دوشنبه ۹ شهريور ۱۳۸۳ - ۳۰ اوت ۲۰۰۴

جنبش روشنفکری و روشنگری

و مرگ صمد بهرنگی *

 

مسعود نقرهکار

 

اين گونه میانديشيد: "مرگ خيلی آسان میتواند الان به سراغ من بيايد، اما من تا میتوانم زندگی کنم نبايد به پيشواز مرگ بروم ، البته اگر يک وقتی ناچار با مرگ روبرو شوم - که میشوم - مهم نيست . مهم اين است که زندگی يا مرگ من چه اثری در زندگی ديگران داشته باشد ...(۱)" و جايش خالی ست تا ببيند زندگی و مرگش چه اثری در زندگی ديگران داشته است. میگويند:" بعضیها زنده و مرده شان برکت دارد " ، و صمد يکی از اين "بعضیها"ست.

نويسنده ، پژوهشگر و کوشندهی سياسیای که "حديث"اش کهنه شدنی نيست. "افسانه"ای که به اعتبار زندگیای پويا و نمونهوار "کارکرد خود را از دست نخواهد داد.(۲)". هم اينکه پس از گذشت ۳۵ سال از جان باختن دردناکاش ، هنوز از چهرههای مطرح و محبوب عرصهی فرهنگ و هنر، و فعاليتهای اجتماعی و سياسی جامعه است ، خود حکايت کهنه ناشدنیی اين حديث و ماندگاری کارآيی اين افسانه است. معلمی جوان ، آئينهی بیغبار حقيقت نمائی و حقيقتجوئی میشود تا حکومتها، و روشنفکران و روشنگران جامعهی ما هر دم خود را در آن ببينند و غبار چهرهی خودرا بيابند و آن را بروبند. چنين آئينهای زنگار کهنگی بردار نيست. چهرههائی که چشم بر آن دوختهاند میبايد روفته و پاکيزه شوند. اين حديث و افسانه کهنه شدنی نيست چرا که خالق آن اثباتگر اين واقعيت است که مرگ به هر شکلاش نتوانسته ، و نخواهد توانست نقطهی پايانی بر حيات فرهنگی ، سياسی و اخلاقی انسانهائی شود که ؛ "زندگیشان شاهکارشان است."

آئينهی بیغبار حقيقتنمائی و حقيقتجوئی و يکی از وجدانهای بيدار نسل ما معلمی ساده بود، که از ۱۸ سالگی با صرف بهترين سالهای عمرش در ميان مردم محروم جامعه ، فداکارانه ، صبورانه و شبانه روزی تلاش کرد تا در حد خود آگاهیی فرهنگی ، علمی و سياسی آنها را بالا ببرد. معلمی انسان دوست و صميمی که فقط ۲۹ سال ، آری فقط ۲۹ بهار عمر کرد، و طی ۱۱سال کار بیوفقه دستاوردهائی ارزشمند در عرصههای فعاليت ادبی ، اجتماعی ، سياسی و اخلاقی برجای گذاشت ، معلمی نمونهی رشگبرانگيز يگانگی گفتار و کردار، که "چهرهی حيرتانگيز تعهد" بود، چهرهای که:

مردهاش نيز از مردمش جدا نيست

و

جان میبخشد ما را صداقت او.(۳ )

 

*******

 

صمد بهرنگی (تيرماه ۱۳۱۸- شهريور ۱۳۴۷) در حادثهای جانکاه جان به آبهای روان "ارس" سپرد. اين مرگ جانگداز و ناباورانه حکايتها و درسها بهمراه داشته است .

