يکشنبه ۲۰ ارديبهشت ١٣۸۳ - ۹ مه ٢٠٠۴

نگاهی به ده شب شعر در انستيتو گوته

برادر کاکلش آتشفشونه

 

سهيل آصفی: روزنامه شرق

 

سپری شدن ربع قرن از انقلاب اسلامی، به تودرتوی خاطره می بردت، خاطراتی که متعلق به نسل تو نيست، اما هنگامی که طعم گسش را می چشی، آن هنگام که به روزگار نسل مادران و پدران خود نظار می کنی و می آيی تا به امروزت، روزگار نسل تو!، نسلی که نسل سوخته اش ناميده اند يا هر نام ديگری، اما آيا به راستی آن نسل فداکار و پابرجای پيش از تو، پدران و مادرانت را می گويم، آنها نيز نسلی سوخته نبودند؟ نسلی که بسياريشان را امروز پشيمانی که نيست هيچ، بل از راه رفته را يگانه می دانند و می گويند که هيچ کم نداشته است... چه بسيارند آنانشان که رقصان می گذرند از آستانه اجبار...

در واپسين سال های رژيم سلطنتی، سال هايی پيش از انقلاب ۵۷، شب هايی تاريخی و سرنوشت ساز در آن برهه حساس از ميهنمان به سپيده رسيدند. به سراغ حوادث آن روزگار رفته ايم، در تقويم خاطرات تورقی کرديم. در وقايع ۱۰ شب، ۱۰ شب مهم در محل انستيتو گوته تهران رفته ايم به آن شب بارانی که نسل من وصفش را شنيده است و آن نسل ديگر در رخوت معصومانه خوابش به سپيده رسانيده اش. در غليان خاطراتش هنوز آن شب بارانی، سراسر بارانی، پيش رويش قرار دارد ، آن شب که در مقابل «انستيتو گوته»، لحظه ای خواب به چشمی نيامد، پلکی زده نشد و جمعيت تا صبح، شاعران و نويسندگان خود را همراهی کردند. به گمان بسياری اين شب ها نقطه عطفی شدند در تاريخ روشنفکران ايران و پيوند جدی آنان با بدنه اجتماع و مردم خود و آغاز حرکتی که در بهمن ۵۷ تجلی اش را شاهد بوديم.

 

اما جرقه اين جريان چگونه زده شد؟ بانيان و دست اندرکاران چه کسانی بودند؟

 

در سال هايی که رژيم سلطنتی با فضای پيش آمده آن سال ها به فکر بازگشايی نسبی فضای سياسی کشور، ميدان دادن به شاعران و هنرمندان منتقد، حال به گونه صوری و ظاهری آن برای کاستن از درجه حرارت تب سياسی و اختناق حاکم می افتد، دو تن از نويسندگان «روزنامه کيهان» به کانون نويسندگان ايران پيشنهاد می کنند که خوب است با حمايت روزنامه «کيهان» شب های شعری در انستيتو «گوته» تشکيل شود. کانون نويسندگان ايران عزم می کند که خود ابتکار عمل را به دست گيرد، بدون مشارکت روزنامه ای. اين قضيه در هيأت دبيران کانون مطرح و هيأت دبيران موظف به سازماندهی برگزاری اين شب ها می شود. با انجمن فرهنگی ايران و آلمان و انستيتو گوته وارد مذاکره می شود، توافق صورت می گيرد و اين جلسات به مدت ۱۰شب در انستيتو گوته برقرار می گردد. برنامه ای که سرانجام در مهرماه ۵۶ عملی و به اجرا درمی آيد. اين جلسات با شعرخوانی و سخنرانی شمار کثيری از روشنفکران، شاعران و هنرمندان ايران، از دوشنبه، هجده تا چهارشنبه، بيست و هفت مهرماه ۵۶ در محل انستيتو گوته (انجمن فرهنگی ايران و آلمان) برگزار می شود. شيوه کار چنين بود که ابتدا يک يا دو تن از نويسندگان يا شعرا پيرامون موضوع فرهنگی سخن می گفتند، بحث های نظری راجع به آزادی و فرهنگ مطرح می شد و پس از آن شعرا به شعرخوانی می پرداختند.

