
انتشارات خاوران منتشر کرده است
بر ما چه گذشت!
محمد رضا اسکندري
انتشارات خاوران
چاپِ
اول : بهار 1383 / 2004
شمارگان : هزار نسخه
طرح
ِ رويِ جلد : مريم
بها : 12 يورو
Khavaran
14 Cours de Vincennes – 75012 Paris- France
Tél & Fax (00 331) 43 43 76 96
E. mail : khavaran@khavaranbooks.com
http ://www.khavaranbooks.com
ISBN : 2-912490-51-0
مي خوانيد
يادداشت ناشر 7
پيش سخن 11
مهران، پائيز سال 40 15
آشنائي با مسائل سياسي 20
انقلاب 22 بهمن 1357 22
آغاز هواداري از سازمان مجاهدين خلق ايران 25
شروع جنگ عراق عليه ايران 30
مواضع سازمان مجاهدين در رابطه با جنگ ايران
و عراق 32
30 خرداد 1360 و زندانهاي رژيم جمهوري اسلامي 35
بند انقلاب و محکومين زندان ديزل آبادِ کرمانشاه 37
آزادي از زندان 48
خروج از ايران
47
اسارت و شکنجه در زندانهاي عراق 52
انتقال نيروها به قرارگاهاشرف واقع در عراق 55
تقسيم امکانات در سازمان مجاهدين خلق 58
عمليات مهران (چلچراغ)
61
عمليات فروغ جاويدان 65
بررسي عمليات فروغ جاويدان 76
اسيران جنگي فروغ جاويدان 79
تلفات رژيم در عمليات فروغ جاويدان 80
برگشت به عراق بعد از شکست در عمليات فروغ جاويدان 81
پيوستن اسراي ايراني به سازمان مجاهدين و عواقب ناشي از آن 84
آموزشهاي نظامي بعد از عمليات فروغ جاويدان 87
اتاق تلويزيون 89
ميدان هاي مانور 90
انقلاب ايدئولوژيکي و طلاقهاي اجباري 91
خريداري خر و کشاورزي و دامداري در عراق 94
اعزام اجباري کودکان به خارج از عراق 96
سرکوب کردها توسط سازمان مجاهدين خلق 98
جواب دو دهه خدمت به سازمان مجاهدين خلق 111
زندانِ دانشکده يا مهمانسراي فروغ جاويدان 116
زندانِ دبس يا مهمانسراي شهيد عسکريزاده 119
زندان اسکان واقع در قرارگاهاشرف در عراق 126
زندان ميرزائي واقع در بغداد 129
تبعيدگاه رمادي
132
اردوگاه التاش يا مرکز مرگ تدريجي 133
خروج از رماديه و پناهندگي در اروپا 151
پناهندگي در کشور هلند
154
مصاحبه با اداره مهاجرت هلند 161
تلاش براي نجات گروگان
163
کسب پناهندگي و زندگي در کمپ دائمي لانگ وير 164
زندگي در شمال هلند 167
تحصيل در رشته علوم اجتماعي 169
ادامه تحصيل در رشته مددکاري علوم اجتماعي و تربيتي 174
کارمند سازمان پناهندگي 176
مقايسه وضعيت پناهندگي در گذشته و حال
در کشور هلند 177
عکسالعملهاي سازمان مجاهدين در
رابطه با روشنگريهاي ما 186
سخن آخر 195
يادداشت ناشر
کتاب «بر ما چه گذشت» به وسيله دوستي براي انتشار در
اختيار من گذاشته شد. به آن دوست گفتم کتاب را خواهم خواند و آمادگي و يا عدم
آمادگي خود را براي انتشار آن اطلاع خواهم داد. زماني بود که سخت گرفتار بودم.
کتاب را به دوستي که هم در رژيم شاه و هم در رژيم شيخ چندين سال زنداني بوده دادم
و خواهش کردم بخواند و نظرش را بگويد.
آن دوست پس از خواندن کتاب گفت کتاب خوبي است، ولي انتشار آن را به تو توصيه
نميکنم. مجاهدين آدمهاي خطرناکي هستند و ممکن است برايت دردسر درست کنند. اين
حرف، مرا سخت شگفتزده کرد و به فکر فرو برد. با خود فکرميکردم يک نيروي سياسي
بايد چگونه رفتاري داشته باشد که کسيکه بيش از سيسال عليه ديکتاتوري مبارزه کرده
و بيش از هشت سال در زندان به سر برده است، چنين قضاوت تلخي در باره اين نيروي
سياسي داشته باشد. و برايم اين سئوال مطرح بود که چقدر اين قضاوت ريشه در واقعيتِ
عمل و انديشه اين نيروي سياسي دارد، و چقدر ريشه در محافظهکاري اين دوست؟ به او
گفتم فکر نميکني کمي مبالغه ميکني. گفت تو مجاهدين را نميشناسي.
