بازار جهانی جنایتکار
Winfried Wolf
برگردان ناهید جعفرپور
بازگشت سرمایه داری مبتذل،
بحران های دایره وار سرمایه داری، از بین رفتن معجزات جادوئی در اقتصاد
آلمان
بخش دوم
در بخش اول این مقاله تلاش شد با توجه به پیشگوئی های مارکس و انگلس در"
مانیفست حزب کمونیست" در باره جهانی سازی سرمایه داری و همچنین با توجه به
مقایسه این پیشگوئی ها با آمار و ارقام و اطلاعات دهه گذشته، نشان داده شود که
چگونه بر اساس دیکته چند دولت قدرتمند جهان ، ساختارهای نابرابرانه و فقر آفرین در
بازار جهانی و در نتیجه در سازمان تجارت جهانی بیشتر و بیشتر تثبیت می گردند.
شیوه اقتصادی سرمایه داری شیوه تولید اجتماعی است که از سوی تک تک سرمایه
داران جدا از یک دیگر و بدون نقشه سازماندهی می گردد. تنها در بازار است که این
شیوه خود را عیان می کند و به واقعیت می پیوندد و معلوم می کند که آیا می تواند خریداران
قدرتمند پیدا نماید؟
در صورت یک مبادله مستقیم کالا با کالا هیچ بحرانی پدید نخواهد آمد و یا
آنطوری که مارکس در "تئوری هائی در باره ارزش اضافه" بیان می کند:"
در شرایطی که مردان تنها برای خودشان تولید می کنند در این صورت در واقعیت هیچ
بحرانی وجود نخواهد داشت و یا اصولا هیچ تولید سرمایه داری هم وجود نخواهد داشت (.......) نباید فراموش نمود که در شیوه
تولید سرمایه داری موضوع بر سر ارزش مصرف نیست بلکه موضوع بر سر ارزش مبادله است و
بطور خاص موضوع بر سر ازدیاد هر چه بیشتر ارزش اضافه است". بله موضوع بر سر تولید
برای منفعت و همچنین خواست بالارفتن هر چه بیشتر این منفعت است.
موضوع بر سر تولید کالائی است که در دل خود هزینه مواد اولیه ، ماشین آلات و
نیروی کار را حمل می کند وباید در روند تولید و مبادله به پول فراوان تبدیل شود.
در واقع رابطه " پول ـ کالا ـ پول". این رابطه باعث می شود که کتاب جرج
فولبرت بنام " تاریخ کوچک سرمایه داری" که در سال 2005 در شهر کلن آلمان
چاپ گردیده در مدت بسیاری کوتاهی " پول" زیاد برای او به همراه بیاورد.
کارل مارکس تاکید دارد که:" حالت بحران زائی سرمایه
داری همواره در تولید اجناس و تولید برای بازار نهفته است. در تولید اجناس موضوع
بر سر تبدیل کالا به پول است و این تبدیل کالا به پول، به شرایط و چگونگی فروش
کالا ربط خواهد داشت. در اینجا تولید بلافاصله برای احتیاتجات شخصی نیست. در صورت
عدم فروش کالا، سریعا بحران ایجاد می شود.
مشکل تبدیل نمودن جنسی که محصول کار فردی است بشکل پولی که کاملا عکس عمل
می کند یعنی محصول یک کار اجتماعی است در این است که در اینجا پول بعنوان محصول
خاص کار فردی ظهور نمی کند که فردی که کالا را فروخته است و پول بشکل کالا در تصاحبش
می باشد حال مجددا مجبور نباشد فورا پول را تبدیل به کالا کند(........) مشکل
تبدیل جنس به پول و اصولا فروش این جنس در این قضیه نهفته است که در اینجا کالا می
تواند سریعا به پول تبدیل شود اما پول بلاواسطه نمی تواند به کالا تبدیل شود. به
این صورت می توان گفت که خرید و فروش از هم دیگر جدا شده اند(......) و در واقع :
اولین شکل بحران در همین دگرگونی خود کالا نهفته است. یعنی جدائی افتادن میان خرید
و فروش کالا".
بحران های خاص.........
