سه شنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۲ - ۲۰ مه ۲۰۰۳
سعيد حجاريان : استعفا به مجلس محدود نمی شود

سعيد حجاريان :

استعفا به مجلس محدود نمی شود

 

 

گفت و گو از اکبر منتجبی

سايت امروز

 

 روال هر مصاحبهای اين است که مقدمهای نيز درباره موضوع مورد بحث و مباحث حاشيهای آن داشته باشد. اما درباره گفتوگوی زير لازم نمیبينم چنين توضيحی بدهم. فقط بسنده میکنم به ذکر خبری کوتاه از وضعيت عمومی سعيد حجاريان برای کسانی که مدتهاست او را نديده يا صدای او را نشنيدهاند و به دنبال خبری از وضعيت او هستند.

سعيد حجاريان اگرچه در اين روزها دوره درمان خود را سپری میکند. اما نسبت به گذشته وضعيت بهتری دارد. بسيار بهتر از گذشته سخن میگويد و رفته رفته قدرت تکلم خود را باز میيابد. در عين حال، همچنان همان تيزبينی و ذکاوت در او خودنمايی میکند.

در عين حال، حجاريان علاوه بر آنکه مدت زمان زيادی را در روز جهت درمان اختصاص میدهد اما مطالعه و پيگيری اخبار روز ايران و جهان را رها نکرده. وقتی که او با مطالعه و بررسی کتابهای گوناگون و نشريات مختلف به علاوه اينترنت سپری میکند، بيانگر اين موضوع است.

 

آقای حجاريان شما در ابتدای جنبش دوم خرداد، برای پيشبرد اصلاحات بحثی را مطرح کرديد که بسيار فراگير شد. گفته بوديد بايد از استراتژی «فشار از پايين چانهزنی در بالا» استفاده کنيم. پس از گذشت چند سال امروز به نقطهای رسيدهايم که يک «بن بست» واقعی است. مجلس اعلام کرده تمام رايزنیها با شورای نگهبان درباره لوايح رئيس جمهوری به بنبست رسيده و رضا خاتمی بحث استعفا را رسما مطرح نموده است. در توده مردم نيز فشارهای اجتماعی ديده نمیشود و آنها به نوعی به يأس رسيدهاند. چه بايد کرد؟

من معتقدم بايد به عقب برگشت. و اين سؤال را مطرح کرد که چرا چانهزنی در بالا جواب نداد؟

 

به نظر شما چرا جواب نداد؟

زيرا ما مردم را سازماندهی اساسی نکرديم. ما جنبش اجتماعی برآمده از دوم خرداد را که پتانسيل قویای داشت، سازماندهی نکرديم و به همين لحاظ در «بالا» برای چانهزنی فشار افکار عمومی را به دنبال خود نداشتيم.

 

معتقديد اگر افکار عمومی سازماندهی میشد، امروز به اينجا نمیرسيديم؟

ببينيد به نظر من در يک کشور آنچه مهم است رژيم حقوقی نيست، بلکه رژيم «حقيقی» است. انتخابات مجلس ششم را به ياد بياوريم. در آن زمان اوضاع چگونه بود؟ مگر همين قانون، همين نظارت استصوابی نبود؟ چرا نتوانست کاری بکند؟ کارآمد نبود؟ به علت اينکه افکار عمومی وجود داشت که اجازه نمیداد «استصواب» عمل کند. نتيجه آن شد که دوم خردادیها تأييد صلاحيت شدند. لذا اين فشار در پايين آنقدر بود که لازم نبود در بالا چانهزنی انجام شود، خود به خود واتوماتيکوار کار سرعت گرفت و همه اصلاحطلبان نيز تأييد شدند. اما الان ما شاهد هستيم که محافظه کاران میگويند ما در انتخابات مجلس ششم در تأييد صلاحيتها اشتباه کرديم و حالا نبايد ديگر اشتباه کنيم. آيا واقعا اشتباه کردند؟ آيا اين اشتباه محاسبه بود؟ يا اصلا در انتخابات رياست جمهوری، محاسبات اشتباه بود؟

 

شما معتقديد که اشتباه نبوده و فشار افکار عمومی باعث آن شده که طرف مقابل به ناخواستهها تن بدهد، علیرغم آنکه میدانست عملی که انجام میدهد اشتباه است؟

بله علیرغم ميل خودش به ميل مردم تن داد. اما الان توده مردم را در صحنه نمیبيند. مثلا انتخابات شوراها را که مردم ديگر در صحنه نيستند و منفعل شدند مثال میزند. حساب میکند که مردم منفعل منزوی هستند. چرا من کارم را نکنم.