کتاب را به دوست ديگري دادم که او هم تجربهي زندان شاهنشاهي و چندينسال
زندگيمخفي در دوران مبارزه مسلحانه در سازمان فدايي را داشت و پس از انقلاب هم تا
خروج از ايران، در صف فداييان مبارزه کرده بود. پس از خواندن کتاب گفت به نظر من
کتاب مهمي است و بايد منتشر شود. و ادامه داد که من در همان سالهاي 1990 خبرهاي
نگران کنندهاي در بارهي زندانهاي مجاهدين و رفتاري که با جداشدهگان از سازمان
ميکنند شنيده بودم. درست اين است که آزاديخواهان ايران، اين واقعيت تلخ را از
زبان کسانيکه آن را از سر گذراندهاند بشنوند. اضافه بر آن، بخش مربوط به عمليات
«فروغ جاويدان» و روابط دروني مجاهدين و رفتار رهبري با اعضا نيز مهم است. مردم و
آزاديخواهان ايران بايد واقعيت آنچه را که در اين سالها در درون مجاهدين اتفاق
افتاده است بدانند. روشن است که اين واقعيت را از زبان رجوي و دستيارانش نميتوان
شنيد. و توصيه کرد براي مطمئن شدن، از حماد شيباني که در آن زمان براي مدتي از
نزديک شاهد و به نوعي درگير مسئله جداشدهگان مجاهدين بوده است واقعيت را بپرسم.
فرصتي پيش آمد و مسئله را با حماد شيباني، و پرويز نويدي که حضور داشت، در
ميان گذاشتم. حماد شرايط مصيبتباري را که محمد رضا اسکندري در اين کتاب در بارهي
کساني که از مجاهدين جدا ميشدند بيان ميکند، تاييد کرد. پرويز نويدي هم افزود که
من در همان زمان، پس از سفري به کردستان از نزديک شاهد رفتار نادرست مجاهدين با
کساني که از آنها جدا ميشدند بودم.
امروز، جنبش آزاديخواهيي مردم ايران و نيروهاي سياسيي آن، پس از تجربهي 25
سال حکومت ايدئولوژيک اسلامي و تجربهي شکست همهي نيروها و شيوههاي مبارزهي جدا
از مردم و متّکي به بيگانه و بر محور فردپرستي و ديکتاتوريي سازماني، وارد مرحله
نويني از مبارزه براي سرنگوني جمهوري اسلامي شدهاند. مبارزهاي که بيش از هرچيز
بر آزادي و دموکراسي پاي ميفشرد. به همين دليل هم آزاديخواهان ايران براي سازماندهي
اين جنبش بر ايجاد روابط دموکراتيک در درون آن تکيه ميکنند.
انتشار کتاب «بر ما چه گذشت» با اين هدف صورت ميگيرد که از آنچه بر ما گذشت،
براي مبارزهي امروز عليه جمهوري اسلامي و ساختن ايران آزاد فردا، بياموزيم.
کتاب «بر ما چه گذشت» در ماه دسامبر براي انتشار آماده بود. ولي در آن روزها،
مجاهدين در شرايط دشواري بودند و رژيم جمهوري اسلامي با بدهوبستان با آمريکا، از
نيروهاي اشغالگر در عراق ميخواست مجاهدين را به او تحويل دهند. درست ندانستم که
در آن شرايط اين کتاب منتشر شود. با نويسنده آن تماس گرفتم و نظرم را گفتم. موافق
بود و قرار شد کتاب چند ماه ديگر و در شرايط آرامتري براي مجاهدين، منتشر شود.
اکنون کتابِ «بر ما چه گذشت» در اختيار شما، مردم ايران و بهويژه تاريخ، که
عادلترين و بيرحمترين قاضي است، قرار دارد.
بهمن اميني
پاريس، 22/04/2004
پيش سخن
...
اينک چند سالي است با کوله
باري از ناکامي و تجربيات دردناک غريبانه، دور از وطن به بررسي بنيانهاي فکريم
نشستهام، در شرايطي که دو دهه است ديگر عطر و بوي گلهاي بهاران وطنم به مشامم
نميرسد و در زير گامهايم، خش خش برگهاي پائيزيي درختان سرزمينام را نميشنوم.