بخشی از جامعه روشنفکری و روشنگری ، به ويژه برخی از افراد موثر خانواده اهل قلم - از جمله جلال آل احمد- که عزيزی را از دست داده بودند، با توجه به ويژگیهای اعتقادی، شخصيتی و رفتاری صمد، مرگ اورا قتل سياسی اعلام کردند. و بر زمينهی شرايط مساعد سياسی و اجتماعی آن هنگام ، که ديکتاتور به زبان زندان ، شکنجه و کشتار با مخالفين سياسیاش سخن میگفت ، اين مرگ به عنوان قتل سياسی پذيرفته شد و صمد شهيد اهل قلم شد، و نماد دادخواهی قربانيان قلم شکنیهای رژيم پهلوی. سازمان چريکهای فدائی خلق ايران ، و همهی جريانهای سياسی مخالف رژيم سلطنتی ، نيز اورا شهيد خلق ناميدند، تا نام و ياد او پاسدار آرمانهای شهدای خلق ، و خونبهای آرمان هزاران زندانی ، شکنجه شده و شهيد گمنام و بنام شود.

از همان هنگام تا سال ۱۳۷۰ بسيارانی بر اين باور بودند که رفيق و همراه صمد، حمزه فراهتی ، در اين "قتل سياسی" نقش ايفا کرده است .(۴)

 

*******

 

پس از گذشت ۲۳ سال از آن تاريخ ، به دنبال انتشار گفتههای مادر و برادر صمد، که برای چندمين بار مرگ صمد را "قتل سياسی" و يا مشکوک اعلام کردند و خواستار پيگيری قانونی اين پرونده شدند، حمزه فراهتی برآن شد تا حقيقت ماجرا را بازگويد و در سطحی گسترده چگونگی مرگ صمد را شرح دهد.(۵ )

اين اقدام - به هردليل و انگيزهای که صورت گرفته باشد- هشداری بود به جامعه روشنفکری و روشنگری ما، که بيان حقيقت و حقيقتجوئی میبايد از اصلی ترين ويژگیهايش باشد. کتمان حقيقت ، شايعه پراکنی و کمک به شايعه سازی و شايعه پراکنی راه و رسم روشنفکری و روشنگری نيست ، حتی در شرايط روانی- سياسی و اخلاقیای که رژيمهای خودکامهای هم چون رژيمهای شاه و شيخ پديد میآورند.

حمزه فراهتی اگر چه گامی ارزشمند در راستای حقيقتگوئی برداشته است اما در برخورد با نقش و شخصيت صمد راه و روشی ناروا و عصبی داشته است ، گوئی صمد عامل کتمان حقيقت و سختیهائی که او متحمل شده ، هست. حمزه فراهتی میبايد برخورد خود و مجموعهی روشنفکری و روشنگری دور و برخودش و بخشی از جنبش روشنفکری و روشنگری را به زير سئوال و نقد میکشيد، نه شخصيت ، نقش و عملکرد صمد را.

فراهتی مینويسد:"...(صمد) نمیتوانست بيش از ۱۰ ثانيه روی آب بماند، و زندگی خود و ديگران را بر باد داد."(۶ )

و انگاری "بهرنگی نويسنده و روشنفکر قربانی"، قربانی بزرگ يک حادثه دردناک ، که مرده و ناماش ، بیآنکه آن صميمی و صادق خود بخواهد و بداند، پرچم مبارزه عليه قلم شکنی و استبداد شد، میبايد تاوان خطاهای سياسی حاکميت و جامعه روشنفکری و روشنگری را بپردازد، و برباد دهندهی زندگی ديگران و گناهکار قلمداد میشود.

فراهتی درباره صمد مینويسد: "(صمد) يک انسان ممتاز، منطقی ، با صميميت و صداقت فراموش ناشدنی که مقام ادبی و هنری او جای بس والائی داشت ،و شاخکهای تيز و حساساش غبطه برانگيز بود." اما مطرح شدن صمد را ناشی از شايعهی قتل سياسیاش وانمود میکند، و مینويسد: "کتابهای صمد که در حيات خود او فقط با تيراژ ۲۰۰۰ جلد چاپ میشد و بيش از نصف آنها هم در قفسههای کتاب فروشیها خاک میخورد، در اندک مدتی با تيراژهای زياد چاپ و کمياب شدند. اين کتابها بلعيده میشدند و ده تا ده تا قورت داده میشدند و...."(۷ )

 

*********

 

