گفتوگو با بهزاد نبوی
يکی از پيروزیهای اصلاحات آگاه سازی مردم به حقوقشان است
«عامل اصلی به بنبست
رسيدن حرکت اصلاحی پس از دوم خرداد ۷۶، مقابلهی عملی نهادهای اجماعی، که علیالقاعده بايد در رقابتها و مناقشات سياسی بيطرف باشند، با
اصلاحات و رای مردم بوده است»
اگر عملکرد اصلاحات را با مطالبات
فزايندهی مردم مقايسه
کنيم، موفق نبوده است؛ يکی از پيروزیهای اصلاحات، آگاهسازی مردم به حقوقشان است که میتوانند مسوولان خود را نقد کنند و يا به پاسخگويی
بکشند. اين سطح آگاهی است که باعث میشود مردم فکر کنند اصلاحات شکست خورده است.
بهزاد نبوی نمايندهی مردم تهران
و نايب رييس اول مجلس شورای اسلامی و عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی در
گفتوگو با خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)،
ديدگاهها خود را در خصوص جنبش اصلاحی، ميزان
توفيق اصلاحطلبان در پاسخگويی به
مطالبات مردم و ... تشريح کرد.
سوال: دوم خرداد با چه اهداف و
شعارهايی شکل گرفت؟
بهزاد نبوی: شعارهای اصلی جنبش اصلاحی ايران که در
دوم خرداد در قالب شعارهای رييسجمهور متبلور
شد، حول محورهای سياسی بود. حدود يک ماه قبل
از دوم خرداد ۷۶ ديداری با مهندس موسوی داشتيم. هر دو نگران بوديم که عمدهی
شعارهای خاتمی سياسی است؛ شعارهايی نظير توسعهی سياسی،
حاکميت قانون، حقوق مردم و آزادی سياسی که هيچکدام جنبهی
اقتصادی نداشت و فکر میکرديم مردم به
اين شعارها توجهی ندارند و خاتمی رای محدودی میآورد. در
نهايت معلوم شد که اشتباه میکرديم و مردم
اين شعارها را بهتر از ما میفهميدند. ممکن
است مردم دقيقا ندانند که جامعهی مدنی چيست،
ولی فهميده بودند که شعارهای خاتمی متضمن تامين حقوق و آزادیهای
آنهاست و به همين دليل به او اقبال کردند.
من مثل برخی قبول ندارم که مردم در ۲ خرداد ۷۶ به
عمامهی سياه يا چهرهی خندان خاتمی
رای دادند؛ چرا که چهار سال بعد و در دور دوم رياست جمهوری خاتمی مردم عملکرد او
را ديده بودند، ولی باز هم دو ميليون بيشتر رای دادند.
شعار خاتمی در دوم خرداد اين بود که همه بايد در
چارچوب قانون فعاليت کنند، هيچکس فوق قانون
نيست و هر اقدام فراقانونی منتفی است. اين مهمترين شعار
خاتمی بود که حتی هنوز مخالفان سرسخت و جدی دارد؛ به طوری که برخی اعضای محترم
شورای نگهبان، حتی در خطبههای نماز جمعه
اختيارات رهبری در اصل ۱۱۰ قانون اساسی را کف اختيار ايشان میدانند
و میگويند اين اختيارات فقط از آن رهبری است،
ولی اين مفهوم به اين نيست که رهبری اختيارات ديگری ندارد؛ حال آن که شعار اصلاحطلبان
و خاتمی در خرداد ۷۶، ولايت مطلقهی فقيه در
چارچوب قانون اساسی بود.از ديگر شعارهای اصلاحطلبان در
زمينهی سياست داخلی تثبيت و نهادينه کردن آزادیهای
سياسی و اجتماعی در چارچوب قانون و نيز استقرار حاکميت مردم يا همان مردمسالاری
و در سياست خارجی، تنشزدايی و عادیسازی
روابط با کشورهای جهان بود.
من اين اهداف و شعارها را در راستای همان شعارهای
انقلاب يعنی "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی ارزيابی میکنم.
