دوشنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۸۱ - ۲۸ آوريل ۲۰۰۳
سيد مصطفی تاجزاده:

سيد مصطفی تاج زاده:

زنگ خطر به صدا در آمده است

جناحها موازنه مثبت برقرار کنند

منفعل کردن مردم يعنی خدمت مستقيم به آمريکا

 

 

سيدمصطفی تاجزاده، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ايران و جبههی مشارکت ايران اسلامی در گفتوگو با خبرنگار سياسی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، پيشنهاد کرد که با توجه به شرايط داخلی و خارجی، جناحهای سياسی کشور در يک ديالوگ صحيح، موازنهی مثبت برقرار کنند.

تاجزاده دربارهی تاثيرات تحولات اخير منطقه و نتيجهی انتخابات شوراها بر رويکرد گروههای سياسی و استراتژی آنها گفت: ۲۰ روز قبل از سال جديد، انتخابات شوراها برگزار شد. مشارکت مردم در مجموع قابل قبول بود اما عدم مشارکت وسيع مردم در شهرهای بزرگ، به شدت نگرانکننده بود. اين مساله زنگ خطر را برای ما به صدا درآورده است، زيرا با اينکه اين انتخابات آزاد بود ولی مردم شرکت نکردند. اگر صلاحيت نامزدهای برخی از گروهها رد شده بود يا انتخابات را تحريم کرده بودند، میگفتيم که مردم به ندای اين جريانها رای مثبت دادند و پای صندوق نرفتند در حالی که همهی گروههای سياسی حاضر بودند، اما مردم شرکت نکردند، اين مساله بيانگر کاهش شديد مشروعيت مردمی و سياسی است.

وی افزود: از طرف ديگر ۲۰ روز بعد از سال جديد، رژيم صدام سقوط کرد و اين نشان میدهد که در حال حاضر، در منطقهی ما اگر رژيمهايی بخواهند مستقل از آمريکا عمل کنند، به هيچ وجه نمیتوانند روی بقای خود حساب کنند، مگر اينکه مردم را پشت سر خود داشته باشند، به عبارت ديگر، تنها سر دادن شعارهای ضدآمريکايی و ضداسرائيلی در حال حاضر کافی نيست. شايد زمانی شعار مبارزه با اسرائيل يا آمريکا برای اينکه يک رژيم را روی پای خود نگه دارد، کافی بود؛ آن شرايط عمدتا ناشی از نظام دو قطبی جهان بود، اما حالا که نظام تک قطبی شده و آمريکا بعد از واقعهی ۱۱ سپتامبر مصمم است که کار را تمام و سلطهاش را در سراسر جهان و به ويژه در منطقهی ثروتمند و حساس خاورميانه کامل کند، اين امر کافی نيست. بنابراين درسی که ما از سقوط رژيم فاشيستی بعث عراق میگيريم اين است که در شرايط کنونی اگر رژيمی بخواهد مستقل باشد، هيچ راهی ندارد جز اين که دموکراتيک باشد. در غير اينصورت، آمريکا با شعار آزادی و دموکراسی میآيد و رژيمهای مستبد را حتی اگر مستقل باشند سرنگون میکند، زيرا کشورها از اصل حضور آمريکا برای سرنگونی رژيمهای استبدادی حمايت میکنند يا حداقل بیتفاوت هستند، البته بعد از سقوط، مردم حضور بيگانه را در کشورشان در درازمدت تحمل نخواهند کرد، بنابراين، اگر تا به حال دموکراسی، توسعهی سياسی و آزادی، برنامهی اصلاحطلبان بود، به نظرم از اين به بعد نه به دليل اينکه اکثريت مردم به آن رای دادهاند، بلکه چون اين استراتژی میتواند استقلال، تماميت ارضی و امنيت ملی ما را حفظ کند، بايد توسط همهی ارکان حکومت، حتی محافظهکاران تبليغ شود.

عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی دربارهی تغييراتی که در استراتژی احزاب پيشبينی میکند افزود: به دليل اينکه هم استقلال، هم امنيت ملی و هم شايد تماميت ارضی ما مورد تهديد واقع شده، طبيعی است ملاکهای همکاری گروههای سياسی با گذشته که اينها در خطر نبود، تفاوت خواهد کرد. به نظرم اکنون معيار همکاری نيروهای سياسی اين است که هر کس حاضر باشد در چارچوب قانون اساسی، از استقلال، تماميت ارضی و امنيت ملی کشور دفاع کند، بايد جزو نيروهای انقلاب و نظام تلقی شود؛ ولو انتقاداتی داشته باشد.