براي آمدن بهار چه سختيها
که متحمل نشدم، چه زندانها و تبعيدگاها که نرفتم. چه سالهاي سختي که غم غربت را
به جان نخريدم تا شايد بهار بيايد. اما حال ميبينم که کشتي آرزوهاي من، مردم
ميهنم و همه پاکبازاني که براي آزادي و رهائي مردم ايران تلاش کردند، با ناخدائيي
کشتيبانان گمراه، به گِل نشسته است.
سالها به خود ميگفتم بايد
خاطراتم را بنويسم. با خود ميانديشيدم که تنها با گفتن حقيقت و ثبت سرنوشت خود و
هم رزمانمان، ميتوانيم به مردم ايران و نسلهاي فردا بگوييم، کساني که رداي
آزادي و آزاديخواهي به تن کرده بودند، دزداني بيش نبودند. ما نسل جانباز ديروز با
تمامي عشق، ايمان و احساسات و عواطف خويش، هرچه داشتيم در طبق اخلاص گذاشتيم. اما
بهجز خيانت، دروغ ، جنايت، رذالت، پستفطرتي و همکاري با جنايتکاران خارجي و
داخلي چيزي بيش نديديم. آنهائي که سالها زندان ، شکنجه و دربدري را متحمل شدند به
محض اينکه از دستورات و اوامر ولي فقيه خميني و رهبر عقيدتي رجوي سر پيچي کردند
اگر به جوخههاي اعدام سپرده نشدند، محکوم به سرنوشتي شوم شدند. بعد از جدائي از
فرقه رجوي تصميم گرفتم تا با ثبت حقايق و واقعيات بيش از دو دهه زندگي در دو نظام
عقيدتي خميني و رجوي، خدمتي و لو ناچيز به مردم ميهنم کرده باشم.
... اميد اسست که خوانندگان
عزيز با خواندن اين حقايق، اشتباهاتي را که ما مرتکب شديم تکرار ننمايند.
30 خرداد سال 60 و زندانهاي جمهوري
اسلامي
.... شكنجه آزاديخواهان بطرز وحشيانهاي ادامه داشت.
هر روز گروهي در خانههاي تيمي توسط
گروه شيت كرمانشاه دستگير و به
بهداري زندان و كارگاه قالي بافي منتقل ميشدند.
گروه شيت مخفف شوراي ياوران تهيدستان بود
كه
توسط افراد هوادار انجمن حجتيه كرمانشاه عليه نيروهاي مردمي و انقلابي تشكيل گرديده
بود. ما در طبقه دوم بند انقلاب بوديم.
وقتي كه بچهها در بهداري و كارگاه
به هواخوري ميآمدند. با نشاندادن
پشت خود آثار شكنجه را
به ما نشان ميدادند.
در شرايطي که دهها نفر به خاطر
دفاع از مواضع سازمان به جوخههاي اعدام سپرده ميشدند، تحليل جديد سازمان به ما منتقل شد. تحليل جديد سازمان صد در صد مغاير با
تحليل اوليه سازمان بود. تحليل جديد اين بود كه
ما وارد يك اقيانوس شدهايم. اگر
بدون در نظر گرفتن شرايط به جلو برويم. غرق خواهيم
شد و اثري از ما باقي نخواهد ماند. ما بايد دو
قدم به جلو و يك قدم به عقب برداريم. از همه بچهها
خواسته شد كه اعلام نمايند كه فقط نشريهخوان ساده بودهاند
و اطلاعات سياسي چنداني ندارند. اين تحليل زماني به ما رسيد كه ما
اولين بازجوييها را انجام داده بوديم. در بازجوييهاي
اوليه طبق تحليل و سفارشات سازماني، ما رژيم
و سران آن را ارتجاعي ناميده بوديم وخود را به عنوان هواداران
سازمان مجاهدين و مدافع جنگ مسلحانه معرفي كرده
بوديم. حال پس از عوضشدن
تحليل سازمان مجاهدين ما ميبايست خود
را نشريهخوان ساده معرفي ميكرديم. ولي اگر رژيم از ما تقاضا ميکرد كه دريک مصاحبه
تلويزيوني بر ضد سازمان مجاهدين افشاگري کنيم و يا به مسجد برويم و از سازمان مجاهدين اعلام جدايي کنيم، از انجام آن خوداري کرده و حتي
حکم اعدام را
هم بپذيريم. اين تحليل شامل حال بچههايي كه در
خانههاي تيمي دستگير شده بودند نميشد،
آنها نميتوانستند خود را به عنوان نشريهخوان
ساده معرفي کنند. اين را نيز بايد يادآوري کنم
كه رژيم در اولين ماه بعد
از
اعلام جنگ مسلحانه سازمان مجاهدين، داراي يك
سيستم اطلاعاتي قوي نبود. سيستم اطلاعاتي رژيم در سال هاي 61
و 62 شکل گرفت. پس از انتقال تحليل جديد
سازمان ديگر
خبري از نماز جماعت نبود، ولي تشكيلات داخل زندان همچنان فعال بود. ...
