بخوان
... هميشه بخوان
بخوان
... بنام گل سرخ
درصحاری شب
گيسو
شاکری
مرضيه
يک هنرمند
ايرانی ست. يک
هنرمند
ارزشمند
ايرانی ست.
هنرمندیست
که همهی
ما ايرانيان
سالهای
کودکی, نوجوانی
و جوانیمان
را با صدای
دلنواز و شگفتآورِ او
سپری کردهايم. زنیست و
هنرمندیست
که از خانهاش,
فرزندانش,
خاکش و
سرزمينش
بريدهاست
تا در دفاع از
انديشهاش
آوارهی
تبعيد باشد.
زنیست
که اگر میخواست
با آن صدای
جادويی, میتوانست و
شايستگی آن را
داشت که قدر
ببنيد و بر
صدر نشيند.
مرضيه
مثلی من و تو
نمیانديشد,
بگونهای
ديگر میانديشد
و بگونهای
ديگر عمل میکند.
مرا با
انتخابِ او
کاری نيست,
اما, همينکه
از پا ننشستهاست و در
ترس و يأس و
وحشت, زندهبگور نشدهاست, مرا به احترام
و ستايش وامیدارد.
او نه
تنها در ساحلی
عافيت نماندهاست, بلکه
به شيوهی
خود, بدريا
زدهاست
تا بانگِ رسای
مردمِ بجان
آمده ی کشورش
باشد. و درود
بر چنين
هنرمندانی -
با هر مرامی و
مسلکی-
که به زور تن
نمیدهند.
می خواهند,
آرزو میکنند
و برای تحقق
آرمانشان میايستند.
مرضيه میتوانست
مثلِ «آن
ديگران»
هنرِ سفارشی
را تبليغ کند,
گردِ جهان
بگردد و سفيرِ
هنری رژيمِ
اسلامی ايران
باشد و عاقبتبخير شود.!!!
اما او تحمل
نکرد. سنگسارِ
زنان را برنتافت.
کشتارِ
جوانان را تاب
نياورد و به
پای جان گريخت
تا از «گلِ
سرخ»
بخواند.
مرضيه
هفتاد و شش
سال دارد, با
گيسوانی سپيد,
قلبی جوان و
صدايی معترض
که هنوز به
کار است تا
خوابِ
ستمگران را
بياشوبد.
او با هر
تفکر و انديشهای گنجينهی هنرِ
آواز و موسيقی
ايرانزمين
است.
جانِ
مرضيه, جانِ
هنرِ ماست.
به
نجاتِ جانِ
هنرِ ايران
برخيزيم!
گيسو
شاکری ۲۲
آپريل ۲۰۰۳