شب اول با سخنرانی يکی از دبيران کانون نويسندگان ايران آغاز می شود. «رحمت الله مقدم مراغه ای»، بيان نامه هيأت دبيران موقت کانون را می خواند، سپس آقای «بيکر» که رئيس انستيتو گوته بود، راجع به روابط فرهنگی ايران و آلمان صحبت هايی می کند و پس از او سيمين دانشور در مورد مسائل هنر معاصر سخنانی ايراد می کند. متن کامل اين سخنان در کتابی با عنوان «۱۰ شب» که اميرکبير همان سال ها روانه بازار می کند، موجود است. در اين شب پس از انجام اين سخنرانی ها، تنی چند از شعرا به شعرخوانی می پردازند، «مهدی اخوان ثالث»، «تقی هنرور شجاعی»، «منصور اوجی» و «سياوش مطهری». از اين جمع تنها «منصور اوجی» در قيد حيات است که امروز در شيراز هنوز به فعاليت های ادبی خود ادامه می دهد. سخنران شب دوم، «منوچهر هزارخانی» است که سعی می کند راجع به «قيم و مرشد آزادی» سخن بگويد و در واقع به نوعی به سانسور عصر پهلوی می پردازد. و اين اتفاق در حالی روی می دهد که از آغاز قرار بر اين بوده که به هيچ وجه نويسندگان در اين شب ها نبايد به سياست فرهنگی وقت حمله می کردند و توافقی ضمنی در اين رابطه صورت گرفته بود. با نيم نگاهی به تاريخ وقايع اين ۱۰ شب، خيلی درمی يابيم همه نويسندگان از اين قضيه عدول کرده و وجوه مختلف سانسور در ايران را به بحث گذاشته اند و اين در حالی است که با پايان يافتن شب اول و به چاپ رسيدن سخنرانی های آن شب در روزنامه ها، واکنش تندی از سوی روزنامه های دولتی نشان داه می شود، بسياری از بحث ها به تيغ سانسور سپرده می شوند و حتی کار به جايی می رسد که يکی از روزنامه نگاران را از روزنامه آيندگان اخراج می کنند و اين تنها به دليل درج مطالبی از کانون نويسندگان ايران اتفاق می افتد. با وجود جبهه گيری روزنامه های دولتی و حاکميت نسبت به اين وقايع، آنان هرگز موفق به متوقف کردن برگزاری جلسات اين ۱۰ شب نمی شوند. از ميان سخنرانی های شب دوم، سخنان «هزارخانی» جلب نظر می کند که راجع به ضرورت آزادی قلم و فشار و اختناق موجود در فضای فرهنگی آن روزگار سخن می گويد. در اين شب، «نعمت ميرزازاده» (م.آزرم)، «کاظم سادات اشکوری»، «عمران صلاحی» و «محمدعلی بهمنی» به شعرخوانی می پردازند. «کاظم سادات اشکوری» و «عمران صلاحی» همچنان در تهران فعاليت می کنند و همچنين «محمدعلی بهمنی» غزلسرای بنام کشورمان که امروز در شهر «کرج» روزگار می گذراند.

سخنرانی های شب سوم توسط دوتن ديگر از فعالان فرهنگی کشورمان انجام می گيرد. «شمس آل احمد» و «بهرام بيضايی»؛ «آل احمد» در مورد تاريخچه «کانون نويسندگان ايران» سخن می گويد و به موارد سانسور صريحا اشاره و آنها را بر می شمرد. و اما «بهرام بيضايی» نطق بسيار مهمی را در شب سوم ايراد می کند. او پيرامون موقعيت تئاتر و سينما سخن می گويد. شايد اين سخنرانی را بتوان در زمره اولين اشاراتی دانست که سانسور را تنها منحصر به دولت نمی داند و عنوان می کند که می توان افکار عمومی را همواره در سطحی قرارداد که خود اين وضعيت مانع رشد فرهنگی شود و خود افکار عمومی نيز در رمان هايی نقش سدی را در برابر تحول ايده ها و انديشه های مترقی بازی کنند. در اين شب، «محمد زهری»، «طاهره صفارزاده»، «سيروس مشفقی»، «فاروق اميری» و «محمد کسيلا» به شعرخوانی می پردازند. از اين جمع «محمد زهری» ديگر در ميان ما نيست. «طاهره صفارزاده» با تحولاتی که در ايشان به متعاقب انقلاب ايران رخ می دهد، همچنان فعاليت ادبی دارند و حتی در کتب درسی مدارس نيز نام او را می توان به وفور ديد. «سيروس مشفقی» و «فاروق اميری» و «محمد کسيلا» ديگر کمتر به فعاليت ادبی می پردازند.