...اگر
از زندان ديزلآباد و مقاومت ديگر زندانيان بخواهم چيزي بيان کنم، جا دارد كه
از هم زنداني مقاومم كمال دباغ
عضو کميته مرکزي حزب دمكرات كردستان يادي نمايم. او همانند كوه در مقابل تمام
شكنجههاي رژيم مقاومت نمود و در
نهايت به جوخه اعدام سپرده شد. كمال نمونهاي
از ايثار، شهامت و مقاومتِ مردمِ در زنجيرِ ايران بود. رژيم او
را براي مدتي طولاني در سلولهاي انفرادي و محلهاي
نمور محبوس نگه داشته بود تا به همکاري با رژيم تن بدهد. او تمام شکنجهها را به جان
خريد. به خاطر شرايط وحشتناک زندان، به بيماري سل استخوان مبتلا
شد و در نهايت در زندان ديزلآباد اعدام گرديد. يادش گرامي باد. ...
... پس از آزادي
از زندان به كمك ديگر افراد زنداني آزاد شده در ايلام هسته
خروج نيرو را بنيان گذاشتيم. براي
اين كار يك افسر ارتش را در منطقه ميمك ايلام عضو گيري نموديم. اين
افسر در مرحله اول توانست دو نفر از زندانيان آزاد شده را از مرز صالح آباد خارج
كند. پس از خروج گروه اول
نيروهاي اطلاعاتي رژيم خيلي فعال شدند تا سر
نخ قضيه راپيدا كنند.
در
همين هنگام پيامي از طرف رجوي خطاب به تمامي هواداران و نيروهاي سازمان مجاهدين در
داخل کشور صادر شد. مضمون پيام رجوي اين بود که ديگر ماندن در ايران خيانت
محسوب ميشود و تمامي نيروها به هر طريقي
که شده بايستي از ايران خارج و به سازمان مجاهدين بپيوندند. پس از شنيدن اين پيام ما نيز تصميم به خروج از ايران را
گرفتيم و در
فروردين 1366 از كشور خارج شديم. همسر و دخترم از مرز
بازرگان با پاسپورت
خارج شدند. خودم همراه با نفر نفوذي ارتش و يكي ديگر
از هواداران سازمان مجاهدين با لباس نظامي راهي صالحآباد
شديم. ...
عمليات مهران يا چلچراغ
بعد از چندين هفتهاموزش
نظامي بايستي به عنوان سرکلاشزنِ گروه، در عمليات مهران شرکت ميکردم. وقتي مسعود
رجوي طرح عملياتي سازمان مجاهدين را توضيح ميداد، من فهميدم که منطقه عملياتي، مهران
است. رجوي از تمام رزمندگان خواست تا در مورد منطقه عملياتي سکوت پيشه نمايند. چون
من اهل مهران بودم سريع متوجه شدم که منطقه عملياتي مهران و شهر خراب شده مهران
است که به دست نيروهاي عراقي با خاک صاف شده بود. رجوي براي عمليات چلچراغ تمام
نيروي خود را بسيج نموده بود. يک روز قبل از عمليات تمام نيروهاي خود را در شهر
زورباطيه مستقر کرده بود. تمام افرادي که در اين زمان در قرارگاه بودند همه افراد
تشکيلاتي سازمان بودند که از زندان آزاد شده بودند و يا از انجمنهاي دانشجوئي
خارج از کشور آمده بودند. ....
عمليات
فروغ جاويدان
حدود سه هفته از
عمليات تصرف مهران گذشته بود. روز 27 تيرماه 1367 از طريق راديوهاي فارسي زبان مطلع شديم که رژيم
جمهوري اسلامي قطعنامه 598 شوراي امنيت را رسماً پذيرفته
است. جّو تيپ با شنيدن اين خبر متلاطم
شد. هيچكس باور نداشت كه
روزي خميني آتشبس را بپذيرد.
رهبري سازمان به ما القاء كرده بود كه رژيم
آتشبس و صلح را نخواهد
پذيرفت. سازمان مجاهدين پذيرش صلح از طرف رژيم جمهوري اسلامي
را به مثابه طناب
دار رژيم تحليل كرده بود.