وی تاکيد کرد: بايد از حضور همهی نيروها استقبال کرد؛ در همه جای دنيا هم رسم است به ميزانی که خطر جدیتر است، دايرهی همکاریها هم به همان ميزان گسترش پيدا میکند و نيروهای جديدی را وارد میکنند که در شرايط عادی شايد همديگر را قبول نداشته باشند. بنابراين، در زمان تهديد، حکومت برای اينکه نشان دهد خطر را جدی گرفته بايد دايرهی همکاری نيروها را گسترش دهد در غير اين صورت، يا تهديد را جدی نگرفته و متوجه نيست که در سطح جهان و منطقه چه میگذرد يا اينکه بخشهايی درصددند در سازش با آمريکا، الگوی سازش در بيرون و سرکوب در درون را دنبال کنند. لذا هيچ راهی نداريم جز گسترش همکاریها بين همهی نيروها چه در داخل و چه در خارج از ايران که به استقلال و تماميت ارضی کشور وفادارند و از نقش بيگانگان در سياست خارجی و احيانا تحميل جنگ به ايران نگران هستند؛ آنها بايد با اين همکاری، خطر را رفع کنند و در درون مرزها به رقابت بپردازند.

به نحو بهتر هر نيرويی که گسترش همکاریها را در زمان تهديد نپذيرد، علیالقاعده يا به فکر سرکوب است و خطر را نفهميده. در بين نيروهای سياسی هم نپذيرفتن گسترش همکاریها به اين معناست که يا متوجه خطر نيستند يا متوجه خطر هستند اما فکر میکنند که تغييرات داخلی بايد با همکاری کشور خارجی صورت بگيرد، لذا از تهديد دولت آمريکا استقبال میکنند؛ مانند استقبال خيلی از فعالان سياسی وقت از فشار دموکراتها بر شاه برای باز کردن فضای سياسی.

تاجزاده ادامه داد: در هر حال به دليل اينکه نتيجهی انتخابات شوراها، نشاندهندهی بحران مشروعيت در کل احزاب و جريانهای سياسی است، هيچ راهی نداريم جز آنکه همهی جناحها، جلب رضايت مردم را به عنوان اصل اساسی و استراتژيک بپذيرند و با تجديدنظر در استراتژی خود، اعتماد مردم را بيش از پيش جلب کنند، برای اينکه در اين انتخابات، در واقع هيچ پيروزی نداشتيم؛ البته اصلاحطلبان در شهرهای بزرگ شکست خوردند، چون ۸۵ درصد از مردم رای ندادند.

وی گفت: اصلاحطلبان و محافظهکاران هر کدام به يک نکته کمتوجه بودند. اصلاحطلبان تصور میکردند مردم به هيچوجه به سمت محافظهکاران ميل پيدا نخواهند کرد ولی روی قدرت تخريبی آنها کم حساب کرده بودند؛ به نظرم محافظهکاران توان اين را داشتند که درصد عظيمی از مردم را نااميد و نگاهها را از داخل به خارج از کشور منتقل کنند، همچنانکه در عرصهی مطبوعات و رسانههای تصويری اين کار را کردند.

به نظر میرسد در يک حرکت اصلاحطلبانه، بر خلاف يک حرکت انقلابی، اگر بخشهای مهمی از نظام، همکاری نکند، مردم از اصلاحات درونی نااميد میشوند. در حرکت انقلابی، اگر طرف مقابل همکاری نکند، میتواند به گسترش فضا و فراهم شدن بهتر شرايط برای انقلاب کمک کند، اما حرکت ما حرکت انقلابی نيست.

خطای محافظهکاران هم اين بود که فکر میکردند با منفعلکردن اکثريت و تخريب حرکت اصلاحی، خودشان میتوانند مجددا به صحنه بيايند و قدرت بگيرند؛ شايد در شرايط عادی برای کشوری که همهی نهادهايش تثبيت شده است، اين طرح جواب میداد اما در شرايط تهديد، به هيچوجه انفعال نيروهای سياسی و مردم، به نفع نظامی که میخواهد مستقل بماند نيست.

