خیانتکار و خدمتگزار در جنگ ۸ ساله؛
مجموعه اطلاعات و تحلیل های
مربوط به تداوم جنگ و نقش های متنوع مافیای خشونت موجود در روزنامه کیهان
از تحریریه
نشریه انقلاب اسلامی در هجرت
*دما سنجی که
حسین شریعتمداری است:
به نظر می
رسد یکی از دماسنج های نظام ولایت در
روزنامه کیهان قرار داده شده است؛ اکثر
کسانی که با سیاست روز در ایران سرو کار دارند به خوبی حسین اقا و حسن اقا و یاران
انها را در روزنامه کیهان می شناسند.
انها به خوبی می دانند که هر زمان که در روزنامه کیهان به خصوص صفحات 2 و 14 و
گاهی 3 مطلبی نوشته شده باشد در واقع این مطلب می تواند آدرس خاصی باشد برای اعضای
دیگر گروههای مافیایی، از جمله:
● هر زمان که
قرار است فردی دستگیر شود روزنامه کیهان نشانی وی را به صورت حروف اول نام و نام
خانوادگی اعلام می کند و چند روز بعد آن فرد دستگیر می شود .
● هر زمان که
قرار است به اجتماعاتی حمله شود روزنامه کیهان آدرس آن را به نیروهای اجرایی اعلام
می کند .
● هر زمان که
قرار است به دفتر نشریه ای و یا
کتابفروشی ای حمله شود روزنامه کیهان نشانی آن را در نشریه خود اعلان می نماید و
بعد نیروهای اجرایی وارد عمل می شوند .
● هر زمان که
قرار است فردی ترور شود و یا تروری اتفاق بیفتد روزنامه کیهان از روزها قبل نشانی
او را اعلام می کند .
● هر زمان که
قرار است فردی و یا نشریه ای و یا دانشجویی مورد حمله قرار بگیرد و یا توسط مافیای
قضایی بازداشت شود و یا توسط مافیای اطلاعاتی مورد حمله یا ضرب و شتم قرار گیرد و
یا توسط مافیای نظامی به خانه و دفتر وی حمله شود، روزنامه کیهان نشانی او یا
نشریه را اعلام می کند .
روزنامه کیهان نماینده « مقام معظم رهبری»
در مافیای رسانه ای نظام است . این نشریه روابط گسترده ای با وزارت اطلاعات و قوه
قضاییه و نیروهای نظامی و گروههای انصار حزب الله و چماقداران و نیروهای تروریستی
داخل و خارج از کشور دارد . به دلیل همین روابط گسترده مسئولان روزنامه کیهان به
خصوص حسن صفار هرندی و حسین شریعتمداری با باندهای مافیایی است که این نشریه را
یکی از دماسنج های نظام ولایت می نامیم .
حسین شریعتمداری از یاران نزدیک و همپالگی های
سعید امامی و کاظم دارابی و عالیخانی و روح الله حسینیان و رازینی و میر حجازی وسلیمی
نمین و فلاحیان و... است . به دلیل همین ارتباط است که رد پای این فرد مشکوک الهویه
را می توان در بسیاری از سرکوب ها و حملات و جنایات دید . رد پای حسین آقا از حضور
در سازمان مجاهدین شروع می شود، در سال 58 و درست چند ماهی از انقلاب بزرگ ملت
ایران نگذشته، اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویی در خارج را که نهادی مستقل بود
ویران می کند (سردستگی حمله شبانه خشونت آمیز به کوی دانشجویان چپ ایرانی در شهر
ماینز آلمان جریانی بسیار شبیه کوی دانشگاه تهران در 1378) و بعد به سفارت امریکا
می رود و آموزش دعای ابو حمزه را می دهد و در صدا و سیما مسئول گزینش و نظارت می
شود در کنار موسوی خوئینی ها و سپس او را در بخش سیاسی وزارت سپاه پاسداران می
بینیم در کنار محسن رضایی و دیگران و بعد در میان سربازجویان و زندانبانان در
جریان دستگیری های گسترده مبارزان و ایجاد باند تواب سازی از عبدالله شهبازی تا
علی حسین پناه و شهریار زرشناس و ... تا معاونت در واواک و همکاری در ترورهای خارج
از کشور تا دوستی با کاظم دارابی و نیز حمایت از جنایات سعید امامی و دوستی و
نزدیکی با حسینیان وعالیخانی و حمایت از تروریستها و همچنین برنامه ریزی در
جریان تهیه و تدارک مستند های خبری چون هویت و چراغ و پیچک و محرمانه
و اخبار 20 و 30 و ...
این روزها دماسنج رژیم ولایت مطلقه خطر پاره
شدن خط قرمز ولایت وافشای کودتا گران را احساس
کرده است و به قول معروف خون خونش را می خورد که چگونه شد که دو تن از یاران سابق
و فرماندهان نظامی گفته اند که بنی صدر در جریان جنگ خیانت نکرده است .
رژیم ولایت مطلقه فقیه، در سی سال
گذشته، با استفاده از همه امکانهای
تبلیغاتی و سرکوب گری و سانسور که در اختیار داشت، توسط کلیه مقامات رده بالای
سیاسی و نظامی و قضایی و اطلاعاتی و
رسانه ای و... تلاش کرد تا با فریب و دروغ و توطئه و دسیسه تنها منتخب مردم ایران
را در ابتدای انقلاب خائن و جاسوس و امریکایی و اسراییلی و لیبرال و ... بباوراند.
او با کمال تعجب دید علاقه مردم کشور به بنی صدر روز به روز بیشتر می شود . نسل
بعد از انقلاب نیز به او توجه پیدا کرده است . چنانکه به قول رازینی اگر نظارت
بر مردم نباشد خروجی آنها بنی صدر می شود
.
رژیم کودتا و مافیاهای ولایت طی سی سال گذشته
تمام تلاش خود را بر این گذارده بودند تا با خائن نشان دادن منتخب مردم به مردم
بگویند که انتخاب شما اشتباه بود و اگر ما نباشیم و شورای نگهبان و نیروهای نظارت
کننده نباشند شما قادر به انتخاب صحیح
نیستید و کسی را که شما انتخاب کردید خائن از آب در آمد و ما و کلیه نیروها تلاش
کردیم تا در سال 60 با کودتا وی را از سر راه شما برداریم .حال بعد از گذشت سی سال
برخی، در رژیم ولایت مطلقه فقیه، به این نتیجه رسیده اند که بنی صدر در جنگ خیانت
نکرده است و در مصاحبه های تلویزونی خود، نظر خود را اظهار کرده اند. به دنبال
اظهار نظر این دو، خون حسین آقا به جوش آمد و دیگر نتوانست طاقت بیاورد. در خبری مخصوص دیگران را به یاری فرا خواند که
زود بجنبید . اگر دیر بجنبیم پیامدها کار
خود را می کنند .
البته حسین آقا نتوانست مدرکی دال بر خیانت
بنی صدر در جبهه های جنگ به دست آورد بار. ناچار به سراغ یکی از همدستان خود در کودتای
خرداد 60 رفت و دروغ رسوای او، خانم مری
ابتکار، را دست آویز کرد (سند افتخار آمیزی
که در سفارت امریکا پیدا شد و بنا بر آن، بنی صدر و دوستانش قابل خریدن نیستند و
دستگاه تبلیغاتی رژیم آن را سند قبول پیشنهاد استخدام از سوی بنی صدر تبلیغ کردند
) .
بعد از این اعلام خطر بود که دوستان حسین
آقا یعنی شیخ غلامحسین محسنی اژه ای و حسن خان صفار هرندی با انجام مصاحبه هایی به
کمک او آمدند.
بخش های مختلف این نوشته، با استفاده از کتاب
ایستاده بر آرمان و مقالات و نوشته های دیگران تهیه شده است عبارت هستند از :
● خبر ویژه
حسین آقا
● توضیحاتی در
مورد مطالب رحیم صفوی
● توضیحاتی در
مورد مطالب علی شمخانی .
● مصاحبه
های محسنی اژه ای و صفار هرندی .
● معرفی حسین
اقا از سوی اقای رضا گلپور نویسنده کتاب شنود اشباح .
● معرفی خائن و
خادم
* خبر ویژه
روزنامه کیهان( شنبه 8 خردادماه 1387)
اظهارات تعجب برانگيز دو
فرمانده(خبر ويژه)
دو تن از فرماندهان دفاع مقدس در
برنامه هاي تلويزيوني جداگانه اي در اظهاراتي تعجب برانگيز بني صدر را از اتهام
خيانت در جنگ تبرئه كردند!
سردار رحيم صفوي فرمانده سابق سپاه
پاسداران در برنامه محرمانه كه پنج شنبه شب از شبكه 3 سيما پخش مي شد، در پاسخ به
سوال مجري جوان برنامه مبني بر اينكه «مي گويند بني صدر در جنگ و دفاع خيلي به ما
خيانت كرد ولي هيچ كس نگفته خيانت او چه بود»، با كمال تعجب اظهار داشت: «من هم
نمي توانم كلمه خيانت را به كار ببرم. بلكه نفهمي او را نسبت به موضع خودش كه رئيس
جمهور بود و فرمانده كل قوا بود اما انقلاب اسلامي را درك نكرده بود و عظمت امام
را و اينكه بالاخره بايد تابع امام باشد. البته نسبت به مسئله جنگ هم چيزي نمي
فهميد.»
همچنين دريابان علي شمخاني وزير سابق دفاع نيز در برنامه مثلث شيشه اي كه
به صورت زنده از شبكه تهران پخش مي شد، پس از آنكه مجري برنامه با طرح سوالي كه
ظاهرا ناشي از ضعف اطلاعاتش بود، مبني بر اينكه «جريان نامه اي كه بعد از فتح
خرمشهر برخي فرماندهان نظامي به بني صدر نوشتند و دستور عقب نشيني ايشان را تقبيح
كردند، چه بود»، پرسيد، خطاب به وي گفت: «بني صدر اصلا آن موقع نبود. بني صدر تا
زماني كه در خاك ايران بود و فرمانده كل قوا بود، هيچ عمليات موفقي انجام نداد بني
صدر در عمليات سال 95 كه مي خواست خرمشهر را آزاد كند و شكست خورد و فاجعه هويزه
رخ داد، قصد خيانت نداشت! بني صدر دنبال پيروزي بود و اگر پيروز مي شد، تانكهايي
كه به سمت بصره مي رفتند تانكهايي در تهران به سمت كرسي هاي قدرت مي رفتند و مي
گفت من عامل پيروزي ام. لذا بني صدر خيانت نكرد!»
خاطرنشان مي شود تبرئه بني صدر از خيانت و تقليل اتهام وي به «نفهمي»، «عدم
درك صحيح از انقلاب، امام و جنگ» و «ناتواني در كسب پيروزي به رغم ميلش» در حالي
صورت مي گيرد كه اسناد منتشر شده از لانه جاسوسي از بني صدر به عنوان يك منبع
اطلاعاتي «سيا» با اسم رمز SD LURE نام مي برد.