در تاریخ سرمایه داری بیش از 350 سال است که همواره بحران
های اقتصادی و مالی وجود دارد. تا اوائل قرن 19 این بحران ها ریشه های متعدد سیاسی
داشتند. مثلا در سال 1667 در انگلستان بحرانی در رابطه با جنگ بر علیه هلند به
وجود آمد و تحت تاثیر بمباران آدمیرال هلندی بنام رویتر در لندن وحشتی حکم فرما شد
که نتیجه اش حمله مردم به بانک های لندن شد. در سال 1775 تا 1783 بریتانیای کبیر
جنگی را با مستعمره های آمریکائی آغاز نمود. خسارت های مالی ناشی از این جنگ باعث
شد که در سال 1778 بریتانیا دچار بحرانی اقتصادی گردد.
اغلب این بحران های زود رس کاراکتری مخصوص بخود داشتند.
ابتدای 30 سال اول قرن 17 در هلند، که آنزمان کشوری سرمایه داری بود، شرایطی پیش
آمد که قیمت پیاز گل های لاله تا 2500 گولدن صعود نمود. در آنزمان در هلند تاجر ها
با پیاز گل های لاله ائی تجارت می کردند که هرگز وجود نداشت. درست مثل امروز که در
بازار های بورس با کالاها و خدماتی تجارت می شود که شاید زمانی تولید و یا ایجاد
شوند. آنزمان بخش بزرگی از سرمایه در حرکت هلندی در این بخش پرورش و تجارت گل فعال
بود. تا اینکه در سال 1637 این وضع تغییر نمود و اقتصاد و پول هلند دچار لرزشی
شدید شد و همانطوری که در کتاب ماکس میرت بنام " تاریخ بحران های تجاری"
آمده است:" سال های بسیارسختی سپری شد تا اینکه کشور هلند موفق شد دوباره از
زیر فشاراین بحران خود را نجات دهد . بحرانی که دیگر مختص هلند نبوده بلکه از لندن
تا پاریس گسترش یافته و باعث شده بود که
درهردو پایتخت بزرگ جهان، قیمت گل های لاله به قیمتی بسیارغیر واقعی برسد.
آنچیزی که امروز برای ما بی معنی بنظر می رسد در واقع آنزمان
چیز دیگری نبود جز روند احتکاری که امروزه بخوبی شاهد آن می باشیم: زمانیکه ارزش املاک
ملکی در اسپانیا و آمریکا در فاصله سال های 2002 تا 2005 بخشا بیش از دوبرابر می
گردد، دیگر نمی توان از ارزش واقعی حرف زد زیرا که درنتیجه این تب احتکار قیمت ها
چنین مصنوعی بالا می روند. زمانیکه ارزش سهام شرکت آمریکائی جنرال الکتریک در سال
2005 تا 377 میلیارد صعود می نماید، این شرکت برای اینکه قیمت سهامش همچنان بالا
رود به احتکار بیشتر دست خواهد زد. هیچ دلیل مادی دیگری الا تب احتکار وجود ندارد
که بتوانیم توسط آن بالا رفتن سهام شرکت زیمنس را که در واقع رقیب سرسخت جنرال
الکتریک است، در بازار سهام جهان توضیح بدهیم
. شرکت زیمنس هم اکنون در بازار بورس جهان با ارزش سهام 6/67 میلیارد دلاری
اش در مقام پنجم جدول بورس جهان قرار گرفته است.
بحران های دورانی یا دایره وار
با فرارسیدن سال 1825 مرحله جدیدی در عمر سرمایه داری آغاز
گشت. مرحله ای که تا به امروز مرتبا ادامه داشته و تا مرگ این شکل اقتصادی برای
سرمایه داری تعیین کننده می باشد. بحران های اتفاقی یا بحران های مرحله ای سرمایه
داری، جای خود را به بحران های دورانی یا دایره وار می دهند و همانطوری که کارل
مارکس در مقدمه جلد اول کتاب سرمایه ( کاپیتال) فرموله می کند: اکنون صنایع بزرگ خود (.......) از زمان کودکی شان
خارج شده و با بحران سال 1825گردش خون
جدیدی در زندگی مدرنشان آغاز می گردد".