عضو جبههی مشارکت اظهار داشت: به علاوه بسياری از نيروهای اپوزيسيون تصور میکردند که با نااميدی مردم از اصلاحطلبان، آنان آرای ميليونی را درو خواهند کرد که ديدند چنين نشد. فکر میکنم با توجه به شرايط بهوجود آمده، جناح راست بايد دست از تخريب و لجبازی با اصلاحات بردارد و همکاری کند تا کارها پيش برود؛ جناح اصلاحات و اپوزيسيون قانونی هم توجه کنند که رای ندادن مردم به محافظهکاران، به اين معنا نيست که آنها قدرت نااميد کردن مردم را ندارند، بنابراين با يک ديالوگ صحيح بين طرفين، به جای اين که موازنهی منفی برقرار کنند، موازنهی مثبت برقرار کنند؛ به نظرم، موازنهی مثبت هم فقط در چارچوب پذيرش رای مردم و حاکميت قانون معنی دارد. به اين ترتيب، جناحها نشان خواهند داد که بيش از منافع خودشان، به منافع ملی و حاکميت مردم توجه دارند.

وی در ادامه دربارهی راههای برقراری موازنهی مثبت تصريح کرد: موازنهی مثبت يعنی تاکيد بر اشترکات و همکاری همهی جناحها از بعد اقليت يا اکثريت در حفظ استقلال، تماميت ارضی، امنيت ملی و پيشرفت کشور. از طرف ديگر، تضمين حقوق اقليت تا بتواند مجددا به اکثريت تبديل شود. به عبارت بهتر طرفين نه تنها طرحهای همديگر را در جاهايی که قدرت دارند، خنثی نکنند، بلکه اجازه دهند هر جناحی طرح خود را پيش برد تا مردم از حاصل اين طرحها استفاده کنند. يعنی اگر اصلاحطلبان نهاد "الف" را در اختيار دارند و آن طرف نهاد "ب" را، کسانی که در نهاد "ب" هستند، اجازه بدهند اصلاحطلبان در نهاد "الف" پروژههايشان را در اجرا کنند. عکس آن هم صادق است. نتيجه اين خواهد شد که در يک رقابت گسترده برای جلب اعتماد عمومی، توانستهايم دو پروژهی مثبت را اجرا کنيم. اما آنچه در جامعهی ما عملا اتفاق افتاد اين است که طرفين سعی کردند به دليل سوء ظنهای زيادی که بين آنها ايجاد شده بود، کارهای طرف مقابل را خنثی کنند. البته به دليل اينکه اصلاحطلبان قوای مققنه و مجريه را در اختيار داشتند، خنثی کردن اقدام مثبت آنها يعنی جلوگيری از پيشرفت همه يا درصد عظيمی از کارها. اما موازنهی مثبت يعنی اين که اگر دولت شعار توسعهی همه جانبه داده که بخشی از آن توسعهی سياسی است، آن طرف، مطبوعات و انتخابات آزاد، عدم دخالت در حريم خصوصی مردم را تضمين کند و سختگيريهای بیجا و رفتارهای غيرقانونی را ترک کند و با شهروندان به گونهای برخورد کند که در مجموع از زندگی در جمهوری اسلامی، ولو با مشکلاتی که مواجه هستند، احساس رضايت کنند.

اصلاحطلبان هم بايد فضايی ايجاد کنند که محافظهکاران هم احساس کنند که میتوانند حرفهای خود را بزنند، ديدگاههايشان را مطرح و اکثريت را نقد کنند تا جامعه در مقابل پيشنهادها و نظريات آنها به تدريج اقبال کند. البته من ادعا میکنم، رفتار اصلاحطلبان مدنی بوده، به گونهای که تقريبا هيچ محافظهکاری نمیتواند ادعا کند که حقوق سياسی، اجتماعی و مدنی او ناديده گرفته يا نقض شده است و حداکثر گله آنها اين است که میگويند چرا از ما در برخی از زمينهها استفادهی بيشتری نشده است.

تاجزاده در ادامه گفت: وظيفهی حکومت در وهلهی اول اين است که اجازهی سوءاستفاده از نهادهای قدرت را به هيچکس و جريانی ندهد. اگر اين اتفاق بيفتد، شرط لازم برای آزادی و استفاده از حقوق فراهم شده است. از طرف ديگر ممکن است که يک نويسنده يا يک روزنامه مطلبی بنويسد که با حق سازگار نبوده و يا آن مطلب موجب خدشهدار شدن عواطف عمومی شود؛ هيچکس از اين کار دفاع نمیکند اما اين خود نبايد باعث شود اصل آزادیهای سياسی و مطبوعاتی مورد تهديد واقع شود. حداکثر گلهای که منتقدان میتوانند بکنند اين است که بعضی از اين آزادیها سوءاستفاده کردهاند.