به عنوان نمونه معصومه ابتكار از دانشجويان تسخيركننده لانه جاسوسي در اين
زمينه در كتاب «تسخير» مي نويسد: «يكي از اين اسناد در مورد فردي بود كه سازمان
سيا از او با عنوان LURE.1SD نام مي برد. در دي ماه
8135، در گاو صندوق اتاق رئيس پايگاه سيا در تهران، هفت سند درباره اين فرد پيدا
كرديم. نخستين سند به تاريخ 72 جولاي 9197 به گزارش هاي فردي به نام SD ROTTER كه بعدها معلوم شد قشقايي است، مربوط مي شد. وي مقامات سيا را به تماس با
شخص ديگري با عنوان SD LURE ترغيب مي كرد. در اين سند
شماره تلفن او ذكر شده بود. با كنترل اين شماره تلفن متوجه شديم متعلق به منزل
جناب بني صدر است! سند ديگر از او به عنوان يك منبع اطلاعاتي و بالقوه نام مي برد.
يكي از مأموران سيا با اسم رمز گاي رادرفورد در پاريس تحت پوشش يك تاجر به او
نزديك شده بود. SD LURE موافقت كرد كه دوباره در
تهران با او ملاقات كند.» گفتني است اظهارات صفوي و شمخاني مبني بر خائن نبودن بني
صدر تعجب افكار عمومي را برانگيخته است و اغلب افراد فعال در محافل رسانه اي اين
ادعاي جديد را براي يكديگر پيامك مي كنند.
* - توضیحاتی در مورد مطلب آقای رحیم صفوی
سردار رحيم صفوي فرمانده سابق سپاه پاسداران در
برنامه محرمانه كه پنج شنبه شب از شبكه 3 سيما پخش مي شد، در پاسخ به سئوال مجري
جوان برنامه مبني بر اينكه « مي گويند بني صدر در جنگ و دفاع خيلي به ما خيانت كرد
ولي هيچ كس نگفته خيانت او چه بود»، با كمال تعجب اظهار داشت: « من هم نمي توانم
كلمه خيانت را به كار ببرم. بلكه نفهمي او را نسبت به موضع خودش كه رئيس جمهور بود
و فرمانده كل قوا بود. اما انقلاب اسلامي را درك نكرده بود و عظمت امام را و اينكه
بالاخره بايد تابع امام باشد. البته نسبت به مسئله جنگ هم چيزي نمي فهميد.»
◄در
مورد اظهارات رحیم صفوی فرمانده سابق
سپاه پاسداران و سخن وی به چند نکته اشاره می کنیم :
1 - او می
گوید: «من هم نمی توانم کلمه خیانت را
علیه او به کار ببرم» . این حداقل داشته وجدانی این فرمانده سپاه است. همه و حتی
خود حسین آقا می دانند که رحیم صفوی از
ابتدای جنگ در میان نیروهای نظامی در کردستان و خوزستان بوده است و اگر از بنی صدر در خصوص جنگ کوچکترین ایرادی می شد
گرفت، نه تنها آن را نادیده نمی گرفت که در بزرگ کردن آن کمتر از حسن آقا عمل نمی
کرد. ولی او می دانست که در طول مدتی که
با بنی صدر در جریان جنگ کار می کرد از او به جز صداقت و شهامت و راست کرداری و
دانش چیزی ندیده بود .
2 - او می گوید : «البته نسبت به مسئله جنگ هم چيزي نمي
فهميد.» اما، تازه پاسدار آن روز، از
نظامی گری چه می دانست که بتواند نظر بدهد ؟
او نمی خواهد که مردم بدانند سپاه و حزب جمهوری اسلامی در کار متلاشی کردن
ارتش بودند و شیرازه آن را از هم گسیخته بودند و بنی صدر آن ارتش شیرازه گسیخته را تجدید سازمان داد و
مانع از سقوط کشور شد . بنی صدر در باره نقش خود، در اداره نیروهای مسلح و جنگ
گفته است :
« در این چهار ماه جنگ دستور تنبیه برای هیچکس صادر نکردهام بلکه دستور تشویق
زیاد صادر کرده ام. وقتی من نظامی نیستم چطور (می توانم بگویم ) هر چه را بگویم باید
انجام دهید؟ اگر این کار را بکنم ابتکارهای شما میمیرد. » (روزنامه انقلاب اسلامی، 28 بهمن 59 )
« به فرماندهان ارتش گفتم حضور من در اینجا[ ستاد ارتش] نه به لحاظ علم من به
امور نظامی است، بلکه برای ایجاد اطمینان در شماست که تصمیمات قاطع بگیرید و بدون تردید
و تزلزل به اجرا بگذارید. »
( روزنامه انقلاب اسلامی، 31 شهریور 59)
اما این نکته را نیز باید بیفزاییم که بنی صدر با استفاده از مشاوران بلند
مرتبه نظامی به جنگ ادامه داد و از مشاوره آنان نهایت استفاده را می کرد در حالی
که فرماندهان سپاه در آن زمان حتی بعضی از آنها سنشان به سابقه برخی از این افراد
هم نمی رسید . برخی از مشاوران نظامی بنی صدر در جنگ عبارت بودند از :
تیمسار فلاحی، شاگرد اول دوره دانشکده فرماندهی با7 سال سابقه استادی تاکتیک
نظامی در دانشکده فرماندهی و ستاد زمینی ارتش
و فرد شناخته شده در مسائل نظامی و با ماموریت های ویژه نظارت در ظفار و...
سرلشگرظهیرنژاد با سابقه 25 سال فرماندهی واحدهای نظامی از دسته تا تیپ ( درباره
حذف گام به گام ظهیرنژاد،رفسنجانی در خاطراتش آورده است: « ظهیرنژاد وضع جبههها و
طرحهای آینده جنگ را گفت. به ایشان پیشنهاد سمت ریاست ستاد ]مشترک[ شد. راضی نبود و نوعی
حذف تلقی میکرد....ولی نظر ایشان پذیرفته نشد. سرانجام ایشان رئیس ستاد مشترک و آقای
صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی شدند.» )(عبور از بحران،خاطرات 9 مهر 60،ص309).
سرهنگ فکوری فارغالتحصیل دوره عالی هوایی آمریکا در سال57
دکتر چمران – با سابقه سالها جنگ های
نا منظم در لبنان و فلسطین .
ابو شریف – با سابقه سالها جنگ در لبنان و فلسطین .
سرهنگ کبیری – با سالها سابقه در فرماندهی لشکر و تیپ .
و...
و فرماندهان سپاه در آن زمان که سن هاشان به سختی به 27-28 سال می رسید . عبارت
بودند از : مرتضی رضائی و محسن رضایی و محسن
رفیق دوست و مسعود جزایری و محمد بروجردی و علی شمخانی و رحیم صفوی و محمد حجازی و
علیرضا افشار و رضا سیف اللهی و باکری و...
که می پنداشتند ارتش ارتش کفر بوده و از ارتش ( کدام ارتش ؟) اسلام شکست خورده و رئیس
جمهوری می باید با افراد آن معامله بنده راکند . در اهواز ، رو در رو، این سخن بس زشت
را به بنی صدر گفتند و بنی صدر آنها را به سختی توبیخ کرد و به آنها خاطر نشان کرد
که اگر ارتشیان به ملت خویش نمی پیوستند، شما این موقعیت را نمی یافتید که این سان
توسط زور مسخ بشوید و دین و انسانیت خویش را از یاد ببرید .
مدیریت علمی جنگ و سپردن کار به
بهترین استعدادها و دانشها و وطن دوست ترین افسران بود که سبب شد از ماه دوم جنگ،
ابتکار عملیات به دست قوای ایران بیفتد . طی 9 ماه که بنی صدر جنگ را اداره می
کرد، قوای ایران 5 هزار کشته و 23 هزار زخمی داده بود. دشمن حاضر شده بود پیشنهاد
هیأت عدم تعهد را بپذیرد و کشورهای عرب نیز حاضر بودند به ایران غرامت بپردازند
. سران 8 کشور مسلمان که به تهران آمدند،
کار قوای مسلح ایران را نه حماسه که معجزه خواندند . ولی بعد از کودتا، به دلیل شیوه عملیات و فرماندهی جنگ، در پایان
تعداد کشته و معلول زخمی ایران به حدود
یک میلیون نفر رسید. خمینی ناچار شد جام زهر شکست در جنگ را سر کشد. در زیر برخی از
آن شیوه ها را یادآور می شویم :
● خاطره سرتیپ دوم بیرالوند که به مناسبت هفته دفاع مقدس درروزنامه اطلاعات
چاپ شده است:
«خبر دادند گردان عاشقان حسین (ع) برای پاکسازی میدان مین در راهند. تا به آن
روز نام این گردان را نشنیده بودم و با نحوه کار آشنا نبودم. ساعتی نگذشت که دو ماشین
ریو که پر از بسیجیها بود وارد منطقه شدند. هنوز برادران بسیجی از ماشین پیاده نشده
بودند که یکدیگر را در آغوش گرفتند و همدیگر را بوسیدند. صحنه عجیبی بود. از شدت گریه
جوانان بسیجی، همه رزمندگان به گریه افتاده بودند. هنوز نمیدانستیم کار آن بچهها
چیست.
خداحافظی بچههای بسیج که تمام شد، در کنار میدان مین به خط ایستادند و در حالی
که چهرههای همهشان پر از اشک بود به میدان مین نگاه میکردند. منطقه در سکوت فرورفته
بود و همه رزمندگان با هیجان و نگرانی چشم به بسیجیها دوخته بودند. جوان بسیجی که
تقریبا حدود 20 سال سن داشت رو به برادران بسیجی کرد و گفت:" فدای بدن پاره پاره
آقا اباعبدالله، تمام جانهای ما. آقا منتظرند. بیشتر از این آقا را معطل نگذارید."
یا حسین گفت و به میدان مین زد. صدای انفجارهای پشت سر هم جهنمی از آتش را در مقابل
دیدگاه همه به وجود آورد. صدای یا حسین بچههای بسیجی در صدای انفجارها گم شده بود...»(
خاطرات سرتیپ دوم اسکندر بیرالوند فرمانده سابق تیپ 84 پیاده خرم آباد،به مناسبت گرامیداشت
هفته دفاع مقدس، روزنامه اطلاعات،5 مهر 1376،ص5. )
این روش ضد انسانی و ضد اسلامی سخن یکی از فرماندهان جوان و خائن سپاه را به
یاد می آورد. محسن رفیق دوست فرمانده سپاه در آن زمان در مورد جان جوانان و نوجوانان
که شستشوی مغزی داده و به جبهه ها برای عبوردادن از میدان های مین و یا گوشت دم توپ
کردن می بردند، گفته بود : « سربازان ما یکبار مصرف هستند ».