همزه فراهتی علت مرگ صمد را عدم آشنائی او به فن شنا و فقدان "ورزيدگی جسمی" و "چغری خاصی که نياز آن زمان بود" اعلام میکند(۸ )و مینويسد:" کسی که خدای علم و دانش بود، ولی يک پايش لنگ بود و يا ساده تر از آن موتورسواری بلد نبود، در سازمانهای چريکی که ديگر بوی آن به مشام میرسيد جائی نداشت ، و اگر جائی داشت عزت و حرمتی نداشت ، صمد به عينک ته استکانی خود هم شديدا" نياز داشت." و "نمیتوانست بيشتر از۱۰ ثانيه روی آب بماند."( ۹) و.... گويا" به طور ناگهانی در گردابی فرو میغلطد" و غرق میشود، "گردابهائی که قرنهاست قربانی میگيرد حتی "کسانی را که به شناگری و چالاکی شهره بودند."(۱۰)

همزه فراهتی مینويسد: خبر اين فاجعه همان هنگام با اطرافيان در ميان گذاشته شد، "در عرض سه چهار ماه مسئله دهان به دهان از طريق نزديکان و دوستان مشترک من و صمد فراگير شد. هر کسی که شعوری برای درک موقعيت داشت قانع شده بود که مسئله چيست و علت سکوت کدام است. پس از چند سال که سازمان فدائيان ديگر شکل گرفته بود صمد شهيد سازمان شده بود و اين درحالی بود که من عضو نه چندان غير موثر اين سازمان بودم. ديگر مسئله از نظر من کاملا" منتفی شده بود. چون ديگر هزاران نفر بودند که چه در زندان و چه در بيرون به چند و چون قضيه واقف بودند."(۱۱)، " .... ولی موضع بيرونی سازمان همان بود که صمد شهيدشده ، به اين دلائل است که من تا امروز با دست خودم در مورد صمد و حادثه ارس چيزی ننوشتهام ، جاهائيکه ضرورت داشت موضع سازمان را آگاهانه تبليغ کرده ام. اين يک مسئله اعتقادی بود."(۱۲ )

 

*******

 

در برخورد با نامهی "روشنگرانه"ی همزه فراهتی ، فرج سرکوهی - سردبير مجلهی آدينه، سال ۱۳۷۰- ضمن اين که اين "نامه" را "يکی از اسناد دست اول مهم تاريخ معاصر" قلمداد میکند، و از صمد به عنوان "يکی از نويسندگان کودکان و نيز يکی از رهروان مبارزهی مسلحانه عليه رژيم شاه ، يک قهرمان مقاومت ، معلمی انقلابی ، نمونهی آرمانی و انگيزهای برای مبارزه "(۱۳) نام میبرد، اما "حديث" اين "قهرمان مقاومت ، اين معلم انقلابی و نمونهی آرمانی و انگيزهای برای مبارزه " را کهنه شده میداند، و افسانهاش را فاقد کارکرد اعلام میکند.

برخوردهای همزه فراهتی ، فرج سرکوهی و بهروز حقی اگر چه روشنگرانه و ارزشمنداند اما به گمان من همه جانبه و دقيق نيستند.

سرکوهی "سکوت" فراهتی را سکوتی میداند که او "به ناگزير در بند و تنگناهای ناانسانی" به آن تن داده است ، در حاليکه فراهتی از "هزاران نفری" سخن میگويد که در عرض سه چهار ماه "به چند و چون قضيه واقف بودند."

اين نوع سکوتها و شايعه پراکنیها که "فضيلت" و قابل توجيه مینمودند، لطمات جدی به جنبش روشنفکری و روشنگری که بيان حقيقت در آن فضيلت است ، زدهاند. شايعهپراکنی در رابطه با چگونگی مرگ صمد خطای بخشی از جامعه روشنفکری و روشنگری ، و بسياری از کوشندگان سياسی و فرهنگی ست نه خطای صمد. و سوی ديگر حاکميت اختناق را بايد ديد که يکی از سر چشمههای جريان شايعه پراکنی در جامعه بوده و هست. با قبول اين واقعيتها بايد سراغ صمد بهرنگی رفت. به زير سئوال بردن ارزشهای اين قربانی بزرگ، نوعی ديگر از کتمان حقيقت است.