به نوعی میتوان گفت که اکنون، نااميدی در جامعه موج میزند...

بله. قدرت ميل به تماميتخواهی دارد. قدرت آنقدر میرود تا ببرد و لازم نمیبيند که حرکت خودش را متوقف کند. شمشير قدرت میبرد و میرود پايين تا به يک جای سفت و سخت برخورد تا متوقف شود.

 

ولی اصلاحطلبان وقتی ندارند. انتخابات مجلس هفتم نزديک است.

بايد ببينيم تا موقع انتخابات مجلس چه اتفاقاتی میافتد. آيا چشماندازی از بازدارندگی ديده میشود يا نه؟ فقط چانهزنی کافی نيست که آقای X و آقای Y بروند به يک اتاق دربسته صحبت کنند و با «من بميرم» و «تو بميری» يا ريش گرو بگذارند. اين حرفها ديگر جوابگو نيست.

 

خوب شما تقريبا به ريشهها اشاره کرديد که چرا ما به اينجا رسيديم. گفتيد سازماندهی نشده حرکتی شروع شد. حالا به نظر اين انتقاد به خود اصلاحطلبان نيز وارد است که چرا سازماندهی شده حرکت نکردند. من خاطرم هست که جايی از آقای بهزاد نبوی نقل شد که ما برای مجلس اصلا برنامهای نداشتيم. حالا با علم به اينکه اصلاحطلبان اين ضعف سازماندهی شده را دارند، میخواهم بپرسم که برای جبران مافات چکار کرده ايم؟

من قبلا هم مکررا گفتم که جنبش دوم خرداد بیسر بود. دولت ما سر داشت و رئيسجمهور سر دولت بود اما جنبش بیسر بود.

 

آقای حجاريان مردم که مقصر نبودند که جنبش آنها بیسر بود. اين کار بايد توسط چه کسی يا کسانی اتفاق میافتاد که نيفتاد و باعث شد در انتخابات رياست جمهوری ۱۴ ميليون و در انتخابات شوراها ۲۵ ميليون نفر از مردم از شرکت در انتخابات سر باز زنند؟

همانطور که گفتم جنبش بیسر بود. اما نمیشد آن را همين طور نيز رها کرد. جنبش دوم خرداد احتياج داشت که هدايت بشود. والا هرز میرفت، بخشی از جنبش خانهنشين میشد و بخش ديگری از جنبش در خيابانها با لباس شخصی​​ها درگير میشد و ضربه میخورد. بخشی نيز دنبال انحلال طلبی میافتاد خودش را منحل میکرد و دنبال علايق شخصی خودش میرفت.

 

من اين جنبش را به سربازان ورزيده و آماده جنگی تشبيه میکنم که بیفرمانده هستند. اما اين تقصير آنها نيست. کم تدبيری ديگرانی که در بالاتر هستد باعث میشود اين سربازان آماده جنگ. به علت نبود فرمانده، حس و عشق جنگ را از دست بدهند و منفعل شوند. اتفاقی که برای مردم افتاد.

درست است. همين طور است. اين مشکلی است که ما الان با مردم داريم. مشکل ما همين است.

 

پس مشکل را میدانيم، در چه صورت اين مشکل پيش نمیآمد؟

ببينيد برخی میگويند دوم خرداد ۴ سال زودتر اتفاق افتاد، بعضی نيز میگويند کاش دوم خرداد اتفاق نيفتاده بود. بهتر بود که خاتمی چهار سال بعد انتخاب میشد تا خوب سازمان خودش را پيدا میکرد. چهار سال فرصت بود برای تهيه مقدمات.

 

يعنی اين پتانسيل در خاتمی بود که علیرغم شکست، چهار سال کار سازماندهی انجام دهد تا يک دوره ديگر در انتخابات شرکت کند؟

اصلا بنا بود همين بشود. ما بنا بود که برای شکست در انتخابات دوم خرداد شرکت کنيم! فکر میکرديم شرکت میکنيم و ۷ تا ۸ ميليون رأی میآوريم. اين افراد را شناسايی و سازماندهی میکنيم تا در انتخابات بعد، با قدرت و سازماندهی قویتری وارد صحنه شويم. دقيقا مثل خود انقلاب که خيلی زود پيروز شد. يکی از بدشانسیهای دوم خرداد اين بود که ما بدون آمادگی پيروز شديم. پيروزی زودرس.

 

يعنی اين قدرت در ما وجود نداشت که بلافاصله سازماندهی کنيم؟

آن موقع چه زمانی بود و اصلاحطلبان چه کسانی بودند؟ جز عده قليلی و يک روزنامه کمتيراژ مثل سلام و البته يک دو هفتهنامه به اسم عصر ما.

