آمار جدید عرضه و تقاضا اعلام شد ، و معلوم شد که عرضه از
تقاضا خیلی بالاتر است ، قیمت نفت چهار روز متوالی کاهش یافت (بیست دلار کاهش در
چها روز) و روز جمعه به بشکه ئی 128 دلار رسید.
سخنگوی اوپک افزایش قیمت را در دراز مدت به نفع اوپک نمی داند و می گوید
کشورهای تولید کنندۀ نفت ، دنبال ثبات و تعادل منطقی بهای نفت می باشند.
گروهی دیگر
افزایش قیمت نفت را در کاهش (ته کشیدن) منابع میدانند.
واژه ی "اوج
نفت" که چندسالی است رونق پیدا کرده ، بدین معنی است که استخراج نفت چند سال
پیش به اوج خود رسید و نفت بمرور در حال
تحلیل رفتن و تمام شدن است. طبق آمار
وزارت انرژی آمریکا ، در سه دهۀ گذشته مصرف نفت سه برابر دستیابی به منابع جدید
بوده است. یعنی چنانچه منابع جدیدی کشف
نشود در آینده ی نزدیکی دنیا با بحران شدید انرژی روبرو خواهد بود. البته در اینجا بکار گیریِ "آینده ی
نزدیک" از طرف متخصصین و سازمان های
پژوهشی بسیار متفاوت و مختلف می باشد.
این اختلاف از بیست تا هفتاد سال ، تخمین زده شده است و این زمان ها در
صورتی پایدارند که هیچ منابع جدیدی کشف نشود. (2)
در مورد
"اوج نفت" تئوری های متفاوت وجود دارد و هنوز نمی توان دقیقاً همۀ ارقام
و آمار مربوط به آنرا دربست پذیرفت ولی بهیچ عنوان نیز نمی توان آنرا رد کرده و
نادیده گرفت. یکی از بهترین نمونه هائی
که در اینمورد ارائه شده نفت "دریای شمال" می باشد. بین سالهای 1969 تا 1973 در "دریای
شمال" در منطقه ی بین نروژ و انگلیس منابع سرشاری از نفت کشف شد. سال 1993 تولید نفت این منطقه به اوج خود
رسیده بود که %9 از کل تولید نفت جهان بود. طی شش سال بعد ، یعنی مابین سالهای 1993 تا 1999 تا حدّ 50 درصد ،
سقوط تدریجی داشت. این کاهش شامل %37
منابع نفت نروژ و %42 از منابع انگلیس
بود. (3)
گروه سوم بازرارهای
جدید نفت یعنی چین و هندوستان را مقصر می دانند.
چین و هندوستان
در حال حاضر در ردیف کشورهای صنعتی قرار گرفته اند و رشد اقتصادیشان نیز روز افزون
است. این دو کشور 42 در صد از جمعیت دنیا
را در خود جای دادند ، چین با 1.33
میلیارد نفرجمعیت و واردات روزی 3.2 میلیون بشکه نفت و هندوستان با 1.148 میلیارد
نفر جمعیت و واردات 2.1 میلیون بشکه نفت در روز ، بازارهای جدیدی برای انرژی
هستند.
این گروه معتقد
است که ظهور این دو بازار عظیم باعث افزایش بی سابقه ی بهای نفت می باشد.
گروه چهارم می
گوید که افزایش قیمت نفت رابطه ی مستقیم دارد با کاهش ارزش دلار ، زیرا از جنگ دوم
جهانی به بعد نفت را به دلار می فروشند.
هشت سال پیش ، هنگام ورود بوش- چی نی به کاخ سفید ، یک یورو معادل 97 سنت بود و امروز یک یورو معادل
1.61 سنت می باشد ؛ هشت سال پیش یک گالن بنزین 1.35 دلار و امروز 4.10 می
باشد. گروه چهارم می گوید طی هشت سال
گذشته دلار 60 درصد تنزل یافته است. بنا
به برآورد این گروه با در نظر گرفتن تورم ، چنانچه دلار ارزش هشت سال پیش خود را
داشت ، نفت بشکه ئی 60 دلار و بنزین لیتری 1.60 دلار می بود!