حتی سياست تنشزدايی، عادی سازی روابط با کشورها و گفتوگوی
تمدنها به نظر بنده بيشتر استقلال ما را تضمين
میکند، تا شعارهای توخالی جنگ و رجزخوانی
عليه همهی دنيا و دشمنتراشیهای
بیحاصل. شعار استقلال پس از ماجرای ميکونوس و
قطع ارتباط بسياری از کشورها با ما عينيت يافت، يا وقتی سال ۲۰۰۱، سال گفتوگوی
تمدنها نام گرفت؟
سوال: آقای نبوی برخی میگويند مردم در سال ۷۶ در واکنش به
وضعيت معيشتی و اعمال سياستهايی
نظير تعديل اقتصادی به خاتمی رای دادند. چگونه شما میگوييد مردم مطالبات سياسی داشتند؟
نبوی: مشکلات اقتصادی از ابتدای انقلاب هميشه وجود
داشته است و مردم همواره نسبت به وضع نامناسب اقتصادی خود ناراضی بودهاند.
امروز هم در بعد اقتصادی محدوديتها وجود دارد
و کسی منکر آن نيست. همانطور که گفتم
ما در سال ۷۶ مثل شما فکر میکرديم که
خاتمی چرا عليه سياست تعديل اقتصادی و بالا بودن نرخ تورم و ... سخن نمیگويد
که مردم به او اقبال کنند، ولی شما ديديد رای و رفتار مردم نشان داد که مشکلات
اقتصادی مردم مسالهی اصلیشان
نيست؛ و به همين دليل خاتمی که اساسا يک چهرهی فرهنگی است
را انتخاب کردند، و او را علیرغم اين که در
دور اول، در اقتصاد، کار عظيمی نکرد، با رای بيشتر انتخاب کردند. ضمن اينکه
همانطور که در دفاع از لايحهی
بودجه در مجلس گفتم، دولت خاتمی از دولتهای قبلی در اقتصاد
بدتر عمل نکرد. تاکيد میکنم مسايل
اقتصادی برای مردم مهم است، اما آنها خاتمی را
برای حل مشکلات سياست تعديل يا کاهش نرخ تورم انتخاب نکردند.
سوال: اساسا آيا به اينکه عدهای کميت و کيفيت رای مردم را حاکی از نوعی اعتراض میدانستند، اعتقاد داريد؟
نبوی: پاسخ به سوال شما يک بحث فلسفی دارد که خاص
کشور ما هم نيست. وقتی شوروی به عنوان يک کشور قدرتمند و يکی از دو قطب جهان فرومیپاشد
و تجزيه میشود، به نظر میرسد مردم
شوروی از اين واقعه بدشان نمیآيد. چرا؟ چون
گويا در جهان امروز و مردمان اين زمان، به آزادی بيشتر از استقلال اهميت میدهند؛
نمونهی اين اتفاق را در افغانستان و عراق
شاهديم. همه میگويند مردم عراق از سرنگونی رژيم عراق
شادمانند. آنها اين سرنگونی را در سايهی
اشغال کشورشان توسط بيگانگان به دست آوردهاند اما شادند
که آزادند، و به قول صدا وسيمای ما میتوانند پس از
۳۰ سال مراسم مذهبی خود را برپا کنند. پس معلوم میشود در جهان
امروز مردم به آزادی و حقوق فردی و اجتماعیشان حتی بيش
از استقلال اهميت میدهند.
پيش از پيروزی انقلاب اسلامی در کشور خودمان هم میبينيم
که مردم در بهترين وضعيت رفاهی زمان شاه که در اثر افزايش قيمت و فروش نفت به وجود
آمده بود قيام کردند و آنها به قول
امام راحل برای نان و خربزه انقلاب نکردند؛ چرا که اگر
چنين بود به شعار " نان، مسکن، آزادی" چريکهای فدايی خلق
اقبال میکردند؛ چه برسد به امروز که برخی شعار
" نان، مسکن، استبداد" میدهند.
اين شعار به طريق اولی شکست میخورد.