در همين جا بايد به اين نکته اشاره کرد، که در واقع بسياری از افرادی که در اين شب ها شعر خواندند، سال ها پيش در «شب های شعر خوشه» با همين ترکيب به شعرخوانی پرداختند، در واقع ۱۰ شب شعرگونه برداشت کامل تر و گسترده تری از همان برنامه ای بود که به همت «شاملو» برگزار و به شب های شعر خوشه مشهور شد.

در چهارمين شب، زنده ياد غلامحسين ساعدی «پيرامون شبه هنرمند» سخن می گويد، ساعدی، شبه هنرمند را کسانی می نامد که با حاکميت و سيستم موجود همکاری می کنند. در اين شب هوشنگ ابتهاج (سايه)، «عظيم خليلی»، «عليرضا نوری زاده»، «مفتون امينی» و «حسين منزوی» به شعرخوانی می پردازند. از ميان اين جمع «هوشنگ ابتهاج»، غزلسرای صاحب نام کشورمان در آلمان به سر می برد، گهگاه به ايران سفرمی کند، «سايه» هم اکنون در تهران به سر می برد، «عظيم خليلی» هنوز به کار ادبی می پردازد. «مفتون امينی» نيز که از شاعران برجسته کشورمان به شمار می رود همچنان فعال است. «حسين منزوی» نيز به همين گونه. در شب پنجم، «باقر مؤمنی» پيرامون سانسور و عوارض راجع به آن سخن می گويد. جالب اينجاست که با نگاهی به مضامين اصلی سخنرانی ها و برنامه های اين شب ها متوجه معترض بودن يک نسل به سياست های فرهنگی زمانه خود می شويم و هم اين که در می يابيم که «سانسور» موضوع اصلی همه اين برنامه ها بوده است؛ هريک از فعالان از يک وجه به اين مقوله می پردازند. مثلا «باقر مؤمنی» در همين شب با نگاه آماری از اين مقوله سخن می گويد، که بسيار جالب توجه است. و اما اين شب، همان شبی است که ياد ياران را زنده و تلخای دوزخ را در هر رگ بازماندگان آن شب می دواند. شب بارانی دلتنگ، آن که از ديده رفته، اما همچنان در خاطر و در دل مانده است، در اين شب سعيد سلطان پور که تازه از زندان آزاد شده، به انستيتو گوته می رود و شعرهای بسيار تندی را بر ضد استبداد سلطنتی می خواند و فضا شديدا تحت تأثير کلمات آتشين او قرار می گيرد. جلسه شلوغ می شود و رئيس انستيتو گوته اعلام می کند اگر وضع بر همين منوال ادامه يابد، نمی تواند هيچ چيز را کنترل کند و بايد اين شعرخوانی پايان يابد، افرادی پادرميانی می کنند. «بيکر» را آرام و جلسه همچنان ادامه می يابد.

آن گونه که گفته می شود، شب پنجم از به خاطر ماندنی ترين اين شبهاست. جمعيت بسيار قابل ملاحظه تری نسبت به شب های پيش در انستيتو گوته جمع شدند.

و اين شب معياری می شود برای محک زدن، چنانچه گفته شده است در شب های بعدنيز مردم همواره هر جلسه ای را با آن شب مقايسه می کردند. از آغاز برقراری اين شب ها، سياست و برنامه ريزی فعالان اين بود که جنبه های مختلف شعر معاصر ايران مطرح و به بحث گذاشته شود، اما از همان شب نخست، شعرهايی مورد توجه مخاطبان انستيتو گوته قرار می گيرد که سمت و سوی اجتماعی دارند و در واقع خود به خود مخاطبان هستند که نوع شعرها را انتخاب می کنند و خواهان پرداخت به آنها می شوند. شعرهای انقلابی، تند و تيز و خطابی بيشتر مورد توجه قرار می گيرد و آن دسته از اشعار تغزلی و آنها که شکل خطابی و هيجان انگيز ويژه ای نداشت کمتر مورد توجه.