با انقلاب صنعتی، نتیجه سرمایه نتیجه کاری پیشرفته و نتیجه
کاری متخصصانه شد: کار زنده در مقابل کار مرده قرار گرفت و کار متخصصانه و زنده،
وزنه ای به این مرحله جدید داد. بخش بزرگی
از سرمایه غیر متغییر در خدمت ابزار تولید قرار گرفت. مسلما هزینه بالای این ابزار
تولید در روند کار و در روند تولید به ارزش کالای ساخته شده اضافه گردید. این بخش
سرمایه غیر متغییر که برای ساخت تاسیسات، ماشین آلات ، ماشین آلات الکترونیکی( کامپیوتر
ها) و...... بکار گرفته می شود، بعنوان " سرمایه ثابت" خوانده می شود. بخش
بزرگی از سرمایه ثابت در پایان بحران ها باید از نو بازسازی گردد. زمان دگرگونی ـ
زمان کوتاه میان نوسازی و کهنه گی وفرسودگی ، بیان گر طول زمان این بحران دایره
وار است. در صورتیکه این فرسایش ابزاری باشد، دستگاه های تولید در پایان بحران
دیگر قابل استفاده نمی باشند. اما امروزه مسئله بر سر یک " فرسایش
اخلاقی"است: به این صورت که سرمایه ثابتی که بکار رفته است در زمان جابجائی
از باروری کافی در مقایسه با تکنولوژی مدرن جدید برخوردار نخواهد بود: در این صورت
باید بموقع جابجائی صورت پذیرد و برای اینکه توان رقابت حفظ گردد، سرمایه ثابت
جدید جای سرمایه ثابت مرده قدیمی را بگیرد.
مارکس در ترجمه
فرانسوی کتاب سرمایه" کاپیتال" که در سال 1872
دقیقا 5 سال بعد از چاپ آلمانی ، چاپ گردید می نویسد:" تا کنون مدت
زمان مرحله ای یک چنین بحران دورانی 10 تا
11 سال بوده است. اما هیچ دلیلی هم وجود ندارد که ما به این مدت زمان اشاره شده
بعنوان مدت زمان غیر قابل تغییر و ثابت بنگریم. بر عکس، طبق قوانین تولید سرمایه
داری (....) باید پذیرفت که این مدت متغییر و بی ثبات است وهمواره فاصله میان
مراحل بحرانی دورانی به ترتیب کوتاه تر می شوند".
مراحل مختلف بحران های دورانی و دایره وار
از 180 سال پیش تا کنون بحران های دورانی ( دایره وار) خاصی
دامنگیر تولید سرمایه داری گشته است. در واقع در این 180 سال ما شاهد بازگشت ترقی
اقتصادی و ازدیاد ناگهانی تولیدات و سپس سقوط اقتصادی و بحران بوده ایم. در تئوری
اقتصادی بورژوازی تلاش می شود همواره از قبول این حقایق سر باز زده شود. مثلا در
برنامه ائتلاف بزرگ جدید آلمان تمایل به ارتقاء اقتصادی به نحوی قوی قید گشته است.
اما واقعیت نشان می دهد که یک چنین ارتقاء اقتصادی ممکن نیست. زیرا که در پایان هر
بحرانی مجددا بحرانی دیگر و رکود اقتصادی دیگری پدید می آید. بعد از هر بحران
مخربی زمانی که مجددا تعادل در سطوح ملی و بین المللی به وجود آمد، اقتصاد زنده
خواهد شد وشکوفائی اقتصادی پدید می آید ودر بعد وسیعی سرمایه ثابت جدیدی هزینه می
شود. این سرمایه ثابت جدید باعث رشد صنایع تولید کننده ابزار تولید و تاسیسات
تولید ماشین های تولیدی می گردد. در این صورت مجددا جستجو بدنبال نیروی کار و مواد
اولیه رشد می نماید. صادرات و واردات رشد می نمایند. همچنین به موازات این پروسه
انتظار صعود سود و منفعت بالا می رود. مصرف گرائی و تمایل به زندگی لوکس در بدنه
جامعه رشد می نماید.: صنایعی که لوازم لوکس مصرفی و مواد غذائی و مواد مصرفی چون
انواع شیرینی جات وووووووو تولید می نمایند رشد می کنند. صنایع اتومبیل سازی و
الکترونیکی رونق فراوان می گیرند. در بستر همین شکوفائی اقتصادی مجددا سفته بازی و
تب راه اندازی شرکت های متفاوت رشد می نماید. شرکت های مختلف سهام شرکت های دیگر
را خریداری نموده و بسیاری از شرکت ها در هم ادغام می گردند. درجه بهره ها بالا می
رود. حرکت بازار شدت می گیرد. فاصله میان قدرت تولیدی نامحدود با قدرت خرید و
تقاضای محدود آشکارتر می گردد: باید توجه نمود که سرمایه داری تلاش می کند با دادن
وام ها و تعرفه های قرضی این فاصله را به طور کوتاه مدت از بین ببرد. قیمت مواد
اولیه و خام بالا می رود( توجه به صعود قیمت نفت در همین دوره اخیر). قروض خصوصی
وبخش خدماتی رشد نموده و از مرز خود گذر می کند.