 

اما پتانسيل جامعه بالا بود.

بله اما رهبرانی که سازماندهی کنند مهم است. بعد از آن هم که انواع و اقسام مشکلات پيش آمد. درعين حال دولت نيز نياز به وزير و کادر داشت و ما کسی را نداشتيم. مجلس هم همينطور. ما نماينده نداشتيم.

 

تصورم اين است که عموم مردم ديگر اين سخنان را نه از شما و نه از کس ديگر نمیپذيرند. من ديدهام کسانی را که از رأی دادن خود ابراز تأسف میکنند. از اينکه به خاتمی، دولت، مجلس و ... رأی دادند.

اما آيا مردم میگويند خاتمی و نمايندگان مجلس خائن بودند؟ شما به اين برخوردهايد؟

 

نه. اما ابراز تأسف میکنند که اصلاحطلبان نتوانستند آن کاری را که بايد، انجام بدهند و مطالبات را برآورده کنند.

عيبی ندارد. ما هميشه خودمان بيشترين انتقاد را از خودمان داريم.

 

آقای حجاريان فکر میکنيد فقط انتقاد کافی است؟

نه، انتقاد از خود زمانی دقيق است که رديابی شود. علتيابی شود که چرا اينطور شد.

 

الان اصلاحطلبانی که در دولت و مجلس اکثريت را دارند، کاری کردهاند؟

در خودشان بحثهای جدی دارند.

 

وقتی اين بحثها عملياتی نشود، چه فايدهای دارد؟

اتفاقا عملياتی میشود. مثلا لوايحی که به مجلس رفت. دنبالش بودند تا همين الان و روی آن کار کردهاند.

 

اما رد شد. الآن سؤال اين است که اصلاحطلبان در مقابل اين اتفاق چه برنامهای دارند؟ مثلا به نظر شما بحث استعفا چه کارکردهايی میتواند داشته باشد؟

بستگی به دامنه استعفا دارد. بايد ديد در چه حد و گستردهای استعفا صورت میگيرد. در مجلس چند نفر استعفا میدهند؟ آيا مجلس از رسميت و حدنصاب میافتد يا نه نمیافتد؟ آيا احتياج به انتخابات مياندورهای میشود يا نه؟ اگر احتياج باشد، طبيعتا انتخابات مياندورهای انجام میشود و استصواب را نيز بايد در همين دوره اعمال کنند. اين يک بازی «دومينو» است.

 

بيشتر توضيح بدهيد!

به عبارتی بايد ديد در اين استعفا که از مجلس شروع میشود آيا به دولت نيز میرسد يا نه. بخشهايی از دولت نيز استعفا میدهند يا نه.

 

شما فکر میکنيد که اگر اين امر اتفاق بيفتد دامنه آن به وزرا نيز کشيده شود؟

بله، ممکن است کشيده شود. حتی معتقدم به قوه قضائيه نيز ممکن است کشيده شود و برخی از قضات استعفا دهند.

 

پس اگر جناح راست تن ندهد ما با بحران عظيمی در آينده نزديک روبهرو هستيم...

بله، در بازی دومينو، شروع مشخص است اما آن طرفش نامعلوم است. مخصوصا اگر طرف مقابل اصلاحات دست به اقدامات خشونتآميز نيز بزند، خشونتطلبی و خشونتورزی کند، ممکن است تصميم به استعفا در عدهای قویتر شود.

 

الان ولی فضا اين است که میگويند شما استعفا بدهيد ما برخورد میکنيم. تصور آنها اين است که اگر با چهار نفر اول برخورد کنيد بحث استعفا خودبهخود متوقف میشود. زيرا برخی از سر ترس از تصميم خود منصرف میشوند.

اما ممکن است در خصوص عدهای هم عکس گفته شما و نگاه آنها رخ دهد و عده بيشتری ترغيب به استعفا بشوند. اين امر در مجلس اتفاقا، سابقه هم دارد.

 

منظورتان کدام مسأله است؟

بحث استيضاح وزيرخارجه يادتان هست؟ علیرغم توصيهها و تأکيدات که در اين شرايط بحرانی بهتر است که از استيضاح وزيرخارجه صرفنظر کنيد اما عکس اين اتفاق رخ داد و امضای نمايندگان استيضاحکننده بيشتر نيز شد. لذا قابل پيشبينی نيست. اما اگر خشونت رخ بدهد، احتمال افزايش دامنه استعفا وجود دارد و آن وقت چه میشود؟ به نظر شما هزينهها بالا میرود يا نه؟

 

بله هزينهها افزايش خواهد يافت.