● با حمله به خاک عراق، صدام اولین حمله شیمیایی
گسترده خود را در 3 اسفند 1362 برای بازپس گرفتن فاو انجام داد. در این حمله، که اولین
حمله شیمیایی عراق به شمار میرفت و 570 حمله شیمیایی دیگر به دنبال آورد، قوای ایران
شکست سختی را متحمل شدند. در این بار، سردار
محمد باقر نیک خواه می گوید :
« یک لشکر تقریبا کل نیروهایش شیمیایی شد و دوباره تجدید نیرو کرد. من معتقدم
هر كسي كه در عمليات فاو بود مصدوم شيميايي است.»( گفتگو با محمد باقر نیکخواه، مسئول
واحد ش.م.ر( شیمیائی، میکروبی، رادیواکتیو) سپاه پاسداران، خبرگزاری مهر،
4/7/1385)
آیتالله منتظری درباره حمله شیمیایی صدام به حلبچه میگوید:
« تصرف حلبچه كار خوبي نبود و باعث شد كه صدام به آنجا حمله كند و مردم
آنجا را [در 25 اسفند 1366] با شيميايي قتل عام نمايد. چنانكه گفته شد حدود پنج
هزار نفر از مردم محلي در حلبچه كشته شدند."( خاطرات آیتالله منتظری،ج1،ص
584)
● « عمليات كربلاي چهار بود… به خط مقدم
كه رسيديم، ديدم كه عراقيها از منورهايی استفاده میکنند که شب را مانند روز روشن می کند، به خرازي گفتم خودت
را به مسئولان برسان و
بگو كه عمليات لو رفته است. خرازي رفت و برگشت و گفت كه آنها گفتهاند كه
ما مقلد امام
هستم و بايد عمليات انجام شود. من پاسخ دادم که امام هم اگر شرايط را ببينند اجازه عمليات
نخواهند داد. اما به هر حال عمليات انجام شد. بچههاي ما چند دسته بودند، گروهي كه
زير آب ميرفتند و يك لولههايي براي نفسكشيدن از بالای سرشان روي آب بيرون ميآمد
و عدهاي هم كه با قايق ميرفتند. عراقيها اين لولهها را ميزدند و وقتي بچههاي
ما مجبور ميشدند سرشان را بالا بياورند، آنان را شهيد ميكردند. خلاصه تعداد
زيادي از بچههاي ما را شهيد كردند. فرداي عمليات من ميخواستم برگردم، خرازي به من گفت
برنگرديد، بچهها روحيه خودشان را باختهاند، بمانيد تا آنها روحيه خود را پيدا
كنند. پاسخ دادم که ديگران اشتباه ميكنند، من بايد جبران كنم؟ گفتند به خاطر خدا و
امام بمانيد. قبول كردم. به يكي از گردانها رفتيم، ديدم همه بچهها روحيه خود را
باختهاند. گفتم خدايا خودت كمك كن، من كه نميتوانم به اينها روحيه بدهم. شروع به
صحبت كردم...با بچهها خداحافظي كرديم و سوار قايق شديم... وقتی به تهران رفتم، ماجرا را به طور کامل براي امام تعريف كردم. امام
از اين اتفاقات خيلی متاثر شدند. گفتم آقا نبايد با عوامل اين اتفاق برخورد كنيد؟
پاسخ دادند که من به
آقاي هاشمي تذكر ميدهم."( مصاحبه با آيتالله طاهري اصفهاني، اعتماد
ملی، 9/3/85)
●آیتالله منتظری در نامهای به آقای خمینی
در 16/7/64، به شدت به این گونه بیقدر شمردن
جان جوانان این سرزمین اعتراض کرد. به او نوشت:
« اشكال مهم اين است كه كارهاي اساسي كشور خلاصه شده در چند نفر با مشاغل و
گرفتاريهاي زيادي كه دارند. و ايكاش كارهاي مهم را به افراد قوي و اهل محول ميكردند
و تنگ نظري و خط و خطوط و رفيق بازي در كار نبود. معمولا نسبت به
هيچ خطا و تقصيري توبيخ و بازخواست نميشود و يا اگر فرضا بشود توصيهها و تلفن ها
بكار ميافتد. اگر مرجعي قاطع براي بررسي خطاها و ضعفها و تقصيرات منجر به شكست
هاي پي در پي در دو سال اخير در جبهه ها وجود داشت و براي جان هزاران جوان كه مفت
و در اثر بي احتياطي ها از دست ميروند ارزش قائل بوديم اوضاع جنگ و جبهه ها بهتر
از حال بود... معمولا بعد از هر شكستي كه بالاخره همه ميفهمند به جاي بررسي دقيق شرایط
و عوامل آن و استفاده از تمام نظريات و انتقادات فرماندهان جزء و رزمندگاني كه
شاهد قضايا و مصائب بودهاند يك سري خلاف واقعها و پيروزيهاي خيالي و تهديدهاي تو
خالي در رسانههاي گروهي و نماز جمعهها تحويل خلقالله داده ميشود كه باعث تعجب
حاضرين در جبههها ميشود و تمام قصورات و تقصيرات زير پوشش تبليغات قرار ميگيرد
و افراد مقصر يا خاطي هيچگونه احساس ترس يا نگراني نمي كنند و يا بگردن يكديگر مياندازند
و مرتبا خطا روي خطا و شكست روي شكست نصيب انقلاب و مردم ميشود."( نامه آیتالله
منتظری به آقای خمینی، خاطرات آیتالله منتظری،ج2، صص1056-1060)
● یکی از کسانی که در ارتش بود اما با امثال
محس رضائی و... بود و خود را با غیرت از آنها به سپاه نشان می داد، صیاد شیرازی بود . دکتر چمران گمان برده بود او
افسر لایقی است . او را به بنی صدر معرفی کرده بود . بنی صدر به او فرماندهی داد اما
افسری بی کفایت و بی اعتناء به جان افراد تحت فرماندهی خود از کار در آمد. توسط بنی
صدر معزول شد . بنیصدر در نامههایی به آقای
خمینی و منتظریدر مورد صیادشیرازی مینویسد:
«آقاى صياد شيرازى سرگرد بود و مرحوم دكتر چمران
او را به اينجانب معرفى كرده بود. سه درجه ارتقاء به او دادم، او را سرهنگ تمام
كردم، 3 لشگر را در اختيارش گذاشتم و مأمور كردستانش كردم . با آنكه فرماندهان ارتش مخالف بودند، مىگفتم بلكه راست باشد
و او مردى با جوهر باشد. بدفعات شكايت و اعتراض شد كه مگر ما نظاميان موش آزمايشگاه
هستيم كه بدست افسر توپخانه كه نه درس ستاد فرماندهى و نه تجربه دارد مىسپاريد. جوابم
اين بود كه باتجربهها كمكش كنند و موجب هماهنگى و همكارى ميان سپاه و ارتش مىشود.
خبر رسید که در تهران به كارهاى ديگر مشغول شده و هر روز گزارش گفتگوهايش درباره عزل
فرماندهان و همه كاره شدنش را مىآوردند. تزلزل و خشم فرماندهان نيروها زياد مىشد
تا بدانجا كه دسته جمعى آمدند و گفتند استعفا ميدهيم. سرانجام در كردستان مصيبت بر مصيبت افزود و مصيبت آخرى كه ببار آورد، غيرقابل
اغماض شد: يك گروه 500 نفرى را به سردشت برده و 457 تن از آنها را به كشتن داده و 45 ميليون
تومان پول و بسيارى از ابزار جنگى از بين رفت و روحيه نظاميان را بكلى خراب كرده بود. ارتشيان با او بغايت
دشمن شدند. براى جبران عدم كفايت، درخواست بمب ناپالم كرد و امروز در دنيا موضوع تبليغات
بر ضد جمهورى اسلامى ما شده است كه در حكومت مذهبى، هموطنان مسلمان خود را با بمب ناپالم
مىسوزانيم. در كردستان بر نفرت عمومى از او افزوده شد.[درباره حادثه سردشت]، احضارش کردم. از او در باره فاجعهاى كه ببار آورده بود، توضيح
خواستم. پاسخ داد به بهشت مىروند! خشكم زد! پرسيدم مگر خداوند شما را مأمور فرستادن
جوانان مردم به بهشت كردهاست؟ دستور بركنارى و محاكمه نظامى او را دادم."( نامه بنیصدر
به آقاى خمينى، 28 شهریور 1359؛نامههای بنیصدر به خمینی و دیگران،ص157. همچنین: نامه بنی صدر به آقاى منتظرى، 24 اسفند
1359؛ نامههای بنیصدر به خمینی و دیگران ص321-323.همچنین دو خط آخر از: پاسخ بنیصدر به نامه یک "بسیجی مسلمان ایرانی" ،24
تير 138.)
بنیصدر با انتقاد شدید از این طرز تفکر و
یادآوری ارزش جان انسان گفت:
« ما مسئول جان این انسان ها هستیم. بهتر است که ما آدم آگاه و با دانش نظامی
و معتقد را فرمانده کنیم و او تلفات ندهد و جان برادران و فرزندان ما را بیجا و بیدلیل
به خطر نیافکند، تا اینکه کسانی را بگذاریم که برایشان جان افراد قیمت ندارد. اما فرصت
طلبانی هستند که میخواهند با عنوان کردن شهید واز راه شهید پروری ضعف خودشان یعنی
نبود دانش فرماندهی و ضعف فرماندهی را بپوشانند.»( روزنامه انقلاب اسلامی،21 آبان
59)
-
3 : آقای رحیم صفوی می گوید : بنی صدر - اما انقلاب اسلامي را درك نكرده بود و عظمت امام را و
اينكه بالاخره بايد تابع امام باشد.
-
همه می دانند که آقای خمینی در جنگ بدون اطلاع و تنها به دلیل
مشاوره های غلطی که به او داده می شد جنگ را ادامه داد و در نهایت با شکست و خسارات
فراوان مجبور به پذیرش قطعنامه شد و این در حالی بود که آقای بنی صدر خیلی تلاش می
کرد تا در سال 60 جنگ را به پایان برساند و حتی همه می دانند که قرار بر این بود
که در اواخر خرداد مسئله جنگ به پایان
برسد اما دیگران که نیاز به ادامه جنگ داشتند به آن ادامه دادند .
-
برخی از دلایل ادامه جنگ :
- جنگ مورد نیاز نظام بود و نعمت بود
- خمینی:"جنگ برای ما نعمت است."
(نقل از عبور از بحران،هاشمی رفسنجانی،خاطرات 3 دی 60،ص420)
-خامنهای: "جنگ نعمتى الهى بود."(
حديث ولايت، ج 3، ص 28)
-رجایی:"جنگ نعمت است. در سایه آن مسائل
حل می شوند." (سیر تحول سیاست آمریکا در ایران، کتاب دوم، گروگانگیری، فصل 5، ص 10)
-محسن رضایی :"اگر جنگ را ادامه نمیدادیم،
حکومت و انقلاب تثبیت نمیشد. آنهایی که میگویند شش سال از 8 سال جنگ بیهوده بود
و سالهای جنگ را 6 و2 توصیف میکنند، باید بدانند که اگر به جنگ پایان میدادیم حکومت
اسلامی و انقلاب از بین رفته بود".( سخنرانی در کنگره بزرگداشت سرداران و 16 هزار
شهید خوزستان،10 اسفند 1379)
در جملات بالا می بینید که همه جنگ را نعمت
می دانستند و حرف اصلی را آقای رضایی زده که گفته اگر جنگ ادامه پیدا نمی کرد حکومت اسلامی – ولایت فقیه – و انقلاب ادامه پیدا
نمی کرد .
اما نکته اخر در برابر گفته آقای صفوی که تابع امام بودن را شرط می دانست به نقل از آقای سید احمد خمینی می آوریم تا شرط تبعیت ازامام را گوشزد کرده باشیم . سید
احمد خمینی می گوید :
"در
مقابل مسائل خرمشهر امام معتقد بودند که بهتر است جنگ تمام شود، اما مسئولان جنگ
گفتند ما باید تا کنار اروندرود برویم تا بتوانیم غرامت خودمان را از عراق بگیریم.