قطعا رای مردم به خاتمی در دوم خرداد ۷۶ نيز نوعی
اعتراض به تفکری بود که مردم را جاهل و عوام تلقی کرده و برای معدودی نقش قيم قائل
است. اعتراض به کسانی بود که هميشه به دنبال محدود کردن حقوق و آزادیهای
سياسی و اجتماعی مردم و تحميل نوعی استبداد خطرناک با پوشش دين به آنها میباشند.
اعتراض به جريان فکريی بود که رای مردم را زينت تلقی کرده و حکومت را منصوب خدا
دانسته و میداند و نه تنها نسل امروز ما اين تفکرات
متحجرانه و واپسگرايانهی کليسای
کاتوليک قرون وسطی را نفی میکند، بلکه حتی
اگر نسل انقلاب هم چنين تصوری از اسلام و انقلاب اسلامی داشت، هرگز تن به انقلاب
نمیداد و به رژيم مستبد سابق که حداقل پوشش
دينی به خود نمیداد، رضايت میداد.
سوال: فکر میکنيد اصلاحات پس از ۶ سال تا چه حد توفيق داشته است؟
نبوی: ميزان توفيق در اصلاحات نسبی است. اگر شما
شرايط امروز را با سال ۷۵ مقايسه کنيد تحولات زيادی رخ داده است. همين مجلس که
بسياری میگويند کار نکرده است، زمانی جرات نداشت به
وزير اطلاعات بگويد بالای چشمت ابروست، ولی امروز در همهی مسايل وارد
میشود و نظر میدهد، تحقيق و
تفحص میکند، گاهی برخورد
میکند. اما اگر عملکرد اصلاحات را با مطالبات
فزايندهی مردم مقايسه کنيم، موفق نبوده است؛ يکی
از پيروزیهای اصلاحات، آگاهسازی مردم به
حقوقشان است که میتوانند
مسوولان خود را نقد کنند و يا به پاسخگويی بکشند. اين سطح آگاهی است که باعث میشود
مردم فکر کنند اصلاحات شکست خورده است.
اصلاحطلبان از
ابتدا میدانستند که اگر مردم را به حقوقشان
آشنا کنند، مطالباتشان افزايش خواهد يافت؛ به طوری که اصلاحات توان پاسخگويی به
آنها را نداشته باشد، ولی اين کار را کردند؛ چون قرار نيست مردم عملی شدن همهی
مطالبات خود را از اصلاحطلبان
بخواهند. اصلاحطلبان آنها را به حقوقشان
آشنا میکنند. خود مردم میدانند که
چگونه به مطالباتشان برسند. با اين اتفاق اگر روزی اصلاحطلبان هم
بروند مطالبات و آگاهیهای مردم بر
جای خواهد ماند. البته بايد گفت که اکثريت مردم هيچگاه مطالبات
غيرمنطقی نداشته و ندارند.
سوال: چقدر از مشکلات اصلاحات را درونی
و چه قدر آن را ناشی از عوامل بيرونی میدانيد؟
نبوی: اصلاحات مشکلات درونی فراوانی داشته است و
اينطور نيست که همهی مشکلات
بيرونی باشد. چنين ادعايی مثل آن است که همهی مشکلات کشور
را به گردن آمريکا انداخته و میاندازيم.
مهمترين مشکل
درونی جبههی اصلاحات، نبود انسجام درونی کارساز و
مستحکم بوده است و البته اين مشکل طبيعی است؛ چون گروههای جبههی
اصلاحات يک حزب نبوده و نيست. برخی از گروههای جبههی
دوم خرداد، پيشتر حتی در مقابل هم صفآرايی
داشتهاند. اصلاحات، اشتراکات محدودی برای جمع
شدن اينها ايجاد کرد.
همچنين اصلاحطلبان
ضعفهای زيادی در مديريت داشته
و دارند، اما همه میدانيم که مديريتشان
هميشه بهتر از محافظهکاران بودهاست.
اين را من ادعا نمیکنم. امام (ره) هم يک بار
خطاب به کسانی - که همين محافظهکاران فعلی
به شمار میروند - گفت که "شما که توان ادارهی
يک نانوايی را نداريد، ادعای بزرگتر
نکنيد." برخی با سوار شدن بر مشکلات مردم، تلاش دارند مديريت اصلاحطلبان
را ناکارآمد نشان دهند؛ در حالی که اصلاحطلبان علیرغم
تمام ضعفهايشان به نسبت طرف مقابل، بهتر عمل کردهاند.