گروه پنجم علت
رشد بی رویۀ بهای نفت را ، عدم ثبات سیاسی و تزلزل اقتصادی در خاورمیانه که زائیدۀ
سیاست نظامی و امپریالیستی آمریکا و نوچه اش اسرائیل در منطقه می باشد ، می دانند.
این گروه معتقد
است که تهاجم آمریکا به افغانستان ، جنگ غیرقانونی آمریکا با عراق و اشغال
آنکشور و تهدیدهای مداوم آمریکا و
اسرائیل در مورد حمله ی احتمالی به ایران
، باعث نا امنی منطقه وعدم اطمینان کشورهای مصرف کننده نفت شده ، و در نتیجه باعث
تزلزل بازار و افزایش قیمت شده است.
طی هشت سال
حکومت بوش – چی نی ، جنگ و بمباران - رجزخوانی و تهدید جایگزین روابط صلح آمیز و
دیپلماسی شده است ودر نتیجۀ این سیاست ، میلیون ها انسان بی گناه کشته و مجروح و
میلیون ها نفر دیگر بی خانمان ، آواره و سرگردان شده اند.
تشنج ، بی
ثباتی و نا امنیِ که ناشی از حضور ارتش آمریکا در منطقه می باشد ، باعث این آشفته
بازار و افزایش غیرعادی و بی رویه ی ِ قیمت نفت شده است. صلح ، ثبات و احترام به حریم کشورهای دیگر می
تواند تشنج بازار را تسکین داده و قیمت نفت و زندگی سرنشینان منطقه را سامان بجشد.
و بالاخره ،
گروه آخر بورس نیویورک- لندن و معاملات قماری آنانرا روی نفت ، باعث افزایش غیر
معقول بهای نفت می دانند. این گروه می گوید بیش از نیمی از افزایش قیمت
نفت زائیدۀ این بورس بازی هاست و هیچ ربطی به بازار و یا عرضه و تقاضا نداشته ، و ساختگی
است.
بیل اِنگدال می
نویسد: "غول های "وال استریت" که در دهۀ 1980 بحرانِ بدهیِ کشورهای
جهان سوم را بوجود آوردند ، در دهۀ 1990 حُباب بورس تکنولوژی را باد کردند ، و در
دهۀ 2000 افزایش نجومی و کاذب املاک را خلق کردند ، حالا شدیداً مشغول بوجود آوردن
حُباب بهای نفت می باشند. بورس نیویورک و
لندن با خرید و فروش قماریِ قراردادهای آینده ی نفت ، توانسته اند یک بازار مصنوعی
برای نفت ساخته و قیمت ها را بالا و پائین کرده و در هر دو حال سودهای میلیارد
دلاری ببرند."
"قیمت های
گزافِ قراردادهای سه یا شش ماهۀ نفت ، باعث می شود که شرکت ها و پالایشگاه ها بیش
از نیاز امروزشان خریداری کنند تا سه ماه بعد مجبور به پرداخت مبالغ اضافی نشوند و
این خود بخود تقاضای کاذب می آفریند.
"وال استریت" باعث شده که برای اولین بار سیستم عرضه و تقاضا
دگرگون شود: عرضه فراوان ،
انبارها پُر از
نفت ، اما همزمان قیمت نفت بالا و رشد صعودی دارد!" (4)
وزیر نفت
عربستان سعودی می گوید ، قبل از بوجود آمدنِ اوپک ، قیمت نفت بوسیله و بدلخواه چند
شرکت بزرگ نفتی تعیین می شد. بعد ها اوپک
، سیستم را بر اساس عرضه و تقاضا پیش می برد و قیمت نفت سال ها براساس منطق بازار حرکت
می کرد و اوپک نیز می توانست آنرا در حدّ معقولی کنترل کند. امّا امروز عرضه و تقاضا معنی و مفهوم خود را
از دست داده و اوپک نیز نقشِ موثری در کنترل قیمت ها ندارد. این "وال استریت" است که قیمت را ساختگی بالا نگهمیدارد ، نه
کمبود نفت در بازار!
بنابراین قیمت
نفت که پنجاه سال در دست کارتل های نفتی و بدلخواه آنان تعیین می شد ، سی سال پیش
به دست کشورهای تولید کننده اوپک افتاد و عرضه و تقاضا تعیین کنندۀ بهای نفت شد و
امروز "وال استریت" فقط و فقط با سیستم خرید و فروش قماری ، بازار و
قیمت نفت را کنترل می نماید.