اين نيز واقعيتی ست که شايعه مرگ صمد در مطرح شدن نام و آثارصمد در ميان بخشی از مردم موثر بود اما اگر همان هنگام نيز حقيقت ماجرا بيان میشد صمد جايگاه شايستهی خودرا میداشت ، جايگاهی که بيش از هر چيز زندگی و آثارش رقم زدهاند.

 

زندگی و آثاری که درخشان و غرورآفرين اينگونه است :

- فرزند خانوادهای که "چون هزاران کودک ديگر با اولين قيافهای که آشنا گرديد فقر بود" که توی اتاق محقرشان کنار پدر و مادرش چمباتمه زده بود" (۱۴) کودکی که به قول خودش مثل قارچ زاده نشده بود بیپدر و مادر" اما مثل قارچ نمو کرده بود، ولی "نه مثل قارچ از پا درآمد. هر جا نمی بود بخود کشيد، کسی نشد که آبياریاش کند، نمو کرد مثل درخت سنجد، کج و معوج و قانع به آب کم" و شد معلم روستاهای آذربايجان ، و شد وجدان بيدار آنان که قلم و قدم خودرا در راه روشنگری به کار میگيرند و رنج زندگی در ميان محرومان و مناطق محروم را به جان میخرند، و شد معلم صميمی بچههای روستاهای محروم که کوله بارش کتاب بود. و هرآنجا که امکان میيافت بساط درس و مدرسهاش را برپا میکرد، در طويله ، مزرعه ، خانه ، مسجد، ميدان ده و... همه جا نيز با روستائيان بود، در عروسی ، عزا، مجلس قرائت قران ، زمين بازی و... . معلمی که میخواند، مینوشت و تلاش میکرد آنچه آموخته است به کودکان و نوجوانان بياموزاند. کتاب همهی زندگی او بود: "در نامههائی که به دوستانش مینوشت ، يا به اهل قلم ، هميشه التماس میکرد که چرا کتابها اين همه گران است ، و او خود هر چه داشت و نداشت کتاب میخريد، روزهای تعطيل با کيف پر کتاب توی دهات راه میافتاد، و به همه امانت میداد."(۱۵ )

- صمد بهرنگی کوشندهای سياسی عليه استبداد و ستمگری بود. معلمی با انديشههای ترقيخواهانه و آگاهگرانه ، وفادار به سوسياليسم. او جانبدارانه از حقوق محرومين جامعه دفاع میکرد، که زندگی و آثارش تجلی اين ويژگیهاست. صمد در رابطه با بنيانگذاران يکی از مطرح ترين و فعال ترين سازمانهای سياسی - نظامیی مخالف رژيم ديکتاتوری شاه قرار داشت و در تبليغ آرمانها و انديشگی سياسی و نظری و خواستهای اين سازمان در حد توان و امکان خود فعال بود. او همراه با ساير اعضا و هواداران اين سازمان تلاش میکرد تا هستههای سازمانی را در آن سامان شکل دهد و قدمهائی در اين راه برداشت. او "آدمی از حيدر عمواغلو و فتحعلی آخوندزاده بود."(۱۶ )

- مقولات علمی و تاريخی را نيز با زبانی ساده به کودکان و نوجوانان منتقل میکرد. در اين عرصهها نيز مطالبی منتشر کرد، که میتوان به مقالههای "درباره تاريخ، شناخت جهان ، شعور، فکر و زبان ، ساختمان خورشيد، در مرز علوم قديمه و دانش نو و....."، "آذربايجان درجنبش مشروطه" اشاره کرد.

- صمد بهرنگی در زمينهی آموزش و پرورش فکر میکرد و نظر داشت. او سيستم آموزش و پرورش را مورد تحليل و نقد قرار داده بود، به ويژه ناخوانائیی محتويات کتابهای درسی و آموزشی را با واقعيتهای زندگی بچهها نادرست میدانست ، او گفته است: "از دانشسرا که درآمدم و به روستا رفتم يکباره دريافتم که تمام تعليمات مربيان دانشسرا کشک بوده و...."