امام اصلا با این کار موافق نبودند و میگفتند اگر بناست شما جنگ را ادامه دهید،
بدانید اگر این جنگ با این وضعی که شما دارید ادامه یابد و شما موفق نشوید، دیگر
این جنگ تمام شدنی نیست و باید این جنگ را تا نقطه خاصی ادامه دهیم. الان که قضیه
فتح خرمشهر پیش آمده ، بهترین موقع برای پایان جنگ است." [1]-
جمهوری اسلامی،14/1/1374، ص14. حال آنکه هاشمی رفسنجانی روایتی متفاوت از آن جلسه نقل
میکند:" چند روز پس از فتح خرمشهر، كه تب و تاب
عمليات تمام شده بود، جمعي از فرماندهان نظامي براي تعيين تكليف بعدي خدمت
امام(ره) رفتند. من و آيت الله خامنه اي هم بوديم. آن جلسه براي من يكي از مهم
ترين جلسات شوراي عالي دفاع بود...در آن جلسه، بحث عمده بين نظاميان و امام(ره)
بود. من و آيت الله خامنه اي زياد حرف نمي زديم و بيشتر به حرفهاي آنها گوش مي
داديم. پايه حرف اين بود كه امام(ره) گفتند:" تفكر پايان جنگ در اين مقطع غلط
است. بايد جنگ را ادامه دهيم". يعني اصلا" اجازه ندادند كه بحث پايان
جنگ را در آن جلسه مطرح كنيم. آن قدر روشن بود كه روي آن زياد بحث نكرديم. بحث
بيشتر بر سر چگونه ادامه دادن بود... در واقع، امام (ره) مايل نبودند كه اصلاً،
بحث آتش بس، صلح و پايان جنگ مطرح شود و اين را باعث دلسردي نيروها در جبهه مي
ديدند."( مصاحبه هاشمی رفسنجانی با روزنامه کیهان، 21/11/82)
گوئی آقای رفسنجانی فراموش کرده است که در خاطرات 6 فروردین 1360 نوشته است:
"احمد آقا آمد و گفت امام با
ورود ما به خاک عراق موافق نیستند."( پس از بحران، خاطرات 6 فروردین
1360،ص40)
"امام در آن جلسه فرمودند ما دو
راه در پيش داريم. يا بايد همين جا صلح كنيم و از راههاي سياسي خسارات خود را از رژيم صدام بگيريم و يا بايد
جنگ را ادامه دهيم تا
رژيم صدام
را ساقط كنيم. نظر خود من صلح است. اكثر حاضران نيز نظر امام را تأييد كردند. اما يك نفر گفت ما الآن در
بهترين شرايط هستيم تا رژيم آمريكايي صدام را ساقط كنيم و عراق را آزاد كنيم. چرا وقتي ميتوانيم با عزت به
اهدافمان برسيم، به
ذلت صلح تن
دردهيم؟ آن فرد چنان با حرارت سخن گفت كه اكثر حاضران با سخن وي همراه شدند. اما امام هم چنان مخالف بودند
و در نهايت به رأي اكثريت تن دادند و با آنان اتمام حجت كردند. از جمله گفتند ببينيد از نظر نظامي توان اين
كار را داريد يا نه
كه همهي
فرماندهان نظامي گفتند مطمئنا توان اين كار را داريم. در انتها امام خدا را شاهد گرفتند كه من به دليل تأييد
شما به اين كار رضايت دادم و از اين ساعت حتي اگر همهي شما از اين نظر برگرديد من برنميگردم تا زماني كه صدام
ساقط شود"([1]- آخرین سخنرانی سید احمد خمینی در دیدار با جمعی از خانوادههای
شهدا، بهمن 73.
خمینی بعد از آن جلسه و بازپس گیری خرمشهر
گفت
"ما بايد از راه شكست عراق به
لبنان برويم. ما ميخواهيم كه قدس را نجات بدهيم. لكن بدون نجات كشور عراق از اين
حزب منحوس [بعث عراق] نمي توانيم. مقدمه اينكه لبنان را نجات بدهيم، اين است كه
عراق را نجات بدهيم." (جمهوري اسلامي، 31 خرداد 1361)
این در حالی بود که آقای بنی صدر درمورد این
اندیشه جنگ طلبان سال قبل گفته بود :
" این حرفها که ما میخواهیم جنگ را ادامه
دهیم تا رژیم عراق برود، رژیم فلان برود، فلان تغییر و تصوری که ما میخواهیم بشود،
ظاهرا شعار جالبی است اما اولا افکار عمومی دنیا را بر ضد ما بسیج میکند. ثانیا هیچ
ملتی حاضر نمیشود ما نقش قیم و متولی را برای او بازی کنیم. اگر هم حاضر شود، ما اگر
انقلابی هستیم نباید بپذیریم. شرایط را اگر خود مساعد دیدند آماده اند که به ما بپیوندند.شعارهای
ظاهرفریبِ پرزیان ندهید. ما باید در حدومرز حقانیت خود بایستیم."(روزنامه انقلاب اسلامی،19 اردیبهشت 60)
اما آقای خمینی که جنگ را و ادامه آن را نعمت
می دانست در سخنرانی های مختلف بر شیپور جنگ می نواخت و می گفت :
"مصالحه با جنایتکار و سازش با جنایتکار،
این یک جنایتی است بر مردم متعهد و یک جنایتی است بر اسلام...هیچ مسلمی نباید خیال
کند که بین اسلام و غیرمسلم باید صلح ایجاد شود"( جنگ تحمیلی، انتشارات دفتر نمایندگی
سازمان تبلیغات اسلامی، اردیبهشت 63، ص122)
"جنگ ما جنگ عقیده است و
جغرافیا و مرز نمیشناسد... اینکه بگوییم تنها خرمشهر یا شهرهای دیگر آزاد شد،
تمامی اینها
خیال باطل ملیگراهاست. هدفمان پیادهکردن
اهداف بینالمللی اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است."
( نشریه پر، شماره 170، بهمن 78
(
"جنگ را تا از بین رفتن حزب بعث ادامه خواهیم داد، این جنگ تا پیروزی
ادامه خواهد یافت و کسانی که با جنگ مخالفند، خلاف رضای خدا است."( سخنرانی آقای
خمینی، 4 فروردین 1365)
"تب جنگ در کشور ما جز به سقوط
صدام نخواهد نشست و انشاالله تا رسیدن به این هدف فاصله چندانی نمانده است و اکنون
که به مرز پیروزی مطلق رسیدهایم، صدام و جهانخواران صلحطلب شدهاند."
( پیام خطاب به زائران حج، 7 مرداد 1366(
در
این مورد آقای منتظری نیز این چنین گفت :
"وقتي كه خرمشهر را فتح كرديم و اينها
را بيرون رانديم احساس كرديم كه نيروها بخصوص ارتش انگيزه داخل شدن در خاك عراق را
ندارند، خودشان ميگفتند: ما تا حالا جنگ كرديم كه دشمن را از كشورمان بيرون كنيم ولي
حالا اگر بخواهيم در خاك عراق برويم اين كشور گشايي است و انگيزه نداشتند، روي همين
اصل هم من همان وقت پيغام دادم كه هر كاري ميخواهيد بكنيد حالا وقتش است و حمله كردن
به عراق درست نيست، آن روز حسابي براي غرامت به كشور ما پول ميدادند و منت ما را هم
ميكشيدند و شرايط آماده بود، ولي آقايان فكر ميكردند كه الان ميرويم عراق را ميگيريم،
صدام را نابود ميكنيم . ولي خوب رهبري با امام بود و نظر ايشان مقدم بود. ما بعد از
فتح خرمشهر مرتب شهيد داديم، مرتب از طرفين كشته شد، كاري هم از پيش برده نشد.
بعد از فتح خرمشهر هشت نفر از سران كشورها
آمدند (اعضای این هیات عبارت بودند از: احمد
سکوتوره، رئیسجمهور گینه؛ یاسر عرفات، رئیس کمیته اجرایی سازمان آزادیبخش فلسطین؛
حاج داوود، رئیسجمهور گامبیا؛ ضیاءالرحمن، رئیسجمهور بنگلادش؛ ضیاءالحق، رئیسجمهور پاکستان،حبیب شطی، دبیرکل
سازمان کنفرانس اسلام؛ بولنت الودسو نخستوزیر ترکیه؛ تنکو احمد وزیر امورخارجه مالزی و مصطفی نیاس وزیرامور خارجه سنگال)
پشت سر
امام در تهران نماز خواندند، ياسرعرفات بود، احمد سكوتوره بود، ضياء الحق
بود،اينها اصرار داشتند كه امام جنگ را پايان بدهند ولي امام قبول نكردند، همان
وقت اگر وساطت آنها قبول شده بود ما در موضع بالا بوديم و ميتوانستيم خسارت
بگيريم و عراق را محكوم كنيم، ولي متاسفانه آن فرصت را از دست داديم."( [1]- خاطرات آیتالله منتظری،ج1،صص589-591
- ادامه جنگ به
دلیل ممانعت از پیروزی بنی صدر و ارتش
-رجایی در مسجد سپهسالار "6 ماه دیرتر
با نهادهای انقلابی پیروز شویم بهتر از این است که با ارتشی پیروز شویم که کودتاگران
را بکار گرفته است. آن پیروزی که این ارتش بدست آورد نمیخواهیم."( سیر تحول سیاست
آمریکا، کتاب دوم، فصل 5،ص 18)
بنی صدر در برابر حرفهای آنان که ارتش را بی
مقدار می کردند و از پیروزی های ارتش متنفر بودند گفت :
"گفته اند نیروهای مسلح ما در خوزستان
معطل می کنند وعمل می کنند برای اینکه در تهران قرار است کودتا شود. اینها بدانند با
این کارهایشان خوزستان از دست نخواهد رفت. فرزندان مسلح ما که در جبهه ها می جنگند
به خاطر شما نمیجنگند که این حرفهای کشنده موجب شود دست از جنگ بکشند."( انقلاب
اسلامی، 13 آذر 59)
-
حسین خمینی – نوه خمینی می گوید :"من خودم با آنها بحث کردهام
و خودم از آنها شنیدم که میگویند خوزستان و حتی نصف ایران برود بهتر از این است که
بنیصدر حاکم شود. آخرین شانس این جمهوری بنی صدر است."( انقلاب اسلامی، 25 اسفند
59. )
-احمد توکلی نقل میکند:"روزي ديگر من
و آيتالله خامنهاي و آقاي هاشمي رفسنجاني و آيتالله يزدي و آقاي پرورش و شهيد رجايي
و مرحوم شيخ محمد منتظري، جلوي امام حلقه زديم، موضوع هم درباره همان مشكلات بنيصدر
بود، آيتالله خامنهاي آن روز غزلي از حافظ خواند و گفت: بني صدر پدر ما را درآورده
است و اكنون هم در ارتش يارگيري ميكند، اين امر ممكن است در آينده خطراتي پيش بياورد."( خاطرات
سیاسی احمد توکلی1330-1360، فصل پنجم، پیروزی انقلاب اسلامی)
-هاشمیرفسنجانی در نامهای به آقای خمینی
گفت:" در خصوص جنگ و فرماندهان ارتش، مطالب و احتمالات زيادي داريم. فرمانده به
خاطر ناهماهنگي و وحشت از نيروهاي خالص اسلامي، مايل است نيروهاي غيراسلامي را در ارتش
حاكم كند كه منافع مشترك پيدا كرده اند و نيروهاي خالص ديني را يا منزوي و يا منفصل
نمايند."