هزينهها بالا میرود. لذا میتوان اين بازی دومينو را شروع کرد. آغاز آن با آنهاست ولی پايانش با آنها نيست.

 

در اين ماجرا به نظر شما آقای خاتمی در کدام سو قرار میگيرد؟

در بازی دومينو، انتها را نمیتوان پيشبينی کرد.

 

با توجه به شناختی که در اين چند سال از خاتمی و رفتار آن وجود دارد، نمیخواهيد هيچ پيشبينی داشته باشيد؟

من نمیخواهم قضاوت کنم.

 

به چه علت؟ عدم شناخت يا عدم پيشبينی؟

الان برای قضاوت زود است. هنوز اين موضوع پخته نشده که درباره آن صحبت کنيم. هنوز اول عشق است اضطراب مکن!

 

آقای حجاريان میخواهم بدانم حرکت بعد از استعفا چيست. چون استعفا که به نوبه خود عمل مهمی نيست. حرکت پوششی و تکميلکننده آن چيست؟

(با خنده) البته میدانيد که من دنبال درمان خودم هستم. اما از شوخی گذشته، بحثهای مختلفی مطرح است. مثلا اين روزها ديدهام يا شنيدهام که برخی میگويند قانون اساسی ظرفيتهای لازم را ندارد؛ يا نظرات ديگری هم مطرح است. به هر حال، از آن به بعد ديگر سطح مطالبات، در مدار بالاتری قرار خواهد گرفت.

 

ببخشيد، منظورتان از «ما» مردم هستند يا اصلاحطلبان؟

دوم خردادیها.

 

پس مردم چی؟ فکر نمیکنيد در اين داستان گم شدند؟

مردم در بين شما هستند. افکار عمومی با اين برنامهها بسيج میشود و اين خيلی مهم است. به همين خاطر هم هست که طرف مقابل به ما میگويد کارهای شما پيش درآمد مجلس هفتم است.

 

واقعا اينطور است؟

نه، خيلی از نمايندگان اصلا به من گفتهاند که ديگر در انتخابات مجلس هفتم شرکت نخواهند کرد. معتقدند که نبايد در انتخابات شرکت کرد تا مردم با خود «آنها» طرف بشوند.

 

شما چاره راه را اين میبينيد؟

چرا اصلاحطلبان بايد «دستکش مخملين سفيد» برای «مشت آهنين» باشند؟ اين کار خوبی است که پيچک استتاری برای پوشش سيمهای خاردار بشوند؟

 

نه، اما شانه خالی کردن هم عمل خوبی نيست. به خصوص وعده دادن و عمل نکردن.

اين شانه خالی کردن نيست. اگر دستکش سفيد باشند بی اينکه مردم بدانند فکر میکنيد چه عملی است؟

 

فکر میکنم خيانت به اعتماد مردم است.

پس نبايد اصلاحطلبان دستکش سفيد باشند.

 

آقای حجاريان نکتهای ديگر هم در اين مسأله استعفا و رد لوايح وجود دارد و آن تحولاتی است که در منطقه درحال وقوع است. عدهای میگويند اين همزمانی بحث لوايح و بحث استعفا با تهديدات آمريکا ارتباط دارد...

بحث لوايح و استعفا قبل از بحثهای منطقه وجود داشت. اتفاقا اصلاحطلبان تاکنون خيلی نجابت به خرج دادهاند و گفتهاند منطقه آشوبزده است و بايد مراعات کشور را کرد تا بهانه دست خارجیها ندهيم.

 

به نظر شما ادامه اين رفتار لازم بوده يا نه؟

بسياری از دولتها به بهانه تهديدات خارجی، ديکتاتوری سنگينی را بر کشور خودشان تحميل کردند. فاشيستها در رم، اتحاد شوروی، کشورهای توتاليتر و برخی ديگر از کشورها، به بهانه اينکه دشمن در مرزهای ماست، سالها سرکوب و ديکتاتوری را در کشور حاکم کرده و میکنند.

 

نتيجه؟

به لحاظ اخلاقی، ارزش جان يک فرد، به اندازه جان کل انسانها، ارزش و اهميت دارد. لذا کسی که جان يک نفر را احيا کند گويی جان کليه انسانها را احيا کرده است. ما نمیتوانيم چشممان را بر روی مظالم ببنديم. مظالمی که مقابل چشممان اتفاق میافتد و به بهانه اينکه در مرزهای ما فلان کشور و فلان دولت وجود دارند حرفی نزنيم و عملی انجام ندهيم.