سازمان مجاهدين در تئوريهاي خويش مصرانه خواهان پايان يافتن جنگ
بود و معتقد بود که مرگ رژيم با پذيرش صلح حتمي خواهد بود. ما
که هميشه و در همه حال دم از صلح ميزديم و خواهان پايان يافتن جنگ بوديم و جنگ را
نابود کننده حرث و نسل کشور ميدانستيم. پس از شنيدن خبر آتشبس،
تلخي جام زهري را كه خميني سركشيده بود در كام خود احساس كرديم و مانند يك شطرنج
باز مات شدن خود را به چشم ديديم. به جاي اينكه
به شادي بنشينيم، عزا گرفته
بوديم.
در اين نقطه بود كه فهميديم تحليلهاي رجوي چقدر
غيرواقعي و ذهني است. هواداران و افراد حاضر در قرارگاه سؤال ميكردند
حال تكليف ما چه خواهد شد؟
...
....
رجوي براي توجيه شرايط جديد به مسئولين دستور داد تا يک
نشست توجيهي برگزار نمايند. رجوي پس از ملاقات با
صدام بعنوان فرمانده كل ارتش آزاديبخش اعلام آماده باش صد در صد نمود
و قرار شد ظرف چند روز همه خود را براي نبرد سرنوشت ساز وآخرين
عمليات ارتش آزاديبخش در خاك عراق آماده نمايند. اعلام
آماده باش براي عمليات فروغ در حالي داده شد که هنوز خستگي و جراحات ناشي از عمليات چلچراغ بر روح و روان بچهها التيام نيافته بود.
هنوز جمع بندي كاملي از عمليات چلچراغ انجام نشده بود و نقاط ضعف و قوت اين
عمليات بررسي نشده بود. ...
...
روز
شنبه تيپ جلودار (منصور) نيروهاي
خود را به سمت مرز حركت داد. بقيه ارتش رجوي صبح
دوشنبه سوم مرداد از ساعت 8 صبح به سمت خانقين حركت كردند
...
...
در
آن هنگام كه نفرات تيپ
ما در دام نيروهاي رژيم افتاده بودند. محسن
اسكندري (ذبيح) با كلاشينكف شليك ميكرد و به ديگر افراد دستور عقب نشيني ميداد. ذبيح در
همان جا كشته شد. او معاون تيپ بود. ساعت 10 صبح چهارشنبه
به زير پل وسط چهارزبر
رسيديم. در اين ساعت غير از يال سمت راست به سمت كرمانشاه 3 يال ديگر
در تصرف ما بود. وقتي كه به آنجا رسيديم حدود 40 تا 50 نفر از افرادي که مجروح بودند خود را به زير پل رسانده بودند.
بغير از چند نفري كه بهامدادگري
مشغول بودند، بقيه مجروح بودند. بعضي از افراد قديمي سازمان از جمله
رحيم حاجسيدجوادي نيز جزو
اين مجروحين بود. افراد ديگري هم بودند كه
اسم شان به خاطرم نمانده است. رژيم از سمت
راست كه فاصله چنداني با دهانه پل نداشت ما را مورد تهاجم قرار ميداد.
به علت ازدحام جمعيت در
زير پل مجدداً عده بيشتري از بچهها بر اثر
تركش خمپاره زخمي شدند. افرادي كه سالم بودند دست و سينهام
را باند پيچي كردند. ...
...
دکتر جراح عراقي همه ما را معاينه کرد و بنا بر تشخيص اوليه خود کسانيکه حال شان
خرابتر بود زودتر به اتاق عمل ميبرد. به خاطر شدت جراحات اولين نفري بودم که به
اتاق عمل فرستاده شدم. پس از بيهوشي حدود 2 ساعت در اتاق عمل بودم. من از ناحيه
دست و سينه مورد اصابت ترکش قرار گرفته بودم. وقتي به هوش آمدم به خاطر کمبود جا و
امکانات و ورود مجروحان ديگري که از مرز وارد عراق شده بودند همراه با ساير نفراتي
که مورد عمل جراحي قرار گرفته بودند به آسايشگاههاي قرارگاهاشرف انتقال داده
شديم. آسايشگاه يادآور خاطرات تمام افرادي بود که سالها با هم براي سازمان
مجاهدين کار کرده بودند و حال جايشان خالي بود. يک هفته از عقبنشيني گذشته بود و
همه به اين امر که شکست سختي را متحمل شدهايم واقف شده بوديم. ولي هنوز هم
اميدوار بوديم که افراد ديگري از دوستانمان به ما بپيوندند. اما بعد از گذشت چند
روز همه اين اميدها به يأس مبدل شد. از تيپ فائزه (زهرا رجبي) غير از زهرا رجبي
فرمانده تيپ و چند نفر ديگر که سالم برگشته بود تعدادي کمتر از انگ