در ميان آثار صمد در اين عرصه "کندوکاو در مسائل تربيتی ايران " جايگاه ويژه و ارزشمندی دارد. در اين کتاب صمد محتويات کتابهای درسی و سيستم آموزش و پرورش را مورد نقد و بررسی قرار میدهد، به کار و زندگی معلمان روستاها و مسائل آنها میپردازد و تحليلی از وضع معلمان و کارمندان بدست میدهد و....

- جايگاه و ارزش کارهای صمد در عرصهی ادبيات ، به ويژه ادبيات کودکان ، چنان است که به تنهائی برای نو ماندن "حديث صمد بهرنگی" و کارآئی افسانهاش کفايت میکند. صمد "يکی از نويسندگان ادبيات کودک" نبود، او برجستهترين و جسورترين نويسندهی ادبيات کودک در جامعهی ما بود ، و هست. هوشنگ گلشيری گفته است:"صمد بهرنگی درزمينهی ديگری ، يعنی ادبيات کودکان آغاز کننده است .ماهی سياه کوچولو و اولدوز و کلاغها واقعا"درخشان بود".(۱۷) گلشيری در رابطه با "جوانمرگی در نثر معاصرفارسی" به هنگام گفتن از "توقف در مرحلهی انقلاب مشروطه" میگويد"... در همين افت و خيزهاست که جوانمرگی هم رخ میدهد، موارد مشابه هم پيدا میشود، ميرزاآقاخان کرمانی يا شيخ احمد روحی همان بهرنگی ست "(۱۸ )

پيش از صمد، کارهائی در عرصه ادبيات کودک شده بود که جدا از آثاری چون مرزبان نامه ، موش و گربه و...که البته بيشتر برای بزرگسالان نوشته شده بود، به کارهای مفتاح الملک ، صبحی ، جبار عسگرزاده (باغچهبان)، علينقی وزيری ، مهدی آذر يزدی ، سری کتابهای طلائیی انتشارات اميرکبير، سری کتابهای انتشارات پديده ، شورای کتاب ، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و... میتوان اشاره داشت ، اما نقش موثر و متحول صمد در داستان نويسی کودکان نقشی يگانه بوده است.

بهرنگی تجربههای زندگیاش مايههای داستانهايش بود. او ظلم ستيزی و مبارزه در راه آزادی و عدالت اجتماعی را دستمايهی آثارش کرده بود. صمد به عنوان قصه نويسی که پيکارگر اجتماعی و سياسی بود به سراغ کودکان محروم جامعه رفت. درک صمد از ادبيات کودک اين بود که اين گرته ادبی میتواند پلی شود ميان دنيای رويائی کودکان و نوجوانان و مسائل واقعی زندگی ،و به کودکان و نوجوانان توان شناخت مسائل گوناگون اجتماعی را بدهد.

بهرنگی در بيش از ده اثر خود تواناش را نيز در داستان نويسی ، چه در ساخت و پرداخت داستان يا قصه ، چه در بکارگيری زبانی بديع با تعبيرات و ترکيبات و تشبيهات زيبا، و با قدرت تخيلی شگفتانگيز نشان داده است. "ماهی سياه کوچولو" دنيای تخيل و تجسم دگرگونی خواهی ، شناخت ، دانش اندوزی و جسارت است. صمد "کارهايش را برای کودکان و نوجوانان نوشت اما تاثيرش بر داستان نويسی روستائی "(۱۹) و داستان نويسی مشهود است .

- بهرنگی در عرصه نقد ادبی و اجتماعی و ترجمه نيزقلم زد. "آقای چوخبختيار"، مقالههای "شعر و اجتماع "، "ادبيات کودکان"، " يادی از حيدر بابای شهريار" و... نمونههائی از کارهای او هستند.