در این صورت مجددا عقب گرد مشاهده می شود. درصد سود سقوط می نماید و بحران
خود را نشان می دهد و تخریب آغاز می گردد. بیکاری از نو صعود می نماید و قیمت
حقیقی مزدها نزول می کند. قیمت مواد خام پائین می آید. در واقع این پروسه تا جائی
ادامه می یابد تا مجددا توازن به وجود آید و گردش جدیدی آغاز گردد.
در مانیفست حزب
کمونیست مارکس و انگلس که در سال 1848 علنی شد، بحران ها بعنوان بیان تضاد ها و
شیوه تولیدغیر عقلائی سرمایه داری بصورت زیر تعریف می گردند: ده ها سال است که
تاریخ صنعت و تجارت تنها فقط تاریخ شوریدگی نیروهای مولده بر علیه (.....) مناسبات
مالکیت ( سرمایه) است، مناسبات مالکیتی که شرط اصلی زندگی بورژوازی و رهبرییتش می
باشد. کافی است که از بحران های تجاری نام برد که در بازگشت مرحله ای شان موجودیت
مجموعه جامعه بورژوازی را دچار مخاطره می
سازند. بحران های تجاری عمدتا نه تنها
تولیدات ساخته شده را بلکه همچنین نیروهای مولده را مرتبا نابود می سازند. در بحران ها یک بیماری واگیر اجتماعی شیوع و گسترش می یابد. بیماری واگیر تولید
اضافی. در این صورت جامعه به ناگهان به وضعیت بربریتی لحظه ای بازگشت می نماید: یک
وضعیت گرسنگی، گوئی که جنگی نابودکننده تمامی مواد غذائی را از این جامعه قطع
نموده است: صنعت و تجارت بنظر می رسد که از بین رفته اند......
مرحله خاص بین 1955 تا 1975
در واقع بسیاری فکر می کردند آنچه که دراین بخش از گفتار
مانیفست حزب کمونیست آمده است، ده ها سال است که تاریخ مصرف خود را از دست داده
است. همچنین نمایندگان غرب آلمان بارها بر این باور بودند که سرمایه داری ای
اجتماعی و بدون بحران در آلمان وجود دارد.
هانس وتر ، دبیر کل اتحادیه کارگری آلمان ( د گ ب ) در سال 1977 در مشاجره
لفظی با هانس مارتین شلییر رئیس اتحادیه کارفرمایان چنین می گوید:" می دانید،
این غمناک است. ما در حالیکه هم اکنون به
نحو مشقت باری تلاش می کنیم از طریق کارمان تحولی در خود کفائی تولیدیمان به وجود
آوریم، یک دفعه با این بیکاری فاجعه باراوضاع به هم می ریزد".
طبیعتا درسیستم سرمایه داری هیچگاه کار در خدمت خود کفائی تولیدی
انجام نپذیرفته و نخواهد پذیرفت. بلکه در
این سیستم موضوع بر سر کار مزدی و کار از خود بیگانه و مزدوری است. این هم حقیقت
دارد که سرمایه داری مبتذل اروپای غربی ، سال های سال تلاش نمود که تمامی چهره خود
را عیان ننماید. در آلمان هیچگاه "
معجزه اقتصادی" خاصی صورت نپذیرفت بلکه بیشتر یک مشت دلایلی وجود داشت که
باعث می شد این مرحله خاص میان سالهای 1955/1975 برجسته گردد: مثلا در سال 1955 تعداد بیکاران
غرب آلمان تا زیر یک میلیون سقوط نمود. سپس در سال 1975 مجددا تعداد بیکاران غرب
آلمان از مرز یک میلیون تجاوز نمود.
اولا این مرحله خاص در اثر نتایج بحران اقتصادی جهان،
فاشیسم و جنگ جهانی دوم به وجود آمد: در فاصله سال های 1929 تا 1945 مزد های حقیقی
بطوری جدی سقوط نمود و ساعات کار به سرعت بالا برده شد( از 43 ساعت در هفته به 49
ساعت در هفته) . اما در سال 1970
مجددا زمان کار هفتگی به سطح زمان
کار هفتگی اواخر سال های 20 رسید. در نتیجه تعداد کسانی که در آلمان غربی وابسته
به مشاغلشان بودند بعد از سال 1950 از 17 میلیون به 21 میلیون افزایش یافت. البته
باید توجه نمود که در این زمان در حدود یک میلیون پناهنده و کسانی که از محل های
زندگی خود رانده شده بودند در این بخش آلمان ساکن بودند که با مزدهای بسیار کم تحت
شرایط استثماربارخاصی به کار گرفته می شدند.