- بهزاد نبوی گفت:"بنیصدر زمانی كه فرمانده كل قوا شد،
یك استراتژی خاصی را در جهت حاكمیت دادن ضد انقلاب در ارتش و كنار گذاشتن عناصر مؤمن به انقلاب پیاده كرد. چنانکه اطلاع داريم، اطلاعيهای منتشر ساخت که
تمام امرای بازنشسته ارتش بايد به سرکار خود باز گردند که اجازه پخش مجدد آن داده
نشد. در واقع او سعی داشت زمينه را برای بازگشت دستگير شدگان ارتش هموار سازد.
بنیصدر، با استفاده از فرماندهی کل قوا آنچنان جو تبليغاتی در ارتش بوجود آورده
بود که اکثر خلبانان ارتش مسئله را به شکل ديگری برداشت کرده بودند. چنانکه مسئله
عرب و عجم را در رأس قرار داده بودند که اين جريان از اصل، انحرافی بود. بنیصدر پس
از این ماجرا،
بلافاصله تحلیلی از كودتای نوژه را مطرح كرد تا اذهان عمومی را منحرف سازد
و كشف كنندگان كودتا
را زیر سئوال قرار دهد و در این رابطه گفت كودتای نوژه توطئه آمریكا بود تا متخصصین را
از ارتش كنار بگذارند. در حالی كه ما میدانیم كودتا واقعی بود ودر این رابطه هم عدهای
دستگیر شدند."( جمهوری اسلامی13/5/1360)
* آقای بنی صدر مایل به اتمام جنگ بود
:
آقای بنی صدر که می دانست سران نظام برای تثبیت
حاکمیت استبدادی خود خواهان ادامه جنگ هستند و و می دانست که ادامه جنگ با وجودی که
برای نظام مافیاها نعمت است برای مردم ایران چیزی به جز ویرانی بر جای نخواهد گذاشت تلاش نمود تا قبل از اینکه جریان جنگ مانند جریان گروگانگیری شود ان را به پایان برساند .
او در این رابطه گفت :
"نباید
بگذاریم کار جنگ مثل سرنوشت گروگانها شود و مردم جنگ زده دچار فقر و پریشانی
گردند.( انقلاب
اسلامی، 9 خرداد 60)
آقای بنی صدر برای پایان دادن به جنگ از پیشنهاداتی
که در مورد اتمام ان از سوی گروه میانجی می شد حمایت می کرد تا کار را به نحوی به پایان
برساند که ایران دچار زیان و خسارت نگردد . او می گوید :
آقای بنی صدر در مورد چگونگی موافقت آقای خمینی
اینچنین می گوید :
"بنا بر آن پیشنهاد قرار بود قوای نظامی
طرفین[ایران وعراق
]از مرزهای بین المللی به اندازه
توپ رس عقب نشینی کنند. قرار بر این شد که به عنوان غرامت به ایران 25 میلیارد دلار
بپردازند. خبرگان نظامی کشور به آقای خمینی توضیح دادند: این بهترین فرصت و بهترین
پیروزی سیاسی و نظامی برای ایران است و اگر این فرصت را از دست بدهیم و جنگ ادامه پیدا
کند، با توجه به اینکه به دلیل محاصره اقتصادی
ما قادر به تهیه اسلحه نیستیم، سرانجام مجبور به پذیرش پایان جنگ در شکست خواهیم
شد. آقای خمینی با این پیشنهاد موافقت کرد و گفت فقط کاری کنید
که اسمش صلح نباشد.بسیاری با "صلح" مخالفند. همین حالا دو اتوبوس از روحانیون
آذربایجان آمده بودند اینجا و با صلح مخالفت میکردند.گفتم روی صلح اسم دیگری نمیشود
گذاشت. این آقایان هم اگر میتوانند، رودرروی مردم با صلح مخالفت کنند. گفت پس بکنید.
وزیر امور خارجه کوبا،[ ایزیدور ماکالمیر] که رئیس هیئت بود تلفن کرد و گفت که ما
جواب موافق عراق را هم گرفتیم و روز 26 خرداد به ایران میآئیم." (درس
تجربه،ص126-127.)
زمانی که آقای بنی صدر متوجه شده بود که منفعت
طلبان در پی ادامه جنگ هستند به احمد سکوتوره گفت :
"به سکوتوره، رئیس جمهور گینه و عضو میانجی
صلح کنفرانس اسلامی که به تهران آمده بودگفتم: این آخرین فرصت شماست. سعی کنید هر چه
زودتر موافقت صدام حسین را بگیرید چون معلوم نیست در سفر بعدیتان من وجود داشته باشم
تا شما بتوانید برگردید ایران."( درس تجربه، ص 147)
رفسنجانی نیز در خاطراتش به خواست بنیصدر
برای صلح اشاره میکند و میگوید:
"با رجایی در مورد پیشنهاد هیات صلح غیرمتعهدها
صحبت کردیم، بعضی نظامیها و آقای بنی صدر مایلاند که آن را بپذیرند."( خاطرات
21 اردیبهشت 60، عبور از بحران،ص 206)
"آقای بنیصدر در کارنامه دیروز نوشته
مایل است که به جنگ خاتمه دهد و صلح کند ولی شعار راهپیمایی امروز و اظهارات امام
یقینا راه را بر او بسته است." (عبور از بحران، ص 52)
*توضیحاتی در مورد گفته های دریابان علی شمخانی - وزیر دفاع
سابق
ایشان نیز در مصاحبه خود می گوید :
«بني
صدر اصلا آن موقع نبود.
بني
صدر تا زماني كه در خاك ايران بود و فرمانده كل قوا بود، هيچ عمليات موفقي انجام نداد
بني
صدر در عمليات سال 95 كه مي خواست خرمشهر را آزاد كند و شكست خورد و فاجعه هويزه رخ
داد، قصد خيانت نداشت! - تاریخ
نوشته شده کیهان اشتباه است منظور 59 بوده است .-
بني
صدر دنبال پيروزي بود و اگر پيروز مي شد، تانكهايي كه به سمت بصره مي رفتند تانكهايي
در تهران به سمت كرسي هاي قدرت مي رفتند و مي گفت من عامل پيروزي ام.
لذا
بني صدر خيانت نكرد!»
در مورد گفته های آقای شمخانی نیز به مواردی اشاره می شود :
1- – ایشان درست
می گوید که نامه آقای بنی صدر بعد از فتح خرمشهر نبود .
2 – - ایشان می گوید : بني صدر تا زماني كه در خاك ايران
بود و فرمانده كل قوا بود، هيچ عمليات موفقي انجام نداد
در این مورد تنها به چند عملیات ایشان اشارهخواهیم کرد .
اما قبل از آن بهتر دیدیم که وضعیت ایران و ارتش کشور را در
آن زمان مورد بررسی قرار دهیم .
1- ارتش
ایران در آغاز جنگ :
آقای بنی صدر قبلا آقای خمینی را از حمله احتمالی
عراق به ایران آگاه کرده بود اما آقای خمینی و یاران او هرگز باور نمی کردند که
عراق به ایران حمله کند و فکر می کردند که ارتش قصد کودتا دارد . زیرا زمینه سازی
شایعه کودتاهای مختلفی از قبل برای انحلال ارتش فراهم شده بود .
نامه بنی صدر به خمینی در 14 شهریور چندین
روز قبل از آغاز جنگ
..."به خوزستان رفتم، ارتش ما
در آنجا %40 يعنى از نصف هم كمتر سرباز و افسر و مهمات دارد. ...انشاالله امروز و
فردا حمله نمىكنند اما بالاخره يك روزى اينكار را خواهند كرد."
( نامه بنی صدر به آقاى خمينى،
14 شهریور 1359؛ نامهها از بنیصدر به خمینی و دیگران،ص147)
اما آقای خمینی به حمله عراق باور نداشت زیرا
گزارش مستند و دهها صفحهای را که یک ماه پیش از جنگ، رئيس ستاد ارتش، تیمسار فلاحی ورئيس اطلاعات ارتش، سرهنگ کتیبه درباب
تدارك رژيم صدام براى حمله به ايران تهيه و طی یک ملاقات در حضورش بازگفته بودند، نادیده
گرفت و آن را توطئه خواند.
آقای بنی صدر در این مورد
می گوید :"خمینی به من گفت: من به اين گزارشها باور ندارم. هيچكس به ايران
حمله نمىكند. اين دروغ را نظاميها مىسازند تا پاى آخوندها را از ارتش قطع كنند.
( نامهها از بنیصدر به خمینی و دیگران ،توضیحات، ص160)
بنیصدر
در نامهای که به آقای خمینی نوشت به همین نکته اشاره کرد و گفت:
" يكماه پيش همين فرماندهان را بخدمت
فرستادم اطلاعات حاصله درباره توطئه امروز را بعرض رساندند. بعد باينجانب فرموديد اين
اطلاعات را باور نمىفرمائيد و امروز راست از آب درآمدهاند."( نامه بنی صدر به
آقاى خمينى، 28 شهریور 1359؛ نامهها از بنیصدر به خمینی و دیگران، ص156)
اما آقای خمینی و کودتا ئیان در انحلال ارتش
آنقدر مصر بودند که در مورد افرادی که به
گفته آقایان محسن رضایی – سعید حجاریان – ریشهری – رازینی و... در کودتا شرکت داشتند حکم زیر را صادر کرد .
"آنهايي
كه در اين مسائل، در اين مساله آخر[كودتاي نوژه] همراه بودند با اين
خيال فاسد كودتا، تمام اينها به حسب حكم قرآن حكمشان قتل است
بلااستثنا. يك استثنا درش نيست؛ هيچ كس حق ندارد كه يك كسي را عفوش بكند، يك كسي
را مسامحه با او بكند. اينهابه حكم اسلام و حكم قرآن فاسد و مفسد هستند و درباره اينها
چهار حكم در قرآن هست كه از همه كوچكتر كشتن است."( سخنرانی
در ديدار با فرمانده سپاه پاسداران،۵۹/۴/۲۸، صحيفه
نور، ج۱۲، ص۲۵۲)
البته این تنها مشکل نبود . در همان زمان نیروهای
هوادار آقای خمینی که در کارشکنی جنگ همه تلاش خود را به کار برده بودند اعمال زیر
را انجام می دادند در حالی که کشور در گیر جنگی بسیار بزرگ بود و میبایست همه نیروها
در حمایت از رییس جمهور کوشا باشند . در این رابطه باید بگوییم که کلیه نیروهای مافیایی نظام برای ناتوان نشان دادن رییس
جمهور و ارتش فداکار ایران از تمام توان خود استفاده کردند و حتی سران ارتش را به انحاء
مختلف مورد آزار قرار می دادند در حالی که آنها مسئول دفاع از ایران در مقابل ارتش
و لشکرهای مجهز عراق در حمله به ایران بودند .
در زیر برخی از عملیات دشمن های داخلی در برابر سرداران و نیروهای ارشد ایران را در بحبوحه
جنگ می آوریم تا مشخص شود که چه خیانتهایی که برخی از سران نظام مافیایی در جنگ صورت
ندادند .
-فلاحی در نامهای به حجتالاسلام هادوی، دادستان
انقلاب، تحمل این سختیها را در راه دفاع از وطن هیچ شمرد ونوشت: "تاريخ انقلاب
ايران و ملت حق شناس و کبير ايران، درباره سرتيپ ولي فلاحي بعد از اوقضاوت خواهد کرد
و سرانجام قضاوت نهايي در رستاخيز الهي و با راي خدا اعلام خواهد شد."