وی ابراز عقيده کرد: من معتقدم اگر برخورد قوهی قضاييه منطقی بود هيچکس از تخلف دفاع نمیکرد اما چون احساس عمومی اين است که به بهانهی تخلف، با آزادیها مقابله میشود، هيچکس حاضر نيست حتی بعضی تخلفات را علنی محکوم کند، چون به مجازات غيرعادلانهی کسانی که احيانا خطايی صورت دادهاند منجر میشود.

در مورد نهادهايی که مانع جدی از سوی محافظهکاران نداشتند يا مستقل از آنها بودند، بايد بگويم وقتی فضا غيرطبيعی باشد، نمیتوانيد دربارهی عملکرد اجرايی نهادها، مستقل از اين فضا قضاوت کنيد. وقتی همهی فکر و ذکر اصلاحطلبان اين است که هر لحظه ممکن است با مشکل جدی مواجه شوند، اکثر انرژی آنها متوجه خنثی کردن توطئهها میشود، ديگر توانی برايشان باقی نمیماند که به مسائل آنچنان که بايد رسيدگی کنند. اصلاحطلبان میگفتند اجازه بدهيد کارها پيش برود تا مردم خود قضاوت کنند. مطمئن باشيد در آن صورت اگر دولت يا مجلس يا ديگر نهادها ضعيف عمل میکردند، مردم در دورهی بعدی به آنها رای نمیدادند، ببينيد! در دولت قبل، آقای هاشمی نمیتواند گلهی جدی داشته باشد که «در کار من کارشکنی شد» حداکثر میتواند بگويد که «سلام» تنها روزنامهی منتقد دولت، موارد غيرمنصفانهای در مورد دولت نوشت. بنابراين مردم میتوانند در مورد عملکرد او نظر بدهند اما دولتی که در دورانش قتلهای زنجيرهای صورت میگيرد، توريستهايی را که دعوت میکند مورد تهاجم واقع میشوند، صدا و سيما که موضعش عليه دولت کاملا روشن است، مطبوعات که مديرانشان هر لحظه از برخورد واهمه دارند، طرحهايش در شورای نگهبان رد میشود و مديرانش دائم به دادگاه احضار میشوند، طبيعتا نمیتوان حکم داد که چرا آنچنان که بايد و شايد نتوانستند پاسخگوی مردم باشند. البته اگر اصلاحات، سازماندهی روشن و برنامهی دقيق زمانی داشت، شايد میتوانست علیرغم اين مشکلات، گامهای بيشتری بردارد.

وی در ادامه در رابطه با اين عقيده که مگر اصلاحات مورد نظر، بسته به يک يا چند نفر است که در صورت بروز مشکل برای آنها، مثلا اصلاحات ساختار اداری يا موارد ديگر حداقل با ظرفيت بيشتری انجام نشود و همانطور که میگوييد بيشتر توان آنها صرف مسائل سياسی شود، اظهار کرد: اصلاحات اداری، مستلزم عزم ملی است. هر دولتی که سر کار میآيد، اگر بخواهد فقط نظام بوروکراتيک کشور را درست کند، با عظيمترين غول درافتاده است. دولت نمیتواند همزمان در شش جبهه مقابله کند و انتظار داشته باشی غول بوروکراسی را هم از پا دربياورد. از طرف ديگر کدام حکومتی بدون آزادی اجتماعی و سياسی توانسته با فساد مقابله کند که ما دومیاش باشيم؟ نمیتوان آزادی مطبوعات نداد و گفت ما میتوانيم با نظارتهای حکومتی با فساد در حکومت مقابله کنيم!

وی تاکيد کرد: تا وقتی نظارت عمومی نباشد، از بالا میتوان با هر کسی تبانی کرد و به همان دليلی که امکان سوءاستفاده هست، به همان دليل امکان سرپوش گذاشتن بر آن نيز هست. البته وقتی يک نظام، آزادی مطبوعات میدهد، احتمال سوءاستفاده وجود دارد؛ مانند اسکناس تقلبی . اما هيچ نظامی به علت امکان سوءاستفاده، استفاده از اسکناس را ممنوع نمیکند.

عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی در ادامه دربارهی اينکه در استراتژی جديد حاميان دولت تا چه اندازه به اصلاح روش فعلی توجه شده است، گفت: فساد اداری واقعا برای مردم مسالهساز است اما فساد اداری از زمان ايجاد بوروکراسی اداری بوده و در کدام دوره نبوده است؟ اما علیرغم وجود فساد اداری، دورههايی بوده که مردم با تمام توان از حکومت حمايت کردهاند. دورههايی هم بوده که شهروندان با بروز يک مشکل از صدر تا ذيل نظام، انتقاد کردهاند. بنابراين نمیتوان گفت چون فساد اداری هست، مردم دلسرد شدهاند. در سال ۷۶ هم فساد اداری بود. در سال ۸۰ هم که دوباره آقای خاتمی حتی ۲ ميليون رای بيشتر آورد، قطعا فساد اداری بود اما چرا مردم بيشتر رای دادند؟ برای اينکه مردم میدانند مشکلات فراوانی در جامعهی ما هست ولی اگر احساس کنند که رای آنها میتواند اين مشکلات را يکی پس از ديگری برطرف کند، اميدوار میشوند که مثلا پس از ۱۰ سال دولت میتواند فساد ادرای را مهار کند.

وی گفت: ببينيد يکی از نهادهای بزرگی که در آن فساد اداری وجود داشت، شهرداری بود که راهحل ما تشکيل شوراها بود. با شکلگيری شوراها جلوی فساد در شهرداریهای شهرستانهای کوچک به طور قاطع گرفته شد و در شهرهای بزرگ هم محدود شد. بنابراين عقيدهام اين نيست که اصلاحطلبان ضعف نداشتند. اگر منظور اين است که چرا انتقاد نمیشود، خوشبختانه در اين دوره انتقاد از اصلاحطلبان کاری رايج بوده است و انتقادی نبوده که از اصلاحطلبان نشده باشد. آنها آمريکايی، خائن، ضدامنيت ملی، فاسد و دزد خوانده شدند . نگرانی من اين است که به دليل مجموعهی عملکرد، مردم احساس کنند اصلاحپذيری نظام ممکن نيست.

تاجزاده دربارهی راهحل جبههی دوم خرداد در استراتژی جديدش برای عملی کردن برنامهها توضيح داد: اگر بتوانيم يک کار را انجام دهيم موفق بودهايم و آن اين است که رابطهی مستقيم بين پايگاه اجتماعی و مطالبات اجتماعی با قدرت سياسی ايجاد شود. اگر اينطور شود، جنبش اصلاحطلبی پيروز شده حتی اگر اصلاحطلبان رای نياوردند، به عبارت ديگر، مردم بتوانند از طريق صندوق رای خواستههايشان را اعمال کنند چرا که اگر خدای ناکرده مردم از صندوقهای رای نااميد شوند، پروژهی اصلاحپذير بودن نظام به شکست انجاميده است. بنابراين ما حداکثر تلاشمان را میکنيم. حتی اگر قرار باشد عميقترين تغييرات صورت بگيرد، در چارچوب قانون اساسی به وجه مسالمتآميز، بدون تنش و از طريق صندوق رای، بايد صورت بگيرد. حتی اگر قانون اساسی هم بخواهد تغيير پيدا کند، که البته به نظرم تغيير بنيادی نياز نداريم، بايد به صورت مسالمتآميز انجام بگيرد.

وی همچنين دربارهی برخی از نظرات جديد بعضی از حاميان دولت مبنی براينکه حتی در سال ۷۶ از پوپوليسم و تهيج مردم استفاده شده است و اينکه آيا راه ديگری برگزيده شده يا قرار است همان شيوه ادامه پيدا کند، گفت:

امروز نه خطر راست و نه حتی خطر تهديد خارجی ديگر نمیتواند مردم را به صورت انبوه پای صندوق رای بياورد اما در گذشته اين امکان به دلايل مختلف وجود داشت. امروز مردم قدر و قيمت رايشان را دانستهاند و فقط با ارايهی راهکارها و تضمين عملی کردن آنها میتوان مردم را به رایدادن تشويق کرد.

بنابراين اگر بخواهيم موفق شويم، بايد استراتژی مقامات عالی و جناحها اين باشد که در انتخابات مجلس، ۳۵ ميليون نفر به پای صندوق رای بيايند و کسانی که میآيند، احساس کنند اگر به جريانی و فردی رای میدهند، امکان تحقق آرمانهايشان بعد از انتخاب کردن آنها وجود دارد. اگر اين اتفاق بيفتد، خطر جدی جامعهی ما را تهديد نمیکند اما در غير اين صورت، ما ديگر آن قدرت بسيجکنندگی گذشته را نداريم. جناح محافظهکارهم اگر فکر کند که با منفعل کردن مردم میتواند جامعه را اداره کند، بهجز اينکه زمينه فراهم کند که آمريکا از کشور ما امتيازهای بسيار بزرگی بگيرد، بدون اينکه امتيازی به کشور ما بدهد، هيچ راه ديگری نرفته است. منفعل کردن مردم يعنی خدمت مستقيم به آمريکا.