اکثر این گروه
ها نکات مشترکی نیز دارند که می تواند نکات مبهم را روشن سازد:
- اعتقاد به اینکه آمریکا برای کنترل نفت و در
نتیجه ، کنترل اقتصاد کشورهای مصرف کننده ، به عراق حمله و آنرا اشغال نمود.
- کارتل های نفتی همیشه به جنگ و تشنج دامن می
زنند که بتوانند زیر لوای نا امنی ، قیمت نفت را بالا نگهدارند.
- کارتل های نفتی ماهانه میلیاردها دلار از این
بازار آشفته سود می برند و شریک و یا حّد اقل مشوق "وال استریت" می
باشند.
- لابی اسرائیل که یهودیان آمریکائی آنرا اداره
می کنند ، نقش تعیین کننده ئی در دامن زدن به جنگ عراق ، بخصوص نابودی ارتش آنکشور
با همکاری پال برمر داشت. این جنگ در
افزایش بهای نفت ، رُل انکار ناپذیری داشته است.
این لابی سال
ها سعی داشته بوسیلۀ آمریکا ، عراق و ایران را که سدّی جلویِ یکه تازیِ اسرائیل در
منطقه بودند ، از سرِ راه بردارد. در حال
حاضر بزرگترین گروه فشار برای حمله به ایران لابی اسرائیل و بعد نئوکان ها و
صیهونیست های مسیحی در آمریکا ، هستند.
- و بالاخره نقش انکار ناپزیر صنایع نظامی
آمریکا که بزرگترین برندۀ جنگ و تشنج و نا امنی است.
آمریکا صادر
کنندۀ بیش از 51 درصد از کل تسلیحات نظامی جهان است. یعنی فروش تسلیحات آمریکا بیش از کل فروش تسلیحات ، تمام کشورهای
جهان است. جنگ ، تشنج و نا امنی کلید
موفقیت "صنایع نظامی" آمریکاست.
نیم قرن پیش
آیزنهاور در پایان ریاست جمهوریش و هنگام خداحافظی از ملت آمریکا در مورد
"صنایع نظامی" هشدار داد و گفت: "آمریکا دارای بزرگترین و
قدرتمندترین ارتش و وسیع ترین صنایع نظامی جهان است. میلیون ها زن و مرد آمریکائی در این ارتش و صنایع وابسته مشغول
فعالیت می باشند. مبلغی که آمریکا سالانه
روی ارتش ، دفاع و صنایع نظامی خرج می کند ، بیش از کل درآمد خالص تمام شرکت های
آمریکا می باشد.
رابطۀ ارتش و
صنایع نظامی و نفوذ اجتناب ناپذیر اقتصادی ، سیاسی و حتی معنوی این رابطه تجربه ی
جدیدی برای کشورما است و این نفوذ در تمام شهرها و ایالات ما ملموس می باشد. اهمیت حساس و حیاتی این سرمایه گزاری عظیم ،
نقش و نفوذ این گروه در شکل گیری سیستم اجتماعی و اداری کشورمان همواره می بایستی
تحت کنترل کامل باشد.
دولت می بایستی
با دقت از نفوذ بیش از حّد و قدرتِ مطلق "صنایع نظامی" جلوگیری کند و
اجازه وقوع وقایع مصیبت بارِ زائیدۀ قدرت و نفوذ بیش از حّد این مجموعه را ندهد و
از حقوق شهروندان ، قوانین کشور و مردمسالاری همواره حفاظت کند و اجازه ندهد که
کوچکتری صدمه ئی ببیند. مردم نیز بایستی
آگاه و بیدار باشند تا هیچگاه حقوق حقه شان پایمال نشود.
ارتش و صنایع نظامی بایستی ضامن صلح باشند تا در پرتو صلح
شهروندان در امنیت و آزادی زندگی کرده و کامیاب باشند." (5)
امیرحسین لادن
ahladan@earthlink.net
(1) عراق و سیستم جهانی نفت استیو پله تیر
(2) پایان جشن ریچارد هاین برگ
(3) آمار از
دانشگاه کنتاکی
(4) خون و نفت بیل اِنگدال
(5) شرح زندگی
دوآیت آیزنهاور