این پاسخ فلاحی به دادستان انقلاب بود که
او را به دادگاه اظهار کرده بود .
-در همان روزهای جنگ سرلشکر ظهیر نژادرییس ستاد ارتش
به دستور دادستان در جبهه دستگیر
شد .
آقای بنی صدر در این رابطه می گوید : "
وقتی سرلشگر ظهیرنژاد به دیدارم آمد، گفت با این وضعیت کار دشوار شده و چارهای جز
استعفا ندارم."( مصاحبه بنیصدر با بخش فارسی رادیو بینالمللی فرانسه،12 شهریور
79)
بعد از آن باز آزار و اذیت ارتشیان توسط مافیاهای
نظام ادامه داشت به گونه ای که رییس جمهور که اخیرا توسط دو تن از فرماندهان سپاه معلوم
شده که خائن نبوده این گونه در مورد ان روزها
می گوید :
"افسران ارتش به بهانه های مختلف مورد
تحقیر و توقیف قرار میگرفتند. به عنوان نمونه
- فرمانده تیپ دزفول گرفتار و روانه زندان
و شکنجه شد. اثر شکنجه هنوز روی بدن او باقی است و می لنگد.
- فرمانده لشگر اهواز نیز زندانی شد و چند
نوبت به شدت کتک خورد.
-فرمانده لشگر خراسان را توقیف کردند به تهران
آوردند سر او را تراشیدند و پس از چهار روز زندان انفرادی گفتند آزاد است. او نزد من
آمد و گریست وگفت : من یک سرتیپ ارتش هستم. با تحقیری که مرا کردند، چگونه می توانم
بازگردم و لشگر فرماندهی کنم؟
-در کرمانشاه سرهنگی را بدون دلیل توقیف کردند
و او را به مستراح شویی واداشتند."( خیانت به امید ، ص 85)
مشاهده می شود که در هنگام جنگ نیروهای معتقد
به ولایت و خادمان نظام اسلام ناب چگونه به لشکریان عراق خدمت می کردند و حال مدعی
شده اند که بنی صدر خائن بوده و آنها خادم .
در همان زمان خمینی تحت تاثیر گفته های سران
حزب جمهوری و برخی از فرماندهان سپا در برابر بنی صدر که از او می خواست که به ارتش
روحیه بدهد چنین گفت :
...شکل سپاه پاسداران را تقویت
کنید.ارتشی ها شاه در رگ وپوستشان است یک عمر جاویدشاه گفتهاند. گفتم ارتشیها
عاشق شاه نیستند. قدرت را در نظر آنها اصل و ارزش کردهاند. جاوید شاه را به این
دلیل میگفتند که شاه را تجسم آن قدرت میدانستند. امروز که فرصت احساس استقلال و
مسئولیت داشتن ، کردهاند مثل بقیه و بلکه بیشتر از آنها احساس نفرت میکنند، باید
کاری کنیم که سپاه به بیماری قدرت پرستی دچار نشود که اگر شد شخص پرست هم می شود.
امروز شما تجسم قدرت شده اید. مسئله اصلی قدرت پرستی است."( خاطرات
7 شهریور 60؛ خیانت به امید، ص122)
با این حال ارتش عراق در شهریور ماه 1359 با 12 لشکر و حدود 2400 تانک به ایران حمله کرد در حالی که ایران در آن زمان
تنها 200 تانک آماده داشت اقای بنی صدر در این رابطه چنین می گوید :
"در خوزستان28 تانک قادر به شرکت در عملیات
بودند. همه امکانات یکسال ونیم به امان خود رها شده بودند."
(خیانت به امید، ص84)
این در حالی بود که لشکر 92 زرهی خوزستان كه مجهزترين لشگر زرهي ارتش ايران قبل
از انقلاب بود و نقش تدافعي درحمله احتمالي ارتش عراق به ايران جزو مسئوليت هاي سازماني
آن لشگر مجهز بود، به هنگام حمله ارتش عراق به ايران از 385 تانك سازمانياش، تنها
28 تانك آمادگی عملیات داشت. تمامی فرماندهان آن لشگر تا رده فرماندهان گردان و گروهان
در زندان بودند.
خوانندگان عزیز در این مورد اگر به خاطرات
آقای علی جنتی مراجعه نمایند متوجه می شوند که در آن زمان آقای غرضی که استاندار خوزستان
بود دستور دستگیری بسیاری از مقامات نظامی را صادر کرده بود و علاوه بر آن آقای شمخانی
را به فرماندهی لشکر منصوب کرده بود و این در
حالی بود که فرمانده کل قوا آقای بنی صدر بود اما آنها در همه کارها دخالت می
کردند .
آقای بنی صدر در نامه ای به خمینی وضعیت امادگی
نیروهای نظامی ایران را اینگونه گفته بود :
"بنابر گزارشهاى فرماندهان سه نيرو،
ميزان آمادگى نيروى زمينى صفر درصد، ميزان آمادگى نيروى هوائى 10 درصد و ميزان آمادگى
نيروى دريائى 20 درصد بود."( نامه بنی صدر به آقاى خمينى، 25 خرداد 1359؛ نامههای
بنیصدر به خمینی و دیگران،ص57)
ارتش عراق در آن روز با 12 لشکر و 2400 تانک
به ایران حمله کرد و حتی صدام حسین برای گرفتن جشن پیروزی در اهواز صدها خبرنگار را
به عراق دعوت کرده بود تا بعد از پیروزی جشن بزرگی را بر پا کند و این در حالی بود
که تنها 200 تانک ایران آمادگی مقابله با ارتش عراق را داشت بنی صدر طی نامه ای به
خمینی چنین می گوید:
"تجهيزات كم داريم. بارها عرض كردهام.
يك اتوموبيل را سه ماه حركت ندهند راه نمىرود،
تانكها دو سال است رها و خوابيدهاند. در چند ماه اخير تحركى ايجاد شد و مقدارى آماده
شده است. با اينحال با كوشش شبانه روزى تكنيسينها كه در همه جا رفته و آنچه توانستهام
در تشويقشان كردهام تا بحال حدود 200 تانك آماده عمليات داريم و اميد ميرود 80 تانك
ديگر هم آماده كنيم... نيروى زمينى يك لشگر زرهى 16 است كه پخش بود در كردستان و قزوين
و زنجان و... تابحال جمع كردهايم غير از 16 تانك بقيه به محل رسيدهاند و خود اينجانب
از صبح تا شب مراقبت مىكنم و در محل تمركزشان ميروم و يك يك بازديد مىكنم.
بنی صدر در مورد آغاز حمله این چنین می گوید
:
"وقتی حمله آغاز شد من در کرمانشاه بودم.
از تیمسار فلاحی رئیس ستاد ارتش پرسیدم چند روز میتوانیم در برابر ارتش عراق مقاومت
کنیم؟گفت چهار روز.گفتم شما این چهار روز را خوب بجنگید، مسئول روز پنجم من هستم."(
درس تجربه،ص123)
◄ 2- اما آقای شمخانی می گوید در دوران
بنی صدر هیچ موفقیت و پیروزی به دست نیامد .
خوانندگان عزیز حال بعد از گذشت حدود سی سال
از بر سر کار آمدن ملاتاریا که دولتشان به دولت مافیاها تبدیل شده احتمالا بهتر می توانند در مورد تبلیغات سوء استبدادیان نظر
بدهند و بدانند که آنها برای پیروز نشان دادن خود دست به هر حیله و نیرنگ و فریب و
دروغی میزنند از جمله اینکه :
● کلیه پیروزی ها را در جنگ از آن سپاه جلوه می دهند . و شکست ها را به گردن « روحانیان
» حاکم بخصوص هاشمی رفسنجانی .
● تاریخ همه پیروزی ها را بعد از کودتای سال 60 قرار می دهند . البته با شکستها را پیروزی جلوه
دادن .
● کلیه عملیات سپاه را پیروز مندانه اعلام
می کنند و مدعی می شوند: اگر سپاه نبود کشور هم نبود . « پیروزی » های سپاه در جنگ
را بزرگترین پیروزیها نظامی در جهان می خوانند .
این در حالی است که از میان آنهایی در پی آن می شوند که بدانند در جهان چه می
گذرد، کسی نیست که نداند رژیم خمینی در این جنگ نه تنها پیروز نشد که جنگ را تا شکست
ادامه داد – بنی صدر با چه دقتی این واقعیت را پیش بینی و نسبت به آن هشدار داده بود
– و با بدترین شرایط به قطعنامه سازمان ملل تن داد .
ناگفته های هاشمی رفسنجانی و محسن رضایی که مدتی پیش مشخص شد نکات جالبی را
مطرح کرده بود از جمله گریه برخی از مسئولین برای قبول قطعنامه از سوی خمینی به دلیل
حمله مجدد ارتش عراق به ایران و احتمال تسخیر
مجدد خرمشهر و ...
* در برابر این ادعاهای دروغ این واقعیتها
قرار دارند :
● آلسکاندر هیگ، نخستین وزیر خارجه امریکا
در حکومت ریگان، بعد از سفر به کشورهای خاورمیانه، گزارش محرمانه ای را به او داد
: سران کشورهای منطقه می گویند عراق با پشت گرمی امریکا وارد جنگ با ایران شد. انتظار
اینست که حکومت ریگان همچنان از عراق در جنگ با ایران حمایت کند . بدیهی است سیاست
امریکا و انگلستان و اسرائیل بر این بود که جنگ ادامه یابد . از این رو به هر دو طرف
اسلحه به اندازه ای می دادند که جنگ ادامه یابد بی آنکه یکی از دو طرف پیروز شود.
● آلن کلارک، وزیر دفاع انگلستان در حکومت
تاچر، در دادگاه فروش اسلحه غیر قانونی به ایران و عراق گفت: دیسرائلی گفته است انگلستان
دوست ندارد، منافع دارد . جنگ در سود انگلستان و غرب بود اسباب ادامه آن را فراهم آوردیم
. جنگ را توسط رژیم عراق ایجاد کردند اما او در خرداد 60 حاضر به پایان دادن به جنگ
بود . پس ادامه جنگ توسط دستگاه خمینی ، بخصوص هاشمی رفسنجانی و خامنه ای و... انجام
گرفته است . به سخن دیگر، خائن ها این ها هستند .
● سرلشگر شهید فلاحی، در روزهای پیش از حمله
عراق برآورد کرد که ارتشی که متلاشی شده بود، 4 روز بیشتر نتواند مقاومت کند . به
یمن مدیریت بنی صدر بود که ارتش توانست بازسازی شود و از ماه دوم ابتکار عملیات را
به دست آورد .
● در ششمین ماه جنگ، سران 8 کشور اسلامی به
تهران آمدند. در جلسه ای در ستاد ارتش ایران، گفتند : کاری که ارتش ایران انجام
داده است، نه یک حماسه که یک معجزه است .
● در حقیقت، ارتش عراق با تمام تجهیزات به ایران حمله کرد . ارتش ایران در زمان حمله
عراق، لشگر خوزستان را داشت که کادر افسریش در زندان بود و تانکهایش مدتها به حال خود
رها شده بودند. به گفته معاون لجستیک سپاه
ما جنگ را با 40 هزار نفر آغاز کردیم و در پایان جنگ یک میلیون نیروی آماده جنگ داشتیم
.
● ارتش ایران از ماه دوم ابتکار عملیات را
بدست آورد و تا پایان سال، 50 درصد از اراضی کشور را از عراق باز پس گرفت.