در اين شب «علی موسوی گرمارودی» نيز شعری می خواند و می گويد: «شيعه همواره مظلوم بوده و مورد بی لطفی جماعت قرار گرفته است...» پس از او «اورنگ خضرايی» و «اسماعيل شاهرودی» به شعرخوانی می پردازند.

پس از اتمام برنامه، نويسندگان و شعرا به ميان مردم آمده و با آنان به گفت وگو می نشينند، پليس به ميدان می آيد تا جمعيتی را که در داخل، خارج و حتی سراسر خيابان اطراف انستيتو گوته در زير بارش باران سخت ايستاده بودند، متفرق کند، عده ای با چتر، عده ای بی چتر. «ساعدی» به خيابان می آيد و تا پاسی از شب، با مردم و دوستداران خود سخن می گويد. در همين شب است که «اصلان اصلانيان» شعر مشهور «شب است و چهره ميهن سياهه، برادر غرقه خونه، برادر کاکلش آتشفشونه...» را می خواند که بعدها استاد شجريان اين ترانه را به بهترين شکل ممکن با صدای خود جاودانه می کند. در شب ششم، محمدعلی مهميد سخن می گويد.او آرمانگرايی در شعر فارسی را محور بحث خود قرار می دهد. و اما سخنرانی اصلی اين شب توسط «هوشنگ گلشيری» صورت می گيرد، او در آن برهه زمانی برای اولين بار موضوع «جوانمرگی در نثر معاصر فارسی» را مطرح می کند، گلشيری می گويد. «بسياری از نويسندگان ايرانی، هيچگاه فرصت نکردند که در شرايط مطلوبی قلم بزنند، اين شرايط نامطلوب اجتماعی همواره آنان را در حداقل ظرفيت خلاقه خود قرار داده است.»چنين مقوله ای در آن برهه زمانی به دليل بديع بودن نگاه به اين مقوله بسيار مورد توجه مخاطبان قرار می گيرد. در اين شب، «سياوش کسرايی»، «فريدون مشيری»، «حسن نديمی» و «محمد خليلی» به شعرخوانی می پردازند که در اين ميان، «کسرايی» و «مشيری» ديگر در ميان ما نيستند، از سرگذشت «حسن نديمی» توسط نگارنده خبری در دست نيست. «محمد خليلی» نيز همچنان فعال و عضو کانون نويسندگان ايران است.

در هفتمين شب، «اسلام کاظميه» و «داريوش آشوری» سخن می گويند. عنوان سخنرانی «داريوش آشوری»، «شعر آزاديست» است، «آشوری» در گفته های خود قلمرو آزادی درونی انسان را در شعر با نگاهی بديع مطرح می کند و چون سياهه ای از آثار اودر طول همه اين سال ها با نگاهی فلسفی به قضيه نگاه می کند.او از منتقدين برجسته همه اين سال ها بوده است، مقالات جالب توجهی که راجع به «اخوان» و «سپهری» نوشته است هنوز از مراجع بسيار معتبر پيرامون موقعيت اين دو شاعر به حساب می آيد. از تازه ترين کارهای او بايد همين جا به کتاب «عرفان و رندی در شعر حافظ» اشاره کنيم که در آن مسئله بسيار مهمی را راجع به حافظ مطرح کرده. آشوری معتقد است، محور اصلی تفکر حافظ اسطوره آفرينش است که در قرآن مجيد نيز آمده است و او توضيح می دهد که اين روايت قرآنی چگونه در عرفان مطرح شده و چگونه از طريق عرفان به عصرحافظ رسيده و حافظ چگونه از تأويل عرفانی افسانه آفرينش توانسته يک ديدگاه کلی فلسفی به وجود آورد که محور غزليات او را تشکيل می دهد.