 

به عبارت ديگر بحث توقف اصلاحطلبان به خاطر رعايت «تهديدات آمريکا» در اينجا رنگ میبازد، درست است؟

تهديدات اصلا معنا ندارد. آمريکا وقتی در پی عملی کردن يک تصميم باشد برايش فرقی نمیکند که در کجا مستقر است. عراق باشد، افغانستان باشد يا کانزاس. ما در عصر ارتباطات و تکنولوژی هستيم. او کار خودش را انجام خواهد داد. لذا اينکه آقايان مرتب تهديدات آمريکا را علم کنند و اين موضوع که ما در محاصره هستيم نبايد مبنايی برای چشم فرو بستن ما بر واقعيات و مظالم باشد. با اين انقلاب فراصنعتی و نظامی آمريکا، محاصره اصلا معنا ندارد. آمريکا مگر چند روزه عراق را فتح کرد؟ با احتساب مقدمات و تدارکات و اعزام نيروها به منطقه، عراق سه ماهه فتح شد.

 

با اين حساب تصميمات اتخاذ شده بايد عملی شود. اما به نظرم در جبهه دوم خرداد اين هماهنگی اين روزها ديده نمیشود.

چيز مهمی نيست. بعضی از نمايندگان حرفهايی میزنند که تعجببرانگيز است و آن حرفها نيز به قول شما نشان میدهد که اختلافات نيروهای دوم خرداد زياد است اما کمکم اين اختلافات حل میشود و نيروهای دوم خرداد به هم نزديک میشوند و البته بعضی در ميانه راه در میمانند.

 

منظورتان اين است که موضوع لوايح رئيس جمهوری «اتحاد» را جايگزين «انشقاق» میکند؟

بله، قبلا بعضی در جبهه دوم خرداد، عليه حرکتهای سريعتر اصلاحطلبان مواضع تند داشتند. ولی حالا میبينيم که اين مواضع تعديل و بهتر شده است. رفته با اعضای شورای نگهبان روبهرو شده و متوجه گشتهاند اميدهايی که درباره آنها داشتهاند صحيح نبوده است.

 

آقای حجاريان، در بحثهايی که مطرح شد ما به مسأله آمريکا نيز اشاراتی داشتيم. بد نيست در اينباره هم صحبتی بشود، به خصوص اينکه سخنگوی وزارت خارجه رسما اعلام کرد که ما با آمريکا مذاکره داريم. اين عمل مذاکره درحال حاضر دارد اتفاق میافتد اما برخلاف گذشته جناح راست با اين موضوع مخالفت نمیکند.

میدانم، فراموش نکنيد که بالاخره لشگر بدر و حکيم براساس توافقی به آنجا رفتند. مذاکراتی صورت گرفته بود که آنها به عراق بروند. همينطور که نمیتوانستند بروند. قبلا هم زلمای خليلزاد با نمايندگان مجلس اعلا در کردستان عراق و بعضی ديگر در ژنو مذاکرات مفصلی داشته است. حتی مذاکرات دوجانبه بوده است.

 

شما اين را غنيمتی که جناح راست به دست آورده میدانيد و نه اقداماتی در جهت عادیسازی روابط ايران و آمريکا درست است؟

آری، آنها میگويند که عيبی ندارد اين فعلا غنيمت ماست.

 

به نظر شما اين موضع جناح راست عقبنشينی نيست؟

آنها معتقدند که نيست.

 

شما چه فکر میکنيد. بالاخره وقتی دو نفر روبهروی هم هستند و با هم بازی میکنند، هرگاه يکی عقب برود، يعنی آن ديگری جلوتر آمده است.

اما الزاما اين بازی با حاصل جمع صفر نيست که يکی ببرد و ديگری ببازد، يا ضرر کند. ممکن است در اين بازی هر دو ببرند و اتفاق روی داده به نفع هر دو تأمين شود. جناح راست فکر میکند که ۶۵ درصد شيعه در عراق وجود دارد. خوب سازماندهی اين افراد مهم است. چون حکومت عراق پس از صدام مهم است.

 

سؤال آخرم را نيز میپرسم. فکر نمیکنيد مذاکراتی که درحال حاضر با آمريکا بر سر منافقين، حکيم، عراق و افغانستان داريم، همه زمينههای عادیسازی مناسبات ايران و آمريکاست؟

هنوز فصل مناسب روابط ايران و آمريکا فرا نرسيده است. آمريکاييان الان در موضع تفرعن هستند و درحال حاضر با چنين کشوری نمیشود مذاکره کرد.