● فتح تپه های الله اکبر - نکته جالب این عملیات از زبان بنی صدر خواندنی
است :
«بعد از فتح تپههای الله اکبر، به رادیو گوش می دادم. داشت اطلاعیه ای بنام سپاه میخواند. میگفت:
« پس از مدتی رکود با آتش توپخانه و با کمک هوانیروز و سپاه این منطقه را باز پس گرفتیم.» معلوم میشود که چند تیپ از نیروی زمینی تحت اصلا
در آنجا حاضر نبودند! این مسائل از حمله لشگر دشمن هم زیان بارتر است .فرماندهان ارتش
دیشب پیش من آمدند در حالی که سخت رنجیده و عصبانی بودند میگفتند: ما بخاطر شما فشار
میآوریم و همکاری و هماهنگی می کنیم، بعد رادیو با ما اینطور میکند."( انقلاب
اسلامی، 4 خرداد 60)
● باز پس گیری قصر شیرین
و...
در این باره، مهندس سحابی که در جریان حمله عراق و مقاومت های ارتشیان بود چنین
می گوید :
« کوبیدن بنیصدر که ارتش متلاشی شدهای را با دلجویی به این شکل درآورده
است که حملات دشمن را خنثی مینماید، بر موازین عدل وانصاف نیست. »( انقلاب اسلامی،
29 دی 59)
نا گفته نماند که حتی بعد از کودتا برضد
بنی صدر، این نیروهای قدرتمند ارتش بودند که در عملیات زیر پیروزیهای بزرگ را
به دست آوردند نه سپاه پاسداران که تنها دارای یک لشکر بود به نام لشکر محمد رسول الله
و یک تیپ پیاده به نام 17 قم که بیشتر جهت تبلیغات به جبهه ها آمده بودند .
تا پیروزی خرمشهر تمام تلاش از آن ارتش بود و تا این مرحله نیروهای ارتش با
گذشت حدود 20 ماه از جنگ با توجه به شیوه جنگ های کلاسیک حدود 30 هزار شهید داده بودند
. ولی از آن به بعد نگاه کنید به میزان جانباختگان
جنگ ایران .
تا پایان جنگ 8 ساله یک میلیون کشته شدند
( آخرین مصاحبه معاون اسناد و مدارک بنیاد شهید ) .و بیش از 3 میلیون جانباز شدند
( آمار بنیاد شهید )
● عملیات طریقالقدس(آزاد سازی بستان و تنگه چزابه)
● عملیات بیتالمقدس( فتح خرمشهر)
● عملیات شکستن حصر آبادان ... زمانی
که از محسن رضایی پرسیدند چه کسی فرمانده عملیات شکستن حصر آبادان بود در مصاحبه با
اعتماد ملی چنین گفت: فاتح اصلي همه نبردها
حضرت امام (ره) بودند!
روزنامه نگار می پرسد: از فرماندهان نظامي
چطور؟ رضائی پاسخ می دهد : « امام خودشان فرمانده نظامي همه ما بودند.» (مصاحبه
محسن رضایی با روزنامه اعتماد ملی،1 مهر 85)
● عملیات فتحالمبین(آزادسازی شوش دانیال، دزفول، دشت عباس)
◄ 3 - باز شمخانی می گوید :
« ...بني صدر در عمليات سال 59 كه مي خواست
خرمشهر را آزاد كند و شكست خورد و فاجعه هويزه رخ داد، قصد خيانت نداشت! بني صدر
دنبال پيروزي بود .
هموطنان ما در داخل و خارج از کشور به خوبی می دانند که حسین علم الهدا
پیراهن عثمان سپاه پاسداران و رژیم ولایت
فقیه بر ضد بنی صدر بود و هنوز که هنوز است در نشریه یالثارات الحسین و کیهان و رسالت کشته شدن آو را به بنی صدر وصل
می کنند.
او را یکی از دانشجویان خط امام معرفی می کردند و کشته شدن او را مرتبط می
کردند با مخالفت بنی صدر با گروگانگیری و شکست او در جریان گروگانگیری و...
اما شمخانی در مورد قضیه هویزه می گوید :
« من شخصا بعضی از آنچه را که به عنوان ماجرای
هویزه نقل میشود،
قبول ندارم؛ یعنی هرگز هدف بنی صدر شکست عملیات هویزه نبود ...او کسی بود که
با بدست آوردن یک
پیروزی، می توانست همه مخالفین خود را حذف نماید و مسلم است که هرگز
حاضر نبود آگاهانه شکست
در یک عملیات را بپذیرد.
این نهایت سادهاندیشی است اگر اعلام شود عملیات هویزه، عملیاتی بود که بنیصدر
در آن خیانت کرده
است. بنیصدر تمام تدبیر خود را به کار گرفت که عملیات هویزه موفق شود. من
خودم در اتاق جنگی
که بنیصدر در آنجا بود حضور داشتم."( حماسه هویزه، مقدمه به قلم علی شمخانی،
چاپ 1366،صفحه12)
● با وجود این، شمعخانی واقعیت مهمی را نمی
گوید: در کرخه کور، وقتی قوای عراق دست به حمله متقابل زدند، نخست خامنه ای سوار خود
رو شد و فرار کرد . به دنبال فرار او، قوای روحیه باخته، پشت به جبهه کردند . بنی صدر
سوار جیپ شد و با سرعت خود را به برابر کامیونهائی رساند که سربازان سوار برآنها جبهه
را ترک گفته بودند و با تهدید به بستن به رگبار، هرکس را مانع عبور کامیونهایشان می
شد، ناگزیر می کردند راه باز کنند . بنی صدر خطاب به سربازان گفت: شما دارید وطن خود
را تسلیم عراق می کنید . زندگی در وطن اسیر از مرگ بدتر است . پس تهدید خود را عملی
کنید مرا بکشید و از روی جنازه من عبور کنید و هرجا می خواهید بروید . سربازان سور بر کامیون اول به گریه افتادند و به
جبهه بازگشتند و بخشی از پیروزی بدست آمده پیش از پاتک عراق را حفظ کردند .
●
و این سخن که اگر بنی صدر پیروز می شد تانکها را به طرف تهران به حرکت در
می آورد، همان سخنی است که بهشتی و هاشمی رفسنجانی و خامنه ای نزد خمینی رفتند و به
وی گفتند:" اگر بنی صدر حالا جنگ را تمام کند، سوار تانکهایش می شود و به تهران
می آید. آن وقت شما نیز دیگر حریف او نمی شوید . "
به این دلیل بود که به هیأت عدم تعهد
از دفتر رجائی اطلاع دادند که بخاطر فعل و انفعالهائی که در جریان است، فعلا به ایران
نیائید . « فعل و انفعال » کودتا بود . شتابان کودتا کردند تا جنگ را ادامه دادند
. آن خائنانی که انگلستان و امریکا از طریق آنها اسباب ادامه جنگ را فراهم آوردند،
غیر از کودتاچیان نبودند .
◄ قسمت هایی از دو مصاحبه :
در این
جا، دو بخش از مصاحبه های یاران حسین
آقا را می آوریم :
● شیخ غلامحسین اژه ای که شاید هنوز اثر دندانهای وی بر
شانه های سحر خیز برجا باشد، در این رابطه اینگونه می گوید:
«...اما ادامه جلسه مصاحبه اعضاي هيات دولت با خبرنگاران تحت تاثير
اظهارات دو تن از مقامات ارشد نظامي سابق در مورد بني صدر قرار گرفت.
هفته گذشته رحيم صفوي فرمانده سابق سپاه پاسداران و علي شمخاني وزير دفاع دولت خاتمي سخناني را درباره بني صدر اظهار کرده
بودند که با واکنش بلافاصله روزنامه کيهان
مواجه شد.
در همين راستا بود که خبرنگاري ( از کیهان و مأمور ویژه حسین
آقای شریعتمداری)
نظر وي را درباره اظهارات شمخاني و صفوي پرسيد
و گفت: «آيا به نظر شما اين افراد اين
حق را دارند
که در ارتباط با اين موضوع (خيانت کردن يا نکردن بني صدر) صحبت کنند و آيا وزارت اطلاعات نبايد اين مسائل را پيگيري بکند که از کجا
آب مي خورد؟» محسني
اژه يي
گفت: شما که خود داريد مي گوييد از کجا
آب مي خورد.
وزير اطلاعات توضيح داد: اگر يک مساله
آشکارا جرم باشد، دستگاه قضايي و دادستان به عنوان مدعي
العموم بايد
برخورد کنند.چرا که چيز پنهاني نيست. ولي
اگر امر پنهاني باشد و لايه پنهاني وجود داشته باشد
بايد وزارت اطلاعات آن لايه پنهان را پيگيري کند، ولي اگر
موضوع آشکار
باشد و مربوط به حقوق عامه باشد اينجا طبعاً دستگاه هايي مانند دادستان کل کشور يا
دادستان ها در هر استان در آن حوزه قضايي، به عنوان مدعي العموم پيگيري مي کنند. (ایسنا ، مصاحبه وزیر اطلاعات )
سئوال خبرنگار بسیار جالب است. اوخود را معرفی می کند : من مدعی و مزدور کسانی
هستم که اینک بنای سی سال تبلیغ دروغشان فرو ریخته، جامعه ایرانی خائن ها و
قلم به مزدهاشان را می شناسند . او می
پرسد: « ... آیا به نظر شما اين افراد اين حق را دارند که در ارتباط با اين موضوع (خيانت کردن يا نکردن بني صدر)
صحبت کنند ؟ و
آيا وزارت
اطلاعات نبايد اين مسائل را پيگيري بکند که از کجا آب مي خورد؟»
در حقیقت، او می پرسد : آیا کسی حق دارد حقیقت
را بگوید ؟ آخر نه مگر زبان رسمی استبداد،
دروغ است ؟
● اما
صفارهرندی که زمانی معاون حسین آقا بود ببینیم چه می گوید : وزیر ارشاد
نيز در پاسخ به سئوال مشابهي درباره اظهارات اخير رحيم صفوي و شمخاني درباره بني صدر گفت: من فکر نمي
کنم بحث بر
سر اين است
که او (بني صدر) خائن بوده است، بحث بر سر اين است که او چقدر خائن بوده است و در کجاها خيانت کرده است. وي
افزود: من اگر بخواهم يک جانبداري از برخي از اين عزيزان و فرماندهان گرامي که خود زخم ديده آن دوران هستند
و بخش زيادي از آزار
عملکردهاي
بني صدر متوجه اين اشخاص بوده است، داشته باشم، شايد درست اين است که نمي توان گفت همه اقدامات بني صدر خيانت
بوده است. » ( ایسنا ، مصاحبه
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی )
البته صحبت های یک سرهنگ پاسدار که تبلیغاتچی
سازمان ترور گشته و طی مدتی دراز کارش توجیه خیانتها و جنایتها و فسادهای سران رژیم
بود و خود عمله این جنایتها و خیانتها و
فسادها بوده است و اینک نیز بکار ننگین سانسور مشغول است، جز قلب واقعیت چه می
توانند باشند ؟ با اینهمه، اگر در سخنان او دقت شود، ملاحظه می شود که میان گروه
بندیهای مافیائی نزاع سخت شده و خائن ها از آن می ترسند که نسل بعد از جنگ نیز
بداند خادم چه کسی بود و خائن چه کسی است .