البته کمکم گوی و ميدانی به وجود آمده که مديريتها
مقايسه شود.
مشکل بيرونی اصلاحات، نه مخالفت محافظهکاران
يا جناح رقيب، بلکه اين است که در کشور ما قواعد مردمسالاری
پذيرفته نشده که اکثريت اجازهی حکومت بيابد
و حقوق اقليت هم محترم شمرده شود؛ در حالی که در نظامهای مردمسالار
اکثريت اجازهی حکومت به معنای واقعی دارد. اگر اکثريت
نتواند به طور واقعی حکومت کند، ضعفها و قوتهايش
پنهان میماند. به همين دليل ما به راحتی میتوانيم
ضعفهای خود را زير پوشش «نگذاشتند» پنهان
کنيم؛ چرا که نمیشود جريان اصلاحی، مجلس و
دولت را داشته باشد ولی اجازهی تبديل به
قانون کردن حتی يک طرح و لايحه بر اساس ديدگاههای اصلاحی
خود را نداشته باشد.
جريان اصلاحی به مردم وعدههايی
داده است که بايد آنها را محقق کند. يعنی در
قالب طرح و لايحه به مجلس بياورد و در آنجا اينها
را تبديل به قانون کند و توسط دولت اصلاحات آنها را اجرا نمايد. وقتی اجازهی
چنين کاری داده نمیشود معلوم است وعدهها
محقق نمیشود. يعنی در کشور ما برخلاف تمام نظامهای
مردمسالار از دوم خرداد ۷۶ تا به حال، عدهای
در جايگاه حاکم نشستهاند ولی قدرت حکومت
ندارند. برخی میگويند اگر شما سراغ
شعارهای اصلاحی نمیرفتيد، میتوانستيد
خيلی کارها کنيد اما چنين نيست. اولا ما سراغ هر کاری رفتيم مانع ايجاد شد. در
ثانی وقتی اصلاحطلبان با شعار جامعهی
مدنی و توسعهی سياسی از طرف مردم انتخاب میشوند،
بايد اين شعارها را محقق کنند.
جناح مقابل اصلاحات میگويد اصلاحطلبان
شعار دادند و نتوانستند عمل کنند و البته درست میگويد. اما
بايد ديد چرا اين اتفاق افتاد.
آيا کم عملی اصلاحطلبان تنها
ناشی از ضعفهای درونی آنها بوده است؟ آيا مشکل اصلاحطلبان
مخالفت احزاب و گروههای محافظهکار
بوده است؟ آيا بنبستهای
اصلاحات مربوط به عدم حمايت مردم از جنبش و شعارهای مورد تاييد خودشان بوده است؟
پاسخ بنده به تمام اين سووالات منفی است.
وی نهادهای اجماعی را به مقابلهی
عملی با حرکت اصلاحی و رای مردم متهم کرد و گفت:«عامل اصلی به بنبست
رسيدن حرکت اصلاحی پس از دوم خرداد ۷۶، مقابلهی عملی
نهادهای اجماعی، که علیالقاعده بايد
در رقابتها و مناقشات سياسی بيطرف باشند، با
اصلاحات و رای مردم بوده است» و در ادامه مدعی شد« متاسفانه از نهادهای اجماعی
غيرمنتخب به عنوان پارسنگ برای ايجاد توازن ميان اصلاحطلبان و
مخالفان اصلاحات استفاده شده است و تلاش شده آثار آرای مردم توسط اين نهادها خنثی
شود».
وقتی خاتمی در مجلس میگويد زنده باد
مخالف و عصر همان روز ملی مذهبیها که تنها
مخالفان قانونی نظامند، توسط يک نهاد اجماعی دستگير میشوند، يعنی
رييسجمهور برای خود حرف میزند
و آنچه در عمل اتفاق میافتد
چيز ديگری است.
