شيرين كوم: نويسنده
اي ميان ايران و آلمان
فرانكفورتر روندشاو
برگردان: جواد طالعي
اشاره:
بر تعداد نويسندگان ايراني مهاجري كه
با نوشتن به زبان جامعه ميزبان خود، نقش شايسته اي را در غنا بخشيدن به ادبيات
بدون مرز ايفا مي كنند، هر روز در گوشه و كنار جهان افزوده مي شود. برخلاف بسياري
از شاعران و نويسندگان ايراني كه همچنان در فضاي زبان مادري محدود مانده و روزگار
خود را با نوستالژي غربت از سر مي گذرانند، بسياري از صاحبان استعدادهاي خلاقه، به
اين ديدگاه رسيده اند كه نمي توان سال هاي دراز در جامعه اي زيست، بدون آن كه زبان
و ادبيات آن جامعه را آموخت و نقشي هرچند كوچك، در گسترش فرهنگ جامعه ميزبان ايفا
كرد.
"شيرين كوم" يكي از اين
استعدادها است. نخستين رمان آلماني او با عنوان
Royadesara, Eine Vervirrung در 123 صفحه از سوي بنگاه انتشارات فرانكفورت
روانه بازار كتاب شده است. بازي زيركانه شيرين كوم با واژگان آلماني، توجه روزنامه
فرانكفورتر روند شاو را برانگيخته و اين روزنامه درباره او و كتابش متني را نوشته
است كه برگردان فارسي آن را در اينجا مي خوانيد.
دفتر
اروپائي شهروند
واژه آلماني(1) träumen از ديد او ضعيف بود. شيرين كوم مي گويد: "آنچه من مي خواستم
بگويم، چيزي بيشتر ازخواب ديدن است. وضعيتي كه آدم مرزهاي ميان خواب و واقعيت را
گم مي كند." نويسنده، براي اين كه اين موقعيت و اشتياق نسبت به آن را بيان
كند، واژه (2)Royadesara را كشف كرد. واژه اي كه در اساس تمام
زندگي كاشف آن را در بر مي گيرد و حالا عنوان يك كتاب را تشكيل مي دهد.
واژه هنري آلماني رويادسارا،
از مصدر Royadesieren از سوي ديگر نقش اصلي را در نخستين رمان شيرين كوم بازي مي كند.
نويسنده، از سال هاي ميانه دهه هشتاد در آلمان، دقيقتر بگوئيم در فرانكفورت زندگي
مي كند. سرنوشت او را به اينجا كشاند و آلماني به زبان دوم او تبديل شد. كوم مي
گويد: "من، در اين زبان زندگي مي كنم، عشق و نفرت مي ورزم و فحش مي
دهم." براي او، به آلماني نوشتن، هم تفريح بود و هم ضرورت.
او، هميشه مي نوشت. به زبان
مادري، انگليسي و سرانجام آلماني. او، يا افكار و مشاهدات خود را ثبت مي كرد يا
داستان هاي كوتاه و شعر مي نوشت. اما روزي نخستين جمله يك رمان در ذهن او نقش بست:
"ماريا گفت: دنيا يك ديوانه خانه عظيم است." رمان، با اين جمله آغاز شد
و ظرف يك سال شكل خودش را پيدا كرد. همواره در دل شب. نويسنده مي گويد: "اين
كتاب، اغلب در دل شب نوشته شد. تحت تاثير هيجاني كه راهي باقي نمي گذاشت جز آن كه
با هر ايده تازه اي برخيزي، كامپيوتر را راه بياندازي و بنويسي."
"رويادسارا"
نخستين واژه اي نيست كه كوم كشف كرد.(3) Ebenwürdig
به جاي(4) Ebenbürtig واژه ديگري است كه در كتاب ظاهر مي شود. نويسنده مي
گويد: "آن دسته از دوستان من كه كشف واژگان بعضا بازي آن ها است، اين موضوع
را مي شناسند. اما اين فقط يك بازي نيست."
برخورد تاحدودي خودخواهانه
او با زبان آلماني، سيلان افكاري را نشان مي دهد كه او دارد. و اين صد در صد آن
زبان آلماني نيست كه در مدارس آموزش داده مي شود. كوم مي گويد: "طرز تفكر من
چيز ديگري است. من يك فكر فارسي دارم و يك فكر آلماني."
اين را كه همين موضوع براي
او مسئله آفرين است، رمانش هم نشان مي دهد. نويسنده كتاب مي گويد: "بسياري از
چيزهائي كه راوي شخص اول تعريف مي كند، در ارتباط با خود من هستند."
دو زبان، دو فرهنگ، يك من
منشعب و دو مرد. حكايت مردان، در عين حال براي شيرين كوم يك ماشين ادبي بود براي
آن كه به وسيله آن ها آنچه را مي خواست بگويد برساند. يك سردرگمي، چنانچه عنوان
دوم كتاب را تشكيل مي دهد.
سردرگمي اي كه ضمنا از
دشواري هاي گم كردن خويش برميخيزد. نويسنده متولد ايران، كه زندگي اش ميان كشش قطب
هاي اشتياق (نسبت به سرزمين ديگري كه در آن نيست) و سرخوردگي (نسبت به جائي كه
آنچنان نيست كه بايد باشد) مي گذرد، مي گويد: سرانجام جائي آدم احساس مي كند كه در
خانه خودش است. در عين حال، شيرين كوم زندگي ميان دو فرهنگ را يك امتياز مي داند.
نويسنده اي كه تجربه هايش براي مهاجران تيپيك به نظر مي رسد مي گويد:
"اشتياق، چيزي است كه آدم را زنده نگه مي دارد."
او، كه فرانكفورت را به
عنوان زيستگاه خود برگزيده است، مي داند از چه سخن مي گويد. او، پنج سال كارگاه
ادبيات انجمن "برامي" را براي مهاجران اداره مي كرد و سه سال پيش علاوه
بر آن يك كلوب ادبي براي مهاجران تاسيس كرد كه در آن به روي زنان آلماني هم باز
است.
در حال حاضر، دوازده عضو
كلوب روي مجموعه شعري در زمينه بيگانگي و بيگانه بودن كار مي كنند. موضوعي كه به
قول كوم بسيار گسترده خواهد بود. ماموريتي كه براي او مهم است. شيرين كوم كه دلش
نمي خواهد نماينده سرزمين خودش شناخته شود و توانائي آن را دارد كه از "پاداش
ويژه مهاجران" چشم بپوشد، يكبار گفت : "من مي خواهم آزاد از مرزها،
فشارها، رنگ ها و سايه ها بنويسم و آماده ام بر نقد ادبي چشم بپوشم."
................................
1- خواب ديدن
2- حالتي ميان خيال و واقعيت
3- داراي حرمت برابر
4- زاده شرايط اجتماعي برابر