و اما در شب هفتم «اسلام کاظميه» که از بنيان گذاران کانون نويسندگان ايران و عضو اعضای مؤسس کانون بوده است، پيرامون تاريخچه کانون نويسندگان و ارتباط آن با قانون اساسی سخن می گويد. از سرگذشت تلخ «کاظميه» و خودکشی او دور از ايران اطلاعات زيادی در دست نيست. «داريوش آشوری» همچنان فعال است و کار فرهنگی خود را در سطح بسيار بالايی در خارج از کشور ادامه می دهد. در اين شب «محمد مشرف تهرانی» (م.آزاد)، «جواد مجابی»، منتقد و شاعر برجسته همه اين سال ها، «بتول عزيزپور»، «علی باباچاهی»، «جعفر کوش آبادی» و «جلال سرفراز» نيز به شعرخوانی می پردازند، از قضا، خوشبختانه شاعران اين شب همگی در قيد حياتند و حی و حاضر رودرروی ما نشسته اند! «جلال سرفراز» و «بتول عزيزپور» در خارج از کشور هستند.

سرفراز در گفت وگويی عنوان کرده که با «جواد طالعی» پيشنهاد برقراری اين شب های شعر را به کيهان داده اند. با همکاری کانون نويسندگان و روزنامه کيهان، گويا اين ماجرا، ۶، ۷ماه پيش از برگزاری اين شب ها بوده است. سرفراز می گويد با هيأت دبيران وارد بحث شدند و هيأت دبيران به آنان گفت: ما ترجيح می دهيم، که به طور مستقل اين برنامه برگزار شود. بعد ها با اجرايی شدن اين پيشنهاد دامنه اين کار از يک برنامه شعر خوانی کوچک به سوی برنامه ای گسترده می رود که به ۱۰ شب شعر گوته مشهور می شود. «سرفراز» هم اکنون در آلمان به فعاليت فرهنگی مشغول است گويا چند کتاب شعر به بازار فرستاده و در نقاشی نيز مانند شعر پيشرفت های شايانی داشته است.

ديگر شاعران شب هفتم، که به نام آنها اشاره شد، در وطن هستند و کار ادبی خود را ادامه می دهند.

در شب هشتم، زنده ياد «مصطفی رحيمی» پيرامون «فرهنگ و ديوان» سخن می گويد و بحث «ديوان سالاری» را پيش می کشد، اين درست در زمانی است که ديدگاه های رحيمی به عنوان يک جامعه شناس و متفکر اجتماعی به شدت مورد توجه و محبوب نسل جوان است. او را بی شک بايد در زمره کسانی قرار داد که تاثيرات غيرقابل انکاری بر نسل جوان آن سال ها می گذاشتند، در زمره افرادی مانند، زنده يادان «دکتر اميرحسين آريان پور»، «جلال آل احمد»، «غلامحسين ساعدی» و ...

«رحيمی» در اين شب باز هم بحث را به نوعی به مسئله سانسور می کشاند و معتقد است که سانسور دولتی باعث شکستن قلم ها شده است و ...

در شب نهم، «باقر پرهام» که از اعضای موثر کانون نويسندگان ايران بود به سخنرانی می پردازد. «پر هام» می گويد: ما اينجا ميتينگ سياسی تشکيل نداده ايم تا همه چيز را برهم بريزيم، ما تنها می خواهيم مسائل فرهنگی را به طور جدی مطرح کنيم و ...