وی در ادامه متهم کرد که؛ يک نهاد اجماعی ديگری به
جای بیطرفی و اظهار نظر در چارچوب شرع و قانون،
اول مصلحت مورد نظر خود را میيابد و بعد
برای آن محمل قانونی و شرعی پيدا میکند. برخورد
برخی نهادهای اجماعی با مديران و دستگاههای اجرايی در
سالهای پس از دوم خرداد بیسابقه
است. با مديران شهرداری با آن حجم تبليغات برخورد میشود و در
نهايت همهی آنها بهجز
کرباسچی تبرئه میشوند و معلوم میشود
وی به تنهايی عامل آن همه مفاسد در شهرداری بوده است.
از روزی که خاتمی رييسجمهور شد،
معلوم بود که اين نهادها حرکت اصلاحی را قبول ندارند؛ چرا که در اعلام اسامی
نامزدهای رياست جمهوری ۷۶ ترتيب الفبا را رعايت نکردند و در توجيه رفتارشان ملاک
ترتيب اعلام اسامی نامزدها را تعداد رای نامزدها در ميان اعضای آن نهاد دانستند.
يعنی مردم! بدانيد ما که بايد بيطرف باشيم، يکی از نامزدها را بيش از نامزد دلخواه
شما قبول داريم. همانطور که گفتم در مقابل
نهادهای منتخب، نهادهای اجماعی قرار داده شدهاند و به همين
دليل وقتی مردم بر اساس مطالباتی به رييسجمهور و مجلس
رای میدهند نهادهای اجماعی در مقابل آنها
قرار میگيرند تا نتوانند به اهدافشان
برسند.
سوال: شما گفتيد اصلاحطلبان در مديريت ضعفهايی دارند. چرا در طول ۶ سال اخير در
صدد برطرف کردن اين نقاط ضعف
برنيامدند؟
نبوی: ضعف مديريت از ابتدای انقلاب وجود داشته است
و اين طبيعی است؛ چون مديريت انقلاب کمتجربه بوده
است و روشهايی را اتخاذ کرده که از دانش مديريت روز
خود را بیبهره کرده است و نتوانسته ضعفهای
خود را جبران کند. ما فکر میکرديم که
مفهوم استقلال اين است که همه چيز از جمله مديريت را بايد خودمان مجددا اختراع
کنيم؛ در حالی که در هيچکجای دنيا
چنين نيست. وقتی ما با جهان و کشورهای دنيا رابطهی معين و
تعريف شده داشته باشيم، مثل کشورهای ديگر تکنولوژی و دانش مديريت، وارد میشود.
ضمنا مسايلی مثل مديريت در کشور بايد از کلان به خرد برسد. وقتی قانون در کشور
حاکم نيست و نهادهای اجماعی در جايگاه قانونی خود قرار نمیگيرند،
مديريت نمیتواند به وظايف خود عمل کند. ببينيد چه
بلايی بر سر مديران پتروپارس آوردند، اما حالا همان روزنامه که پتروپارس را يک
خيانت بزرگ میدانست، به آب انداختن بزرگترين
سکوی مسکونی خليج فارس که کار پتروپارس است را يک افتخار میداند؟
معلوم میشود آن خيانت، نتايج افتخارآميزی به بار
آورد.
سوال: به نظر شما پذيرفته است که اصلاحطلبان پس از ۶ سال میگويند که نتوانستند کار کنند يا به نظر
برخی درست عمل نکردند؟
نبوی: اصلاحطلبان بهتر میتوانستند
عمل کنند و اما اينکه بگوييم بد عمل کردند
درست نيست؛ چون بايد ديد در چه وضعيتی اصلاحات در حال انجام است. کشور ما يک کشور
جهان سومی است و در کشورهای جهان سوم، حرف آخر را اسلحه و زندان میزند.