 

*******

 

و اين گونه است که عليرغم نقش تخريبی و ارتجاعی جمهوری اسلامی ، و نيز افشای گسترده چگونگیی مرگ جانگدازش ، هنوز تاثير زندگی صمد و ارزش کارهايش پا بر جاست. آری ، از صمد بهرنگی اگر سخن گفته میشود، به ويژه آنجا که کارهايش به نقد کشيده میشود، اين واقعيت را نيز بايد در نظر داشت ، و از تکرار و تکرار و تکرار آن خسته نشد که سخن از "غول تعهد"ی ست که "زندگیاش شاهکارش بود"، از "چهره حيرت انگيز تعهد". تعهدی که به حق میبايد با مصاف غول و هيولا توصيف شود، غول تعهد، هيولای تعهد!

"چرا که هيچ چيز در هيچ زمانهای همچون تعهد روشنفکران و هنرمندان جامعه خوف انگيز و آسايش بر هم زن و خانه خراب کن کژیها و کاستیها نيست. چرا که تعهد اژدهائی ست که گرانبهاترين گنج عالم را پاس میدارد، گنجی که نامش آزادی و حق حيات ملتهاست. صمد سری از اين هيولا بود.

و کاش ....کاش اين هيولا از آن گونه سر، هزار میداشت ، هزاران میداشت "(۲۰ )

 

---------------------------------

زيرنويس:

* اين مقاله بازنويسی ،و همراه با کمی تغييرات در مقالهی "چهره حيرت انگيز تعهد "است که درسال ۱۳۷۱ نوشتم و در برخی نشريات خارج از کشور چاپ شد.

۱- صمد بهرنگی ، ماهی سياه کوچولو

۲- فرج سرکوهی در مقالهی "در آينهی کژديسه تاريخ" مندرج در آدينه شمارهی ۶۷ ، سال ۱۳۷۰ حديث صمد بهرنگی را کهنه شده اعلام میکند، و مینويسد: "افسانه صمد اکنون و پس از سقوط شاه کارکردهای خودرا از دست داده است."

۳- عليرضا نابدل ، سرودهی "صمد در قلب من است"، ازدفترهای پويا، شمارهی ۱

۴- بهروز حقی ،در مقالهی "قطره درياست اگر با درياست"، مندرج در "اتحاد کار"، شماره ۱۸، مهرماه ۱۳۷۴، ضمن تائيد گفتههای حمزه فراهتی ، چگونگی غرق شدن صمد بهرنگی را شرح میدهد و... اسد بهرنگی ، برادر صمد، در پاسخی به بهروزحقی مطلبی با عنوان "هياهوئی برای کم رنگ کردن مدارک ابهام مرگ صمدبهرنگی" که در هفته نامه نيمروز (لندن)، شماره ۶۲۴ ، جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۷۹ نيز درج شد، ضمن رد گفتههای همزه فراهتی و بهروز حقی ، مرگ صمد بهرنگی را با ارائه دلائلی "مشکوک" اعلام ميکند.

۵- همزه فراهتی ،قصهی راز کشندهی ارس"، آدينه ، شماره ۶۷ ، سال ۱۳۷۰

۶- همانجا

۷- همانجا

۸- همانجا

۹- همانجا

۱۰- بهروزحقی ، منبع شماره ۴

۱۱- همزه فراهتی ،منبع شماره ۵

۱۲- همانجا

۱۳- فرج سرکوهی ،منبع شماره ۲

۱۴- علی اشرف درويشيان ، صمد جاودانه شد، سال ۱۳۴۸

۱۵- غلامحسين ساعدی ، آرش ،شمارهی ۱۸، مقالهی "گجهدور باخ، گجه دور"

۱۶- محمود دولت آبادی ، سخنرانی دربارهی ادبيات معاصر ايران ، ۱۴فروردين ماه ۱۳۷۱ ، اتريش - وين

۱۷ - هوشنگ گلشيری ، جوانمرگی در نثر معاصر فارسی ، ده شب شعر انستيتو گوته ، سال ۱۳۵۶

۱۸- همانجا

۱۹- حسن عابدينی ، صدسال داستان نويسی در ايران ، چاپ دوم ، سال ۱۳۶۹

۲۰-احمد شاملو، از مجموعه مقالات "از مهتابی به کوچه"- سال ۱۳۵۷ (چاپ اول مقاله ،سال ۱۳۵۱)