شب دهم و شب پايانی با همه بيم ها و دل نگرانی ها سرانجام فرا می رسد، اين شب با سخنرانی «محمود اعتماد زاده» (به آذين) نويسنده نامدار کشورمان که به او نيز از همين جا سلام می کنيم آغاز می شود. «به آذين» مسائل اصلی کانون و اهداف اصلی تشکيل کانون نويسندگان ايران را مطرح می کند و با پيامی که به جمعيت می دهد می گويد که به خاطر گشودن درهای آزادی برای فرهنگ و جامعه خود کوشش کنند. در آخرين شب، «اسماعيل خويی»، «جواد طالعی» و «فريدون فرياد» شعر خوانی می کنند. «اسماعيل خويی» سال هاست که در لندن به سر می برد، گويا اخيرا به آمريکا سفر کرده، بنيادی ادبی تشکيل داده که چندی پيش نيز به مناسبت «شب يلدا» اين بنياد برنامه ای را در شرق ايالات متحده با حضور جمع کثيری از نويسندگان ايرانی، «دکتر مهرانگيز کار»، «دکتر نهضت فرنودی»، «دکتر احمد کريمی حکاک» و با اجرای برنامه هايی توسط «زويا ثابت» و «محمدرضا لطفی» ترتيب داده بود. خويی در طول اين سال ها آثار ارزشمندی را روانه بازار کرده است و نمونه يکی از شاعران موفق ايرانی کوچنده به برون مرز است. «جواد طالعی» همچنان کار روزنامه نگاری خود را در آلمان ادامه می دهد. کتاب شعری نيز به بازار عرضه کرده «فريدون فرياد» هم مدتی است در ايتاليا به سر می برد. او از جمله معدود افرادی است که آشنايی زيادی با «ريتسوس» شاعر بزرگ يونانی دارد، حتی با او همکاری هايی داشته و برخی آثار «ريتسوس» را نيز ترجمه کرده است. در همين جا بايد يادآور شد که بسياری از شخصيت های مهم ادبی در آن دوران در اين شب ها حضور نداشته اند که از آن جمله اند: شاملو، سپانلو، آدميت، آريان پور، پاکدامن، ناطق، دولت آبادی، محمود، مسکوب، گلستان و ... اين افراد برخی در داخل کشور حضور داشتند اما مايل به حضور در اين جلسات نبوده اند و تعداد زيادی هم در آن زمان در خارج از کشور به سر می بردند مانند شاملو که در اين دوره در آمريکا به سر می برده است که سال های پس از آن به لندن می رود و با غلامحسين ساعدی، «ايرانشهر» را درمی آورند. در همين شب ها، هوشنگ گلشيری، که يکی از سخنرانان اين شب ها بوده می گويد: «شما از ما می پرسيد پس ديگران کجا هستند؟ خب ما چند تا سفرکرده داريم، آل احمد، صمد بهرنگی، شريعتی، شاملو» که برخی از اين افراد فوت کرده و برخی ديگر نيز همان طور که گفته شد در خارج از کشور به سر می بردند. مجموعا در اين شب ها ۶۰ نويسنده، شاعر، مترجم و پژوهشگر شرکت داشتند. ۳ زن و ۵۷ مرد.

۴۴ شاعر شعر خوانی کرده اند، نويسندگان و مترجمان مطرحی سخنرانی کرده و هزاران نفر را دور خود گرد آوردند.

همان طور که در ابتدای اين گزارش آمد، ناصر موذن، از فعالان کانون نويسندگان ايران، متن سخنرانی های اين شب ها را در کتابی با عنوان ۱۰ شب در سال های آغازين انقلاب توسط نشر اميرکبير به بازار عرضه کرد.

با نگاهی به برآيند تأثيرات اين شب ها می بينيم که ترکيبی از شاعران، نويسندگان و پژوهندگان اين ديار برای اولين بار بی آنکه دعواهای خاص خود را پيش بکشند، با دو محور عمده و اساسی آزادی و فرهنگ گردهم آمدند و توانستند در محيط بسته آن روزگار صدايی منسجم و رسا را منعکس کنند و ارتباطی صميمی و فرهنگی را با مردم برقرار سازند.چنان که شاملو می گويد، وطن کجاست؟ که آواز آشنای تو چنين دور می نمايد!/ اميد کجاست؟ تا خود، جهان به قرار باز آيد/ هان! سنجيده باش که نوميدان را معادی مقدر نيست/ ... / اين پر آزار گند جهان نيست، تعفن بيداد است/ و حضور گرانبهای ما، هر يک/ چهره در چهره جهان/ اين آينه ای که از بود خود آگاه نيست، مگر آن دم که در او در نگرند/ تو يا من/ آدمی/ انسانی/ هرکه خواهدگو باش/ تنها آگاه از دستکار عظيم نگاه خويش/ تا جهان از اين دست، بی رنگ و غم انگيز نماند/ تا جهان از اين دست، پلشت و نفرت خيز نماند/ يکی از دريچه ممنوع خانه به آن تل خشک خاک نظر کن/ آه، اگر اميد می داشتی، آن خشکسار کنون اين گونه از باغ و بهار بی رنگ نبود و آنجا که سکوت به ماتم نشسته، مرغی می خواند/ نه! نوميد مردم را معادی مقدر نيست/ چاووشی اميد انگيز توست، بی گمان که اين قافله را به وطن می رساند!/