اينکه - برخی - مخالفان خاتمی در آستانهی
حماسهی دوم خرداد گفتند خاتمی
به فرض پيروزی، شش ماه بيشتر دوام نمیآورد، به همين
دليل بود، آنها تصور میکردند که
خاتمی تنها میتواند حرف بزند ولی چون توان اجرا ندارد،
در مدت کوتاهی با يک شبه کودتا کارش تمام میشود. حال اگر
بعد از شش سال اصلاحات هنوز نفس میکشد نشان میدهد
تا حدودی موفق بوده است. در کشورهای توسعهيافته، افکار عمومی و رای مردم حرف اول و
آخر را میزند، حتی اگر مجلس و دولت در دست شما باشد؛
در کشور ما، از مکانيزمهای قانون
اساسی سوءاستفاده میشود تا مجلس و دولت خنثی
شوند. اينکه مجلس و دولت اينقدر
پررو بوده و تا به حال ولو به صورت نيمه جان ماندهاند، نشانهی
توانايی آنهاست.
نبوی در ادامه نهادهای اجماعی را به خنثی کردن رای
مردم متهم کرد و گفت: در ايران قدرت مردم تنها رای آنهاست، ولی آنها
رای میدهند و طرف مقابل با بهرهگيری
از نهادهای اجماعی غيرمنتخب اثر رای آنها را خنثی میکند.
سوال: به نظر شما جريانهای چپ و راست قديم با چپ و راست فعلی
چه تفاوتهايی دارند؟
نبوی: امروز ديگر نمیتوان روی
جريانها نام چپ و راست گذاشت. حتی چهار جناحی که
ما در سازمان مجاهدين از آنها نام برده بوديم نيز مال امروز نيست. تقسيمبندی
امروز همان اصلاحطلب و محافظهکار
است؛ زيرا مسايل کشور نسبت به
آن روزها تغيير کرده است. بسياری از کسانی که امروز در صفوف اصلاحطلبها
قرار دارند، يک روز سفارت آمريکا را اشغال کردند، ولی امروز به عادیسازی
روابط معتقدند؛ در حالی که هم کار آن روز خود را درست میدانند، هم نظر
امروزشان را. اشغال سفارت در آن روز باعث جلوگيری از فروپاشی، حفظ انقلاب و نظام و
وحدت و انسجام ملی شد؛ به طوری که تنها يک گروه از ميان افراد طرفدار و مخالف
انقلاب با آن مخالفت کرد که آن هم به دليل اين مخالفت دچار انشعاب گرديد و اشخاصی
چون شهيد رجايی، عزتالله سحابی و محمدمحسن
سازگارا از آن گروه کنارهگيری کردند،
اما اقدامی مشابه، امروز نه تنها باعث وحدت نمیشود، بلکه
ممکن است امنيت ملی و تماميت ارضی را در معرض تهديد جدی قرار دهد.
آن روز آمريکا در برابر اشغال سفارتش و گروگانگيری
تنها کاری که میتوانست انجام دهد، اقدام
نظامی ناموفق طبس بود، اما امروز آمريکا به يک بهانهی واهی عراق
را اشغال میکند.
بنابراين تغيير شرايط بيرونی و درونی جامعه آرايش
قوای چپ و راست گذشته را تغيير داده است. متاسفانه امروز کسانی که مفهوم استراتژی،
يعنی تحقق اهداف ايدئولوژيک در شرايط خاص زمانی و مکانی را به درستی درک نمیکنند،
اصلاحطلبان را به استحاله متهم کرده و برخی از
شعارهای اول انقلاب را، آنهم نه با
اعتقاد، بلکه صرفا برای وانمود کردن اينکه خيلی
انقلابی و ارزشی هستند و بدون توجه به تغيير شرايط بيرونی و درونی به لفظ تکرار میکنند
و مدعی پيروی از راه و مشی امام و انقلاب نيز میشوند!
سوال: آيندهی اصلاحات در شرايطی که برخی زمزمهها مبنی بر استعفای بعضی اصلاحطلبان از مناصب خدمت وجود دارد، چگونه است؟
نبوی: امروز آيندهی اصلاحات با
توجه به شرايط جهان و منطقه با آيندهی نظام و کشور
پيوند خورده است. در شرايط کنونی پيروزی اصلاحات نه پيروزی يک جريان فکری، که نجات
نظام و کشور است؛ چرا که اصلاحات در شرايط فعلی تنها راه ممانعت از تکرار
سناريوهايی نظير عراق و افغانستان در ايران است. شرايط مشابه اما خفيف اين وضعيت
در آستانهی دوم خرداد ۷۶ اتفاق افتاد. اما حماسهی
دوم خرداد باعث رفع تهديدات شد؛ بدون اينکه مردم ما
کيسهی شنی بچينند و يا چنگ و دندانی نشان دهند.