* جوابیه گلپور به شریعتمداری
در پایان برای شناخت بیشتر حسین شریعتمداری
و یاران او، بهتر دیدیم پاسخ گلپور به حسین
شریعتمداری را در اینجا بیاوریم زیرا هم
شدت جنگ مغلوبه در درون رژیم را آشکار می کند و هم این جماعت پرونده های یکدیگر را
دارند . حسین آقا زمانی درمورد گلپور در همین ستون مطلبی نوشته بود که او پاسخ آن
را اینطور داده بود:
متن جوابیّه ی "رضا گلپور" به مطلب مندرج در
ستون "ویژه"ی صفحه ی دوّم روزنامه ی کیهان
بسمه تعالی مکره (دوشنبه
19/11/1383):جناب "حسین شریعتمداری" مدیر مسؤول روزنامه کیهان.
تنها از آن بابت که معمولا" سمت نمایندگی ولیّ فقیه در مؤسّسه ی پر
امکانات و ویژه ی کیهان موجب بروز شبهه ی رعایت اصول تقوا و اخلاق دینی در گفتارها
و نوشتارهایت پیرامون اینجانب رضا گلپور چمرکوهی برای برخی از دوستان عزیز گردیده
است به عنوان تکلیف شرعی، قانونی و انقلابی در دفاع از شرافت و حیثیت خود، کلّیّه
ی مطالب مندرج توسّط روزنامه ی تحت مسؤولیّت شما تحت عنوان "به نام خودی به
کام دشمن" منتشره در صفحه ی دوّم روز دوشنبه 19 /11/1383 را تکذیب نموده،
سطرسطر آن را علائم بروز رذایل اخلاقی موجود در روح و روان بیمار شده ات تحت تأثیر
کار در فضاهای جاسوسی و ضدّ جاسوسی دیدم. بیماری توهّم توطئه دانستن همه ی حوادث و
رویدادها ناشی از عدم رعایت اسلوب و دیدگاه فقهی مبتنی بر فرهنگ فقه شیعی می باشد
و چون در تمامی فعّالیّتهای سرویس های امنیّتی جهان به دلایل کاملا" روشن
عدّه ای چنان بیمار می شوند که برای فرار از واقعیّتهای موجود در سوابق نه چندان
درخشان خود یا همکاران بسیار نزدیکشان به مضحکترین روشها آنچه در ضمیر ناخودآگاه
خود احساس می کنند به دیگران نسبت می دهند.
شما ارزشهای مقدسی چون چهره ی امام و ولایت فقیه را سپری برای فرار خود از برخورد با
واقعیات در افکارعمومی قرار داده اید و نمی فهمید درعرصه ی افکار عمومی منصف اگر
کسی در استناد و برهان و استدلال کم بیاورد و پشت عبای مقدس رهبری و ارزشهای اسلامی
موضعگیری کند، خود مصداق ضدّیت با آن ارزشها و سوءاستفاده کننده و منفعت طلب خواهد
بود.
بخشهایی از استنادات وعلایمت را قبلا" از زبان تفاله های ضدانسانی که
اتفاقا"از مرتبطین نزدیک با حضرتعالی در فعالیتهای اطلاعاتی تو نیز بوده اند
شنیده و خوانده ام هر چند هر پنج نفر آنان از وزارت اطّلاعات اخراج گردیده و به
انفصال دائم از خدمات دولتی و نیز حبس و تعزیر محکوم شدند و یکی از آنها هم تعزیر
گردید اما حداقل بیندیش که چگونه 5 نفر از آن کسانی که محور استدلال ریاست بر علیه
اینجانب (در کلیّه مکتوباتت) بوده اند و عاقبتی اینچنین داشته اند می توانند امین
و متعهد بوده باشند.
برخلاف تو که حتی با وجود پشتیبانی ولایت فقیه جرأت طرح اسم هم در برخی
زمینه های کلیدی نداری اینجانب از " علی اکبر باوند" معروف به "مجتبی بابایی"
مشهور به "امیری"؛ "جواد عباسی کنگوری" معروف به "آزاده"
مشهور به "آملی"؛ "احمد شیخها" معروف به "احمد
نیاکان" مشهور به "تفتازانی"؛ مصطفی منتظری معروف به "فرقانی"
مشهور به "شربیانی" و از
همه مهمتر و کلیدی تر "مهدی قوامی هنر" معروف به "قوام"؛ به عنوان جنایتکاران شنیع، دون و همکارانت در
بازجویی از برخی متّهمان مجرم و غیرمجرم نام می برم.
برخی فجایع ایجاد شده توسّط این افراد که امروز اینچنین در دفاع از
اتّهامات بی پایه شان که بنده را جاسوس اسرائیل می خوانند و شما به لطایف الحیل
برای فرار از عواقب حقوقی آن بر ترویج و نشر اینگونه ای آن می پردازید، در کیس
دستگیری "مظفر بقایی" بدون هیچ گونه مستند به اثبات رسیده . و متهم کردن
بخشی از کیفی ترین نیروهای سیاسی امنیّتی کشور در چتر آن؛ در کیس موسوم به میکونوس"! در کیس موسوم به
جاسوسان عراقی "لشکر بدر"! در کیس ارتباطات "راننده جماران"!
در کیس بازجویی های کرمان! کیس مربوط به آذربایجان و جناب علوی امروز بسیار
روشنفکر دوّم خردادی مقاله نویس در عرصه ی اصلاحات! و از همه فاجعه آمیزتر کیس مهم
کشف پیچیده ترین شبکه ی جاسوسی قرن؛!!! یعنی پرونده ی سعید امامی و همراهانش و ...
چنان هویداست که فرار کبک گونه ی شما کمکی به فراموشی فجایع نخواهد داد.
خیال می کنی رفاقتت با "کاظم دارابی" بدبخت در انگلیس
و آلمان قابل فراموشی است. رفاقتت با مهرداد عالیخانی بدبخت تر قابل اغماض است.
فرض کن من بدبخت ترین را هم در گوشه ای دیگر به کنج زندان بیندازی مگر می توانی
این واقعیّتها را بپوشانی .
از مجاهدین خلق شروع کردی و نماینده ی ولیّ فقیه و یکی از اعضای حزب الّلهی
شورای هماهنگی هم شدی ! تا کی تا کجا! واللّه
یعلم ما فی صدور کلّنا و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.
از نکات قابل
توجه نامه فوق یکی نزدیکی و دوستی حسین شریعتمداری با تروریست معروف جنایت
میکونوس، کاظم دارابی و دیگری، دوستی تنگاتنگی که میان حسین شریعتمداری با
عالیخانی عامل بسیاری از جنایات و ترورهای نظام مافیایی هستند. که اقای گلپور
درمورد انها تنها به اشاراتی اکتفا کرده است .
همچنین او دوستان دیگر شریعتمداری که عوامل
اصلی شکنجه متهمان قتل های سیاسی ( به قول رژیم قتلهای) بودند را معرفی می نماید
که آن فیلم ها از شکنجه گرها و شکنجه شده ها تهیه شده بودند .
* خائنان به ایران و انقلاب مردم ایران
عامل ادامه جنگ شدند:
● با کودتا رییس جمهوری را حذف کردند؛ کودتای
سال 60.
● در سود امریکا و انگلستان و اسرائیل و برای
استقرار استبداد خود، سازشهای پنهانی کردند ( اکتبر سورپرایز و ایران گیت ها ) و جنگ را هفت سال دیگر به درازا کشاندند . از سال
60 تا 67.
● به بهانه جنگ، رژیم سانسور را برقرار و ولایت
مطلقه فقیه را برپا و دست به جنایتهائی زدند که در شمار سبعانه ترین جنایتها شدند
. کشتار زندانیان در تابستان 67 یکی از این جنایتها بود .
● با پذیرش قطعنامه بدون این که وعده غرامت
را بگیرند، آتش بس را پذیرفتند . در حالی که هنوز قوای عراق بخشی از خاک ایران را در
تصرف داشت .
● از هدفهای ادامه جنگ، شکست موج های انقلاب
ایران بود که بسوی کشورهای اسلامی دارای رژیم استبدادی وابسته بود. این هدف غرب و اسرائیل
را برآوردند .
● استقرار نیروی دریائی امریکا در خلیج فارس
و تحکیم سلطه اش بر کشورهای نفت خیز، هدف دیگری بود که تحقق یافت.
● اشغال لبنان و کشتار فلسطینیان نیز هدفی
بود که بنی صدر ، به درست، پیشاپیش نسبت به آن هشدار داده بود. ( بیانیه 22 خرداد
60 و کتاب خیانت به امید )
● تضعیف ارتش و بزرگ کردن سپاه و تبدیل سپاه
به ستون فقرات استبداد، هدف دیگری بود که تحقق یافت . تحقق این هدف خیانت بود به همه
سپاهی هائی که از راه باور به خدمت سپاه درآمده بودند . در حال حاضر، مافیاها سپاه
را به یک حزب سیاسی مسلح بدل کرده اند که بر دولت مسلط است .
● ستون پایه های دیگر استبداد را یا بازسازی
کردند و یا ساختند .
●
بهای خدمت به این هدفها، یک میلیون کشته شد ( آخرین مصاحبه معاون اسناد و مدارک
بنیاد شهید ) .و بیش از 3 میلیون جانباز شدند ( امار بنیاد شهید ) .
● بیش از هزار میلیارد دلار خسارت به کشور
وارد کردند .( به نقل از هاشمی رفسنجانی و نوبخت ) .
● انقلاب و اسلام را معادل خشونت گرداندند
و آزادی های مردم را سلب کردند و دولت و اقتصاد را بقدری وابسته به اقتصاد مسلط غرب
کرده اند که رژیم پهلوی نتوانسته بود بکند .
● مافیا بر مافیا افزودند و رانت خواری را
فعالیت اقتصادی اصلی گرداندند.
● بیکاری و تورم و فقر و آسیبها و نابسامانی
های اجتماعی را دائمی و روز افزون کردند .
● ارزشهای اخلاقی و دینی را یکسره بی محل کردند
و این خود از عوامل افزایش آسیبها و نابسامانی های اجتماعی و فسادهای بزرگ است .
● اعدامهای دسته جمعی به راه انداختند .- دو
اعدام گسترده در سال 60 و 67.
● زندانهای فراوان ساختند . در حال حاضر حدود
7 نوع زندان در کشور موجود است . بنی صدر
در سال 59 از وجود شش نوع ان سخن گفته بود .
● شکنجه گاهها را وسعت دادند . زندانهای مخصوص
سپاه و واواک و نیروی انتظامی با جدید ترین وسایل شکنجه .
● رژیم سانسور همه جانبه را برقرار کردند
. مطبوعات را تعطیل کردند : حدود 500 نشریه از ابتدای انقلاب تا به حال تعطیل شده اند
و... - سپاه پاسداران را جهت حفظ نظام قدرت
بخشیدند .- وضعیت فعلی حزب مسلح حاکم بر کشور . - از امریکا اسلحه بخرد و با انها مذاکره
کنند .- جریان ایران گیت .
● طی سه دهه، با بحران سازی های پی درپی، بهترین
فرصتهای کشور را بسوختند و همواره عاملی از عوامل سلطه طلب ترین تمایلها در امریکا
و انگلستان و اسرائیل بوده اند و هنوز هم احمدی نژاد، مشغول تلبغ بسود مک کین، نامزد
جنگ طلب از حزب جمهوریخواه امریکا است .