دوم اینکه در این زمان اتحادیه های کارگری بسیار قوی وجود
داشتند که با اعتصاب های خود باعث پیشرفت های بزرگ اجتماعی در زمینه کوتاه سازی
ساعات کار ، طولانی ساختن روزهای مرخصی سالانه، قانون 5 روز کار در هفته، بالا
رفتن دستمزدها ، هزینه دوران بیماری وووووو شده بودند.
سوم اینکه در آلمان
غربی بیشتر از هر جای دیگری از این بخش غربی جهان، رقابتی سیستماتیک غربی و شرقی
وجود داشت. رقابتی که تلاش برای اثبات مدل اجتماعی بهتر می نمود. از این رو این
عوامل باعث شده بود که بورژوازی آلمان و دولت های بورژوازی در آلمان مدت های مدیدی
نتوانند بصورتی رادیکال به انهدام خدمات اجتماعی آلمان بپردازند.
یک چنین شرایط خاصی همچنین در سایر کشور های سرمایه داری
غربی وجود داشت که در مجموع باعث شد که در این
مرحله خاص هیچگونه بحرانی که باعث عقب گرد کامل تولید گردد پدید نیاید بلکه
تنها رکود و پس نشینی با ضعیف شدن درجه رشد صورت پذیرد. اینکه موضوع بر سر "
مرحله خاص" بود را می توان در رکود آلمان غربی درفاصله سال های 1966/1967
ملاحظه نمود. زمانی که بطوری کوتاه مدت تعداد بیکاران آلمان غربی 700000 نفر
افزایش یافت. پایان این " مرحله خاص" سالهای 1974/1975بود. آنهم درست
زمانی که بحران اقتصادی بین المللی شروع گردید و باعث شد که بیکاری در آلمان غربی
4/1 میلیون افزایش یابد. جرج فولبرت دراین پروسه آغاز یک دوره نوین را می بیند. او
در کتاب خود می نویسد :" سال 1973 تاریخی کلیدی برای دوره انتقالی میان دو
مرحله توسعه سرمایه داری است: دوره انتقالی از دولت رفاه به سرمایه داری
نئولیبرالی".
از آن زمان تا کنون بحران های دایره وار گسترده ای در
سرتاسر جهان ظهور می نمایند. بحران هائی که نه تنها خود را در شکل رکود نمایان می
سازنند بلکه بیش و کم بصورت حرکتی دایره
واروبرابر در سطوح بین المللی در حرکتند. در هر حال اقتصاددانان سرمایه داری
همواره تلاش نموده اند که این منطق وجودی بحران های دایره وار را نفی نمایند و از
بحران ها بعنوان استثناء های تاریخی نام برند. در مورد رکود جهانی سال های
1974/1975 گفته میشود که این رکود نتیجه یک " بحران نفتی" و بالا رفتن
قیمت نفت خام و همچنین نتیجه جنگ خاورمیانه در سال 1973 و بایکوت نفتی بر علیه غرب
توسط کشور های صادر کننده نفت خام ( دولت های عضو اپیک) می باشد.
در فاصله سال های 1980/1982 بحران اقتصادی بعدی بین المللی
پدیدار می گردد. اینبار به عنوان "عامل اصلی بحران" به بالا رفتن بطور
عام قیمت مواد اولیه و معدنی سال های 1979/1980رجوع داده می شود و زمانی که در
فاصله سال های 1990/1991 بحران بعدی خود را نشان می دهد فورا به " وحدت دو
آلمان" ربط داده می شود. تازه ترین بحران سراسری جهان که در فاصله سال های
2001/2002 پدیدار شد، همه جا بعنوان یک صدمه کاری دایره وار در تولید سرمایه داری
پذیرفته شد.
بطور واقعی بدین
صورت بود که شرایط عادی سرمایه داری جای خود را به سرمایه داری مبتذل داد و یا آن
طوری که کارل مارکس می گوید:" بحران
های بازار جهانی باید بعنوان جمع بندی واقعی و توازن خشونت بار تمامی تضاد های
اقتصاد بورژوازی نتیجه گیری شود". باید توجه نمود که اقتصاد آلمان تقریبا
اواسط سال های 70 بخشی از بحران دایره وار
بین المللی
بود.