توپ و تانک و سلاح اتمی و موشکهای
دوربرد در شرايط فعلی کارآيی ندارد و اشتباه و حتی خيانت است کسی فکر کند ما اگر
بمب اتمی داشته باشيم میتوانيم نظام و
تماميت ارضی خود را حفظ کنيم. بازدارندگی نظامی نمیتواند نظام ما
را حفظ کند.
اگر اصلاحات شکست بخورد در کوتاهمدت
با يک استبداد روبهرو خواهيم شد؛ در درازمدت
سناريويی نظير عراق از طريق جنگ يا تسليم بدون قيد و شرط حادث میشود،
زيرا مردم رویگردان از اصلاحات به محافظهکاران
روی نمیآورند و مجموعهی محافظهکار
فاقد پايگاه مردمی، برای حفظ خود به هر ذلتی تن میدهد و نهايتا
هم سرنگون میشود. نتيجهی انتخابات
شوراها نشان میدهد که اگر اصلاحات قادر به کشاندن مردم به
صحنه نباشد، محافظهکاران نمیتوانند
چنين کاری کنند. آنها در انتخابات اخير حتی
نتوانستند طرفداران سنتی خود را به پای صندوقهای رای
بياورند.
تنها به همراه اجرای اهداف اصلاحطلبانه
در جهت تثبيت و نهادينه کردن حقوق مردم و مردمسالاری واقعی
اعمال سياستهايی چون تنشزدايی و عادیسازی
روابط با دنيا و دست کشيدن از شعارهای توخالی و غيرعملی، در شرايط فعلی دنيا میتواند
کشور را نجات دهد. حاضريم که از حاکميت خارج شويم اما اين شعارهای اصلاحی تحقق
يابد؛ چرا که نجات کشور را در گرو آن میدانيم. بايد
دانست که جنبش اصلاحی چهار ويژگی قانونی، مسالمتآميز، تدريجی
و مردمی دارد. اگر جنبش اصلاحی نتواند با اين ابزارها حرف خود را به مجموعهی
نظام بقبولاند، نبايد مسووليت عملکرد نابخردانه و ماجراجويانهی
بخشهايی از نظام را به عهده بگيرد؛ چرا که در
آن صورت در پيشگاه خدا، مردم و تاريخ ملزم به پاسخگويی میباشد.
البته بنده معتقدم ما بايد از تمام ظرفيتهای
قانونی خود، از جمله رفراندوم در جهت اهداف اصلاحی بهره بگيريم، و در صورتیکه
به بنبست کشانده شديم، نبايد مسوليت عملکرد
محافظهکاران را به نام دولت و مجلس بپذيريم و با
توجه به فرصت کوتاهی که در اختيار داريم، میبايست اين
مراحل را سريعا طی کنيم.
سوال: نظرتان دربارهی رد دو لايحهی ارايه شده از طرف رييسجمهور
چيست؟
اين دو لايحه بهخصوص لايحهی
اصلاح قانون انتخابات به گفتهی رييسجمهور
و رييس مجلس حداقلها برای تحقق شعارهای
اصلاحطلبی بود. ما بايد به هر روش ممکن حتی از
طريق رفراندوم تلاش کنيم تا اين دو لايحه به قانون تبديل شود و اگر در اين تلاش
ناکام شويم، بايد از خود سلب مسوليت کنيم، چرا که اين دو لايحه و خصوصا لايحهی
اصلاح قانون انتخابات، تضمين کنندهی حق تعيين
سرنوشت کشور و نظام برای مردم است.
نبوی در پايان مدعی شد: اگر لوايح خاصه لايحهی اصلاح قانون انتخابات تصويب نشود، جمهوری
اسلامی در اسم جمهوری اسلامی است و در واقع با مفهوم اين اسم فاصله دارد؛ چون اگر
در جمهوری اسلامی، رييسجمهوری و مجلس
کارهای نباشند، آن نظام ديگر جمهوری اسلامی
نيست.