سه شنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۲ - ۲۰ مه ۲۰۰۳
حديث ما و خاتمی و آن عينک فتو کروميک

نامه امير فرشاد ابراهيمی به خاتمی

حديث ما و خاتمی و آن عينک فتو کروميک!

 

جناب آقای خاتمی

رياست محترم جمهوری

باسلام و آرزوی توفيق برای شما!

در ابتدای کلام از صراحت و باز بودن کلامم پوزش خواسته چراکه احساس نمی کنم که وقت دلربايی و دلفريبی باشد که بخواهم در اين نامه زيباترين کلام و اوقات را برايتان باز گو کنم.

نخير اين نامه کسی است که چهار سال ست که دارد تابوت خود را بر دوش خود می کشد و هرشب که می خوابد زير لب می گويد "خداراشکر امروز هم بخير گذشت ". نامه کسی که چهار سال است زندگيش شده است : زندان شکنجه حصر بازداشت دادگاه تفهيم اتهام توديع وثيقه تهديد و ارعاب ربودن و فحاشی و ..

 

جناب آقای خاتمی!

آيا می دانيد زندان انفرادی يعنی چه آيا می دانيد در بازداشت بودن در دست کسانی که اصلا معلوم نيستند که هستند يعنی چه ؟ آيا می دانيد زندگی با غل و زنجير و چشم بند يعنی چه ؟ آيا می دانيد ملاقات با خانواده بعد از مدتها آنهم با دستبند و پابند و از پشت شيشه و با آيفون يعنی چه ؟ آيا ميتوانيد حس کنيد که هر بار که به خانه باز می گرديد ببينيد که تمام خانه تان را وارسی کرده اند چه حالی به انسان دست می دهد ؟ آيا ميتوانيد تصور کنيد که چه حالی به آدم دست ميدهد که هربار که اتوموبيل يا خانه اش را بگردد دستگاه شنودی پيدا کند ؟ آيا می دانيد وقتی هر کجا که می رويد کسی در پشت سرتان در تعقيبتان است يعنی چه ؟ وقتی که حتی با خانواده و محرمترين افرادتان در حال صحبت کردن هستيد بدانيد که شخص ثالثی نيز در حال گوش کردن حرفهايتان است يعنی چه ؟ آيا می دانيد هر بار که صندوق پستی تان را خالی کنيد يک مشت پيام تهديد به مرگ و فحش و ناسزا و اخطاريه و احضاريه دادگاه را ديدن يعنی چه ؟

شما خود پدر هستيد ولی آيا می دانيد که پدرم چهار سال است که هر بار که به من نگاه می کند احساس ميکند که اين آخرين بار است که فرزندش را می بيند؟

آقای خاتمی در يک کلام آيا می فهميد که زندگی کردن در اين وضعيتی که قوه قضائيه و وزارت اطلاعات و خوش نشينهای ارکان انتصابی برايمان ساخته اند يعنی چه ؟

آيا می دانيد سکوت و مماشات و خونسردی شما داد همه آن بيست ميليون نفری را که با هزاران اميد و آرزو به شما رای دادند را در آورده است؟

اجازه بدهيد کمی صريح تر بگويم : آيا می دانيد که ديگر حوصله همه از شش سال عکسهای کارت پستالی و حرفهای قشنگ و لبخندهای مليح وتبسم ونگاه کردن به اين خفقان از پشت عينک فتو کروميک سر رفته است ؟

برادر عزيزم , پدرم بالاخره يک ذره هم اقتدار و جسارت هم بايد در شمايافت شود که ؟

کيلو کيلو مجوز مطبوعات لغو می شود دسته دسته دانشجويان و روزنامه نگاران و فعالان سياسی و روشنفکران است که با غل و زنجير روانه زندان می شوند خشونت طلبان خودسر و حکومتی علنا حکم قتل و ترور صادر می کنند و به ضرب چوب و چماق و چاقو همه را دارند به سکوت و خفه شدن وا می دارند و در شخصی ترين زوايای زندگی افراد نيز دخالت می کنند و همه حتی در اتاق خوابشان نيز ترس شنود و دور بين رها يشان نمی کند و آنوقت شما در پشت تريبون برايمان مثنوی و سعدی می خوانيد و "اندکی صبر سحر نزديک است ....

سيد عزيز طوفان فتنه دارد مارا با خودش می برد و آنوقت شما داريد از آلودگی هوا می گوئيد؟

نمی دانم شايد اين آخرين نامه ای باشد که برای شما می نويسم چرا که جماعتی که پشتشان شديدا به همان مناصب قيمانه انتصابی گرم است بعد از کلی تهديد و ارعاب حالا ديگر حکم قتلم را صادر نموده اند و الان چند روزی است که سايه به سايه ام می آيند و هی اسلحه شان را به رخم می کشند. و خوب هر کاری هم که بخواهند انجام می دهند حالا از قتلهای زنجيره ای هم که بگذريم چند تا شاهکار ديگر از اين آقايان ميخواهيد برايتان نام ببرم که کسی و محکمه ای اصلا به اينان نگفت "لطفا نگاه کنيد بالای چشمتان ابروست!!" :ترور حجاريان ترور عبدالله نوری به زير مشت و لگد گرفتن امام جمعه و وزير و نماينده مجلس و ... در حال سخنرانی و دار آويختن مقابل دانشگاه به آتش کشيدن کتابفروشيها و فر هنگسراها و مجسمه مفاخر کشور و...

 

جناب آقای خاتمی!

حسب تصميم شب پرستان موسوم به فرزندان نواب صفوی ظاهرا ما رفتنی هستيم !اما می خواهم به عنوان کوچکترين برادرتان يک کلام به شما بگويم : "بد ترين کار خيانت به اميدی است که ايران به شما دارد " برای جبران مافات همين الان هم دير نيست .هنوز هم هستند جوانانی که هنوز شما را "خاتمی قهرمان" ميدانند !

برادر خاتمی خدانگهدار و التماس دعا

 

امير فرشاد ابراهيمی

۱۶ می ۲۰۰۳