با توجه به جدول توسعه طولانی مدت سرمایه داری آلمان ما
تنها با اعدادی روبرو نمی شویم که بیان گر بازگشت خصلت دایره واربحران هاست. بلکه
از همه مهمتر وجود یک دینامیک منفی خاص است به این صورت که درجه رشد اقتصادی از
این بحران به آن بحران سقوط می کند. از بحران دایره وار پنجم به بعد یعنی از سال
1967 مجددا درجه بیکاری رشد می نماید.
این مسئله بما یک واقعه دیگر را در باره شکل حرکت سرمایه
داری مدرن نشان می دهد: که با تئوری"
موج های بلند روند اقتصادی" تعریف می گردد. که پدران اقتصادیش، اقتصاددانانی
چون الکساندر هلفاند ، نیکلای کوندراتیف و جوزپ شوم پتر می باشند. در تاریخ نوین،
ارنست ماندل کسی است که این تئوری را تجدید بنا نمود. بعد از آن می توان در نیم
قرن اخیر زندگی سرمایه داری، در باره این شکل حرکت روند اقتصادی مطالب یافت. طبق
این تئوری در آغاز " موج بلند" رکودی دایره وار کلاسیک دیده می شود که
از درجه رشدی بالا و درجه بیکاری پائین
برخوردار است. در این مرحله بحران ها خود را تنها در درجه رشد تقلیل یافته بیان می
نمایند. در دومین دور حرکت " موج بلند" در آخر، دایره بحران های علنی
پدیدار می گردند و بیکاری بشدت صعود می نماید و این بحران بر ساختارجامعه تاثیر می
گذارد. در این صورت بحران های اقتصادی از طریق سر و صدا های مالی و سهامی خود را
نشان می دهند. سرمایه ثابت که در بحران های عادی دایره وار نقشی تعیین کننده
دارد در شروع این" موج بلند"
در شکل تکنولوژی مدرن نقشی اساسی می یابد.
به این صورت تئوری " موج بلند" توسط ارنست ماندل
برای فاصله سال های 1894 تا 1939 ثبت می گردد. سال هائی که تکنولوژی موتور بنزینی و برق نقشی تعیین کننده
دارند. در فاصله سالهای 1894 تا 1913 درجه رشد بالا می رود. و در فاصله سال های
1914 تا 1939 فاز عقب گرد شروع می شود. به این صورت که درجه رشد پائین می آید و
بحران های شدید اقتصادی به وجود می آید. جوانترین موج بلند که طبق این تعریف در
سال 1940 در آمریکا و در سال 1945 در اروپای غربی
گسترش می یابد تحت تاثیر تکنولوژی الکترونیک ، قدرت اتمی و اقتصاد نفتی و دست آخر صنایع اتومبیل سازی
قرار دارد. در اینجا تا پایان سال های 70 فازی بالارونده با درجه رشدی بالا دیده
می شود. از آن زمان به بعد ما شاهد فازی بالارونده با بازگشت بحران های بین المللی می باشیم.
مجددا سر و صدا های سفته بازی و بورس بازی گوش ها را کر می
کند. درست مانند سال های 1987 و 2001 . آنچه که در این زمان بسیار مشخص و مهم است،
بیکاری جمعی شدید و همواره مبارزات
اجتماعی شدید تر است. این مسئله دامنه ای جهانی دارد و بالاخره با جهانی شدن همچنین منطقه بحرانی سرمایه داری محلی مناسب برای
بازگشت سرمایه داری مبتذل می گردد.
منابع:
– Max Wirth, تاریخ بحران های تجاری, Frankfurt/M. 21874, S.8; zitiert nach: Fred Oelßner, die
Wirtschaftskrisen – die Krisen im vormonopolistischen Kapitalismus, Berlin/DDR
1949, S.177;
– ارزش سهام 2005 von General Electric und Siemens nach:
Business Week, The Business Week Global 1200, December 26, 2005;
– Oskar Vetter-Zitat nach: ARD-تلویزیون vom
7.6.1977, wiedergegeben in: Ernest Mandel/Winfried Wolf,پایان
بحران یا بحران بدون پایان؟,
Berlin/W. (Wagenbach) 1977, S.231;
– Georg Fülberth, G Strich.تاریخ کوچک سرمایه داری, Köln 2005 (PapyRossa), S. 261;
– تئوری موج های
بلندu.a. nach: Ernest Mandel, Der Spätkapitalismus, Frankfurt/M. 1972,
S.124ff.